تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 19 از 30 نخستنخست ... 9171819202129 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:181#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط anahid نمایش پست ها
    علی عزیز
    همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید
    باز روشن می شود زود
    تنها فراموش مکن این حقیقتی است :
    بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید
    و لیموهایی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود
    و گاه روزهایی در زحمت
    تا که از ما انسان هایی تواناتر بسازد
    خورشید دوباره خواهد درخشید خیلی زود
    و تو خواهی دید


    اجی چ عجب یادی از ما کردی!!؟!؟!؟!
    مرسی بابت شعرت.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  2. ارسال:182#
    iraniboy آواتار ها
    یکی این که ببین میتونی تو خارج از خانه و کارگاه برای خودت یه فعالیت درامدزا پیدا کنی.
    و دوم این که سختی های فرار خیلی بیشتر از بودن در این خانوادست . البته تا در اون موقعیت کسی قرار نگیره نمیتونه سختیاشو درک کنه اما ممکنه تو تنهایی به جایی برسی که میگفتی ای کاش همون خونواده ی غرغروم پیشم بودن.
    خلاصه این که من به تجربه میگم .هرچقدرم که تاحالا اگه معصیت کردی باز دوکلام با خدا حرف بزن . بگو خدایا تو شاهدی به این وضعیتم خودت نجاتم بده. مهم اینه که یادش بیفتی تا یادت بیفته! با تکرار حرف هایی که مفهوم بدبختی دارند باور کن به هیچ جا نمیرسی . باید ذهنت رو بتونی از این افکار کمی دورکنی تا بهتر بتونی فکر کنی که چه کاری میتونی برای بهتر شدن زندگیت انجام بدی.
    خداوندا متشکرم بابت:
    سلامتیم 
    خانواده ام
    دوستم (برادرم)
    چیزایی که میدی و میگیری...

  3. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,m1392,ثریا92

  4. ارسال:183#
    سلام
    منم تاپیکتون رو کامل که نخوندم
    ولی پیشنهادم اینه سعی کنی یه کاری دیگه واسه خودت پیدا کنی، و به پدرت بگی که میتونی یه کاری هم علاقه داری هم درآمدش از کار فعلیت کمتر نیست داشته باشی... میتونی راضیش کنی.
    سعی کن کم کم پدرت رو راضی کنی. و در عین حال به دنبال یه کار دیگه باش. ولی توی کارگاه هم کم نذار فعلا

  5. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,iraniboy,m1392

  6. ارسال:184#
    **شادی** آواتار ها
    سلام خدمت علی آقای گل.
    فعلا درباره مسئله فرار از خونه صحبت کنیم...

    خب گام اول برای درومدن از سردرگمی و به آرامش رسیدن, مشخص کردن هدفه که شما خوب پیش رفتی اما تو انتخاب وسیله خیلی خودت رو محدود کردی...
    هدفت دور شدن و مستقل شدن از خانواده ست و فرار یه وسیله ست برای رسیدن به این هدف...

    اما برای یه هدف میشه وسیله و مسیرهای زیادی رو در نظر گرفت...
    خود کلمه ی فرار حتی تو لغت بار معنایی منفی و استرس زایی داره چه برسه به فکر و اجرا پس چرا به مسیرهای دیگه ای فکر نکرد؟

    بجای درگیر کردن فکرت با فرار از خونه و مشکلات پیش رو مثل بی پولی , عدم موافقت خانواده , نداشتن جا و پناه , تنهایی و ... به هدفت یعنی مستقل شدن فکر کن و راه های مستقل شدن رو بررسی کن...
    غیر از فرار از چه راهایی میتونی مستقل بشی و به خواستت برسی؟

  7. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392,ثریا92

  8. ارسال:185#
    **شادی** آواتار ها
    و اما بحث دیگه یه گزینه دومیه که به غیر از استقلال, پیش رو داری و اتفاقا خیلی کارامدتر و آسونتره...
    شدیدا گرسنه ای و غذایی جز یه ساندویچ که علاقه ای بهش نداری در اختیارت نیست...
    تلف شدن از گرسنگی یه راهه...
    تحمل گرسنگی و تلاش برای فراهم کردن یه غذای خوب یه راهه...
    و تغییر عقیده درباره ساندویچ یه راه...
    نظرت درباره این سه گزینه چیه؟اگه بخوای به ترتیب کارامدی و ارجحیت اولویت بندیشون کنی چی مینویسی؟

    خب الان تعمیمش میدیم به مشکل شما...
    رفتار پدر و مادرت با توجه به مشکلی که داری برات آزاردهنده ست گزینه مراجعه والدینت به مشاور و روانشناس هم بنا به شرایطی که گفته بودی حذف شده...
    یه راه تحمل کردن همین وضعیت و پیامدهای منفیشه...
    راه دیگه تحمل کردن وضعیت فعلی و همراه با اون تلاش برای مستقل شدن و دور شدن از خانوادست...
    و راه سوم تغییر عقیدت نسبت به وضعیت فعلیه...

    قبل از اینکه نظر شما رو بشنوم لازمه که توضیحی درباره راه سوم یعنی تغییر عقیده بدم...
    وقتی تو شرایط نامساعدی قرار داریم و راه تغییر شرایط هم به رومون بسته ست میشه بجای تسلیم شدن و منفعل بودن, سازگار شد و شرایط رو پذیرفت...

    من(علی) بنا به مصلحت و شرایط خانوادگی امکان دنبال کردن کار دیگه ای جز کفاشی رو ندارم از کفاشی متنفرم چون محیط آلوده ای داره, چون باید با وسایل آلوده ای در ارتباط باشم, چون کارگرها بهداشت رو رعایت نمیکنن و و و ... اینا نکات منفی و منزجر کننده شغل من بودن...

    اما وقتی یه گل رز قرمز که ساقش پُر از خارِ تو دستم گرفتم میتونم هم بگم:
    این یه ساقه ای پُر از خارِ که یه گل بهش وصله!
    این یه گله که تو ساقش چند تا خار برای محافظت داره!
    در هردوصورت دست من با خار زخمی شده اما تو کدوم حالت روحم از زخمی شدن در امان مونده؟

    بهرحال شما بنا به مصالحی شغل کفاشی رو داری ادامه میدی اما چقدر برای روحیه خودت تاثیر مثبت داره اگه درکنار معایب و نکات نفرت انگیز کفاشی چند نکته دلگرم کننده و مثبت پیدا کنی...
    دقت کن خار یه زایده ی آزاردهنده ست پس من یه خار بی آزار و دوست داشتنی بوجود نیاوردم من فقط با تغییر نگرشم خار رو برای خودم دوست داشتنی تعبیر کردم...

    پس قرار نیست شما یه تحولات عمیق تو کارگاه بوجود بیاری بلکه از دل همون ویژگیهای منفی کارگاه یتونی یه ویژگیهای مثبت یا حداقل کمترآزاردهنده برای خودت تعبیر کنی...
    برای مثال:
    تو این زمانه که اکثر جوونها بخاطر بیکاری و نبودن موقعیت شغلی دارن رنج میکشن من با این سن کم یه منبع درامدی برای خودم دارم...

    من صاحب یه فن و هنر خیلی خاص و درامد زا هستم و یه ملتی با ساخته ی دست من زندگیشون رو میگذرونن زندگی رو بدون کفش تصور کن تا ببینی چه کار بزرگی داری انجام میدی...

    توبیخ شدن و غرولند شنیدن از پدر قابل تحمل تره یا از یه فرد غریبه؟همین که کارفرمای من پدرمه خیلی شانس بزرگی اوردم حداقلش اینه که احساس نمیکنم با تنبیه ها و توبیخ ها شخصیتم لگدمال شده و میتونم تمام اینهارو بذارم بپای احساس مسئولیت و دلسوزی پدرانه...

    راستی من تو این سن, سابقه کار خوبی هم دارم بچه های همسن من چندسال با جزوه و کتاب سروکار دارن و دست آخر با یه سری معلومات تئوری از دانشگاه میان بیرون و تو سن 22-23 سالگی تازه دنبال کسب مهارت و سابقه ی کارن اما من الان مهارت و سابقه کار دارم و هرآن که شرایط مساعد باشه میتونم برای خودم کارفرما بشم...
    و...

    عجله نکن رو این صحبتا خوب فکر کن و نتیجه رو بنویس...
    درباره سایر موارد هم صحبت میکنیم.
    ویرایش توسط **شادی** : 2014_02_21 در ساعت 13:34 دلیل: تایپی

  9. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,iraniboy,m1392,rahaii,ثریا92

  10. ارسال:186#
    A@92 آواتار ها
    سلام.و سپاس از دوستانی که برای خوندن تاپیکم وقت میذارند.
    دارم جوابارو میخونم و روشون فکر میکنم.
    زیاد تمرکز خوبی ندارم.تو اولین فرصت میامو اتفاقای جدیدو میگم براتون.
    الان وقت کافی ندارم .و حرفام هم زیادن.فقط خاستم اعلام حضور کنم تا بی ادبی نشه ب دوستان.
    حرفاتون ب ادم دلگرمی میده...بازم ممنونم...
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  11. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,m1392,ثریا92

  12. ارسال:187#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط iraniboy نمایش پست ها
    یکی این که ببین میتونی تو خارج از خانه و کارگاه برای خودت یه فعالیت درامدزا پیدا کنی.
    و دوم این که سختی های فرار خیلی بیشتر از بودن در این خانوادست . البته تا در اون موقعیت کسی قرار نگیره نمیتونه سختیاشو درک کنه اما ممکنه تو تنهایی به جایی برسی که میگفتی ای کاش همون خونواده ی غرغروم پیشم بودن.
    خلاصه این که من به تجربه میگم .هرچقدرم که تاحالا اگه معصیت کردی باز دوکلام با خدا حرف بزن . بگو خدایا تو شاهدی به این وضعیتم خودت نجاتم بده. مهم اینه که یادش بیفتی تا یادت بیفته! با تکرار حرف هایی که مفهوم بدبختی دارند باور کن به هیچ جا نمیرسی . باید ذهنت رو بتونی از این افکار کمی دورکنی تا بهتر بتونی فکر کنی که چه کاری میتونی برای بهتر شدن زندگیت انجام بدی.
    داداشی ممنون که برام وقت گذاشتی..
    اگه میشه بیشتر توضیح بده.اینی که میگی ب تجربه میگی رو..""
    با خدا هم حرف میزنم.دعا میکنم.هم واس خودم هم همه همیاران..
    میدونم مشکلات فرار بزرگن اما تنها راهه بنظرم.
    البته قبلن هم گفتم امکانش نیس.دلالیشو گفتم.
    نگار ی تصوره برام..
    وواااااااااای سردرگمم...
    همش فک میکنم میشه خوب بشم یا نه؟
    برم بمونم؟
    ایندم چی میشه با مشکلم..؟
    ویرایش توسط A@92 : 2014_02_24 در ساعت 23:23 دلیل: تایپ
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  13. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,m1392,ثریا92

  14. ارسال:188#
    A@92 آواتار ها
    شادی خانم درمورد حرفای شما هم مینویسم...
    نظراتم کمی طولانین..
    ی کوچولو مینویسم الان..
    امروز یکم موفقیت داشتم.
    تونستم فکرموو کنترل کنم.از اون چیزایی که بیزارم سعی کردم نذارم روم تاثیر بد بذارن.خداروشکر.
    ولی بازم سخته برام....
    چون دوباره شروو میکنم تاپیکو سردرگمم.ناامیدم گاهاا هم امیدوار..حالم عوض میشه دیقه ب دیقه.....سر فرصت مینویسم.ببخشید.
    دوستان بازم منتظر نظراتتون هسم...ممنونم.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  15. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,m1392,ثریا92

  16. ارسال:189#
    برادر گلم میشه منظورت رو از فرار از خونه برامون توضیح بدی ؟ شاید منظورت مستقل شدنه . چون شما که ادم نکته سنجی هستید بعید میدونم بدون فکر و برنامه کاری انجام بدید . فرق فرار از خونه و مستقل شدن در اینه . فرار از خونه یعنی شما بدون هدف و برنامه خونه رو ترک میکنید بعدش نه کاری دارید نه سرپناهی نه حامیی و اواره خیابونید و رنج و عذابش قابل تصور هم نیست . ولی مستقل شدن یه چیز دیگه است شما برای اینده تون هدف و برنامه ای رو در نظر میگیرید و با توجه به اون هدفتون جلو میرید و حاضرید تمام سختی هارو تحمل کنید تا به اون هدفتون برسید .

  17. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  18. ارسال:190#
    A@92 آواتار ها
    سلامی دوباره ب دوستان خوبم..
    از اینکه پیگر تاپیکین بی نهایت سپاسگذارم
    خب قول داده بودم بیامو کلی بنویسم.از اتفاقات خوبو بدی که برام افتاده..
    خیلی وقته ننوشتم..راستش چون خیلی ناامید بودم..اواخر شادی خانم نیستن..ویا کمتر میان تالار.امیدوارم زودتر کارشون حل بشه تا بازم کنار ما باشن.
    دلیل دیگ هم برا ننسشتنم این که..مشکلاتم روزبروز بیشتروبیشتر میشن واس همین دیگه حوصله نوشتن نداشتم.اخه هرچی تلاش میکردم دیدم اخرش همون اش و همون کاسس..
    ولی واقعن دیگه دارم میترکم..اومدم یکم ددردودل کنم..
    اما بازم دستم ب نوشتن نمیره..انگار ی مانعی هس ولی نمیدونم چیه؟
    جو تالار جوریه که مثل قبل انگیزه ندارم..فک کنم چون حالم بهتر نمیشه نمیخام بنویسم..کلا سردرگمم...استرسو بیزاریو ناراحتیو غمو ناامیدیو دو دلی و ....رو همشو یکجا دارم.
    بیشتر از درمان دوس داشتم اینجا درک بشم ...
    ولی همین که هستین ازتون متشکرم..
    الانم نمیدونم از کجا شروع کنم..چی بگم..قبل اینکه بیام تالار کلی حرف داشتم اما الان همشون پاک شدن انگار...
    راستی اگه کسی با تاپیکم مشکلی داره مطرح کنه تا ادامش ندیم..
    تا چندروز پیش نمیدونستم تاپیکه بدی دارم..این اواخر یکم بهش فک میکردم دیدم واقعن تاپیکم ی چیز خوبی نیس تا جایی که حتی بعضی دوستان که شخصا ازشون برای کمک خاهش کردم نیومدن..
    با این حال دوستانی هم بلودن که میگفتن ادامه بدم ...
    مخصوصا ابجیه گلم.
    ابجیای خوبم ممنون.
    ولی با این وجود یکم سخته تاپیکمو بیارم بالا...
    اما اینجا تنها جاییه واسه درددول هام و دریافت راه حل ها..
    اگه تاپیکم مشکلی داره(که میدونم داره)بگین تا خصوصی با درمانگرم ادامه بدم.البته اگه شادی خانم هم بخان که کمکی کنن...
    با اجازتون یکمی مینویسم...
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  19. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392,ثریا92,سحر1122

صفحه‌ها (30): صفحه 19 از 30 نخستنخست ... 9171819202129 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •