تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 22 از 30 نخستنخست ... 122021222324 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:211#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    واقعا خسته نباشم! بالاخره پس از پنج ساعت مطالعه ی بی وقفه، تاپیک رو کامل خواندم! تاپیک نیست که، رمان شش جلدیه

    یه خسته نباشید جانانه به همه مشارکت کنندگان در تاپیک باید بگم. همراهی کم نظیری رو دوستان دارند و مطالب ناب و آموزنده بسیاری از زبان همه دوستان حاضر در تاپیک بیان شده که جای قدردانی داره و بنده هم بسیار استفاده کردم

    اما علی عزیز؛

    من خیلی خوب میدونم که وسواس خیلی اذیت کننده هست و تا کسی دست کم اندک تجربه وسواسی! نداشته باشه، یا اینکه فکر وسواسی رو تا به حال در ذهنش نپرورونده باشه، از درکش عاجزه.

    نمیگم درک میکنم، ولی به جرات میگم اندکی درک میکنم، چون تو کودکی خودم افکار وسواسی شدیدی رو تجربه کرده بودم. سخت بود، ولی خدا رو شکر تا حدود زیادی حل شد.

    در رابطه با وسواس فکری شدید، همانطور که دوستان هم به درستی اشاره کردند، تاثیر همزمان دارودرمانی در کنار روان درمانی بسیار اثربخش تر خواهد بود. با توجه به توضیحاتی که درباره عدم امکان مراجعه به روانپزشک مطرح کردی، من اگر میسر بشه، سعی میکنم از روانپزشک هم در این زمینه کمک بگیرم و به شکل خصوصی درباره جنبه دارویی درمان هم بهت اطلاعات بدم.

    روان انسان ها هم درست مثل جسمشون در معرض بیماری و مشکلات هست. گاهی در مغز ما تعادل بر هم میخوره. خب، مغز هم جزئی از وجود ماست و دریافت دارو برای حفظ و نگهداشت تعادل اون در مواقع ضرور، نه تنها ایرادی نداره که لازم هم هست. چطوره که اگر مثلا درد معده بگیریم قرص خوردن اشکالی نداره، ولی پای مسائل روانی که پیش کشیده میشه، مشکلی پیش میاد؟

    ای کاش خانواده درک درستی از مساله داشتند، و با همراهیشون روند درمان رو تسهیل می کردند؛ اما خب، در عوض دوستانی داری که میتونن درکت کنند و این خودش یک نعمته و جای شکرش باقیه. اینطور نیست علی جان؟

    من ابدا از عملکرد خانواده دفاع نمی کنم، صرفا ازت میخوام رهاشون کنی و روی خودت متمرکز بشی. چون وقتی مدام مسائل رو اسناد بیرونی(نسبت دادن علل مسائل به بیرون از خودمون) بدیم، اون موقع تدریجا این احساس در ما شکل میگیره که پس ما بر این مسائل کنترلی نداریم و این مسائل هم باثبات هستند و لایتغیر! نتیجه این تحلیل هم میشه ناامیدی!

    اما اگر سعی کنیم اِسناد درونی بدیم(نه به این معنا که بگیم مشکل و تقصیر از جانب منه؛ بلکه به این معنا که بگیم من در برابر خودم مسئولیتها و اختیاراتی دارم و در حیطه این اختیاراتم، تلاش میکنم)، اونوقت احساس کنترل بیشتری هم پیدا می کنیم و میتونیم گامهای مثبتی رو برداریم.

    این حرفها اصلا به معنای این نیست که بیرون دخیل نیست، بلکه به معنای اینه که تمرکز باید بر درون باشه؛ جایی که ما قادر به مهار و کنترل اون هستیم، البته با استعانت از خدا

    از مطالب تکراری گذر میکنم و چند تا سوال ازت میپرسم، سعی کن مختصر بهم پاسخ بدی:

    1. به نظرت اگر همه این آلودگی هایی که ازشون نام بردی، وارد بدنت بشن، چه اتفاقی میفته؟ آخرِ آخرش چی میشه؟

    2. روزهای جمعه که سرکار نمیری، تمایز و تفاوت بارزش با روزهایی که سرکار میری در چیه؟ بهت خوش میگذره؟

    3. فکر میکنی اگه یه کارگر بسیار تمیز بیاد توی کارگاه، مشکلاتت حل میشن؟

    4. آیا این امکان رو داری که به کارگاه نری و مثلا جای دیگری مشغول به کار بشی؟


    همانطور که گفتم اصلا نمیخوام مفصل بهم پاسخ بدی، و گزارش روزانه هم در این مرحله نمیخوام. لطفا مختصر و مفید بگو. ممنونم

    راستی به قول داوود زززززززززز پیرو پیرامون صحبتهای اخیر، یه درخواست دارم ازت:

    لطفا عنوان تاپیکت رو تغییر بده. من نمیگم چی باشه، فقط پیرو پیرامون اون نکته ای که درباره مسئولیت و اختیاراتت بیان کردم باشه. یعنی اسناد بیرونی رو از عنوان حذف کن و عنوانی بده که متمرکز بر خودت باشه و مرتبط با مساله
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_03_05 در ساعت 04:58
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  2. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,anahid,aram,iraniboy,m1392,maryam.azadeh,ویونا شاکری,راهله,سحر1122

  3. ارسال:212#
    aram آواتار ها
    علی آقای عزیز به نظرم شما اول باید مشکل لکنتتون رو حل کنین تا اعتماد به نفستون بیشتر بشه و راجتتر بتونین در جمعهائی که دوست دارین حضور پیدا کنین. تا به حال چه اقداماتی در مورد لکنتتون کردین؟ مدتی فکر و ذهنتون رو برروی لکنتتون متمرکز کنین و سعی در رفعش کنین
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.

  4. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,anahid,محسن عزیزی

  5. ارسال:213#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    واقعا خسته نباشم! بالاخره پس از پنج ساعت مطالعه ی بی وقفه، تاپیک رو کامل خواندم! تاپیک نیست که، رمان شش جلدیه

    یه خسته نباشید جانانه به همه مشارکت کنندگان در تاپیک باید بگم. همراهی کم نظیری رو دوستان دارند و مطالب ناب و آموزنده بسیاری از زبان همه دوستان حاضر در تاپیک بیان شده که جای قدردانی داره و بنده هم بسیار استفاده کردم

    اما علی عزیز؛

    من خیلی خوب میدونم که وسواس خیلی اذیت کننده هست و تا کسی دست کم اندک تجربه وسواسی! نداشته باشه، یا اینکه فکر وسواسی رو تا به حال در ذهنش نپرورونده باشه، از درکش عاجزه.


    .....
    سلام.

    آقای دکتر ,بی نهایت سپاسگذارم که وقت گذاشتید وتایپیکم رو خوندید ومیخواهید راهنماییم کنید،

    واقعا شرمنده شدم وقتی دیدم زمان پاسخگویی به تایپیکم چه ساعتی از شب بوده زمانی که من


    خواب بودم شما داشتید تایپیکم رو میخوندید تا کمکم کنید بی نهایت سپاسگذارم.
    خسته نباشید


    باید وجود اشخاصی چون شمارو قدر دونست.

    بله وسواس خیلی اذیت کننده هس..خداروشکر که مال شما همون اوایل برطرف شده..

    خیلی خوشحال میشم اگه این مواردو برام توضیح بدید تا اطلاعات بیشتری داشته باشم..شرمنده که بخاطر من ب زحمت میفتید..
    در رابطه با رفتار خانوادم باید بگم هیچ همراهی ندارن هیچ بلکه کلاتمرکز و اعصابمو داغون میکنن.

    راستش بعد از امیدم ب خدا امیدم به دوستانو راهنماییهاشونه.حالا با وجود شما هم امید بیشتری پیدا کردم.
    دوستان همیاری خیلی خوب همراهم بودن..واقعن تاثیر مثبتون قابل توصیف نیس..
    فک کنم من زیاد خودمو ناتوان از کنترل وسواسم میدونم.و همه چیو ب بیرون ربط میدم..راستش چندروزی ب طرز وحشتناکی ناامید بودم..ولی خداروشکرر الان بهترم.
    البته اینم بگما مشکل من فقط وسواس و افکار تخیلی نیس بلکه گذشته از اونا واقعیت هم دارند.یعنی تو دنیای واقعیم اون موارد وجود دارند نه این که من با افکارم مشکل درست کنم براخودم.

    اقای دکتر انقد توضیحات تکراری خوندن که تاکید کرن تا مختصر جواب بدم
    شاید مختصر جواب دادن سخت باشه ولی سعیمو میکنم..:

    1.از نظر بیماری فک کنم هیچ چیزی نمیشه چون سدهای دفاعی داریم.ولی از نظر روحی روانی خیلی زیاد اذیت میشم.
    2.تفاوتش اینکه دیگه استرس برخورد با اون محیطو ندارم ولی همون مشکلاتو دارم.///خوش که هیچوقت نمیگذره برام هیجا.ولی بهتراز روزای کارمیه.
    3مشکلات حل نمیشن.ولی دیگه زیاد هم نمیشن.
    4.امکانش فعلا نیس.

    اقای دکتر بازم فک میکنم بعضی جوابام توضیح لازم دارند..اخه همش فکر میکنم کسی حرفامو متوجه نمیشه..
    عنوان تاپیکو هم که خودم نمیتونم تغییر بدم.میشه خودتون زحمتشو بکشید؟
    امیدوارم تونسته باشم جوابای مدنظرتونو داده باشم.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,anahid,aram,iraniboy,m1392,محسن عزیزی,ثریا92,راهله

  7. ارسال:214#

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,anahid,aram,m1392,محسن عزیزی

  9. ارسال:215#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام علی جان

    خواهش میکنم

    اول از همه برای من به شکل خصوصی عنوان جدیدی رو بفرست تا تغییرش بدم.

    دوم اینکه سوال اولی که در پست قبلی پرسیده بودم رو دلم میخواد دقیقتر پاسخ بدی. این کاملا درسته و من متوجهم که از لحاظ روانی برات سخته که اون اتفاقات بیفتن

    اما میخوام بازم بیشتر فکرکنی و ببینی میتونی ریشه این نگرانی رو پیدا کنی؟

    مثلا در یک فردی ممکنه ریشه این نگرانی، ترس از مرگ یا بیماری باشه و در افراد دیگر هم میتونه متفاوت باشه. خوب بهش فکر کن

    پیش از ادامه مایلم اینها رو بدونم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  10. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,anahid,aram,m1392,rahaii

  11. ارسال:216#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ثریا92 نمایش پست ها
    سلام مجدد
    علی آقا من قبلاهم بهتون گفتم که مشکل شما رو یه کم متفاوت تر و خفیف تر داشتم، برادرم هم داشته... توی فامیل هم بودن کسانی که وسواس داشتن. ولی در مورد هممون این بوده که خانواده اونطوری که انتظار داریم و داشتیم درک نمیکردن. منم بهشون حق میدم! چون ما داریم (داشتیم) یه کار اشتباهی میکردیم، پس خیلی طبیعیه که خانواده کار اشتباه ما رو نپسنده و ناراحت بشن ازمون، و گلایه کنن و غر بزنن... هرچند این راهش نیست، ولی متاسفانه این راه و روش خیلی و شاید همه خانواده هاست،که فقط اشتباه و اشکال رو می بینن، نه میرن دنبال ریشه مشکل،نه از یه شخص خبره و متخصص در زمینه اون مشکل کمک میگیرن،مثل مشاور،مثل روانشناس مثل روانپزشک یا حتی یه فرد بزرگ فامیل.....(حالا مشکل میتونه هرچیزی باشه)، و اینکه مهمتر از همه ش هم هست همزادپنداری نمیکنن. هم حسی باهات نمی کنن اکثراوقات.... از دید تو به قضیه نگاه نمیکنن.............
    ...[quote]
    سلام و ممنون از حرفاتون .حرفاتون خوب بود و تاثیر مثبتی هم برام داشت
    واقعن درک نشدن فرزندان از سوی والدین خیلی سخته خیلی..
    امیدوارم تا حالا مشکل خاهرتون حل شده باشه و همتون شاد باشید.
    خب من الان کامل درکتون میکنم..چون منم چنین رفتارای داشتم.الانم کمی دارم..
    مثلا من گاها تکرار کلمه داشتم..یا مثلا میگفتم تا 3 میشمرم باید فلان کارو کنم..فلان چیز بزارم اونجا و...
    متاسفانه بله خونواده هامون اگاهی خیلی کمی دارند..
    شما چطوری خوب شدید؟مشاوره رفتید؟روند درمانیتون چطوری بود؟
    منم گاهی شده بخاطر قطع اب دستامو کم بشورم ویا دوش نگیرمو بخابم ولی روز بعدش همون اشو همون کاسه میشد..
    ولی ی فرقی بین مشکل الانم با مشکل شماست.(مشکلی که داشتید البته!)
    مشکل شما که نوع دیگرشو خود منم دارم مشکلات تمیزی ان.ینی فقط رفتاری هستن ولی مال من واقعن ی چیز دیگس..
    ینی فقط رفتاری نیس و موارد الودگی و..زیادی داره..
    دوس دارم از راهکارهایی که برا درمانتو استفاده کردی بگین.
    بازم ممنون از وقتی که گذاشتید..
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  12. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,anahid,m1392

  13. ارسال:217#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    بابت عنوان جدید ممنون. تغییرش دادم

    مبارکه

    من همچنان منتظر پاسخ سوال اولم هستم.

    علاوه بر اون، دو نکته مهم رو لازمه بدونم.

    1. علی جان، آیا در زمانهایی که استرس کمتری رو تجربه می کنی(یعنی در موقعیتهایی که اون شرایط فراهم نیست که ذهنت درگیر کثیفی بشه)، این رو قبول داری که این کثیفی منتقل نمیشه؟ یعنی اینو در کل قبول داری که این کثیفی قرار نیست به کسی آسیب برسونه، و فقط در مواقعی که در اون موقعیتها قرار می گیری، یه جورایی احساس میکنی کنترل روانی ات رو از دست میدی و ذهنت مدام درگیرش میشه؟

    2. من فعلا یک آزمون برات در پیوست قرار میدم. لطفا پاسخ سوالاتش رو بده و برای من بفرست. البته کم کم پرسشنامه های دیگری رو هم اضافه میکنم و ازت میپرسم. فعلا این اولینش هست.

    اما سخنی هم با همراهان تاپیک دارم.

    ان شا الله در پست بعدی نکاتی رو برای همراهان خوبمون باید عرض کنم
    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,anahid,m1392,راهله

  15. ارسال:218#
    A@92 آواتار ها
    سلام.

    اقای دکتر ممنون بابت عنوان تاپیک.

    بابت تاخیرم منو ببخشید اخه دیشب نتم قط شد و نتونستم چیزی بنویسیم...

    در مورد جواب سوالاتون:
    ب نظرم میاد اگه تمام اون الودگی ها وارد بدنم بشن اونوقت خودمو ازم میگیرن.
    ینی رفته رفته و یواش یواش اونا تو سلول هام نفوذ میکنن تو خونم هم میرن(خیلی جزیی نگرم)...با مرور زمان دیگ ویژگی های خودمو از دس میدم .حتی اینم فک میکنم که اب دهنم هم دیگ مال خودم نمیشه...""وقتی ی چیزی رو زمین هس که حساسیتمو جلب میکنه بعدش تو وضعیت اجباری اگه دستمو ب صورتم بزنم این حسو پیدا میکنم..کلا همه چیو ب دهنم ب خودم ربط میدم"""
    نگران مرگ زیاد نیستم.اولا مرگ دست خداست.دوما چه بهتر که از این وضع راحت میشم.
    در مورد بیماری هم کمی نگرانم.
    چجوری بگم..در مورد اینکه مثلا با شستن دستام سلامتیه دستام از بین میره توجهی ندارم یا مثلا هر شب ی دوش 15 20 دیقه ای دارم .کمی نگرانم که در اینده با وجود چنین شرایطی که با اب تماس بیشتری دارم بدنم درد خاهد گرفت.ولی بیشتر ب ارامش(که هیچ وقت حسش نکردم)یا نبود اظطراب (در زمان حال)فک کردم.
    همونطور که تو پست های قبلیم خوندین من (با عرض پوزش)خاهر برادرامو خیلی دوسشون دارم.وقتی ی چیزی میشه ی کثیفی اتفاق میوفته یا از سرکار برمیگردم باید دوش بگیرم تا بتونم با اونا راحت حرف بزنم.در ذهن خودم اونا خیلی خیلی ارزششون زیاده و واسم هم خیلی مهمن.
    ی دلیلی نگرانیم اینه که همش فک میکنم اگه با وجود الودگی باهاشون در ار تباط باشم بهشون خیانت کردم...من با این مشکلاتم یعنی لیاقت محبتشونو ندارم!؟؟؟

    دلیل دومش همون تغییر خودم ب ی فرد دیگس.یعنی نفوذ تمام آلودگی ها ب بدنم سلولهام و.....حالا سول هارو که محافظت شده است.ینی چیزی ازشون بیرون نمیاد تو بیرون از بدنم..ولی دهنم خیلی حساسم..خیلی.

    سوم:درمورد بیماری که فک میکنم سلامتیم هم در مورد خطری شاید باشه.شاید با وردو الودگی ها چرخه طبیعیِ بدنم از حالت نرمال خارج بشه!

    چهارم منم مث همه ادما میخام تمیزو خوب باشم.منم دوس دارم پاک بشم.از لحاظ روانی خیلی اذیت میشم.

    اقای دکتر نمیدونم تونستم ب خوبی جواب بدم یا نه.اگه چیز مبهمی هس بگید تا بازم توضیح بدم.ممنون.
    ـــــــــــــــــــــــــ ــــ
    نمیدونم سوال بعدیتونو درست متوجه شدم یا نه!
    اگه منظورتون اینه که با افزایش حساسیتم رو یک موردی بیشتر خودمو در معرض برخورد با اون قرار میدم..بله قبول دارم.
    گاها شده که مثلا سرکار یا در استفاده از سرویس عموی یا تو ی جای شلوغ عموی ب ی چیزی توجه نکنم واتفاقی هم نیوفته اما اگه در مورد همون اتفاق اگه الکی اظطرابمو بیشتر کنم و هی بگم الان فلان اتفاق میوفته فلان اتفاق میوفته..بله همونطوری هم میشه!
    ینی اگه منتظر ی اتفاق بد باشم همون اتفاق بد هم میوفته!
    در کل کلا اظطراب دارم.چون تو خونه حتی تو اتاقم هم مورادی هستن که بهشون توجه زیادی کنم.تا نکنه بهشون برخورد کنم..ولی اگه تو ی شرایط و موقعیت بخصوصی قرار بگیرم بله همش درگیرشم.
    البته اینم بگم که تو همه ثانیه بدون استثنا فکرم درگیر این مشکلمه.و تمام نقاط الوده و وسایل الوده رو تو ذهنم مرور میکنم..مثلا وقتی میخام بیام خونه یا برم سوار ماشین شم بطور خودکار(دیگ عادت هم کردم..) در نظر میگرمشون وهمش در تلاشم تا باهاشون برخوردی نداشته باشم.

    اگه سوالی بود جواب میدم.
    پرسشنامه رو هم میفرستم براتون.
    ممنون از راهنمایی های خوبتون و ممنون از توجهی که رو همه موارد تاپیک دارید..
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  16. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,anahid,aram,m1392,محسن عزیزی

  17. ارسال:219#
    A@92 آواتار ها
    ایرانی بوی عزیز در اولین فرصت ازش استفاه خاهم کرد.ب دلیل مشکلات نتم هنوز نتونسم ببینمش.
    ممنون.
    آرام عزیز لکنتم اذیتم میکنه و اعتماد ب نفسمو کاهش شدیدی داده اما از درمانش عاجزم فعلا..
    الان باید برم.در پست بعدی توضیحی از وضع فعلیم میذارم..
    از همه تشکر میکنم.
    ویرایش توسط A@92 : 2014_03_07 در ساعت 17:50 دلیل: افزایش..
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  18. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,anahid,aram,m1392

  19. ارسال:220#
    A@92 آواتار ها
    سلامی مجدد ب همیارا!..
    خب ب نظرم لازمه ی توضیحی بدم:
    در مورداون کارگری که گفته بودم..الان ب دلیل وضع خراب بازار همشونوو مرخص کردیم.و دیگ موراد الودگی و رفتارهای اعصلاب خورد کن از سوی اونو نداریم..
    اما ی چیزی هس:
    الان حس ادمیو دارم که قربانی شده..ادمی که بهش تهمت زدن یا مثلا بهش تجاوز شده..
    چون اون اومد چند ماهی پیش ما همکار شد همه چیو داغون کرد الانم رفت..
    اون رفته ولی همون نتیجه رفتار هاش هستن.
    گذرا اشاره میکنم تا اذیت نشین:
    مثلا اون ابزاری که باهاش کار میکرد..اون چرخ..وسایلی که باهاش در ارتباط بود هنوزم هستن..
    مخصوصا اون چرخی که دست اون بود که چجوری نخش میکرد...
    الان اگه اون دیگ برهم نگرده فرقی نداره که با بودنش. اثرات حضورش که هستن تو محیط کار..مگه نه؟؟؟
    میدوارم منظورمو رسونده باشم.
    برای اینکه دوستان اذیت نشن خلاصه گفتم.سوالی بود جواب میدم...
    ویرایش توسط A@92 : 2014_03_08 در ساعت 15:42
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  20. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,aram,m1392

صفحه‌ها (30): صفحه 22 از 30 نخستنخست ... 122021222324 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •