تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 30 از 30 نخستنخست ... 20282930

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:291#
    niloofarabi آواتار ها
    اعوذ بالله من الشیطان رجیم
    بسم الله الرحمن الرحيم

    قُلْ أَعُوذُ بِرَب النَّاسِ. مَلِكِ النَّاسِ. إِلَهِ النَّاسِ. مِن شرِّ الْوَسوَاسِ الخَْنَّاسِ.


    سلام

    وسواس همون شیطانه از خدا بخواه که کمکت کنه تا از این وسواس خناس دور بشی. شرط اول رهایی ات همینه. مساعدت و یاری از خدا. شرط دوم خودت این همه سختی رو تحملی میکنی! نمیخای خلاص بشی؟

    وسواس برای هر کسی ممکنه اتفاق بیفته ؛ ننگ و عار نیست!خیلی از نخبه ها وسواس داشتن ولی تونستن از بین ببرنش. همین آ فروید ما یا گ.ردون آلپورت و ... .شاید تو هم با توجه به گذشته ای که اشتی و موفقیت هایی که در دبیرستان داشتی ؛ قراره با رهایی از وسواس یکی از نخبه های ما باشی.

    اصل اول:


    آیا واقعا میخای در جامعه فردی فعال یا باشی یا که نه یه فرد منزوی؟!
    تا وقتی که اجازه بدی وسواس آزادانه تو ذهن و روانت یکه تازی کنه فقط و فقط تو رو از درک دنیای اطرافت دور میکنه و منزوی ات میکنه.
    اگه بخای افعال اجباری رو انجام بدی اولین نتیجه این هست که خودت الان داری می گی و میبینی! از حاظ جسمی و روانی از مردم اطراف از خانواده از دوستان و ... فاصله میگیری. باید تصمیم بگیری که میخای کدوم راه رو دنبال کنی؟ آیا میخای اجازه بدی همه ی زندگی ات زیر سلطه وسواس باشه؟میخای دوستات و خانواده ات همکارات و ... از دست بدی؟ یا که نه ...
    میخای شاد ٰ سالم ،پر انرژی باشی هم برای خودت هم برای اطرافیانت؟
    اگه راهت رو انتخاب کردی ...
    بسم الله ...
    اعلام آمادگی کن.
    29 صفحه ارسال داشتی من هنوز اعلام آمادگی ات رو ندیدم!!!!؟



  2. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392

  3. ارسال:292#
    لطفا یه جمع بندی از نظر دوستان داشته باشید و در زیر همین پست قرار بدید

    لطفاً در صورت تمایل تاپیک چدیدی متناسب با وضعیت کنونی خود باز کنید و البته در پست اول مختصری از آنچه گذشت را ارائه داده و لینک این تاپیک را نیز قرار دهید تا مراجعین در صورت نیاز بتوانند به این تاپیک مراجعه کنند .


    دوستان لطف کنن دیگه نظر نزارن تایپیک بیش از اندازه طول کشیده

  4. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,niloofarabi

  5. ارسال:293#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofarabi نمایش پست ها
    اعوذ بالله من الشیطان رجیم
    بسم الله الرحمن الرحيم

    قُلْ أَعُوذُ بِرَب النَّاسِ. مَلِكِ النَّاسِ. إِلَهِ النَّاسِ. مِن شرِّ الْوَسوَاسِ الخَْنَّاسِ.


    سلام

    وسواس همون شیطانه از خدا بخواه که کمکت کنه تا از این وسواس خناس دور بشی. شرط اول رهایی ات همینه. مساعدت و یاری از خدا. شرط دوم خودت این همه سختی رو تحملی میکنی! نمیخای خلاص بشی؟

    وسواس برای هر کسی ممکنه اتفاق بیفته ؛ ننگ و عار نیست!خیلی از نخبه ها وسواس داشتن ولی تونستن از بین ببرنش. همین آ فروید ما یا گ.ردون آلپورت و ... .شاید تو هم با توجه به گذشته ای که اشتی و موفقیت هایی که در دبیرستان داشتی ؛ قراره با رهایی از وسواس یکی از نخبه های ما باشی.

    اصل اول:


    آیا واقعا میخای در جامعه فردی فعال یا باشی یا که نه یه فرد منزوی؟!
    تا وقتی که اجازه بدی وسواس آزادانه تو ذهن و روانت یکه تازی کنه فقط و فقط تو رو از درک دنیای اطرافت دور میکنه و منزوی ات میکنه.
    اگه بخای افعال اجباری رو انجام بدی اولین نتیجه این هست که خودت الان داری می گی و میبینی! از حاظ جسمی و روانی از مردم اطراف از خانواده از دوستان و ... فاصله میگیری. باید تصمیم بگیری که میخای کدوم راه رو دنبال کنی؟ آیا میخای اجازه بدی همه ی زندگی ات زیر سلطه وسواس باشه؟میخای دوستات و خانواده ات همکارات و ... از دست بدی؟ یا که نه ...
    میخای شاد ٰ سالم ،پر انرژی باشی هم برای خودت هم برای اطرافیانت؟
    اگه راهت رو انتخاب کردی ...
    بسم الله ...
    اعلام آمادگی کن.
    29 صفحه ارسال داشتی من هنوز اعلام آمادگی ات رو ندیدم!!!!؟


    سلام.
    خانم نیلوفر ممنون از نوشتتون.
    بله درسته همون شیطانه..من با وسواسم با خونوادم بسیار بد رفتار شدم..واین حیله شیطانه.

    میخام رها بشم از وسواس لعنتی...
    همین الان کل زندگیم زیر سلطه وسواسمه..هرجا میرم هر چی انجام میدم اولین ملاکم نبود چیز الوده هس که بسیار سخته..زندگیم داره نابود میشه ینی زیادش نابود شده...

    میشه سوالی هم بپرسم؟؟: شما تا حالا مراجع وسواسی داشتید؟؟؟؟

    اعلام آمادگی خیلی سخته....اینو باید شماها درک کنید که خیلی سخته..حالا اعلام هم کنیم انجام تمرینات سختتر از اون هستن..
    دلیلشو دقیقا" نمیدونم..ولی چون ی عمره که تو ذهنم موندن واقعا سخته....
    در ضمن 29 صفحه رو کامل خوندید؟؟؟؟؟؟؟؟

    چندباری اعلام امادگی کردم..و تلاشامو از اول شروع کردم اما بازم وسط راه شکست خوردم..همینه که میگم ترک وسواس سخته.....

    شاید شرایطشوندارم تا اعلام امادگی کنم..شاید هم شیطان نمیذاره..نی دو نم

    ولی منم دوس دارم راحتو ازاد باشم..پیشرفت کنم..شاد باشم..
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi

  7. ارسال:294#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط golpesar نمایش پست ها
    لطفا یه جمع بندی از نظر دوستان داشته باشید و در زیر همین پست قرار بدید

    لطفاً در صورت تمایل تاپیک چدیدی متناسب با وضعیت کنونی خود باز کنید و البته در پست اول مختصری از آنچه گذشت را ارائه داده و لینک این تاپیک را نیز قرار دهید تا مراجعین در صورت نیاز بتوانند به این تاپیک مراجعه کنند .


    دوستان لطف کنن دیگه نظر نزارن تایپیک بیش از اندازه طول کشیده
    سلام دوست عزیز..
    تذکر خوبی بود ولی پس ناظمین کجان؟؟؟
    اینونباید ناظم یا مدیر میگفت؟!!!

    باشه یه تاپیک دیگه درست میکنم

    خیلی ممنون از حرفتون.ب موقع بود.
    راستی تاپیک ها بیشتر از 30 صفه نمیشن؟
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi

  9. ارسال:295#
    A@92 آواتار ها
    اگه صفحه تاپیکم زیاده پس مدیرانو ناظمان کجان؟؟؟؟؟؟
    ـــــــــــــــ
    من دیگه خسته ام از زندگی..وسواس فکری مغزمو میخوره..نمیدونم چیکار کنم..
    لکنتم وسواسمو بیشتر میکمنه وسواسم لکنتمو..
    همه چی بهم گره خورده..ب بن بست رسیدم..واقعن نمیدونم چیکار کنم..
    ماه بعد اعزام میشم.ولی خیلی نگرانم..همش پدرم میگه بدازظهر برگردی خونه میای کار کنی..
    واااااااای ازشون متنفرمممممممممممممممممممم مم..

    نگران سربازی ام..با وجود وسواس وو لکنتم باید مرگمو جلو چشمم ببینم...
    دوستان ی راهنمایی کنید ..دارم دق میکنم..


    حساسیم بیبشتر شده..وسواس فکریبیشترشده....حالم داغونه ..
    نمیتونم توضیح بدم..نمیدونم چجوری بگم..زندگیم پر از مشکل شده..خیلی عجیبه برام..واقعن زندگیم ی جوری شده..همه جا بدشانسی میارم...من چم شده خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااا
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  10. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

  11. ارسال:296#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام

    علی آقا اینجوری خودتو داغون میکنی که!

    اول باید سعی کنی کمی خودتو آروم کنی تا مغزت کار کنه ،نه؟

    اگه خودت بخوای بگی چه شرایطی بهترت میکنه ، چه پیشنهادی میدی؟

    آقای گل پسر با عرض پوزش چون فعلا علی آقا تاپیک جدید نزدن فعلا اینجا نظر گذاشتم

    علی آقا خب شما تو پست جدید جواب بدین

    چی شد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    تا چی بشه
    ویرایش توسط کوثر حبیبی : 2014_05_16 در ساعت 17:32
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء

  12. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392,niloofarabi

  13. ارسال:297#
    سلام.

    دوست عزیز لطفا یک جمع بندی کلی داشته باشید.

    از حرفا و گفته های خودتون از تمرین هایی ک انجام دادین...از نتیجه هایی ک گرفتین.
    شما یک پست بذارید و بنده تاپیک رو میبندم.
    خداوندگارم....
    به دل نگیر اگر گاهی
    زبانم از شکرت باز می ایستد !!...
    تقصیری ندارد...
    قاصر است
    کم می آورد در برابر بزرگی ات...
    لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
    در دلم اما همیشه
    ذکر خیرت جاریست !!....
     

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392,niloofarabi

  15. ارسال:298#
    A@92 آواتار ها
    سلام ب همه عزیزان همیاری..
    خیلی ممنون از توجهتون..خیلی ممنونمممم
    خب قرار شد ی جمع بندی بگم و تاپیکمو ببندن..
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ
    خلاصه ای از مشکلاتم که در این تاپیبک مطرح کرده بودم:

    من از کودکی وسواس فکری داشتم.مثلا بعضی شبها بیدار میشدم و میگفتم برا امام حسین ناراحتم و گریه میکردم..ی تصور خاصی تو ذهنم بود..خابای ترسناک زیاد میدیدم تو بچگیام..اترسناک..
    مادرم بیشتر تو خونه زمینه وسواسرو تو من ایجاد کرده بود..خودم هم زمینشو داشتم انگاری..تا اینکه رفتم مدرسه راهنمایی .اونجا با برادرم هم مدرسه بودیم(1 سال ازم بزرگه)
    برادرم روزی بهم گفت فلان پسره ادم بدیه کثیفه و اینا..منم بهش حساس شدم و روز برزو حساسیتم بیشتر شد.حتی تاجایی که بیشتر روزها مدادامو خودکار هامو میشستم..خیلی زجر کشیدم..اما برادرم خودش مث من بدبخت نشد..فقط منو انداخت توچاه ..من قربانیه نا آگاهی های خونوادم شدم.
    ب محله اون پسره..ب اون خیابونا حساس شدم.
    همیشه فک میکنم اونجاها کثیفه..چون پایین شهره..و کمی عقب تر از فرهنگ اینجوری هم هست ولی دیگه من زیادی وسواس دارم بهش..
    ما از اون محله قدیممون که نزدیک اونا بود ب ی جای دیگه رفتیم که بالا شهر محسوب میشه واوضاش خیلی خوبه..
    ولی بازم تو عذابم چون راهم ب اونجا ها میوفته و خیلی ناراحت میشم چون باید بعد برگشتنم لباسامو بشورم حمام کنم..که ب شدت مورد سرزنش خونوادم قرار میگیرم..حالا چرا اینکارومیکنم..بایدخودتون متوجه شده باشید!!

    من ب ادم ها ..ب رفتارهاشون حساسم..ب کف خیابونا .ب سرویس عموی ..وسایل همگانی..وسواس دارم
    غیر از اون مورد باید بگم کلا ب همه چی وسواس دارم.مثلا نمیتونم استکانیوکه کسی توش چیزی خورده از دهنش بگیرم..یا مثلا موقع جم کردن ظروف غذا بهم میریزم..چون اون قاشقی که تو دهن مردم رفته فک میکنم منتقل کننده الودگی از دهن مردم ب دستام و درنهایت ب همه چی خاهد بود...
    من همه چی رو ب هم ربط میدم .مثلا وقتی چیزی الوده باشه بهش دس بزنم بعدم ب ی چیز دیگه, با این ارتباط دستم, میگم که همون الودگی تو جسم اول ب همین سومی هم اومده..ولی دوستان میگن نه..اخه چرا؟؟؟؟/

    وقتی سوار تاکسی ام همش فکرم سمته رانندس که چیکار میکنه دستشو ب کجا میزنه ..ب صورتش به ...چون قراره بقیه پولمو بده همش توجهم بهشه که وقتی ی کاری میکنه من داغون میشم کلا دیگه کار واجبمو بیخیال میشیم سعی میکنم ی جوری دستامو بشورم.اگرم نشورم همش ی چیزی تو ذهنمه که هی میگه باید بشوری بشووورررررری..دستت کثیفه و...بعدم لباسم کثیف میشن وو......که کلی وقتم تلف میشه تا جبرانش کنم..
    من همیشه از زندگی عقبم..وسواسم زندگیمونابود کرده..

    ما کارگاه کفاشی داریم.
    چندماه مونده ب عید ی کارگری اومد کنار ما.(فامیل دوریم)که اصلـــــــا"چیزی از بهداشتو تمیزی نمیدونه..همیشه رفتار چندش آور داشت...چایی خوردنش عذا خوردن..واااایی...فردی سیگاری مشروب خوار..کاملا نااگاه ازبهداشت و تمیزی و مسو.اک و....
    موقع صبحانه همش انگشتشو لیس میزدو و......تصور گنید ..ماباهم صبحانه میخوردیم...

    یا مثلا وقتی من تو روشویی کارگاه دست و صورتمو میشستم همیشه میگفتم اب درون روشویی میپره رو صورتم..اون صبونه خوردن هام و شستن هام باعث شد تا فکر کنم که بزاق دهانم مال همون کارگره هستش..همیشه ی حس بدی ب صورتم داشتم..خیلی درد و عذاب کشیدم.من شکنجه روحی شدم بشدت..

    وقتیانگشتشو میبرد ب دهنشو بعدم میزد ب ابزار و وسایل دیگه من ب چی امیداور باشم.من هر روز اونجا بودم اونم با اون وضع..من دیگه از کار م متنفر شدم..هرروز با خونوادم دعوا داشتم و دارم..ب زور کار میکردم..همین اجباری کار کردن ها منو شکنجه میداد..پدرم همیشه میگفت باید سرکارباشی..هزاربار گفتم نمیخام اونجا کار کنم اما نشد ک نشد..شرایط پیدا کرد کار دیگم نداشتم..
    خلاصه چندماهی با اون کاگره کار کردیم که زندگیم تو همین چند ماه اتیش گرفت..
    گاها"پدرم برای مدلسازی چند ابزارو میاورد ب خونه ..این ینی منتقل شدن تمام کثیفی های کارگاه ب خونه..اون کارگره ب گوشی بابام هم دس میزد..حالا فکرشو کنیدبابام هم گوشیشو همه جای خونه میذاشت..رو میز و میز تلویزیون و پیسی..
    اینا ب این معنی نیس که انگار همون دست اون فرد ب میز خورده؟؟؟؟
    من میگم وقتی اون کارگره دستشو میزنه ب دهنش و...بعدم ب چیزی دس میزنه که من بهش دست میزنم یا ب طریقی میاد تو خونه با دست زدن یا توف کردن اون کارگر هیچ فرقی نداره!
    واینه که عذابم میده.!!!!
    همیشه بزاق اون تو ذهنمه..ای خدااااااااااااااااااااااا اااااااااااا

    حالا با این اوصاف این کاگره عزیز من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟همه زندگیمو ب نابودی کشوند..
    الان از خونوادم متنفرم خیلی هم متنفرم..چون هیچوقت بهم کمک نکردن تازه همیشه هم سرزنشم میکنن..همیشه منو گناهکار میدونن..من کار کردم برادرم رفت دانشگاه..حالا همش غر میزنه..ای لعنت ب چنین ادم کثیفی..خونوادم منو اینجوری وسواسی کردن..از همون اولش بی تاثیر که نبودن...منمجبورم وسایل و لباسیکه بای رفتن ب کاگاه استفاده میکنو جدا کنم ازلباسای تمیزم..این ینی درد!!!

    حالا اون کارمون دیگ نیستش بعد عید نیومد.ولی اثرات رفتاراش که هنوز هم هست

    این وسواسم توهمه کارهام دخیله..همه زندگیم تحت تاثیره ب شدت

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ
    راه حل های ارائه شده توسط دوستان و مشاوران عزیز

    من چون عادت خاصی نسبت ب شستن دستام وو حمام کردنم دارم. شادی خانم گفتن باید تغییر بدم..ینی الگوی شستنم عوض بشه..
    باید الودگیه واقعی رو از حدس و گمان تشخیص بدم.وقتی اطرافیانم از چیزی استفاه میکنن یا میخورن و سالم هم هستن منم استفاده کنم..
    تلقین مثبتو فراموش نکنم.مثبت فکر کنم..
    مواجه با مواردی که برام اظطراب دارن..
    تکرار نکردن عوامل تشدی کننده وسواسم.مثلا وقتی دستم ی بار شستم دیگه شستنو تکرار نکنم چون بطور موقتی اظطرابمو کاهش میده ولی در اصل تشدید کنندس..
    دکتر گفتن باید افکارمو اصلاح کنم چون ب دنبال این رفتارهام درست میشن..باید با اظطراب سازگاربشم.
    اینجوری فکر نکنم که ناتوانم در برابر اجبارها....
    بیخیال هم باشم......و توجه ب چیزای مهمتر تو زندگی..
    خدا رو فراموش نکنم..وقتی یبار شستم توکل کنم بخدا بگم تمیز شده . ..
    خیلی خوبه ب روانپزشکم مراجعه کنم که در توانم اصلن نیس.
    وقتی ذهنم درمورد مسائل وسواسی حساسه زودی متوقفش کنم..

    این اواخ ربد جور درگیر مشکلاتم هستم خیلی از رهکارها یادم رفته....ببخشید..
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ
    تمرینایی ک انجام دادم..

    بهتره بگم تا حالا هیچ نمرینیو ب صورت مستمر و با اراده قوی انجام ندادم..چون همیشه نامیدم..حوصلشو ندارم..خستم بدجور..
    اما خیلی زیاد اتفاق افتاده که زمینش فراهم شده ومنم دنبالشو کرفتم تا بشه برام تمرین..و تلاش هم کردمااااااااا...
    مثلا مواجهه با موارد چندش اور و .. وعدم شستن ..
    تلقین مثبت..
    کلا تمرینام رو این بوده که چیزی که کثیفه رو دست بزنم امادستامو نشورم..ولی شرایط بد زندگی و بیشتر از همه سرزنش و غر زدن های خونوادم مانعی بزرگه تو درمانم.
    وقتی دعوام میکنن وسواسم بیشتر میشه.چون اونا هستن که منو ب این روز انداختن پس چرا باید دعوام کنن ب جای اینکه کمک کنن؟؟؟؟؟
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
    زندگیم نابود شد
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ
    جا داره از تمامیه عزیزنی که تاپیکمو خوندن تشکر زدن نظر دادن.کمکم کردن تشکر کنم.
    اسم هم نمیبرم چون حواس خوبی ندارم فراموشم میشن..
    از تک تک اونایی که بهم لطف کردنو همیشه کمک کردن نهایت سپاسگذاریو دارم.
    فک نمیکردم بااین شریاط زندگی کسی بخاد با من حرف بزنه ولی خیلیا کنارمبودن و همه جور حتی تو پیام خصوصی کمک کردن..

    واقعن نمیدونم چجوری تشکر کنم..واقعن در عجبم از محبت دوستان

    البته این اخره نیس بلکه زندگیم سخت تر هم شده..بیش از پیش ب کمک نیاز دارم.پس بازم از همتون خاهش میکنم تنهام نذارید..

    خانم شادی و آقای دکتر و خانم مریم ازاده راهله خانم عزیز ازتون ممنونم.

    بازم میگم از همه تشکر میکنم.
    خیلی با محبتید.
    همتونو دوستون دارم..
    منتظرتون هستم تو تاپیک جدیدم....
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  16. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,niloofarabi,مهرسا62,کوثر حبیبی,راهله

  17. ارسال:299#
    تاپیک بسته میشه
    خداوندگارم....
    به دل نگیر اگر گاهی
    زبانم از شکرت باز می ایستد !!...
    تقصیری ندارد...
    قاصر است
    کم می آورد در برابر بزرگی ات...
    لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
    در دلم اما همیشه
    ذکر خیرت جاریست !!....
     

  18. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط A@92,m1392,niloofarabi,کوثر حبیبی

صفحه‌ها (30): صفحه 30 از 30 نخستنخست ... 20282930

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •