تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 3 از 30 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    این وضعیتی که شما دارید خیلی زندگیرو برات سخت کرده مشکل بدبینی و وسواس فکری کل زندگیتو محاوره کرده یکم بیخیال باش سعی کن به جا اینکه به چیزای بد فکر کنی به چیزای خوب فکر کنی چون کوچکترین فکر تو با خودش کلی انرژی داره حالا تو در نظر بگیر که تمام فکرت اینه که یه وقت اینجور نشه اونجور نشه کثیف نشم به این دس نزنم با فلانی یه جا نباشم و ... تمام فکرت انرژی منفی داره , بعد توقع داری چه اتفاقی بیفته؟ میخوای معجزه بشه؟
    اول فکرتو درست کن , خودت باید دست بکار شی نشستی منتظر خدا ؟ تازه باهاشم قهر میکنی؟ خب تمام این چیزا وضعیتو خرابتر میکنه . خدا گفته از تو حرکت از من برکت ... رو طرز فکرت کار کن مدام با خودت تکرار کن امروز روز خوبیه همه چیز خوبه پر از اتفاقات خوب من ریلکسم همه چی آرومه انرژی مثبت هست و... اینارو میتونی رو یه برگه هم بنویسی و روزی یک بار قبل از اینکه از خونه بری بیرون بخونی. اگه ایمان داشته باشی حتما اون روز برات همه چیز متفاوته و آروم تر از همیشه ای... از خدا هم بخواه کمکت کنه بتونی گام درست برداری.
    یکم جسارت داشته باش تلاش کن که خوب بشی با دردودل چیزی درست نمیشه باید به خودت کمک کنی و تنها این تویی که میتونی به خودت کمک کنی بقیه فقط نقش راهنما رو دارن.
    ضمنا میتونی از یک سری کتب خوب استفاده کنی من این کتابو بهت پیشنهاد میکنم و میتونم بگم فوق العادس و به من خیلی کمک کرد.
    (جادوی فکر بزرگ ) از دکتر د.شوارتز   ترجمه ژنا بخت آور
    موفق باشی

  2. ارسال:22#
    سلام
    ببخشید میشه بپرسم چرا اسم این مشکلی که دارید وسواس گذاشتید؟میشه بیشتر راجع به همین وسواس فکری که میگید توضیح بدید؟آیا وسواستون یه شکل رفتاری هم داره مثل تیک عصبی یا جویدن ناخن و...؟

     

  3. ارسال:23#
    دوست عزیز
    من پست دومتونو تا تقریبا اواخرش خوندم ولی چشام داشت آلبالو گیلاس میچید دیگه نتونستم بخونم.معذرت...D:
    ولی در کل متوجه شدم مشکلتون چیه.خب به نظر من مشکل شما یه مشکل اساسی هست که بهتره برای درمانش با یه مشاور بالینی صحبت کنید.
    البته شما نیازی ندارید که برای نحوه ایجاد مشکلتون دنبال مقصر بگردید.برادرتونم اون موقع که همچین حرفی در مورد هم مدرسه ایتون زده خودش بچه بوده و مطئنا متوجه عواقب این حرفش نبوده.پدر و مادرتون هم مقصر نیستن.نمیگم با این حساب خودتون مقصر هستید.هرگز!این مشکل از دوره نوجوونی برای شما ایجاد شده...زمانی که خودتون هم زیاد برای کنترلش به بلوغ فکری نرسیده بودید و یه جورایی از دستتون خارج بوده.مهم اینه که الان یه فکری به حالش بکنید و مطمئن باشید این یه مساله غیرقابل حل و نادر نیست ...همین الان که براتون پیام میذارم میتونم 2-3 نفر از افراد فامیل خودمونو به یاد بیارم که همین مشکل شما رو دارن!حالا شدیدتر یا خفیفتر.
    نگران نباشید و افکار پلیدی مثل فرار یا خودکشی رو هم از ذهنتون خارج کنید.
    موفق باشید
     

  4. ارسال:24#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط '--ali--' pid='35992' dateline='1386449359'
    نمیشه تکنیکهای رواندرمانیو اینجا بگین.ینی نمیشه چیزایی که روانپزشک ب مراجعها میگه اینجا بهم گفته بشه؟
    بله این حرف شمارو راجع ب شستن دستام که تقویت وسواسمو ب دنبال داره را تایید میکنم ولی اگرم نشورم اذیت میشم.انگاری کسی تو ذهنم میخونه پاشو برو بشور بشور بشور...


     
    اتفاقا پست قبلیم مقدمه ای بود برای شروع اون تکنیکها... میخواستم آمادگی شما رو محک بزنم اگه دوباره با دقت اون پست رو بخونی چرخه بروز رفتار وسواسی رو برات توضیح دادم و یه اشاره کلی به نحوه درمانت کردم اینکه "لازمه ی درمان شما جلوگیری از این کارهای تقویت کننده ست..."
    و با یکی از مثالهای خودت توجیهت کردم که این آلودگی که ناراحتت میکنه اونقدر که توسط ذهن خودت شدید تعبیر میشه تو دنیای بیرون شدید نیست  و شما در این مورد فقط دچار یه تحریف(خطای) شناختی هستی که بهش میگن "فاجعه سازی" به این صورت که مسایل رو خیلی اغراق آمیز برداشت میکنی اگه خوب دقت کنی نظرت نسبت به تاثیر خانوادت توی مشکل وسواس هم بیشتر زاده ی همین "فاجعه سازی" هست همونطور که مریم عزیز هم بخوبی برداشت کردن توصیه های مامان شما برای پاک بودن و ... توصیه هایی عادی هستن که تمام مادرها به فرزنداشون دارن و احتمالا علاوه برشما این توصیه هارو به خواهر برادرات هم داشت پس این توصیه ها و سختگیریها عامل "ایجاد وسواس" نیستن بلکه عامل "تشدید کننده وسواسن" و شما با یه برداشت مبالغه آمیز دلیل ایجاد این مشکل رو خانوادت میدونی...
    و همین برداشت رو درباره مسایل فعلی هم داری خودکاری که رو زمین افتاده سسی که رو زمین ریخته آلوده هستن ولی نه اونقدر که با رد شدن از کنارش یا دست خوردن بهش ادم دچار بیماری بشه شما درصورتی مریض میشی که از اون سس بخوری یا خودکار با دهانت تماس پیدا کنه چون پوست خودش یه سد دفاعی در برابر ورود میکروبها به بدنه و صرف اینکه خودکار با دستت تماس پیدا کرده نمیتونه باعث بشه میکروب وارد بدنت شه چون اصلا راهی برای ورود نداره...
    برای شروع اون تکنیکها سوالی ازت دارم...من تا الان دوتا از مثالهای شمارو با دلایل علمی بهت نشون دادم که عاملی برای بیماری نیستن یکی مورد "چایی آلوده و جوشیدن آب" و مورد دیگه "خودکار آلوده و پوست"
    این توجیهات تا چه حد میتونن قانعت کنن؟ انقدر قانع شدی که قبول کنی اگه خودکارت زمین افتاد میتونی با خیال راحت از رو زمین ورشداری و بذاری رو میز؟
    ببین علی آقا ذهن مهمترین عامل تقویت کننده وسواسه...اگه ذهنت بهت گفت "علی این خودکار رو گرفتی دستت پس الان میکروبها هجوم آوردن تو بدنت و باید 3بار دستت رو بشوری تا آلودگی از بین بره" و شما واقعا بری 3 بار بری دستت رو بشوری فردا این 3 بار میشه 5 بار پس فردا میشه 8 بار و ... تا جاییکه بدون اینکه از خودت اختیاری داشته باشی یه قانون ذهنی برای خودت درست میکنی که هرچیزی کمتر از 8بار شسته بشه تمییز نیست و بیماری میاره...
    منم مثل شما برام مهمه که از آلودگیها دور باشم و چیزی رو که برای خودم بد و آلوده بدونم هرگز بشمام توصیش نمیکنم پس باید به حرفام اعتماد داشته باشی و اگه برای مثال بهت میگم با یک بار شستن دست دستات تمییز شدن واقعا باور کنی که تمیز میشن... این شرط مهم درمان شدنته یعنی باید قلبا اعتماد داشته باشی و توصیه هایی رو که درمانگرت بهت میده به فرمانهای ذهنت ترجیح بدی در اون صورته که میتونی به وسواس غلبه کنی و به حالت عادی برگردی...البته منم قرار نیست یکباره و  از مسایل خیلی سنگین شروع کنم بلکه مرحله به مرحله با مقدمات و آرامش سازی پیش میریم تا برای شما قابل تحمل و قابل اجرا باشه... اگه بتونی این شرط رو عایت کنی حتما موفق میشی...میتونی؟

     

  5. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط niloofarabi

  6. ارسال:25#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ne11833' pid='36083' dateline='1386515487'
    سلام
    ببخشید میشه بپرسم چرا اسم این مشکلی که دارید وسواس گذاشتید؟میشه بیشتر راجع به همین وسواس فکری که میگید توضیح بدید؟آیا وسواستون یه شکل رفتاری هم داره مثل تیک عصبی یا جویدن ناخن و...؟

     

     
    سلام
    پاسخ دقیق سوال شما رو خود علی اقا میتونن بدن.
    اما در مورد وسواس فکری که پرسیدین، حالتی هست که فرد روی یکسری مسایلی غیر از شستشو و بهداشت، دچار وسواس هست. مثلا پول رو چندبار می شمره، اگه وارد یه جمع شلوغ بشه وسواس داره که با همه حال و احوال کنه حتی غریبه ها. نظم های خاصی براش مهم هستن. مثلا جای گلدون روی میز یکم جابجا نشه، همه چیز سر جای خودش باشه. در خونه رو یه بار قفل میکنن و ممکنه صدبار برن و برگردن و چک کنن که ایا قفل شده یا نه.
    البته این دوست عزیزمون به احتمال زیاد، اینطور حالت ها رو ندارن و فقط روی بهداشت و شستشو تاکید زیادتر از حد دارن.
    اما عمده ترین علایم وسواس فکری همین مواردی بودن که عرض کردم.

  7. ارسال:26#
    A@92 آواتار ها
    از همه ی دوستانی که اینجا سر میزنن و راهنماییم میکنن بی نهایت سپاسگذارم.
    آرزو جان از پیشنهادت ممنونم...درسته من فکرای بد زیاد میکنم.همش فکروخیال تو سرمه.ولی دست خودم نیس...انگار ی چیزی تو مغزمه که همش میگه اینکارو کن اینکارو نکن.فلان چیز ال شد بل شدو اینا..
    ولی فرض بر اینکه من حرفای شمارو انجام دادم و برا خودم تکرار کردم که امروز خوبه انرژی + هستو فلان...بعدش میخاد چی بشه؟؟؟وقتی که عوامل مشکلم دوربرم خیلی خیلی زیادن میشه کاری کرد؟؟؟
    اگه مثلا بخاییم بریم تو ی اتاقی که توش پر دوده اما بگیم نه اتاق هواش خوبه عالیه...درست میشه؟بریم تو اتاق دود همه جاش هس دیگه...
    سعی میکنم این کتابو تهیه کنم و بخونمش.روزاهم که سرکارم (بهتره بگم پیش مشکلمم)باید روزای تعطیل بخونمش.گفتین این کتاب ب شما خیلی کمک کرده.ینی شمام مث من بودین؟؟؟
    واما چرا از خدا قهرم؟!!!  :زندگیه من یجوری زندگیه استثنایی شده.اگه پستامو خونده باشین میفهمین که همش بد شانسی میارم.همش اتفاق بد پشتسر اتفاق بد برام میوفته.این ینی چی ب نظرتون؟؟؟واقعن برا خودمم سواله که چرا اینجوری میشه؟!؟؟!؟؟!من فک میکنم خدا عذابم میده.قبلا اشاره ای کردم الانم میگم...
    من خودارضایی هم داشتم که خیلی کمش کردم الان .من فک میکنم بخاطر اینکارم خدا عذابم میده.شایدم میخاد اینطوری مجبور باشم ترکش کنم.اخه من هر وخ اینکارو انجام بدم  وبعدش برم جایی فورا ی اتفاق بدی برام میوفته.خیلی بد.واین بی ارتباط با این عمل زشتم نیس..ب نظرتون خدا دخیل نیس؟؟؟
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط niloofarabi

  9. ارسال:27#
    A@92 آواتار ها
    ne11833ممنون.
    راستش خودمم نمیدونم اسم واقعیه این مشکلم چیه.اگه دقت کرده باشین مشکلاتم پیچیده هس(حداقل از نظر خودم)اصن نمیدونم چیه اسمش.ولی چون زیاد راجب  پاکو تمیزو اینجور چیزاس فک کنم وسواسیه.البته مشاورا و دوستایی هم که راهنماییم میکنن از اون ب اسم وسواس یاد میکنن دیگه...
    میشه بگین منظورتون از تیک عصبی چیه؟ ناخن جویدن ندارم.
    ممنون بابت خوندن پستام.
    اینجور که ملومه ن برادرم مقصره نه پدر مادرم ونه خدا ومیمونم خودم...اگه خودمم نیسم پس کی هس؟؟؟من چرا اینجوری شدم؟؟؟؟یکی میتونه جوابمو بده؟؟؟؟اگرم زمینه اش بود پس خانوادم باعثشن دیگ...نیستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    راستش خودکشیو ولش کردم.اخه دوس دارم زنده باشم.وقتی مردمو میبینم که انقد راحت همه جا میرنو کار میکننو زندگی میکنن خوشال میشم.این موقع حال عجیبی بهم دس میده.دوس دارم زندگیه بقیه رو تماشا کنم.اینجور موقع ها ب این فک میکنم که چ راحت زندگیمو از دس دادم...افسوس میخورم.اما بابت زنگدیه مردم خوشالم..
    __________________________________________________ ______________________________________
    ازاده خانم بازم ممنون بابت وقتی که گذاشتید..
    بله من اطرافیانمو بقول شما مانیتورینگ میکنم...ولی دست خودم نیس.دیگه بهش عادت کردم اگه سرم گرم چیزی هم باشه همینجوری فکرم میره سمتش..اینکه کی چ میکنه؟از کجا اومدو کجا رف؟چیو کجا گذاش..واینا...
    ازاده خانم من فک کنم وسواس فکری هم دارما...قبلا اشاره کردم.تو چک کردن قفل.چک کردن بستن صفحه مسنجرم.وچنتا دیگه.....
    این مشکلم منو از زندگیم گذاش.نتونسم درس بخونم...کارمم دیگه دوس ندارم..کلا زندگیم نابو شده.انقد ب این چیزا فک کردم دیگه مغزم پر شده..تو کارای اصلیمم تمرکز خوبی ندارم...
     
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  10. ارسال:28#
    A@92 آواتار ها
    از همه دوستان و مشاوران عزیز که میخان بهم کمک کنن خاهش میکنم تمام پستامو بخونن.چون مشکلاتی دارم که تو پست های مختلف تو جواب دوستان میگم.یا مثلا سر حرف باز میشه مجبورم تو اون پست توضیح دهم.
    از پست های عزیزان متوجه شدم  ظاهرا تمام پست هامو نخوندن.خواهشمندم همشو (تا جایی که مقدوره براتون)بخونین.وهمچنان راهنماییم کنین..
    بخاطر رک نوشتنم هم از همه معذرت میخام.
    از وقتی که میذارید و کمک میکنید بسیار ممنونم.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  11. ارسال:29#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='36092' dateline='1386517253'
     اتفاقا پست قبلیم مقدمه ای بود برای شروع اون تکنیکها... میخواستم آمادگی شما رو محک بزنم اگه دوباره با دقت اون پست رو بخونی چرخه بروز رفتار وسواسی رو برات توضیح دادم و یه اشاره کلی به نحوه درمانت کردم اینکه "لازمه ی درمان شما جلوگیری از این کارهای تقویت کننده ست..."
    و با یکی از مثالهای خودت توجیهت کردم که این آلودگی که ناراحتت میکنه اونقدر که توسط ذهن خودت شدید تعبیر میشه تو دنیای بیرون شدید نیست  و شما در این مورد فقط دچار یه تحریف(خطای) شناختی هستی که بهش میگن "فاجعه سازی" به این صورت که مسایل رو خیلی اغراق آمیز برداشت میکنی اگه خوب دقت کنی نظرت نسبت به تاثیر خانوادت توی مشکل وسواس هم بیشتر زاده ی همین "فاجعه سازی" هست همونطور که مریم عزیز هم بخوبی برداشت کردن توصیه های مامان شما برای پاک بودن و ... توصیه هایی عادی هستن که تمام مادرها به فرزنداشون دارن و احتمالا علاوه برشما این توصیه هارو به خواهر برادرات هم داشت پس این توصیه ها و سختگیریها عامل "ایجاد وسواس" نیستن بلکه عامل "تشدید کننده وسواسن" و شما با یه برداشت مبالغه آمیز دلیل ایجاد این مشکل رو خانوادت میدونی...
    و همین برداشت رو درباره مسایل فعلی هم داری خودکاری که رو زمین افتاده سسی که رو زمین ریخته آلوده هستن ولی نه اونقدر که با رد شدن از کنارش یا دست خوردن بهش ادم دچار بیماری بشه شما درصورتی مریض میشی که از اون سس بخوری یا خودکار با دهانت تماس پیدا کنه چون پوست خودش یه سد دفاعی در برابر ورود میکروبها به بدنه و صرف اینکه خودکار با دستت تماس پیدا کرده نمیتونه باعث بشه میکروب وارد بدنت شه چون اصلا راهی برای ورود نداره...
    برای شروع اون تکنیکها سوالی ازت دارم...من تا الان دوتا از مثالهای شمارو با دلایل علمی بهت نشون دادم که عاملی برای بیماری نیستن یکی مورد "چایی آلوده و جوشیدن آب" و مورد دیگه "خودکار آلوده و پوست"
    این توجیهات تا چه حد میتونن قانعت کنن؟ انقدر قانع شدی که قبول کنی اگه خودکارت زمین افتاد میتونی با خیال راحت از رو زمین ورشداری و بذاری رو میز؟
    ببین علی آقا ذهن مهمترین عامل تقویت کننده وسواسه...اگه ذهنت بهت گفت "علی این خودکار رو گرفتی دستت پس الان میکروبها هجوم آوردن تو بدنت و باید 3بار دستت رو بشوری تا آلودگی از بین بره" و شما واقعا بری 3 بار بری دستت رو بشوری فردا این 3 بار میشه 5 بار پس فردا میشه 8 بار و ... تا جاییکه بدون اینکه از خودت اختیاری داشته باشی یه قانون ذهنی برای خودت درست میکنی که هرچیزی کمتر از 8بار شسته بشه تمییز نیست و بیماری میاره...
    منم مثل شما برام مهمه که از آلودگیها دور باشم و چیزی رو که برای خودم بد و آلوده بدونم هرگز بشمام توصیش نمیکنم پس باید به حرفام اعتماد داشته باشی و اگه برای مثال بهت میگم با یک بار شستن دست دستات تمییز شدن واقعا باور کنی که تمیز میشن... این شرط مهم درمان شدنته یعنی باید قلبا اعتماد داشته باشی و توصیه هایی رو که درمانگرت بهت میده به فرمانهای ذهنت ترجیح بدی در اون صورته که میتونی به وسواس غلبه کنی و به حالت عادی برگردی...البته منم قرار نیست یکباره و  از مسایل خیلی سنگین شروع کنم بلکه مرحله به مرحله با مقدمات و آرامش سازی پیش میریم تا برای شما قابل تحمل و قابل اجرا باشه... اگه بتونی این شرط رو عایت کنی حتما موفق میشی...میتونی؟

     
     
    شادی عزیز ممنونم ازتون
    همونطور که میبینین تعدادی از دوستان کمک کردن و پیشنهادهایی دادن.ومن ی سوال داشتم:من الان باید چکار کنم؟
    شما که میگید تکنیکهارو بهم میگین من باید فقط اونارو انجام بدم یا کارایی که دوستای دیگه هم گفتن انجام بدم...؟!؟!؟!
    درسته من فاجعهسازی میکنم ینی اگه چیزی بشه که ناراحتم کنه فورا بزرگش میکنم همش تکرار میکنم که دیگه بدبخت شدم.دیگه بزرگتر از این نمیتونه اتفاقی بیوفته.این اتفاق نابودم میکنه و...اما بعضی وقتا هم واقعن اینجورین دیگه.اینجور اتفاقها خیلی روم اثر میذارنومن الان خودمو باختم اصلن امیدی ندارم.
    من پری روز که اومدم مشکلمو گفتم امیدم بیشتر شد چون شماها برام نوشتید بهم روحیه دادید.اما روز بعدش از صیح که رفتم سرکار همش بد شانسی اوردم.دقت میکنین :من امیدوار بودم اما روز بعدش دیدین که چی سرم اومد...""این ینی روزگارم باهام چپ افتاده.من فک میکنم نمیشه  خوب بشم.خاهش میکنم یکمم از دید من نگاه کنین..
    شما میگین میکروبها نمیتونن از پوست عبور کنن...ومن بیمار نمیشم...
    من اصلن نگران بیمار شدنم نیستم.برام مهم نیس مریض میشم یا نه.چجوری بگم..1؟!؟ینی من فقط میخام درون بدنم و بیرون بدم تمیز باشن.توجه کمی ب میکروبا دارم...
    امادرمورد پوست:رو پوست روزنه هایی هس دیگه..تو ی جلسه ای بودیم.داشتن راجع ب معنی کلمه "بشر"حرف میزدن.بیان کردن که هر چیزی سوراخ سوراخ یا روزنه دار باشه ازش بعنوان بشر یاد میکنن.اگه درست یادم باشه فک کنم گفتن تو قرآنم برا انسان ها ب همین دلیل چندین جا از کلمه بشر استفاده شده چون رو پوستشون روزنه هستش..
    شادی عزیز ممنون بابت کمکهات حرفات.
    اون چیزی که برام توضیح داده بودین بله خیلی زیاد روم اثر گذاشته فک میکنم چیز مهمی نبوده.(چای)
    ولی گاها فک میکنم اگرم جوشیده باشه میکروبها میمیرن ولی اونچیزی که من بهش حساسم همونجا هستش.ولی نمیدونم چیزی که حساسم چیزه!ولی مهمش میکروب نیس...
    اصن موندم اخه مشکل من چیه؟؟فقط وسواسیه؟وسواس فکری هم دارم؟؟؟شادی خانم اول میشه مشکلو تشخیص بدین...؟؟
    من دوس دارم ب خودم کمک کنم تا با راهنمایی های شما خوب شم.اما خیلی ناامیدم.اصن یچیزی همش میگه نمیشه نمیشه نمیشههههههههههههههههه.تو نمیتونی زندگیه خوبی داشته باشی تو همینی...
    شادی جان من خیلی داغونم نمیدونم چ کنم؟؟؟؟
    من بهتون اعتماد دارم و کارایی که بگین انجام میدم...اما نیاز شدید ب ارامش دارم.ذهنم داغونه.سردرد میگیرم وقتی اینارو مینویسم.
    من با خودم میگم
    چون اون مشکل دیروزم برام پیش اومده دیگه نمیشه کاری کرد نمیتونم کامل پاک بشم.اون پستمو خوندین؟درکم میکنین؟خیلی بده وقتی فک کنی خودت نیسی...عزیزانم چی پس؟؟؟؟
    شادی خانم اونجارو هم بخونین.
    من ب ی معتاد فک میکردم که مثلا بعد از چندین سال ترک میکنه وپاک میشه.ولی هنوزم علایم اعتیادش روش مونده دیگه.مث دندوناش خراب شده.بدنش ضعیفه.اعصابش ضعیفه.کلا هرچی صدمه ای بهش خورده از بین نمیره که.خودمو با ی فرد معتاد مقایسه میکنم میبینم اگه منم خوب شم ودیگه هیچ مشکلی نداشته باشم .هنوزم اون اتفاق دیروزم تا اخر عمر باهامه...شادی جان این مشکلم مو بشدت ازار میده .مشکل دیروزم خیلی ناامیدم کرد.اصن من خوب بشم پاک بشم بابا اون که باهامههههههههههه..
    گاهی وقتا ب فکرم میرسه که میتونم بدم معدم رو بشورن.یا مثلا چنروز هیچی نخورم تا در اثر دفع مواد زاید بدنم خالی شه.یا مثلا کاری کنم معدم خالی بشه....هزار فک ناجر تو سرمه...گیج شدم...
    همش تلقین میکنم که نمیشه.
    من گاهی وقتا خودمو دور از خانوادم تصور میکنم.اینجوری که ی مسافرخونه ای گرفتم شبا اونجام .روزارو هم مث الان سرکار.خرجمو در میارم میگذرونم.اونوخ مجبور نیسم انقد مشکلو تحمل کنم و شکنجه روحی بشم.بیشتر ناراحتیه من  بخاطر اون چند نفری هستن که خیلی زیاد برام باارزشن و منم نمیخام تو این حال باهاشون باشم.اگه برم دیگه باهاشون نیستم...عذاب وجدانم ندارم.....کلا گیج شدم..نمیدونم چکار کنم؟
    فقط میخام زودی ی تصمیم بگیرم ..اما ............

     

     

     

     
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  12. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط niloofarabi

  13. ارسال:30#
    maryam.azadeh آواتار ها
    ممکنه وسواس فکری هم در کنار وسواس شستشو وجود داشته باشه. برای رها شدن از این افکار ناخوشایند و ازاردهنده بالاخره باید از یه جایی شروع کرد.
    تکنیک هایی که شادی جان پیشنهاد دادن رو انجام بدین خیلی مفید هستن و تاثیر زودرس دارن. اما در کنارش فکر میکنم شما به دارو درمانی هم نیاز داشته باشین. اختلال هایی نظیر وسواس، هر چه زودتر درمان بشن شانس بهبود کامل بالاتر میره.
    در مورد اینکه اگه درمان هم بشین اثار این بیماری بر شما خواهد ماند، خاطرتون جمع باشه که اینطور نیست.
    با زدوده شدن کامل این علایم، شما به حالت اول بازمیگردین. حتی به قول شما معتادهایی هم که ترک میکنن، خیلی هاشون کاملا به وضع اولیه شون برمیگردن. ولی بهرحال مقوله اعتیاد فرق داره اعتیاد هم یک نوع بیماری هست ولی چون یه ماده ای از بیرون وارد بدن شون میشه، بهرحال اثراتی روی معده، روده، کلیه، کبد، قلب و ریه ها میزاره و همچنین ممکنه موجب اسیب به دندان ها بشه. این اسیب ها ممکنه قابل برگشت باشن و ممکن هم هست نباشن.
    وضعیت شما از هیچ لحاظی قابل مقایسه با یه فرد معتاد نیست. اونچه که داره شما رو رنج میده پیام هایی هستن که از مغزتون صادر میشن و منشا مادی و فیزیکی ندارن. انجام تکنیک هایی که مشاورین بهتون یاد میدن و در کنارش دارو درمانی، این پیام ها رو برای همیشه خاموش خواهند کرد. قرار نیست چیزی یا اثری ازشون باقی بمونه چون همونطور که گفتم این پیام ها جنس و ماهیت مادی ندارن.

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92

صفحه‌ها (30): صفحه 3 از 30 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •