تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 25 از 30 نخستنخست ... 152324252627 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:241#
    راهله آواتار ها
    سلام علی آقا
    به نظرم بهترین راه حل برای شما تغییر موقعیت و تغییر مکان
    اینطوری خیلی زود تر میتونید مسایلی که از نظرتون مشکل هستند رو حل کنید
    وقتی شما وارد یک محیط جدید میشوید و با افراد جدید زندگی میکنید (در خوابگاه )منظورم دوران سربازی
    مثل یک قطره هستید که به دریا می پیوندید و رفتارو کردارتون تغییر میکند
    شاید روزهای اول یکم سخت باشه ولی خیلی زود عادت میکنید و همرنگ جماعت میشوید
    خدا گر زحکمت ببندد دری           ز رحمت گشاید در دیگری

  2. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,anahid,m1392

  3. ارسال:242#
    A@92 آواتار ها
    آقای دکتر در مورد اون مواردی که گفتید مرتب کنم و بنویسم:
    خب ب نظر من همه اشیا بدون استثنا(چ خوردنی و دیدنی و چه...)سطحی از الودگی رو دارن.
    و الان هم تو زندگیم ی زمینه و پایه و ریشه ای رو از الودگی و کثیفی حس میکنم.و ملکه ذهنم شده...

    طبیعتا" نمیشه همه چیز رو اینجا اورد و مرتبشون کرد در نتیجه با اجازتون من اینارو ب دودسته تقسیم میکنم.یکی اونایی که منبع وسواسم محسوب میشن و دومی اونایی که با اولی ها الوده شده ان. و الان در کنارم هست.(اونایی که بیشتر معروفند رو مینویسم....)

    ×××× دسته اول(اونایی که بطور مستقیم کثیفن):

    الودگیه بیشتر

    1.بطور خصوصی میگم بهتون.

    2.همه جای کارگاهمون.

    3.خصوصی میگم...

    4.ته سیگار.استکان و ظروف غذای افراد خاص.

    5.کفش اکثر افراد.

    6.موبایل

    7.دست دادن با افرادی که زیاد با خودشن ور میرن یا دس تو دهنشون میکنن.یا دس زدن ب وسایل چنین افرادی

    8.سرویس عمومی.

    الودگی کمتر

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ

    ××دسته دوم(نشعت گرفته از دسه اول):

    الودگی بیشتر

    1.وسایل شخصیم..

    2.کارت بانکی و موبایل پدرم.

    3.لباس هایی که برای رفت و امد ب سرکار میپوشیدم.

    4.روشویی...

    5.ماشین شخصیمون.

    6.گوشی برادرم.

    7.کنترل تلویزیون و دسگیره در ها..

    8.تمام سخت افزار های کامپیوتر

    9.لباس هایم.

    10.دستگیره یخچال و کابینت ها

    11.میله اتوبوس...

    12.تاکسی ها..

    13.رخحت خابم.

    14.گوشیه خود

    15.شیرهای آب

    16.تمام خونه.بعضی قسمت هاش شدیدا"

    17.وسایل اریشی(مانند سشوار میز لوازم ارایشی...)

    18.تاکید میکنم تمام اشیاد.خوراکی.پوشاک و ... یه پایه و سطحی از الودگی دارند.

    امیدوارم جواب مدنظرتونو نوشته باشم.
    امکان جابجایی برخی گزینه ها با بالاییش یا پایین هس و ترتیب بندیم بطور ثابت نیست.

    ویرایش توسط A@92 : 2014_03_17 در ساعت 13:52 دلیل: افزایش
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  4. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,anahid,m1392

  5. ارسال:243#
    محسن عزیزی آواتار ها
    ممنون علی جان

    بسیارخوب

    در خصوص چند موردی که از نظرت کمترین آلودگی رو دارند، برام مهمه که بدونم کدومشون کمترین میزان آلودگی رو از دیدت داره. همینطور بعد از اون کدوم شیء و هیمن روند ادامه پیدا بکنه

    فعلا سه شیءای که از نظرت کمترین میزان آلودگی رو میتونن داشته باشند، برام بنویس. یا اگر چیزی هست که از دیدت هیچ آلودگی نداره رو اول بنویس

    حالا توضیحاتم رو ادامه میدم.

    اصل شماره یک:

    آنچه می توانیم بر آن کنترل بسیار بیشتری داشته باشیم، اعمال ماست و نه خواسته ها یا افکار وسواسی

    حالا باید اصطلاحات به کار رفته در این اصل رو به روشنی تعریف کنم.

    رفتار: عملکردی است که هنگام انجام آن، فرد دیگری می تواند آن را ببیند. دست زدن به شیر آب یک رفتار است.

    خواسته: احساس نیاز به انجام یک رفتار است، و فقط خود شما میتونید این رو تجربه کنید و نه دیگران. احساس نیاز به شستن دستان یا دوش گرفتن، یک خواسته هست.

    فکر: افکار نگران کننده هم جنبه شخصی دارند و خودت میتونی اونها رو درک کنی(به شکل کامل). نگرانی درباره آلوده بودن اشیا یا دستان یا بدن، یک فکر هست.

    درسته که ما سعی می کنیم گاهی بر افکار و خواسته هامون کنترل اعمال کنیم، و البته تا حدودی هم موفق می شیم، اما این موفقیت همیشگی نیست و ما ممکنه نتونیم برای همیشه افکارمون رو تحت کنترل در بیاریم. پس، میتونیم روی مولفه دیگری برای کنترل کردن متمرکز بشیم.

    ما مسئول کنترل رفتارهامون هستیم و این کار بسیار عینی تر و مشخص تر و راحت تر هست.

    بنابراین، اگر نتونستی افکارت رو کنترل کنی، خودت رو سرزنش نکن و احساس شکست نکن؛ به جای اون بر رفتارها(اجبارها) متمرکز بشو

    اگر بهت تکلیفی دادم که مثلا «به مدت یک ساعت دستهات رو نشور»، یعنی اینکه فقط ازت میخوام یک ساعت جلوی دست شستن رو بگیری. منظور من این نیست که جلوی افکار و خواسته هات رو بگیری. فقط منظورم اینه که یک ساعت دستهات رو نشوری، و این یعنی عملکرد و انجام تکلیف کاملا موفقیت آمیز. ممکنه افکار و خواسته ها مدام بیان و برن. ما کاری بهشون نداریم، ما روی رفتارها متمرکز میشیم. اگر این روند رو ادامه بدی، اونوقت می بینی که تمایلات و افکارت هم کاهش پیدا می کنند و این اصل رو بعدا بیان خواهم کرد.

    پس، خلاصه نخستین اصل رو همین حالا با برداشتن یک کارت و نوشتن نکاتش روی کارت، در جایی بگذار که بتونی ببینیش

    1. ما نمی توانیم همیشه بر افکارمان غلبه کنیم.

    2. ما نمی توانیم همیشه بر احساساتمان غلبه کنیم.

    3. اما همیشه می توانیم بر رفتارهایمان غلبه کنیم.

    4. با تغییر رفتارم، افکار و احساساتم نیز دچار تغییر خواهند شد.

    حتما حتما روی یه کاغذ یا کارت بنویسشون
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط **شادی**,A@92,anahid,m1392,راهله

  7. ارسال:244#
    A@92 آواتار ها
    اقای دکتر بسیار ممنون.

    خب اون ی ساعتو شاید بتونم مثلا با ساکن بودن بگذرونم ینی کار خاصی نکنم تا زمان بگذره..در اینصورت راحته ولی اثری نخاهد داشت تو درمانم.

    شایدم تو این مدت زمان چن اتفاق بد بیفته که نیاز داشته باشم بشورم ..
    این دو خیلی متضادن .در اینصورت چیکار کنم؟

    ی چیزی میخاستم بگم:

    الان اگه بخام اینارو بنویسم خو همونطور که گفته ام کامپیوترم ..بخاطر مسایلی که توضیح دادم کثیفه و نوشتن اینا همزمان با کار با سیستم برام سختی داره..اینو در نظر گرفته بودید...؟

    ولی با این وجود 4 تارو تو ی کاغذ نوشتم و گذاشتم جیبم.
    میخالم یدونه هم کپی کن تو وردم داشته باشم.
    تعریفاتونو هم کمی حفظ شدم.

    الان بیاد چیکار کنم؟
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392

  9. ارسال:245#
    سلام
    علی آقا من هم با نظر ویونا موافقم اگه یادتون باشه قبلا بارها بهتون گفته بودم که اولین راه برای حل مشکل شما اینه که اینقدر ناامید نباشید و کمی به خودتون و حل شدن مشکلتون امیدوار باشید اما ...
    واقعا" ناراحتم اصلا" به حرف مشاورین گوش نمیدید خب علی آقا کمی هم خودت به خودت کمک کن .


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد


  10. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  11. ارسال:246#
    A@92 آواتار ها
    از لطف دوستان ممنونم که برام مینویسند و درمانم براشون مهمه.

    اناهید خانم میدونید چرا ناامید میشم؟
    چون تلاش میکن مولی تغییری نمیینم واس همین سرد میشم..
    ولی بازم میگید که تلاشی ندارم!!!
    مگه من نمیخام ب خودم کمک کنم؟
    پس برا چی اومدم اینجا؟
    واس سرگرمیه؟

    گوش نمیدوم؟!
    میتونم گوش بدم که نمیدم؟!
    تازه تا جایی که تونستم بهشون عمل کردم خو...

    میدونم چون شرایطمو درک نمیکنین اینجوری حرف میزنید..

    چون فضا فضای مجازیه نمیشه دقیقا" اون شرایطیو که دارم بیان کنم.توصیفش سخته....و تا کسی کنارم نباشه نمیتونه درک کنه ک چقد عذاب میشکم..
    میخام خوب بشم ولی انجام تمرینات خیلی سخته..
    شاید شما اولین بارتونه که چنین ادمی میبینید و حل مشکلش از نظر شماها راحته ولی اونایی که بیشتر با ادمایی مث من سروکار داشتن میفهمن من چی میگم..میفهمن وقتی میگم سخته ینی چی!!!

    چیزایی هس که شما نمیدونید پس زود قضاوت نکنید که هیـــــــــچ تلاشی انجام نمیدم.
    اینطور که ملومه دوستان فکر میکنن من برای گذراند وقت اینجام , از اولش هم هیشکی حرفامو متوجه نشد ..

    وقتی گفتم سخته گفتند تلقین منفی میکنی...
    وقتی گفتم نمیشه گفتتد تلقین منفی میکنی...

    پرسیدیت که چرا نمیشه چرا نمیتونی؟؟؟!!!!

    آقای دکتـــــــــر شما چی؟شما باور میکنید که سخته یا نه!شما هم میگید الکی میگم و فقط میخام بنویسم و سرمون گرم بشه؟

    دوستان سعی کنیم همدیگه رو درک کنیم.

    اقای دکتر نظرتون چیه خصوصی ادامه بدیم(البته اگه موافق باشید)
    'گوش نمیدبازم ممنون که وقت گذاشتید و نقطه ضعف هامو یادآوری کردید...
    ویرایش توسط A@92 : 2014_03_18 در ساعت 13:18
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  12. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392

  13. ارسال:247#
    A@92 آواتار ها
    آقای دکتر ی موردی هم از یادم رفته بود الان نوشتم..

    محدوده ای خاص از شهر که مربوط ب محله قدیممون میشه.

    این مورد تو الودگی بیشتر قرار میگیره.

    یه چیزی هم تازگیا یادم افتاده بگم..
    من تو کودکی هم وسواس فکری داشتم..
    شب هارو بیدار میشدم و گریه میکردم...بد خاب میشدم..و خابهای ترسناک میدیم....
    ""توضیح لازمه؟""

    الان هم وسواس فکریم زیاده..شمارش چک کردن سیستم ..قفل در.....

    مرسی.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط anahid,m1392

  15. ارسال:248#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    همه همراهان خوب تاپیک، پست زیر رو مجددا مطالعه کنند:

    وسواس فکری و عملی شدید

    علی عزیز، من متوجه شرایطت هستم.

    اصل دوم رو با دقت مطالعه کن

    تو می توانی در برابر اجبارها(رفتارها) مقاومت کنی، فقط احساس می کنی که نمی توانی

    اجبارها همون رفتارهایی هستند که برای کاهش اضطراب ناشی از تفکرات آزاردهنده اونها رو انجام میدی. مثلا شستن دستها، دوش گرفتن، شمارش، قفل در، چک کردن سیستم و ...

    اگر بخوام مثال افراطی برای اثبات این اصل بزنم، باید بگم که آیا قبول داری اگر من دستها و چشمانت رو ببندم، قادر به شستن و چک کردن سیستم نخواهی بود؟

    جوابت ممکنه این باشه که بله درسته، اما فکرش با من هست.

    همانطور که در اصل شماره یک هم گفتم، هدف ما کار بر روی اعمال و اجبارهاست و این رو در اصلهای بعدی هم روشنتر بیان میکنم.

    اگر بگی من نمیتونم در برابر شستن دستها یا چک کردن سیستم مقاومت کنم، درواقع من منظورت رو اینطور برداشت میکنم که«تو نمیخواهی دستخوش احساس ناراحتی بشوی که از انجام ندادن آن کار پیدا می کنی»، و «نمی خواهی به اضطراب ناشی از انجام ندادن این کار گرفترا شوی».

    تو مجبور نیستی قفل رو وارسی کنی، یا دستهات رو بشوری. بلکه احساس می کنی که مجبوری قفل رو وارسی کنی و احساس می کنی که مجبوری دستهات رو بشویی.

    از همین حالا جمله بندی هات رو با این روش بگو

    مثلا به جای اینکه بگی«نمی توانم آن را انجام بدهم»، بگو:«اگر مجبور بودم الان این کار را انجام بدهم، احساس ناراحتی می کردم».

    حالا میتونی چند جمله به این سبک جدید بیان کنی علی جان؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94

  16. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392

  17. ارسال:249#
    A@92 آواتار ها
    آقای دکتر ممنون از توجهتون.
    بله آقای دکتر مجبور نیستم مثلا دستامو بشورم البته مواقعی که از لحاظ عموم و پزشکی تمیز باشه.
    ولی وقتی مثلا گوشیه بابامو دستم میگیرم یا در رو باز میکنم یا با کامپیوتر کاری میکنم بعدش دیگه باید بشورم..مجبور نیستم!ولی اگه نشورم خیلی عذاب میبینم.اونوقت حالم بد میشه..

    من بیشتر از این میترسم که وقتی بعد یه اتفاق ب گفته شما دستمو نشورم یا لباسمو عوض نکنم این فکر به ذهن بیاد که تو این چند دیقه همه جا کثیف شد و همه کثافتی ها ب همه جا پخش شد.

    اخه مشکل من فقط وسواس فکری نیس که منجر ب وسواس عملی بشه.ینی من فکر نمیکنم که نکنه دستام کثیفه یا فلا" چیز الودست و.. اونایی که من میگم واقعن کثیفن..
    مثلا همین وسایل کارگاه که اون کارگرمو دستشو تو دهنش میکرد بعد ب اوناا میزد یا به گوشیه بابام میزد..

    اصن ی سوال دارنم که موقعیتشه بپرسم : ب نظر شما اینا واقعن کثیفن ؟ینی هرکی جای من بود اینطوری حساس میشد یا نه تمیزن و من الکی فک میکنم که کثیف و الوده ان؟؟؟

    مثال: فرض کنیم بابام گوشیشو گذاشته رو میز یا ی ابزار کوچکی از کار گاه اورده خونه و گذاشته رو میز اونوقت اگه من بهش دست بزنم نباید دستمو بشورم؟؟؟؟؟؟

    اخه من که فکر نمیکنم الوده هس بلکه واقعن الوده هس....
    اینطور نیست؟!
    شاید من نمیتونم الوده فرضی رو از حتمی جدا کنم...

    اگه بدونم با اینکار هام خوب میشم انجام میدم.شاید سخت باشه اما کم کم انجام میدم ولی بشرطی که بعدا پشیمون نشم و یهو چشم باز نکنم ببینم بیشتر از قبل الوده شده ام و همه جارو نجاستو چیزهای کثیف احاطه کرده.

    من از چنین وضعی میترسم و تحملش برام سخت و ازر دهنده هس..

    البته همین الانشم دست کمی از چنین وضعی ندارم.
    اقای دکتر ی سوال دیکگم داشتم :
    ب نظرتون با تغییر رفتارم و درنتیجه تغیرر افکارم مشکلم حل میشه؟یا باید همه اون چیزایی که کثیفن حذف بشن؟
    مثلا همـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ه چیز زندگیمونو عوض کنیم یا با تمرینات شما حل میشه مشکلم؟

    اخه من تو این مورد موندم که مشکل از من و افکارمه یا زندگیم!!!!!!
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  18. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط anahid,m1392

  19. ارسال:250#
    A@92 آواتار ها
    دقیقا" روش جمله بندی رو متوجه نشدم چنتا مینویسم ببینید درسته..:
    اگه مجبور بودم بعد از کار با سیستمم دستامو نشورم ناراحت میشدم..

    اگه بعد از اومدن از سرکار بطور اجباری دوش نگیرم عصبانی و ناراحت نمیشم..

    مجبور نیستم هربار که در را باز میکنم دستامو بشورم اما میشورم تا اظطراب نداشته باشم...

    آقای دکتر خوبه؟

    راستی من مجبور ب شستن های زیاد نیستم اما خودم خودمو مجبور میکنم تا اظطراب و ناراحتی نداشته باشم.

    گاهی وقتا که شک دارم ب فلا" چیز برخورد کردم یا نه..

    تو این وضع دو حالت داره:
    1.بگم اره بهش خوردم و فلان جام یا فلان لباسم کثیف شد و برم بشورم یا عوضش کنم تا راحت شم و از وسوسه این که الوده هس الوده هس راحت شم..
    2.اینکه بگم چون شک دارم پس احتمالش کمه که بهش خورده باشم.و دینم هم میگه به شک اعتنا نکنید...

    آقای دکتر من اکثر موارد اولی رو انتخاب میکنم.ینی میگم اره بهش خوردم تا زودی بشورم یا دوش بگیرم خلاص شم.چون اگه دومی رو انتخاب کنم همش تو ذهنمه که اون اتفاقه افتاد اونجوری شد..کثیف شد و...

    و اما گفته بودید 3 چیز که الودگی کمی دارند رو بگم...
    درسته من اونارو مرتب کردم اما همشون سطح الودگیشون نزدیک ب هم هستند....
    راستش چیزی به ذهنم نیومد که کمی تمیز تر باشه
    ولی میشه اینارو در نظر گرفت..
    لباسی که تازه خشک شده.
    گوشی خودم(که تازگیا کثیفترم شد.ب دلیل همونی که گفتم انگار بزاقم مال خودم نیس و...اونارو خوندید؟؟؟)

    آقای دکتر کلا هرچیزیی هم که تمیز باشه با دست زدن بابام یا گذاشتن اون رو جای الوده ب نَظر من کلا کثیف میشود!
    شما موارد رو بالای 50 درصد فرض کنید.
    ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
    در اصل اول قراره تغییر رفتار بدم.و با اینکه فکرم مشغوله که بشورم و ... اما اینکارو نمیکنم.و اون 4 تا مورد که یادداشت کردم.
    در اصل دوم هم اجبار ها همونایی هستن که انجامشون میدم تا راحت شم.ولی اجباری ندارم که بشورم ..
    و تغییر جمله بندی.

    اقای دکتر منتظرت راهنمایی های بعدی ام.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  20. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط anahid,m1392

صفحه‌ها (30): صفحه 25 از 30 نخستنخست ... 152324252627 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •