تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 16 از 30 نخستنخست ... 6141516171826 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:151#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ----شادی---- نمایش پست ها
    علی آقا اگه قرار باشه بعد از دست زدن به هر وسیله ای دستامون رو بشوریم 90درصد وقت روزانمون رو باید زیر شیر آب باشیم! واقعا ممکنه؟ حتی از نظر وقت هم مشکلی نداشته باشیم پوست از حالت نرمال خارج میشه و مشکلات خشکیو اگزما و ... بوجود میاد.
    شما فقط یک هفته طبق گفته ی پست قبلی عمل کن و بعد درباره ی نتیجه قضاوت کن(ارسال148)

    اگه شما در حد نرمال دستات رو بشوری دیگه گلایه ای هم نمیشنوی که صداش اعصابت رو خورد کنه این گلایه ها بنوعی برای هشدار دادن بشماست از سر دلسوزیه نه لجبازی, اما شیوه ی گفتنش اصولی نیست برای همین شمارو ناراحت میکنه ولی سعی کن هدف و نیت مامانت رو ازین گلایه ها و نصیحتها درک کنی تا برات قابل توجیه باشه...

    شما پسر باهوش و نکته سنجی هستی مطمئنا میتونی درک کنی نیت مامانت ازین نصیحتها چیه بدتر کردن اوضاع پسرش؟یا کمک به قطع این شستشوها؟
    اینکه تو نحوه ی کمک دادن مهارت کافی رو نداره دلیل بر این نمیشه که باشما دشمنی داره و از سر لجبازی میخواد اوضاع شما وخیمتر بشه...

    تو پستهای اولیه بهت گفته بودم که مود منفی ای که الان باهاش درگیر هستی باعث میشه اکثرا مسایل رو بد یا حتی به بدترین شکل ممکن تعبیر کنی هرموقع این چنین تعبیرهایی از رفتار دیگران مخصوصا مامانت تو ذهنت شکل گرفت بخودت یاداوری کن که مامانمه نه دشمنم اینکه مهارت لازم رو نداره نباید باعث شه نیتش رو سوء تعبیر کنم...

    ببین علی آقا شما همون اوایل هم گفته بودی که از گلایه های خانوادت موقع باز بودن آب کلافه ای...من میتونستم بهت بگم موقع شستشو آواز زمزمه کن یا تکنیکهای دیگه تا صدای گلایه ها کمتر آزارت بده اما هدف ما خوشایند شدنِ فرایند شستشو نیست, هدف ما لذت بردنت از شستشوهای افراطی نیست, هدف ما تقویت شستشوهای افراطی نیست, که یادت بدیم چطور صداهای آزاردهنده رو حذف کنی...

    بنابراین باید از راه درست و اصولی وارد شی ممکنه برات سخت باشه اما نتیجش رضایت بخشه...پس سعی کن همکاری کنی...
    بله درسته وقتو پوستمون از بین میره.ولی خودتونو بذارین جای من.
    بخدا خیلی سخته خیلی.
    وقتی چیزی ک کثیفه بابام میاره خونه خب من چکار کنم؟وقتی بهش دس میزنم نباید دستمو بشورم؟؟؟
    .........
    فک کنم بهتره ک چنتا نکته رو پ خ بدم بهتون.چون دیگ واس تاپیک تکراری میشه...

  2. ارسال:152#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط --ali-- نمایش پست ها
    این هفته رو کمتر کار کردم از از این بابت که از کارگاه و محیطش دور بودم اوضام خوب بود.چند روز قبل رفتم دنبال گفار درمان.خیلی وقت بود رفته بودم توشهر چون همش سرکار بودم.از بیرون رفتن میترسیدم چون میدونستم قرار بلایی بیاد سرم.اما حرفتون که گفته بودی نمیشسه اجتنابی زندگی کرد یادم بود.پا شدم رفتم .2 3 ساعتی گشتم.که البته ژچیزی هم دستگیرم نشد.
    تبیرون که بودم با مقعیت های تنش رای زیاد روبرو بودم ولی خودم وکترل کردم.تکرار میکردم ب ن ربطی نداره.از م حجداست و خودمو اروم میکردم.
    با ادمای زیاد مواجه میشدم اما حساس نبودم و بیخال رد میشدم.اخرشم ک برگشتم خونه دیدم چنتایی اشکال دارم ولی رکل خوب بود.راضی بود...
    پیشرفتهای زیادی نداشتم...همین که ب خودم تکرار میکنم همه چی پاکه.حتی اگه دست اون کارگرمن هم ب گوشی دست زده عب نداره از نظر من پاکه.ولی گاه هم نمیشد راحت باشم و باید ی دستی اب میکشیدم.قتی ب چیزی لباسم یا چیز دیگ شک کنم این تمیز شسته اینو یا نه..میگم توکل برخدا و ازش استفاده میکنم.
    واما پسرفتام:
    پیشرفتهات خیلی امیدوارکننده بودن اگه امکانش بود تا از برنامه ثبت تلاشها استفاده کنی میدی که چقدر امتیاز مثبت آوردی تو این چند روزه باید بابت این پیشرفتها خوشحال باشی به خودت افتخار کنی درمان یه جسم جامد نیست که بگیری دستت لمسش کنی و بگی من درمان شدم...
    درمان از همین پیشرفتهای کوچیک حاصل میشه...تمام این قدمهای مثبتی که ورداشتی ختم میشن به بهبودی کامل...

    این مشغولیت ذهنی که درباره اشیا داری و تو قسمت پسرفتها ذکر کردی علتش اینه که ذهنت خیلی آزاده انقدر که براحتی تو موضوعات مختلف پرواز میکنه و به ریزترین نکات توجه میکنه...
    پیش اومده تجربه کنی (یا از کسی بشنوی) که مشغول دیدن یه برنامه مورد علاقت از تلوزیون باشی صدات بزنن برای شام و متوجه صدا نشی؟یا اینکه تو خیابون با یه آشنا رخ به رخ شی اما متوجه حضورش نشی و خیلی بی تفاوت از کنارش رد شی؟

    وقتی ذهن رو مسئله ای تمرکز داشته باشه دیگه مجال پرواز تو موضوعات مختلف رو پیدا نمیکنه اما آزاد و به حال خودش رها باشه به هر مسئله ای گره میخوره و تولید فکر میکنه...
    شما که انقدر قدرت تحلیل بالایی داری نکته سنج و دقیق هستی ازین استعداد تو مسیر درست و مفیدی استفاده کن...

    بنظرت چه مسایلی تو زندگیت هستن که نیاز به تمرکز, فکر کردن و طرح ریزی دارن؟

  3. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  4. ارسال:153#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ----شادی---- نمایش پست ها
    مامانت حدودا چند سالشه؟بغیر از شما بچه ی دیگه ای داره؟ مسئولیتهایی که تو خونه داره حدودا چیا هستن؟ از نگرانیها و دغدغه هاش درباره مشکلات منزل و آینده بچه هاش, چیزی میدونی؟

    وقتی به جواب این سوالات فکر کردی یه پیشنهاد هم برات دارم...
    صحبت کردن از دردها و رنجیده خاطر شدنهات بنا به هر دلیلی خیلی موفقیت آمیز نبود و نتونستی اونطور که باید عمق مشکلت رو بهشون بگی خب از راه دیگه ای وارد شو...

    به مامان محترمت بگو اون روزی که به حرفم گوش دادی اون روزی که مراعاتمو کردی اون روزی که ... من حالم خیلی خوب بود نشانه ها و تمایلات وسواس گونه خیلی کاهش پیدا کرده بود آرامش خوبی داشتم ازت ممنونم که انقدر خوب درکم کردی به همین شیوه کمک کن تا آخر ادامه بدیم و من به بهبودی کامل برسم...

    نظرت چیه؟
    شادی خانم من متوجه نشدم.ینی جواب سوالارو اینجا بگم؟؟
    نظرم اینه که اولا فک نکنم درکم کنه.ینی اولش درک میکنه و کمکم میکنه.چندروز بعد خسته میشه.وهمه چی از یادش میره بازم همون اش همون کاسه..
    دوما منم نمیتونم اینجوری که میگین صمیمانه باهاش صحبت کنم...ولی اگه نتیجه بخش باشه یجوری حلش میکنم...

  5. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,m1392

  6. ارسال:154#
    **شادی** آواتار ها
    سوالها برای این بود که لحظه ای بتونی موقعیت مامانت رو درک کنی تا گاهی بهش حق بدی...
    اگه دوست داشتی جواب بده و اگه نه یه چند لحظه عمیق به جوابهاش فکر کن...

    خسته میشه و یادش میره؟
    بنظرت چیکار میشه کرد تا خسته نشه و ادامه بده؟

  7. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392

  8. ارسال:155#
    A@92 آواتار ها
    شادی خانوم شما خیلی زحمت میکشین ازتون ممنونم.
    ولی من گاها ناامید میشم.و خودمو ناتوان میبینم.
    وقتی ب اینده فک میکنم ناراحت میشم.
    اینکه وقی چندسال گذشتو همان اش همان کاسه بود چی میشه؟
    اگه تا اخر همینجوری باشم چی؟
    تصور میکنم ازدواج کردم(ک فک نکنم ازدواج کنم) همسرم بهم بگه بریم از فلان جا خرید کنیم بعد من بگم نه اونجا نریم.چی میشه؟
    میتونم مشکلو بهش بگم یا نه؟
    شاید شستنهای زیادم و حساسیت هام کاهش پیدا کنن اما ی چیزایی هستن که عمرا تموم نمیشن.نمیتونم توضیح بدم ولی اینا فکرمو مشغول کردن...
    من با این مشکلم اینده خوبی نخاهم داشت.واس همینم فکر فرار از خونه رو الانم تو ذهنم دارم.چون فقط اونطوری میتونم از شرایط الان دوری باشمو راحت زندگی کنم.اما اینم مشکلات خودشو داره..
    خیلی خستم ..
    اوضاعم خرابه.ناراحتم...
    اخه من راحت زندگی نمیکنم..؟؟؟
    اگه تونستم بهتون پیام خصوصی میدم تا بهتر راهنماییم کنین..

  9. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,m1392

  10. ارسال:156#
    A@92 آواتار ها
    خلاصه حال امروزم:
    خیلی روز بدی داشتم.تازه میفهمم که هیچ اینده خوبی برام وجود نداره...

  11. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط aram,m1392

  12. ارسال:157#
    aram آواتار ها
    علی آقا شما فقط به خودتون تلقین مثبت بکنین با این همه تالقین منفی به خودتون بله مشکلتون حل نخواهد شد. باید در خودتون تغییراتی اساسی ایجاد کنین. به سایت ravanam.com سر زذین؟ به نظرم برای ایجاد تغییرات می تونین از راهکارهاشون استفاده کنین. موفق باشین
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.

  13. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  14. ارسال:158#
    برادر گلم فکر میکردم شما عاقل تر این حرفا باشی اخه مگه فرار از خونه مشکل شما رو حل میکنه تازه مشکلاتت هزاران برابر میشه تو که نمی تونی از همه ادما فرار کنی به کره ماه که نمیخوای بری ؟( شوخی بود ) پس باید وایستی و مشکلت رو حل کنی یعنی بی خیال همه و الودگیاشون بشی . اونجا که گفته بودی موقع شستن دستام صدای مادرم اذیتم میکنه یه فکری به ذهنم رسید چطوره اینو برای خودت به یه فرصت تبدیل کنی چطوری ؟توضیح میدم . ببین ما برای اینکه صبح ساعت 6 بیدار شیم زنگ ساعت رو تنظیم میکنیم چون فکر میکنیم اگه اینکارو نکنیم ممکنه زیاد بخوابیم و دیر برسیم به محل کارمون . خوب با اینکه صدای زنگ ساعت یه چیز ازار دهنده ست ولی ما استفاده میکنیم تا به هدف خودمون برسیم . خوب حالا هدف شما اینه که شستشو رو کمتر کنی و وقتی مطمئن شدی که دستات تمیزن شستشو رو تمومش کنی درسته ؟ پس صدای مادرت یا دیگر اعضای خانواده رو مثل اون ساعت تصور کن که بهت هشدار میده که تو تمیز شدی و باید تمومش کنی . پس وقتی صدا رو شنیدی خودتو ملزم کن و همون لحظه شیر رو ببند . این چند تا حسن داره اول اینکه این اطمینان رو پیدا میکنی که تمیز شدی . بدون اینکه اب زیادی هدر بدی . بدون اینکه وقت زیادی صرف اون بکنی . پوستت هم سالم تر میمونه. و دیگه صدای مادت هم اذیتت نمی کنه . موافق نیستی؟ میتونی حتی ازشون بخوای که همیشه این هشدا رو بهت بدن چون موقع شستشو زمان از دستت در میره و بدون اینکه خودت متوجه بشی میشوری مثلا وقتی میری دوش بگیری به مادرت بگو نیم ساعت دیگه در بزنه و خبرت کنه . وقتی اینکار رو کرد دیگه فورا باید تمومش کنی . مثال ساعت یادته اگه خاموش کنی و بخوابی حتما دیرت میشه و به هدفت نمی رسی . اگه اینکار رو تونستی بکنی یه قدم دیگه هم بهت میگم .

  15. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  16. ارسال:159#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط --ali-- نمایش پست ها
    خلاصه حال امروزم:
    خیلی روز بدی داشتم.تازه میفهمم که هیچ اینده خوبی برام وجود نداره...
    تازه؟ دیروز اتفاق خاصی افتاد که این احساس بهت دست داده؟

    برای افراد باهوش و پرتلاش همیشه آینده ی خوب وجود داره, دیوید بکهام رو که حتما میشناسی میدونستی این فوتبالیست مشهور دچار بیماری وسواس هستش؟
    تاحالا درباره زندگینامه افراد موفق و مشهور سرچ کردی ببینی تو کودکی نوجوونی یا جوونیشون با چه مشکلاتی درگیر بودن؟

  17. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  18. ارسال:160#
    A@92 آواتار ها
    حالم.بده..
    ناراحتم.ناامیدم..
    یکم هم افسرده..بی حال.حوصله هیچی رو ندارم...
    زندگی برام سخته.من تلاش میکنم اما نمیشه...
    کلافه ام..
    یکم بخاطره سربازی که درپیش دارم اوضام ناجوره.یکم هم بخاطر این مشکلم که واقعن بهم زور میگه.من نمیخام شکست بخورم اما پیروز هم نمیشم......

  19. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392

صفحه‌ها (30): صفحه 16 از 30 نخستنخست ... 6141516171826 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •