تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 17 از 30 نخستنخست ... 7151617181927 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:161#
    A@92 آواتار ها
    بله ی اتفاقایی افتاد ولی توضیبح نمیدم.حس میکنم حرفام هیچ ارزشی ندارن.
    هزار بار گففته ام اما .....
    ستاره خاهر عزیزم اگه کسی بخاد از خونه فرار کنه ینی عاقل نیس؟ینی زده ب سرش؟
    اگه کسی بخاد مشکلشو با فرار از جایی حل کنه این ینی اون فرد عقل تو کلش نیس؟؟
    چرا اینجوری فک میکنیم؟
    چرا هر وقت میشنویم فلان دختر یا پسری خونشونو ترک کرده زودی میگم عجب بچه بدیه..؟چرا....؟
    من با فرار از خونه میتونم مشکلمو ب نصف کاهش دهم واس همین تو این فکرم...
    ببخشین نمیتونم زیاد توضیح بدم چون تکراریه..ولی ی چیزی خیلی برام مهمه....
    ویرایش توسط A@92 : 2014_01_26 در ساعت 18:35 دلیل: تایپی

  2. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

  3. ارسال:162#
    علی اقا من نگفتم شما خدای نکرده بی فکری یا بچه بدی هستید بلکه برعکس ما شناختی که از شما پیدا کردیم خلاف اینو میگه ولی خوب عاقل ترین ادما هم ممکنه یه وقتایی یه فکری به سرش بزنه که بعدا خودش وقتی بهش فکر میکنه خنده اش بگیره من میگم فرار کردن از مشکل کار ادمای ضعیفه . ادم قوی صورت مسئله رو پاک نمیکنه بلکه مرد و مردونه وا می ایسته تا مشکلش رو حل کنه هیچ مشکلی هم نیست که راه حل نداشته باشه . برادر گلم چرا مشکلاتت رو برامون نمیگی حداقلش اینه که خودت سبک میشی مشاور های عزیز هم حتما راهنماییت میکنن . اینو بدون برادرم ادم بدون مشکل تو این دنیا وجود نداره . ولی همه مجبوریم یه جوری حلش کنیم.

  4. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,m1392

  5. ارسال:163#
    m1392 آواتار ها
    سلام

    داداش گلم توتایپیک من گفتی که اومدن من با اینجا یعنی اینکه استارت خوب شدن روزدم ومیخوام که خوب بشم.

    پس چی شد چراخودت داری عقب میکشی؟

    ارداه خوبی داری واسه خوب شدن چرا ادامه نمیدی؟

    لیاقت خیلی چیزهاروداری چرانمیخوای بهشون برسی؟

    صداقت وپاکی رومیشه ازنوشته هات حدس زد چرامیگی که پاک نیستی؟

    چرابه همه وبیشترازهمه به من امید میدی ولی خودت امیدت روازدست دادی؟

    منتظرجوابهام هستم.
    ویرایش توسط m1392 : 2014_01_28 در ساعت 16:17

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92

  7. ارسال:164#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ----شادی---- نمایش پست ها
    مامانت حدودا چند سالشه؟بغیر از شما بچه ی دیگه ای داره؟ مسئولیتهایی که تو خونه داره حدودا چیا هستن؟ از نگرانیها و دغدغه هاش درباره مشکلات منزل و آینده بچه هاش, چیزی میدونی؟

    وقتی به جواب این سوالات فکر کردی یه پیشنهاد هم برات دارم...
    صحبت کردن از دردها و رنجیده خاطر شدنهات بنا به هر دلیلی خیلی موفقیت آمیز نبود و نتونستی اونطور که باید عمق مشکلت رو بهشون بگی خب از راه دیگه ای وارد شو...

    به مامان محترمت بگو اون روزی که به حرفم گوش دادی اون روزی که مراعاتمو کردی اون روزی که ... من حالم خیلی خوب بود نشانه ها و تمایلات وسواس گونه خیلی کاهش پیدا کرده بود آرامش خوبی داشتم ازت ممنونم که انقدر خوب درکم کردی به همین شیوه کمک کن تا آخر ادامه بدیم و من به بهبودی کامل برسم...

    نظرت چیه؟
    شادی خانم جواب ا ین سوالارو پ خ میکنم براتون.
    درباره صحبت کردن هم فک نکنم تاثیر گذار باشه.ی جورایی از دهنشون حرف کشیدم.دیدم سر حرف خودشون هستن.اصن مشکلمو در نظر نمیگیرن.میگن مشکل تو الکی هستش و اصن ربطی ب ما نداره..رفتاراشونم اینو نشون میده که اصلن من و مشکل من و درمان من ب هیچ وجه براشون مهم نیس.مخصوصا پدرم..

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**

  9. ارسال:165#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره---- نمایش پست ها
    علی اقا من نگفتم شما خدای نکرده بی فکری یا بچه بدی هستید بلکه برعکس ما شناختی که از شما پیدا کردیم خلاف اینو میگه ولی خوب عاقل ترین ادما هم ممکنه یه وقتایی یه فکری به سرش بزنه که بعدا خودش وقتی بهش فکر میکنه خنده اش بگیره من میگم فرار کردن از مشکل کار ادمای ضعیفه . ادم قوی صورت مسئله رو پاک نمیکنه بلکه مرد و مردونه وا می ایسته تا مشکلش رو حل کنه هیچ مشکلی هم نیست که راه حل نداشته باشه . برادر گلم چرا مشکلاتت رو برامون نمیگی حداقلش اینه که خودت سبک میشی مشاور های عزیز هم حتما راهنماییت میکنن . اینو بدون برادرم ادم بدون مشکل تو این دنیا وجود نداره . ولی همه مجبوریم یه جوری حلش کنیم.
    ابجی مرسی که پیگیر تاپیکی..

    ابجی هزار بار گفتم.نمیدونم چرا یادتون نیس./فراموششون کردین...

    مشکلم من کارمه.اون کارگرمو و رفتاراشه.
    رفتارهای خونوادم که تشدید کننده س.
    اینارو مگه قبلا نگفتم؟چرا میگین نمیگم مشکلاتمو؟
    البته یکمی هم هستن که حتی نتوسنم ب درمانگرم هم بگم..
    واقعن نمیتونم.خجالت میکشم..جون در میاد تا بخام اونارو بگم..
    من نمیخام اینجوری باشمو بعدشم با ابجی و داداشام ارتباط داشه باشم.
    اینارو ک گفتم قبلا..
    وقتی میرم جایی.یا بیرون یا هرجای دیگ
    ی سری مشکلاتی میاد سر راهم که مقابل بعضیاش می ایستم اما بعضیاشو نمیتونم تحمل و یا حل کنم..
    اون وقته که واقعن میشکنم.
    این بلایی که هرروزه سرم میاد کمرمو شکستن.دیگ طاقت ندارم.
    خسته شدم...
    اون پسر و دخترایی که با من هستن مگه چ گناهی داشتن که با من رابطه ای شروع کردن.؟چرا من باید اینجوری باشم؟
    منظورم از اینجوری بودن همین موقعیتیه که تو محل کارم باهاش درگیرم.
    تو خونه هم همینطور.
    همه چیو توضیح دادم ولی انگار کسی یادش نیس...

  10. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

  11. ارسال:166#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط m1392 نمایش پست ها
    سلام

    داداش گلم توتایپیک من گفتی که اومدن من با اینجا یعنی اینکه استارت خوب شدن روزدم ومیخوام که خوب بشم.

    پس چی شد چراخودت داری عقب میکشی؟

    چون دیگ نمیتونم.ابجی مشکل من جوریه ک عواملش همش دوروبرم هستن.نمیشه که هیچیو نبینم اخه..هر کاری کنم این مشکل یقمو گرفته ..و.اس همین خسته میشم.نمیتونم.گاها خیلی ناامیبد میشم..


    ارداه خوبی داری واسه خوب شدن چرا ادامه نمیدی؟

    چون هرچقد تلاش میکنم میبینم دوباره همون اش همون کاسه.چون از مشکلم کم نمیشه.چون منبع مشکلم همیشه هس....

    لیاقت خیلی چیزهاروداری چرانمیخوای بهشون برسی؟

    چرا نخام میخام.ولی اول باید این حالم برطرف بشه بعد.ک فک نکنم بشه واس همین از همه چی میگذرم...

    صداقت وپاکی رومیشه ازنوشته هات حدس زد چرامیگی که پاک نیستی؟

    چرا میگم؟؟؟ملومه خوب..چون اتفاقایی میوفته که ...
    عوامل چندش اور زیادی هستن که منو اذیت میکنن.
    ..

    چرابه همه وبیشترازهمه به من امید میدی ولی خودت امیدت روازدست دادی؟

    چون خاهر گلم هستی.میخام امیدوارت کنم تا خوب بشی.
    بعدشم چون میبینم الکی ناامید میشی درحالی که میتونی خوب بشی.
    چون مشکل تو فقط فکراش مونده ن منبعش.پس قابل حل هست.


    منتظرجوابهام هستم.
    ابجی گلم ممنون.

  12. ارسال:167#
    سلام اقا علی
    انشالله که مشکلتون حل میشه من برای بار اول تاپیکتون میخونم
    ببینید برای قدم اول درمانتونم که شده همراه کسی که بهش اعتماد داری اون پسری که ازش میترسیدی پیداش کن البته برای بار اول فقط باهاش حرف بزن
    برای دفعه بعد میتونی بهش دست بزنی مثلا باهاش دست بدی
    اینکارارو انجام دهید ببینم چی میشه
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست

  13. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  14. ارسال:168#
    برادر گلم مشکل شما یادم نرفته فکر کردم مشکل دیگه ای هم داری خدای نکرده که اذیتت میکنه . اینجا یه محیط مجازیه و خجالت کشیدن معنایی نداره چون هیچ کس شما رو نمیشناسه . در مورد درک نکردن پدر مادرت هم که چیز تازه ای نیست باید بهش عادت کرده باشی و سعی کن حتی از درک نکردن اونا هم استفاده بهینه بکنی همونطوری که تو پست 158 گفتم با من موافق نبودی ؟ یا به نظرت عملی نبود؟ مدتیه که توی این تالار هستی حتما متوجه شدی که دوستان چقدر مشکل دارن اصلا ادم بدون مشکل وجود نداره . مخصوصا این درک نشدن از طرف والدین همه یه درصدیشو تجربه کردن حالا بعضیا شدید تر . بعضیا خفیف تر چون والدین با بچه هاشون اختلاف نسل دارن برای همین هم افکار شون با بچه هاشون متفاوته . بعضی وقتا چون تجربه شون بیشتره حق با اوناست بعضی وقتا هم فکر میکنن که حق با اوناست . خود من در دوران نوجوانی فکر میکردم مادرم درکم نمیکنه و توجهی بهم نداره و ازش دلگیر میشدم البته اینو هیچوقت به روش نیاوردم و همیشه بهش محبت میکنم ولی بعدها متوجه شدم زیاد هم تقصیری نداشته و تو شرایط سختی بوده .

  15. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  16. ارسال:169#
    A@92 آواتار ها
    سلام ب همیاران عزیز
    خانم اسماعیل زاده از توجهتون ممنون.
    ولی من اصلن دلم نمیخاد اونو ببینم.ازش بیزارم میترسم.....نه!!!نه!!!
    البته اینم بگم که اونو فراموش کردم ینی زمان باعث شد فراموشش کنم.
    چون خیلی وقته ندیدمش.
    خداروشکر محلمونو هم 2 سالیه که عوض کردیم دیگه از اون نظر راحتم.
    مشکل الانمو اگه بگردین پیدا میکنین.
    ک مربوط ب ی سری عادات وسواسی هس.در مورد ی فرد خاصی و...

  17. ارسال:170#
    A@92 آواتار ها
    روزای سختی رو دارم.
    چنتا از پست ها بودن که خیلی کمک میکردن اما الا نه!تاثیرشون کم شده.شاید ب این دلیله که ازشون دورمو کمتر میخونمشون....
    سعی میکنم بیشتر بخونمشون....
    خاهر عزیزم کاش مشکلات دیگه ای داشت اما این یکیو نداشتم...جدی میگم.
    با شما هم موافقم هم نه!
    ینی درسته که میتونم از صدا زدن مامانم استفاده کنم و بدونم وقت شستن تمومه . اینجوری راحتمو حالا مجبوری هم باشه دیگ متوقفش میکنم شستنو..
    اما از طرفی هم نمیشه.
    چون اگه مامانم صد بارهم صدام کنه تا من خیالم راحت نشه دس نمیکشم...باید راحت و اسوده باشم تا بس کنم.
    گذشته از اون ...
    (قابل توجه اونایی که قبول ندارن مشکلم گسترده س)
    ببیید من دستامو تو روشویی کمتر میشورم.
    چون لباسای که میپوشم واس سرکار رفتن میذارم جلو دستشویی(رختکن)اگه بخام تو دستشویی دستامو بشورم وقتی بیام بیرون ب نظرم میاد که بهشون(ینی لباسام)برخوردی کردم اونوقت بازم میرم میشورم..
    واس همین من همیشه دستامو اول تو روشویی میشورم بعدم میام تو اشپزخونه میشورم..
    شاید ب نظر برخی مسخه بیاد و خنده دار
    اما چاره ای ندارم بخدا واس خودمم سخته.مخصوصا وقتی خونوادم دعوام میکنن...
    خب حالا شما میگین وقتی مامانم صدام زد تمومش کنم.
    ولی وقتی مثلا استکانی رو ظرفشویی هس(مخصوصا استکان بابام) یا ظروف غذایی هس اونوقت چی؟
    اونوقت نمیتونم با صدا زدن کسی تمومش کنم باید خودم خیالم راحت بشه.
    فکروش کنین تو روشویی ب دلایلی که گفتم نمیشه بشورم اینجا هم اینجوریه..پس چیکار کنم من؟
    تو این شرایط خیلی عصبانی کلافه میشم..
    واقع حالم بد میشه.....
    وقتی هم مامانم جیغ میزنه
    بدجور میره رو اعصابم .اگه بخام تموم کنم اصن نمیدونم چی شد چجوری شستمو چیکار کردم..فقط اینومیدونم که شیر آب رو بستم.
    که بعدا ایجاد مشکل میکنه.ینی فک میکنم کامل تمیز نشده چون نتونستم تا جایی که خودم راحت باشم بشورم...
    حالا متوجه منظورم شدین؟
    دقت کردین که مشکلم کل زندگیمو تحت شعاع قرار داده؟..

  18. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

صفحه‌ها (30): صفحه 17 از 30 نخستنخست ... 7151617181927 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •