تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 15 از 30 نخستنخست ... 5131415161725 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:141#
    aram آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط --ali-- نمایش پست ها
    تاحالا انقد شرمنده نبودم.
    تا حالا انقد رو سیاه نبودم
    تا حالا انقد ناراحت نبودم..
    خیلی بده وقتی همیشه تو فکرت باشه که اولین کسی که بهت کمک کرد کی بوده و همیشه مدیونش باشی ولی از قدردانیش عاجز باشی.
    خیلی سخته چند ماهی منتظر لحظه ای باشی که بخای از کسی تشکر کنی ولی تو همون لحظه نتونی یدونه تشکر خشکو خالی کنی.
    خیلی خیلی شرمندم.خیلی ناراحتم.
    دیگه این شرمندگی فایده ای نداره..دیگه سرمو نمیتونم بالا کنم.
    خاک برسرم شده..
    من ,همونی که خیلی داغون اومدم اینجا همونی که با کمک تکتک شما ها اوضاش بهتر شده الان جلوی یکی از همراهان اولیه تاپیکم شرمنده ام.
    یکی از دوستان هستند که اولین نفری بودند ب تاپیکم جواب دادن.و اصلن همون وقتی که دیدم تاپیکم جواب داره چقد خوشحال شده بودمو فراموش نمیکنم.
    من شرمنده ام.
    امشب اومدم تالار وقتی دیدم پسند دارم زودی رفتم نگا کردم اما....
    اما دنیا روسرم خراب شد.اشک تو چشام جم شده...کاش میمردمو اینو نمیدیدم....
    این دوست خوبم کسی نیست جز aramعزیز.
    ایشون اولین پاسخ دهنده ب تاپیکم بودند و اولین پشتیبانم و در مقابل من چیکار کردم؟؟؟
    من این همه منتظر بودم تو یکی از پستهام از همه تشکر کنم چون وظیفمه چرا باید ایشون از یادم برن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من ب خاطر این اشتباهم هیچوقت خودمو نمیبخشم.هیچوقت..
    دیدن سپاس و پسند ارام عزیز پای پستم منو از داغون داغونتر کرد...
    کار از کار گئشته.من لیاقت کمکهای شمارو ندارم...
    ای لعنت ب من.اخه چرا اینجوری شد؟!!!؟؟؟هر وقت بخاد چیزی درست بشه چیزی خراب میشه....
    من چقد هواس پرت بودم که ارام گلم یادم رفته.درسته تمام دوستایی که تو تاپیکم هستن تو قلبم هم هستن ولی کسی اینو نمیدونه ک...
    حالا من چجوری بیام تالار جلوی ارام فعالیت کنم؟؟؟؟
    نمیگم ایشون منو سرزنش کردن یا ازم گلایه.نه!!
    همین که پای پستم سپاس زدن همین برا شرمندگیه من کافیه.
    ارام جان ممنون که هنوزم هستی و منو ببخش.


    علی آقا اولا که شما نباید شرمنده باشین. دشمنتون شرمنده باشه
    دوما من اصلا توقعی ندارم که شما ازم تشکر کنین جون من کاری براتون نکردم و تشکر رو باید از دوستانی بکنبن که راهنائیهای مفیدی بهتون کردن منکه تخصصم نیست و نمی تونم راهنمائی مفیدی بکنم
    شما لیاقت خیلی زیادی دارین این همه به خودتون تلقین منفی نکنین
    من مدتی بود که به تالار کم سر می زدم و این پست شما رو ندیده بودم ببخشین که جواب دیر شد.
    من همینکه دیدم شما تغییر زیادی کردین واقعا خیلی خوشحال شدم و خواستم این خوشحالیمو با زدن سپاس نشون بدم و الا منظور دیگه ای نداشتم.
    شما خیلی خوب دارین پیشرفت می کنین همینطور به توصیه دوستان عمل کنین و به خودتون تلقین مثبت کنین
    شما می تونین از توصیه های آقای مهدی خردمند در سایت ravanam.com هم برای ایجاد تغییرت مثب در خودتون استفاده کنین.
    اامیدوارم که روزی اینجا بنویسین که مشکلتون کاملا حل شده
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.

  2. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,anahid,m1392

  3. ارسال:142#
    A@92 آواتار ها
    شادی خانم سلام..خسته نباشین.
    بهتره دیگ رو کمک خانوادم حسب باز نکنیم ....
    اگه چیزی هس که باید انجام بدم بگین.
    من چون از تاپیکم دور بودم پسرفتهایی داشتم والبته کمی هم پیشرفت...که مینویسم براتون.
    من اون برنامه 21 روزه ر فراموش کرده بودم و انجامشون ندادم...
    نمیدونم از کجا شرو کنم....
    از روزی که سیستمم خراب شد ونتونستم بیام تالار رفته رفته امیدم کم شد.خنوادم هم خیلی فشار میاوردن.همش سرزنشم میکردن.ولی من مقاومت میکردم.
    این هفته رو کمتر کار کردم از از این بابت که از کارگاه و محیطش دور بودم اوضام خوب بود.چند روز قبل رفتم دنبال گفار درمان.خیلی وقت بود رفته بودم توشهر چون همش سرکار بودم.از بیرون رفتن میترسیدم چون میدونستم قرار بلایی بیاد سرم.اما حرفتون که گفته بودی نمیشسه اجتنابی زندگی کرد یادم بود.پا شدم رفتم .2 3 ساعتی گشتم.که البته ژچیزی هم دستگیرم نشد.
    تبیرون که بودم با مقعیت های تنش رای زیاد روبرو بودم ولی خودم وکترل کردم.تکرار میکردم ب ن ربطی نداره.از م حجداست و خودمو اروم میکردم.
    با ادمای زیاد مواجه میشدم اما حساس نبودم و بیخال رد میشدم.اخرشم ک برگشتم خونه دیدم چنتایی اشکال دارم ولی رکل خوب بود.راضی بود...
    پیشرفتهای زیادی نداشتم...همین که ب خودم تکرار میکنم همه چی پاکه.حتی اگه دست اون کارگرمن هم ب گوشی دست زده عب نداره از نظر من پاکه.ولی گاه هم نمیشد راحت باشم و باید ی دستی اب میکشیدم.قتی ب چیزی لباسم یا چیز دیگ شک کنم این تمیز شسته اینو یا نه..میگم توکل برخدا و ازش استفاده میکنم.
    واما پسرفتام:
    خیلی حساستر دارم میشم.
    ی مشکلی ک دارم اینکه فک میکنم مثلا ب ی چیزی که الودس دارم بدخورد میکن م ینی خودمو درست کنار اون فرض میکنم.اما شک دارم ...
    ی مثال:مثلا لیوان کسی رو میزه (مثلا همون کارگرمون)منم یکی بافاصله از اون نشستم کار میکنم.یهو چشمم که بهش میوفته فک میکنم دارم بهش برخوردی میکنم.مخصوصا صورتمو دهنمو .....
    کلا زیاد تغییراتی نداشتم.فقط این موضوع شک کردنم اذیتم میکنه.اینکه بهش میخورم نمیرم.دستم بهش خورد نخ.رد...اینجوری شد نشد نکنه شد...و..
    ی مشکل جدید دیگ..البته جدید نیس ولی پررنگتر شده.
    اینکه مثلا کارت بانکیه پدرمو که میبره محل کار.اونجا بهش دس میزنیم .خب دستاموم کثیفه هم بخاطر کار وهم بخاطر اینکه ب ابزاری دس میزنیم که همه(کارگمن)دس زدن.
    حالا ه اومدیم خونه کافیه یکی بهم بگه برو از اون کاترت پول بردار.واااای 2نیا رو سرم خراب میشه.فکرشو کنین ازتو خونه باشی راحت باشی(کم)یکی بگه چنین کاری کن...چه حسی میشی؟
    انقد حرص میخورم..اعصابم خرررررررررد میشه...
    بهر حال خونوادم یر لج دارن باهام.منم کلی اذیت میشم...
    الان مادرم بیرون بود ایفون رو زد باز کردم رفتم دستمو اب بکشم دیدم وااااااااااای در وردیه خونه مونده هنوز وااااااایاخه چقد دیگ سختی بکشم من...؟؟!!؟؟
    من موقع شستنم میگم باهام حرف نزنن تا تمرکز کنم.ولی گاها مامانم همش میاد ور گوشم هی میگه هی میگه..منم اعصابم داغون میشسه با صدای بلند بهش میگم برو اونور ...حرف نزن و...
    اخه صدای ی زن با صدای خش خش اب بیوفته ی جا خیلی تحمش سخته +اینکه تمرکزمو داغون میکنه.هزار بار گفتما وقتی دستامو میشورم حرف نزن ...گوش نمیده ک نمیده.
    الان هم همین کارو کرده.سرم داره میترکه...
    اینم خونوادس من دارم خدا؟؟؟؟!!!!
    کلافه ام...کلافه...
    حالا با این مشکل موجهم:اینکه تو خونه زیاد محدویت دارم.لباسای کارمو که میذارم تو رختکن.از اونجا رد شم فک میکنم بهشون برخورد کردم.(صورتم)یا درو یزنن باز کنم همینطور....
    ویرایش توسط A@92 : 2014_01_23 در ساعت 12:55 دلیل: غلط املایی

  4. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

  5. ارسال:143#
    برادر گلم از اینکه از یقین الوده بودن اجسام به شک الوده بودنشون رسیدی خودش کلی موفقیته یعنی قبلا فکر میکردی همه چیز الوده است ولی حالا شک میکنی شاید الوده باشه این خودش خوبه اینی که گفتی میگم توکل برخدا و ازش استفاده میکنم خیلی خیلی خوبه . خوشحالم در مورد شستشوتم همین کارو بکن یعنی مثلا یه بار که دستاتو شستی بگو توکل برخدا دیگه تمییزه انشا الله .

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,m1392

  7. ارسال:144#
    A@92 آواتار ها
    مرسی ارام عزیزم.
    واااای پس من اشتبا متوجه شدم.ببخشید جور دیگ برداشت کرده ام .همین که سرمیزنین امیدوارترم میکنین.
    ممنون از خوشحالیتون.
    ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ
    بله ستاره جان ی کوچولو تغییر کرزدم.
    راستی اینکه میگی موقع شستن دستهام بگم انشاله پاک شدن و... امتحانش کردم روش خوبیه.گاها ک میخام دستامو بشورم کم میشورم و یا مایع دستشویی نمیزنم میگم انشاا.. که تمیز شده ....

    ی چیزی یادم رفته بگم.
    شادی خانم یادتونه میگفتین یبار با آب و صابون بشورم کافیه؟!
    ی جنبه منفی دارم در این مورد .وقتی بخام فقط با اب بشورم فک میکنم تمیزنمیشه حتی اگه نیاز ب صابونم نباشه میگم درمانگرم
    گفته" اب و صابون.."
    و بی صابون یا مایع شوینده دیگ پاک نمیشه.
    چیکار کنم؟؟؟؟

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392

  9. ارسال:145#
    A@92 آواتار ها
    سلام.
    چرا دیگه کسی کمک نمیکنه؟؟؟چی شده؟؟؟؟
    دیگه حوصله تاپیکمو ندارین؟؟؟؟
    درمانگرم کجایییییییییییییییی؟

  10. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**

  11. ارسال:146#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط --ali-- نمایش پست ها
    شادی خانم یادتونه میگفتین یبار با آب و صابون بشورم کافیه؟!
    ی جنبه منفی دارم در این مورد .وقتی بخام فقط با اب بشورم فک میکنم تمیزنمیشه حتی اگه نیاز ب صابونم نباشه میگم درمانگرم
    گفته" اب و صابون.."
    و بی صابون یا مایع شوینده دیگ پاک نمیشه.
    چیکار کنم؟؟؟؟
    سلام علی آقا.
    الان دیگه استفاده از صابون منسوخ شده! اتفاقا صابون بخاطر جامد بودنش اگه بصورت همگانی استفاده بشه خودش منبعی برای انتقال میکروب هست منظور من کلا شوینده بود که الان بصورت صابون مایع(مایع دستشویی) بیشتر استفاده میشه...
    ژل آنتی باکتریال هم حتما استفاده کن تا کم کم شستشو با آب رو بتونی کاهش بدی.

  12. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392

  13. ارسال:147#
    A@92 آواتار ها
    شادی خانوم منظور منم همون مایع دستشوییه.نوشتم دیگ....ندیدین؟!
    ژل انتی باکتریال چجوریه؟جامد مایع؟
    چجوری استفادش میکنن؟
    شادی خانوم هر وقت فرصت کردین پستهای اخرمو بخونین.
    ب چنتا مشکل اشاره کردم.راهنمایی نیاز دارم.ممنون.

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

  15. ارسال:148#
    **شادی** آواتار ها
    چشم دارم میخونم.
    ژل آنتی باکتریال مایع ماننده یعنی بین مایع و جامده بدون نیاز به آب فقط دستت رو آغشته به ژل میکنی بخشیش تبخیر و بخشیش جذب میشه و سطح پوست رو کاملا تمییز میکنه...دنبال مارکهای خارجی نباش چون بین ژلهای ایرانی خیلی محصولات با کیفیتی داریم قیمتهام مناسبن حدود 1000 تومن.

    قبل از غذا خوردن مثل تمام مردم نیاز داری که دستهات رو با آب و مایع دستشویی بشوری یعنی حدودا 3بار در روز اما خارج ازین وعده ها هرموقع وسوسه ی شستشو بهت دست داد اول اینکه با تکنیکهای پستهای گذشته سعی کن مقاومت کنی و درنهایت ژل رو جایگزین شستشو با آب کن.

  16. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  17. ارسال:149#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط --ali-- نمایش پست ها
    الان مادرم بیرون بود ایفون رو زد باز کردم رفتم دستمو اب بکشم دیدم وااااااااااای در وردیه خونه مونده هنوز وااااااایاخه چقد دیگ سختی بکشم من...؟؟!!؟؟
    من موقع شستنم میگم باهام حرف نزنن تا تمرکز کنم.ولی گاها مامانم همش میاد ور گوشم هی میگه هی میگه..منم اعصابم داغون میشسه با صدای بلند بهش میگم برو اونور ...حرف نزن و...
    اخه صدای ی زن با صدای خش خش اب بیوفته ی جا خیلی تحمش سخته +اینکه تمرکزمو داغون میکنه.هزار بار گفتما وقتی دستامو میشورم حرف نزن ...گوش نمیده ک نمیده.
    علی آقا اگه قرار باشه بعد از دست زدن به هر وسیله ای دستامون رو بشوریم 90درصد وقت روزانمون رو باید زیر شیر آب باشیم! واقعا ممکنه؟ حتی از نظر وقت هم مشکلی نداشته باشیم پوست از حالت نرمال خارج میشه و مشکلات خشکیو اگزما و ... بوجود میاد.
    شما فقط یک هفته طبق گفته ی پست قبلی عمل کن و بعد درباره ی نتیجه قضاوت کن(ارسال148)

    اگه شما در حد نرمال دستات رو بشوری دیگه گلایه ای هم نمیشنوی که صداش اعصابت رو خورد کنه این گلایه ها بنوعی برای هشدار دادن بشماست از سر دلسوزیه نه لجبازی, اما شیوه ی گفتنش اصولی نیست برای همین شمارو ناراحت میکنه ولی سعی کن هدف و نیت مامانت رو ازین گلایه ها و نصیحتها درک کنی تا برات قابل توجیه باشه...

    شما پسر باهوش و نکته سنجی هستی مطمئنا میتونی درک کنی نیت مامانت ازین نصیحتها چیه بدتر کردن اوضاع پسرش؟یا کمک به قطع این شستشوها؟
    اینکه تو نحوه ی کمک دادن مهارت کافی رو نداره دلیل بر این نمیشه که باشما دشمنی داره و از سر لجبازی میخواد اوضاع شما وخیمتر بشه...

    تو پستهای اولیه بهت گفته بودم که مود منفی ای که الان باهاش درگیر هستی باعث میشه اکثرا مسایل رو بد یا حتی به بدترین شکل ممکن تعبیر کنی هرموقع این چنین تعبیرهایی از رفتار دیگران مخصوصا مامانت تو ذهنت شکل گرفت بخودت یاداوری کن که مامانمه نه دشمنم اینکه مهارت لازم رو نداره نباید باعث شه نیتش رو سوء تعبیر کنم...

    ببین علی آقا شما همون اوایل هم گفته بودی که از گلایه های خانوادت موقع باز بودن آب کلافه ای...من میتونستم بهت بگم موقع شستشو آواز زمزمه کن یا تکنیکهای دیگه تا صدای گلایه ها کمتر آزارت بده اما هدف ما خوشایند شدنِ فرایند شستشو نیست, هدف ما لذت بردنت از شستشوهای افراطی نیست, هدف ما تقویت شستشوهای افراطی نیست, که یادت بدیم چطور صداهای آزاردهنده رو حذف کنی...

    بنابراین باید از راه درست و اصولی وارد شی ممکنه برات سخت باشه اما نتیجش رضایت بخشه...پس سعی کن همکاری کنی...

  18. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,ستاره**

  19. ارسال:150#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط --ali-- نمایش پست ها
    من شب اولی که با مادرم صحبت کردم خیلی حالم خوب بود.حس میکردم همه چی پاکه خوبه.حالم خوب شده.
    ارمش خاصی داشتم.خیلی خوسشحال بودم.اما صبحش اوضاع فرق کرد.90 درصد حرفام از ذهن مادرم رفته بودن بیرون.روزای اولش خوب بود ولی رفته رفته بدتر شد.تا اینه چندروزیه عین قبل هستن و شایدم بدتر.
    مامانت حدودا چند سالشه؟بغیر از شما بچه ی دیگه ای داره؟ مسئولیتهایی که تو خونه داره حدودا چیا هستن؟ از نگرانیها و دغدغه هاش درباره مشکلات منزل و آینده بچه هاش, چیزی میدونی؟

    وقتی به جواب این سوالات فکر کردی یه پیشنهاد هم برات دارم...
    صحبت کردن از دردها و رنجیده خاطر شدنهات بنا به هر دلیلی خیلی موفقیت آمیز نبود و نتونستی اونطور که باید عمق مشکلت رو بهشون بگی خب از راه دیگه ای وارد شو...

    به مامان محترمت بگو اون روزی که به حرفم گوش دادی اون روزی که مراعاتمو کردی اون روزی که ... من حالم خیلی خوب بود نشانه ها و تمایلات وسواس گونه خیلی کاهش پیدا کرده بود آرامش خوبی داشتم ازت ممنونم که انقدر خوب درکم کردی به همین شیوه کمک کن تا آخر ادامه بدیم و من به بهبودی کامل برسم...

    نظرت چیه؟

  20. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

صفحه‌ها (30): صفحه 15 از 30 نخستنخست ... 5131415161725 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •