تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 4 از 30 نخستنخست ... 2345614 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    **شادی** آواتار ها
    سلام مجدد...
    خوبیه تاپیکهای عمومی نسبت به مشاوره خصوصی اینه که علاوه بر مشاوره های تخصصی, کاربرهایی که مشکل مشابه دارن تجربه هاشون رو دراختیار صاحب تاپیک قرار میدن یا باهاش همدردی میکنن و این برای کسی که خودش رو محبوس تو حصار مشکلش میدونه و فکر میکنه مشکلش تک و لاینحله یعنی انرژی یعنی حمایت یعنی امید بیشتر به بهبودی... پس تا جاییکه میتونی پستهای بچه هارو با دقت بخون من حواسم هست اگه راهکار یا راهنمایی نابجایی بینشون بود اصلاح میکنم...
    یادته تو پست قبلی گفتم فاجعه سازی و اغراق, مشکلت رو تشدید میکنه؟از همینجا شروع کن به حذف کردن این برداشتهای اغراق آمیز...چرا فکر میکنی پستهای شمارو کامل نمیخونیم و انقدر ازین بابت گله مندی؟اون تشکری که پایین پستت میبینی به معنی اینه که این پست خونده شده و ازش تشکر شده پستی رو که خونده نشه چطور میشه ارزیابی یا تشکر کرد؟ اما همونطور که خودت پر از حرف نگفته ای و میخوای هرجا که حرف پیش اومد شمام اشاره کنی منم صحبتهاتو نگه میدارم تا بموقع مطرحشون کنم...
    مورد دیگه اینکه خیلی خودت رو سرزنش نکن... منظورما اصلا این نیست که نه مامانت مقصر بوده نه برادرت و فلش همه تقصیرها سمت خودته...اینجا اصلا هدف پیدا کردن مقصر نیست هدف اینه که شما منابع عاطفه و حمایتت رو که خانوادت هستن از دست ندی بخاطر این فکر که برادرم مامانم موجب بیماری من شدن ازشون فاصله نگیری دور نشی دوستشون داشته باشی و اجازه بدی دوستت داشته باشن... چون حمایت و محبت خانوادت تاثیر فوق العاده ای رو روند بهبودیت داره وحتی بعد از بهبودی کامل هم تو سنی نیستی که جداشدن از خانواده بصلاحت باشه منظور از جدا شدن هم فاصله عاطفیه و هم فاصله مکانی...
    فرار کردن از خونه یا تنها زندگی کردن حتی یک درصد از هم از مشکل فعلیت کم نمیکنه چون برفرض شما رفتی یه مسافرخونه زندگی کردی و برای خودت یه کارگاه کفاشی راه انداختی و دیگه خانوادت شمارو تو این حال ندیدن اما در اینصورت رنج خانوادت دوبرابر میشه هم ناراحتی برای این مشکل شما و هم نگرانی و دلواپسی از شرایط شما... پس اگه واقعا خانوادت برات با ارزشن سعی نکن با دور شدن از اونا روی مشکل رو بپوشونی بلکه سعی کن همکاری کن تا این مشکلت حل شه و با تن و روان سالمت خوشحالشون کنی...
    اولین تغییری که قرار بود تو طرز فکرت بوجود بیاری دست کشیدن از "برداشت ها و فکرهای مبالغه آمیز" بود اینکه گفتی "من دچار خطای فاجعه سازی هستم" خیلی خوبه که بنوع مشکلت واقفی اما کافی نیست باید کم کم ازین آگاهی استفاده کنی...چطور؟ الان همراه با تغییر دوم اینم توضیح میدم...
    تغییر دومی که نیاز هست, "یه مرزبندی بین واقعیت و حدسو گمانه"... یعنی بتونی تشخیص بدی آلودگی واقعی کدومه, آلودگی که فقط حدس میزنی و احساس میکنی کدومه...
    تمام اون چیزی که تا الان از نگرانیهات تعریف کردی مربوط به حدس و احساس مبالغه آمیز نمیشه بعضیهاش واقعا واقعیت خارجی هم داشت برای مثال همین کارگری که دستشو میزنه تو دهنش و بعد از قندون قند ورمیداره یا حین غذا گرم کردن مرتب غذارو میچشه و با همون قاشق غذارو هم میزنه خب اینکارها فقط بنظر شما غیربهداشتی نیست بلکه برای یه فردی که مشکل وسواس نداره هم چندش آور تصور میشه و هیچکس نمیتونه و نباید شمارو مجبور کنه از منبعی که آلودگیش رو به عینه داری مشاهده میکنی استفاده کنیو غذا بخوری... چه لزومی داره چیزی رو که به چشمت میبینی آلودست بخوری و تا ساعتها و روزها احساس ناراحتی و ناخوشی کنی و به زمین و زمان لعنت بفرستی؟وقتی به چشمت میبینی همکارت بهداشت رو رعایت نمیکنه با هم سفره شدن باهاش زمینه سرزنشو ناراحتی خودت رو بوجود نیار غذاتو جدا کن بیرون غذای حاضری بخور و اگه هیچکدومشون برات میسر نیست تحمل گرسنگی بصرفه تره...
     اما
    اینکه از ورداشتن یه دفتری که رو زمین افتاده واهمه داشته باشی غیرمنطقی و مبالغه آمیزه... چون هرچند اون دفتر آلوده شده باشه باز با وجود پوست سالم, آلودگیش نمیتونه به درون شما نفوذ کنه فقط درصورتی اینکار امکان پذیره که پوستت خراشیده یا زخم باز داشته باشه اما وقتی پوست سالمی داری نیاز به اینهمه نگرانی و اجتناب نیست... آلودگی اون دفتر روی دست شما نشسته نه تو درون بدنت و چاره اونهم یه شستشوی سادست شستشویی که آیین خاصی نیاز نداره یکبار شستن دست با مایع دستشویی برای اطمینان از پاکیزگی کافی کافیه...
    نه تنها شما همه ما هرروز در معرض آلودگیها قرار داریم پول, مترو, اتوبوس, میز ,صندلی, هوا ,دود ماشینها و و و ,همه اینها منبع آلودگین اما نه بطور مستقیم... یعنی اینکه تو اتوبوس میله ای رو گرفتیم که قبل از ما هزاران نفر به اون میله دست زدن دستمون آلوده شده اما فقط سطح دست و روی پوست آلودست و با یه شستشو این آلودگی از بین رفته... پس با این حساب چه واکنشی عاقلانه و منطقی بنظر میرسه؟ اینکه کلا از بیرون رفتن اجتناب کنیم چون همیشه همه جا امکان آلوده شدن هست؟ یا اینکه بیرون بریم کار کنیم زندگی کنیم اما سه چهارم انرژیمونو صرف فکر کردن به آلودگیها کنیم و از ترس آلوده شدن از هیچ چیز لذت نبریم و با اکراه کار و زندگی کنیم؟ یا اینکه زندگی عادی روزمرمون رو داشته باشیم و درکنارش با رعایت بهداشت فردی درحد توازن و تعادل,  لذت ببریمو زندگی کنیم؟
    پس تغییر دوم مرزبندی بین واقعیت و حدس و گمان بود...
    شما نکته سنج, ریزبین و دقیق هستی اینها خصوصیات خیلی خوبین اما بشرطی که بتونی روشون کنترل داشته باشی و جهت درستی بهشون بدی... کنترل داشته باشی یعنی چی؟ یعنی اینکه بصورت نرمال, ریزبین و نکته سنج باشی...رو این زوم نکن که کی بهداشت رو رعایت کرد کی نکرد به این دقت نکن که کی چه موقعی دستش خورد به موهاش و چه موقعی با اون دستش غذا خورد سعی کن این موارد بهداشتی رو بصورت کلی در نظر بگیری  وارد جزییاتش نشو همین که میدونی کارگرتون بهداشت فردی رو رعایت نمیکنه همین کافیه روی رفتارهاش دقیق نشو ...و برای اینکه متوجه بشی کجا داری خطا میری و اغراق آمیز مسایل رو برداشت میکنی  چیزی رو که به عینه داری با چشم مشاهده میکنی هیچ, ولی مسایلی که برای پاک بودن یا نبودنشون دچار شک هستی و مرتب درحال کلنجار رفتنی و احساسو فکرت نوسان پیدا میکنه که این حتما آلودست, نکنه آلودست, شاید آلودست و ... بنا رو رو پاکیزگی قرار بده و با خیال راحت ازش بگذر... هرموقع شک و دودلی هجوم آورد تو ذهنت به نظر و رفتار اطرافیانت نگا کن ببین دیگرون هم تو مواجه شدن با اون مسئله همین احساس ناپاکی و آلوده شدن بهشون دست میده؟ مطمئنا خودت متوجه شدی که تو اکثر موارد فقط ذهن شما دست به تعبیرهای ناراحت کننده و نگران کننده میزنه و مردم خیلی راحت با این قضایا کنار میان و زندگی روزمرشون رو دارن...
    از همین لحظه سعی کن این تغییرات رو توی طرز فکرت پیاده کنی فعلا لازم نیست برای عمل کردن بخودت فشار بیاری... تو این مرحله فقط سعی کن به خودت بقبولونی و خودتو توجیه کنی که دست از فکرو برداشتهای مبالغه آمیز ورداری و بین آلودگی واقعی و تصوری یه مرز مشخصی قابل شی...همینکه تونستی توی ذهنت به این خطاها غلبه کنی تو دنیای بیرون هم امکان عملی کردنش هست...
     
     

  2. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط niloofarabi,ثریا92

  3. ارسال:32#
    **شادی** آواتار ها
    ضمن تغییرات بالا نیاز داری تا اضطرابت رو کنترل کنی و آرامش داشته باشی تا از آشفتگی افکار و احساساتت خلاص بشی...برای این منظور عضلاتی رو که میگم باید به ترتیب منقبض (سفت) کنی 5ثانیه نگه داری و بعد رها(شل) کنی:البته منقبض کردن در حد درد اومدن نباشه...و تو حین منقبض و رها کردن به حسی که تو بدنت ایجاد میشه توجه کن تمام تمرکزت روی اعضای بدن و حس سفت و رها شدنشون باشه...
    انگشتها و کف پای راست رو به طرف پایین  بکش و بعد از 5 ثانیه رها کن...همینکار رو برای انگشتها و کف پای چپ انجام بده...
    شکم رو به طرف داخل بکش نگه دار و بعد از 5 ثانیه رها کن...
    شانه راست رو به طرف گوش راست بالا بکش و بعد از 5 ثانیه رها کن...همینکار رو برای شانه چپ هم انجام بده...
    دست راستت رو محکم مشت کن و بعد از 5 ثانیه رها کن...همینکار رو برای دست چپ هم انجام بده...
    و حالا نوبت به اجزای صورت میرسه...
    دهن و فکهارو روی هم فشار بده و بعد از 5 ثانیه رها کن...
    چشم هاتو  ببند و پلک هاتو به هم فشار بده و بعد از 5 ثانیه رها کن...
    ابروهارو بالا بده طوریکه حرکت عضلات پیشونیت رو حس کنی و بعد از 5 ثانیه رها کن...
    با اینکار تنش تماما از بدنت خارج شده و از لحاظ جسمانی تو آرامش کاملی...
    این تمرینات ریلکسیشن بدنی(آرامسازی) رو انجام بده... این کافی نیست مراحل بعدی و مهمتر ریلکسیشن ذهنیه ولی مقدمش همین آرامش جسمانیه که باید بتونی انجام بدی...شبها قبل از خواب بهترین موقع برای این تمرینه...انجام بده و نتیجش رو برامون بنویس...
     
     

  4. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط niloofarabi

  5. ارسال:33#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='36183' dateline='1386596675'
    سلام مجدد...
    خوبیه تاپیکهای عمومی نسبت به مشاوره خصوصی اینه که علاوه بر مشاوره های تخصصی, کاربرهایی که مشکل مشابه دارن تجربه هاشون رو دراختیار صاحب تاپیک قرار میدن یا باهاش همدردی میکنن و این برای کسی که خودش رو محبوس تو حصار مشکلش میدونه و فکر میکنه مشکلش تک و لاینحله یعنی انرژی یعنی حمایت یعنی امید بیشتر به بهبودی... پس تا جاییکه میتونی پستهای بچه هارو با دقت بخون من حواسم هست اگه راهکار یا راهنمایی نابجایی بینشون بود اصلاح میکنم...
    یادته تو پست قبلی گفتم فاجعه سازی و اغراق, مشکلت رو تشدید میکنه؟از همینجا شروع کن به حذف کردن این برداشتهای اغراق آمیز...چرا فکر میکنی پستهای شمارو کامل نمیخونیم و انقدر ازین بابت گله مندی؟اون تشکری که پایین پستت میبینی به معنی اینه که این پست خونده شده و ازش تشکر شده پستی رو که خونده نشه چطور میشه ارزیابی یا تشکر کرد؟ اما همونطور که خودت پر از حرف نگفته ای و میخوای هرجا که حرف پیش اومد شمام اشاره کنی منم صحبتهاتو نگه میدارم تا بموقع مطرحشون کنم...
    مورد دیگه اینکه خیلی خودت رو سرزنش نکن... منظورما اصلا این نیست که نه مامانت مقصر بوده نه برادرت و فلش همه تقصیرها سمت خودته...اینجا اصلا هدف پیدا کردن مقصر نیست هدف اینه که شما منابع عاطفه و حمایتت رو که خانوادت هستن از دست ندی بخاطر این فکر که برادرم مامانم موجب بیماری من شدن ازشون فاصله نگیری دور نشی دوستشون داشته باشی و اجازه بدی دوستت داشته باشن... چون حمایت و محبت خانوادت تاثیر فوق العاده ای رو روند بهبودیت داره وحتی بعد از بهبودی کامل هم تو سنی نیستی که جداشدن از خانواده بصلاحت باشه منظور از جدا شدن هم فاصله عاطفیه و هم فاصله مکانی...
    فرار کردن از خونه یا تنها زندگی کردن حتی یک درصد از هم از مشکل فعلیت کم نمیکنه چون برفرض شما رفتی یه مسافرخونه زندگی کردی و برای خودت یه کارگاه کفاشی راه انداختی و دیگه خانوادت شمارو تو این حال ندیدن اما در اینصورت رنج خانوادت دوبرابر میشه هم ناراحتی برای این مشکل شما و هم نگرانی و دلواپسی از شرایط شما... پس اگه واقعا خانوادت برات با ارزشن سعی نکن با دور شدن از اونا روی مشکل رو بپوشونی بلکه سعی کن همکاری کن تا این مشکلت حل شه و با تن و روان سالمت خوشحالشون کنی...
    اولین تغییری که قرار بود تو طرز فکرت بوجود بیاری دست کشیدن از "برداشت ها و فکرهای مبالغه آمیز" بود اینکه گفتی "من دچار خطای فاجعه سازی هستم" خیلی خوبه که بنوع مشکلت واقفی اما کافی نیست باید کم کم ازین آگاهی استفاده کنی...چطور؟ الان همراه با تغییر دوم اینم توضیح میدم...
    تغییر دومی که نیاز هست, "یه مرزبندی بین واقعیت و حدسو گمانه"... یعنی بتونی تشخیص بدی آلودگی واقعی کدومه, آلودگی که فقط حدس میزنی و احساس میکنی کدومه...
    تمام اون چیزی که تا الان از نگرانیهات تعریف کردی مربوط به حدس و احساس مبالغه آمیز نمیشه بعضیهاش واقعا واقعیت خارجی هم داشت برای مثال همین کارگری که دستشو میزنه تو دهنش و بعد از قندون قند ورمیداره یا حین غذا گرم کردن مرتب غذارو میچشه و با همون قاشق غذارو هم میزنه خب اینکارها فقط بنظر شما غیربهداشتی نیست بلکه برای یه فردی که مشکل وسواس نداره هم چندش آور تصور میشه و هیچکس نمیتونه و نباید شمارو مجبور کنه از منبعی که آلودگیش رو به عینه داری مشاهده میکنی استفاده کنیو غذا بخوری... چه لزومی داره چیزی رو که به چشمت میبینی آلودست بخوری و تا ساعتها و روزها احساس ناراحتی و ناخوشی کنی و به زمین و زمان لعنت بفرستی؟وقتی به چشمت میبینی همکارت بهداشت رو رعایت نمیکنه با هم سفره شدن باهاش زمینه سرزنشو ناراحتی خودت رو بوجود نیار غذاتو جدا کن بیرون غذای حاضری بخور و اگه هیچکدومشون برات میسر نیست تحمل گرسنگی بصرفه تره...
     اما
    اینکه از ورداشتن یه دفتری که رو زمین افتاده واهمه داشته باشی غیرمنطقی و مبالغه آمیزه... چون هرچند اون دفتر آلوده شده باشه باز با وجود پوست سالم, آلودگیش نمیتونه به درون شما نفوذ کنه فقط درصورتی اینکار امکان پذیره که پوستت خراشیده یا زخم باز داشته باشه اما وقتی پوست سالمی داری نیاز به اینهمه نگرانی و اجتناب نیست... آلودگی اون دفتر روی دست شما نشسته نه تو درون بدنت و چاره اونهم یه شستشوی سادست شستشویی که آیین خاصی نیاز نداره یکبار شستن دست با مایع دستشویی برای اطمینان از پاکیزگی کافی کافیه...
    نه تنها شما همه ما هرروز در معرض آلودگیها قرار داریم پول, مترو, اتوبوس, میز ,صندلی, هوا ,دود ماشینها و و و ,همه اینها منبع آلودگین اما نه بطور مستقیم... یعنی اینکه تو اتوبوس میله ای رو گرفتیم که قبل از ما هزاران نفر به اون میله دست زدن دستمون آلوده شده اما فقط سطح دست و روی پوست آلودست و با یه شستشو این آلودگی از بین رفته... پس با این حساب چه واکنشی عاقلانه و منطقی بنظر میرسه؟ اینکه کلا از بیرون رفتن اجتناب کنیم چون همیشه همه جا امکان آلوده شدن هست؟ یا اینکه بیرون بریم کار کنیم زندگی کنیم اما سه چهارم انرژیمونو صرف فکر کردن به آلودگیها کنیم و از ترس آلوده شدن از هیچ چیز لذت نبریم و با اکراه کار و زندگی کنیم؟ یا اینکه زندگی عادی روزمرمون رو داشته باشیم و درکنارش با رعایت بهداشت فردی درحد توازن و تعادل,  لذت ببریمو زندگی کنیم؟
    پس تغییر دوم مرزبندی بین واقعیت و حدس و گمان بود...
    شما نکته سنج, ریزبین و دقیق هستی اینها خصوصیات خیلی خوبین اما بشرطی که بتونی روشون کنترل داشته باشی و جهت درستی بهشون بدی... کنترل داشته باشی یعنی چی؟ یعنی اینکه بصورت نرمال, ریزبین و نکته سنج باشی...رو این زوم نکن که کی بهداشت رو رعایت کرد کی نکرد به این دقت نکن که کی چه موقعی دستش خورد به موهاش و چه موقعی با اون دستش غذا خورد سعی کن این موارد بهداشتی رو بصورت کلی در نظر بگیری  وارد جزییاتش نشو همین که میدونی کارگرتون بهداشت فردی رو رعایت نمیکنه همین کافیه روی رفتارهاش دقیق نشو ...و برای اینکه متوجه بشی کجا داری خطا میری و اغراق آمیز مسایل رو برداشت میکنی  چیزی رو که به عینه داری با چشم مشاهده میکنی هیچ, ولی مسایلی که برای پاک بودن یا نبودنشون دچار شک هستی و مرتب درحال کلنجار رفتنی و احساسو فکرت نوسان پیدا میکنه که این حتما آلودست, نکنه آلودست, شاید آلودست و ... بنا رو رو پاکیزگی قرار بده و با خیال راحت ازش بگذر... هرموقع شک و دودلی هجوم آورد تو ذهنت به نظر و رفتار اطرافیانت نگا کن ببین دیگرون هم تو مواجه شدن با اون مسئله همین احساس ناپاکی و آلوده شدن بهشون دست میده؟ مطمئنا خودت متوجه شدی که تو اکثر موارد فقط ذهن شما دست به تعبیرهای ناراحت کننده و نگران کننده میزنه و مردم خیلی راحت با این قضایا کنار میان و زندگی روزمرشون رو دارن...
    از همین لحظه سعی کن این تغییرات رو توی طرز فکرت پیاده کنی فعلا لازم نیست برای عمل کردن بخودت فشار بیاری... تو این مرحله فقط سعی کن به خودت بقبولونی و خودتو توجیه کنی که دست از فکرو برداشتهای مبالغه آمیز ورداری و بین آلودگی واقعی و تصوری یه مرز مشخصی قابل شی...همینکه تونستی توی ذهنت به این خطاها غلبه کنی تو دنیای بیرون هم امکان عملی کردنش هست...
     
     
     


     امیدوارم هیچ موقع پستیو نبینم که کسی بیادو بگه اونم مثل منه ومشکل منو داره.خیلی سخته این شرایط...امیدوارم هیشکی مث من نشه...
    شادی جان ممونم از روند درمانی که برام گفتی وتلاش میکنی خوب شم.اما ی مشکلی هس واصلی ترین مانع درمانمه....
    اونم اتفاق پری روزم بود.(غذا خوردنم...)شما خودتونم معتقدین نباید وقتی چیزیو الودگیشو ب چشم میبینیم نباید بخوریمش.پس ینی خوردن چنین چیزی کامل اشتباهه و شما هم اینکارو غلط میدونین.پس ینی منم نباید میخوردم.من قبلا گفتم اصلن نمیخاستم بخورم.ولی من رفتم نون گرفتم بیام بخوریم وسط کار میگفتم نمیخورم؟؟؟
    من اصلن یجورایی"نه"گفتنو نمیتونم بگم.من اون موقع حالم تو خودم نبود.خیلی داغون بودم.اصن نفهمیدم چی شد که خوردم...
    کاملا ملومه که شمام الان قبول دارین که اون کار من باعث الوده شدنم میشه..و اینه که منو بشدت عذاب میده...نمیدونم متوجه منظورم یشین یا نه؟؟
    من حرفم اینه که اون غذایی که خوردم دقیقا میره تو خونم و بدنم و منو ناپاک و کثیف میکنه..از حرفای ازاده خانمم ملومه که اینجوری هم هس.ایشون گفتن در معتادین چیزی از بیرون میره تو بدنشون و ممکنه معده ریه و.. رو خراب کنه و روش تاثیر بذاره.پس اون غذا هم از بیرون رفته تو بدنم پس میتونه تو اندام داخلیم اثر بذاره.اینطوری من فک میکنم خودم نیستممممممم....این بدترین حالت مشکلمه...
    بازم تاکید میکنم من ب هیچ وجه نمیخام اینطوری با کسایی که دوسشون دارم(بجز خانوادم)حرف بزنم.ب هیچ عنوان تحملشو ندارم...
    امروز تولد یکی از اونا بود.من باید بهش تبریک میگفتم(خوبه از هم دوریم نمیشه ببینمشون)اما برام بشدت سخته با اینکه من کثیفمو الوده اما اون درنهایت پاکی بهش اس بدم.باهاش صحبت کنم.من حق ندارم اونارو ب سمت خودم بکشم...من نباید با ادمای پاکی مث اونا باشم.من خیلی ناراحتم خیلی زیاد...
    اصلن پای وایستادن ندارم.نمیتونم رو پاهام بایستمم.داغونم.
    علت اینکه زیاد رو این موضوع تاکید دارم اینه که اگه این موضوع حل بشه من میتونم تمرینایی که میدین انجام بدم.هر چی که برا حل مشکلم کمک کنه انجامش میدم اما اول باید این موضوع برام حل بشه.
    و دلیل اینکه زیاد اصرار دارم از خونه برم اینه که اگه از این ب بعد تنهایی زندگی کنم از اونا دور میشم واونارو قربانی نمیکنم...هر چند خدافظی ازشون برام بسیار سخته.ولی سخت تر از اون اینه که بخام با این حالم باهاشون در ارتباط باشم...
    امشب وقت کمی داشتم برا نوشتن کوتاهیه منو ببخشین.سعی میکنم بعدا بیشتر بنویسم.
    این موضوعی که مطرح کردم خیلی حالمو بهم میریزه روزای سختیو دارم میگذرونم....و اینکه این حالتم حالت واقعیت داره اعصابمو داغون میکنه....
    ازاده عزیز و شادی عزیز ممنون.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  6. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

  7. ارسال:34#
    maryam.azadeh آواتار ها
    علی اقای عزیز
    خیلی خوبه که دارین تلاش میکنین برا بهتر شدن تون.
    بله درسته چیزی که الودگی شو دارین میبینین نباید بخورین و یا وارد دهان تون کنین.
    اما اینم در نظر بگیرین که خیلی مواقع هر ادمی ممکنه اشتباها یه چیز الوده وارد بدنش بشه. اما بدن ما چندین خط دفاعی داره که اجازه ورود میکروب ها رو به اندام های حیاتی نمیده. مثلا مخاط دهان، مخاط مری و نای(تراشه)، پرزهای معده و روده، سد خونی مغزی و........... از همه مهم تر گلوبول های سفید( ماکروفاژها و لنفوسیت ها و....). همه این موارد وجود دارن تا در صورت ورود احتمالی مواد الوده، به اونا واکنش شدید نشون بدن و از بین شون ببرن.
    یه فرد معتاد داستانش فرق داره اون فرد داره مداوما یه ماده مخرب رو به بدن خودش وارد میکنه. یا مثلا یه کارگر شریف و محترمی که دائم با سرب سر و کار داره دیگه از دست سیستم ایمنی بدنش کاری برنمیاد و ممکنه این کارگر بعد از یه مدت بیمار بشه. اما شما که توی شهر و توی خونه تمیز و تحت دیسیپلین های بهداشتی خودتون و خانواده تون دارین زندگی میکنین و انسان های تمیزی هستین، اگه برحسب اشتباه یه بار یه ماده الوده به بدن تون راه پیدا کنه خط های دفاعی بدن شما، اون الودگی رو فورا نابود میکنن.
    ضمن اینکه هیچ نوع ماده خارجی( حتی پاکیزه و تمیز) در بدن ما پایدار نمی مونه و حتی همون مواد تمیز هم در کبد تجزیه میشن و اگه وارد خون بشن از راه تنفس سلولی و غیره دفع میشن و اگه وارد روده ها یا کلیه ها بشن از طریق ادرار و مدفوع دفع میشن. پس چیزی بنا نیست مدت ها توی بدن ما پایدار بمونه و خصوصا مواد الوده که به سرعت تجزیه و نابود میشن.
    شما با خیال راحت و با اطمینان به اینکه یه شخص پاک و تمیز هستین با خانواده تون حرف بزنین و تولد عزیزان تونو تبریک بگین.

  8. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

  9. ارسال:35#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '--ali--' pid='36116' dateline='1386528358'
    از همه ی دوستانی که اینجا سر میزنن و راهنماییم میکنن بی نهایت سپاسگذارم.
    آرزو جان از پیشنهادت ممنونم...درسته من فکرای بد زیاد میکنم.همش فکروخیال تو سرمه.ولی دست خودم نیس...انگار ی چیزی تو مغزمه که همش میگه اینکارو کن اینکارو نکن.فلان چیز ال شد بل شدو اینا..
    ولی فرض بر اینکه من حرفای شمارو انجام دادم و برا خودم تکرار کردم که امروز خوبه انرژی + هستو فلان...بعدش میخاد چی بشه؟؟؟وقتی که عوامل مشکلم دوربرم خیلی خیلی زیادن میشه کاری کرد؟؟؟
    اگه مثلا بخاییم بریم تو ی اتاقی که توش پر دوده اما بگیم نه اتاق هواش خوبه عالیه...درست میشه؟بریم تو اتاق دود همه جاش هس دیگه...
    سعی میکنم این کتابو تهیه کنم و بخونمش.روزاهم که سرکارم (بهتره بگم پیش مشکلمم)باید روزای تعطیل بخونمش.گفتین این کتاب ب شما خیلی کمک کرده.ینی شمام مث من بودین؟؟؟
    واما چرا از خدا قهرم؟!!!  :زندگیه من یجوری زندگیه استثنایی شده.اگه پستامو خونده باشین میفهمین که همش بد شانسی میارم.همش اتفاق بد پشتسر اتفاق بد برام میوفته.این ینی چی ب نظرتون؟؟؟واقعن برا خودمم سواله که چرا اینجوری میشه؟!؟؟!؟؟!من فک میکنم خدا عذابم میده.قبلا اشاره ای کردم الانم میگم...
    من خودارضایی هم داشتم که خیلی کمش کردم الان .من فک میکنم بخاطر اینکارم خدا عذابم میده.شایدم میخاد اینطوری مجبور باشم ترکش کنم.اخه من هر وخ اینکارو انجام بدم  وبعدش برم جایی فورا ی اتفاق بدی برام میوفته.خیلی بد.واین بی ارتباط با این عمل زشتم نیس..ب نظرتون خدا دخیل نیس؟؟؟

     
    سلام دوباره
    همه ی این اتفاقات بد به این دلیل اتفاق میفته چون تو فکر میکنی باید بیفته چون بهش اعتقاد داری و مطمئنی دلیلشش یک سری کارای خودته.
    اگه تو یه اتاق پر از دود باشی نمیتونی فکر کنی اونجا هیچ دودی نیست اما میتونی فکر کنی این دود منو اذیت نمیکنه و من میتونم تحمل کنم و در آخر چاره ای برای از بین بردن این دود کنم. این یعنی طرز فکر مثبت.
    من این کتابو 3سال پیش تهیه کردم و تنها جایی که فرصت میکردم بخونم توی مترو و اتوبوس بود با اینکه سریع تمومش میکردم اما دوباره از اول شروع میکردم و هر بار انرژی بیشتری میگرفتم و برای حل مشکلاتم مصمم تر میشدم مشکل من با مشکل شما فرق داشت اما یه وجه تشابه داشت اونم طرز فکر بد و افکار منفی بود. این کتاب واسه من معجزه بود چون اتفاقاتی میفتاد که هیچ وقت با عقل جور در نمیومد.
    خدا به اتفاقات بدی که برات میفته هیچ ربطی نداره فقط چون تو انتظار بد شانسی داری پس بدشانسی هم میاری.
    خدا میبخشه اما وقتی تو احساس خوب بخشیده شدن میکنی که ازش طلب بخشش کنی و مطمئن باشی که بخشیده شدی و مطمئن باشی که از این به بعد خدا کنارته مراقبته و داره کمکت میکنه ازش بخواه هرچی که میخوای ازش بخواه و شک نکن بهت میده اگه چیزی که خواستی نداد حتما بهترشو میده.
    تلاش کن خوب بشی از خدا هم بخواه و مطمئن باش همه چیز درست میشه.

     

  10. ارسال:36#
    **شادی** آواتار ها
    علی آقای گرامی
    توضیحاتی که مریم عزیز داد تمام اونچه بود که شما درباره اطمینان ازین آلودگی بدنت نیاز داشتی تا قانع بشی...
    یه قانونیه که سالهاست تو ذهنت نقش بسته و میگه با خوردن غذا از دست یا سفره یک فرد غیربهداشتی تبدیل میشی به اون فرد و دیگه خودت نیستی دیگه پاک نیست چون آلودگی اون فرد تو سراسر بدنت نفوذ کرده...
    اما یکبار هم که شده سعی کن این قانون رو با توجیهات علمی عوض کنی...هراونچه که شما میخوری بطور کامل و به همون شکل جذب بدنت نمیشه تصفیه ,تجزیه ,جذب,بازحذب ,عبور از فیلترها و سدهای دفاعی و دفع خلاصه ای از فرایندیه که با خوردن غذا تو بدنت اتفاق میفته... باید بتونی این قانون غیرمنطقی رو با قانون علمی و تایید شده جایگزین کنی تا از این عقاید خلاص شی...
    درضمن مگه شما اعتقاد نداری با خوردن غذا از دست یه فرد آلوده تبدیل به اون فرد میشی خب برای خنثی کردنش برعکسش هم باید صادق باشه نه؟یعنی یه فردی رو که از نظر بهداشتی پاک میدونی از غذایی که داره بخوری تا پاکیش به شمام سرایت کنه...پس اینکار رو بکن تا اون آلودگیه خیالی با یه پاکی خیالی خنثی بشه...
    این برای گذشته بود برای هرچی که تا دیروز برات اتفاق افتاده...
    اما برای امروز و ازین لحظه به بعد...
    همونطورکه گفتم هیچ اجباری نداری که وقتی با چشمت به عینه شاهد آلوده بودن غذایی هستی بخوریش و تا روزها به خودتو روزگار لعنت بفرستی حتی تحمل چند ساعت گرسنگی خیلی بهتره...خودت هم متوجه شدی که چاره این مشکلت همینه ولی گفتی قدرت مقاومت و نه گفتن رو نداری...
    اصلا سخت نیست یکی از بچه های تالارمون با تمرین تونسته این مهارت رو تو زندگی روزانش پیاده کنه پس شمام میتونی...
    به این لینک مراجه کن و ارسال 247 این تاپیک رو بدقت بخون و سعی کن از همین فردا انجامش بدی...اگه سوال یا ابهامی دربارش داشتی همینجا مطرح کن...
    http://hamyaryiran.ir/Thread-ذهن-آشفته?pid=36184#pid36184
     

  11. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

  12. ارسال:37#
    **شادی** آواتار ها
    و اما به تمرینات جسمانی دیروز 1 مرحله هم اضافه میشه و اونهم کنترل تنفسه... درحین انجام تمرینات آرامسازی با هر تمرین نفسهای منظم و عمیق باید داشته باشی هوارو از بینی استنشاق کنی طوریکه حس کنی ریه هات پر از هوا شده تا 3 شماره نگه داری و بعد با دهان هوارو خارج کنی طوریکه ریه هات کامل تخلیه بشن...
    این تنفس عمیق در کل یکی از راه های اضطراری مقابل با تنش و استرسه...تو هر شرایطی که بودی و با یه عامل استرس زای ناگهانی مواجه شدی 3بار این تنفس عمیق رو انجام بده خودت متوجه میشی یه آرامش فوری جای تنشهارو گرفت...
    بازهم دارم میگم روی راه های بی فایده و غیرمنطقی انقدر زوم نکن...این انرژی و تمرکز رو صرف انجام راهکارهای مثبت و سازنده کن...اگه روی قولت وایسی و سعی کنی این تغییرات رو تو فکر و قانونهای ذهنیت پیاده کنی بزودی ازین وضعیت درمیای و دیگه نیازی به فرار و دور شدن از افراد خانوادت نداری...ولی اگه بخوای با توسل به فرار, روی مشکل رو بپوشونی نه تنها درصدی از مشکلت حل نمیشه بلکه چندین مشکل جدید هم پیدا میکنی چون سن و شرایط مناسب برای مستقل و تنها زندگی کردن رو نداری...پس این راه های ناپخته و بیفایده رو از ذهنت بیرون کن و سعی کن با تغییرات مثبت به خودت و خانوادت کمک کنی...
     

  13. ارسال:38#
    A@92 آواتار ها
    سلام ب همگی...
    اول از همه میخام درمورد حرفای ارزو جان که گفته بودن فکرای مثبت کنمو همش بگم امروز خوبه.امروز روزه خوبیه برام و..صحبت کنم.من دیروز این حرفارو برا خودم تکرار میکردم.با اینکه شرایط مشکلم مث هر روز فراهم بود و منم دچارش میشدم اما با گفتن این حرافا واقعن اروم میشدم حس میکردم واقعن امروز خوبه و مشکلام کمتر میومدن تو ذهنم.ولی اخرای وقت کاری دیگه بازم ناراحت شدم.چون دیگه نتونسم تحمل کنم و یجورایی شکست خوردم متاسفانه...
    بله درسته من همش منتظر بدشانسی ام.اخه انقد بد شانسی اوردم که عادت کردم دیگه.هر لحظه ام از بدشانسی و اتفاق بد پر شده......چطوری میشه منتظر خوش شانسی بود؟؟چون فک میکنم اگه منتظر خوش شانسی باشم بهتره برام..چ راهی تو این زمینه ب ذهنتون میرسه؟.....................ارزو عزیز ممنون.
    __________________________________________________ ________________________________________________
    آزاده خانم عزیز و مهربان ی 2نیا ممنون بابت حرفات
    این حرفای شما خیلی خوبن خیلی روم تاثیر + گذاشتن.الان فک میکنم واقعنم اینطوریه هاااا...
    ینی همینطوری که گفتین هیچ چیزی تو بدنمون نمیمونه واس همیشه.و بدنمونم سد دفاعی داره..
    حرفاتون منطقی و علمی هستش.
    ولی بازم ی مشکل....درسته با حرفای شما یکم اروم شدم ولی بازم حرف خودمو واس خودم تکرار میکنم.اینکه دیگه.نه.نمیشه.من هنوز الوده ام.بدم. زشتم.و...
    همش ناامیدم.فک میکنم ی کثافتی  ای هستش که مث مارک چسبیده بهم نمیشه پاکش کرد.فک میکنم دیگه کاری از دس برنمیاد...نمیدونم چرا اینجوریم....هرچند حرفاتون درسته ولی من بازم فک میکنم دهانم کثیفه.واین خیلی ناراحتم میکنه.نمیتونم وقتی صورتم میخاره بخارونمش.یا دستمو بزارم زیر چانم...باید بعدش ی ساعت دستامو بشورم....صورتمو کثیف میدونم واین برام ی حقیقت شده ینی باور دارم که بله دهنم کثیفه..
    فک میکنم دوربر دندونام کثیفن.احتیاج ب یک مسواک زدن مفصل دارم.حتی گاها ب ذهنم میرسه تمام دندونامو بکشم(تو 20 سالگی پیر بشم!!!!!؟!!؟!؟)این بدجور عذابم میده...اخه من تو اوج جوانی هسمممممممممممممم....نمیتونم چیزی بنوشم یا چیزی بخورم باید بعدش هی بشورم هی بشورم.مجبورم یکی دو ساعتی که اینجامو تایپ میکنم دهنمو بسته نگه دارم.هیچی نخورم.واقعن بعضی وقتا سخته برام....
    چرا انقد ناامیدم؟چرا فک میکنم دیگه پاک نمیشم؟؟چون خیلی وقته(6سال)ب اینجور زندگی عادت کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    همش ی کسی توذهنمه که تو خیابونا زندگی میکنه و کثیفه.سروصورتش سیاهی هستش لباساش کثیفه دستاش کثیفو سیاه هستش..فک میکنم منم قراره مثل اون بشم...

     [hr]شادی عزیز از این همه زحماتت تشکر میکنم و امیدوارم بتونم خوب انجامشون بدم.ممنون.
    بله درسته حرفای ازاده خانم اوضامو یکمی بهتر کرد.....ولی همونطور که گفتم دلم راضی نمیشه.همش فک میکنم بلخره این چیزه رفته دیگه تو دهنم تو مری ام تو معدمو کبدو....پس الودشون کرده.ازشون رد شده دیگ...این فکرا عذابم میدن.ولمم نمیکنن...چکار کنم؟؟؟
    ی مشکل دیگ هم اینه که من با دستای کثیفم ب همه چی(میز تلویزیون کامپیوتر یخچال گوشی فرش همه چی...)دس زدم فک میکنم اونا هم پاک نیستن ینی مشکلم فقط وسواسی کوچولو نیس که اگه حل بشه دیگه دچارش نمیشم.چون همه جای خونه ماشین و اتاقم ب نظرم الوده و بد میاد بازم میاد سراغم.مگه نه؟؟؟
    تو ذهنم ایجوریه که همه جای خونه کثیفه...
    من تو اتاق از ی جاهای مخصوص رد میشم.تو اتاقم جای خاصی میشینم.تو حمام ی حالت خاصی برا دوش گرفتن دارم.برا شستن دستام هم همینطور.مثلا اول کف دستو میشورم بعد بین انگشتان.حتی زیر ناخنامو....حتی اگه چیزی مهمی هم نباشه...دستام ترک و چین چروک شده مث دستای ی ادم پیر...
    این مشکلم خیلییییییی ضربه بدی بهم زده...
    من هنوزم نتونسم مشکلمو بطور کامل و واضح بگم.با اینکه این همه رک گفتم تا بهتر متوجه بشین اماهنوزم چنتاشو نگفتم چون روم نمیشه بگم.نمیدونم مشاوره خصوصی بود میتونسم بگم؟الان مشاوره خصوصی بهتره؟نظر شما چیه؟؟؟؟
    اینکه گفتین از دست ی ادم پاک چیزی بخورم تا بدنم پاک بشه(برعکس حالت الانم) ,ینی واقعن اینجوری پاک میشه؟اگه پاک بشه که اون وقت تو حالت الانم پس الودم کرده دیگه اون چیزی که خوردم(غذارو میگم)یا صرفا بخاطر اعتقاد من گفتین..؟؟؟!!!
    شادی جان من الان سردرگم شدم...اگه میشه یکم تمریناتو با فاصله بذارین.اخه من همش شبارو میتونم بیام بخونم(روزا سر کارم)پس وقت کمی دارم واس تمرین.
    بعدشم اگه میشه ی روزو برا شروع انتخاب کنین و از اول تمرینایی که قرار انجام بدم ب ترتیب یرام بنویسین.میدونم سخته 2باره بنویسین ولی اینطوری من راحتتر میتونم پیداش کنمو انجام بدم (وسواس ب نظمم دارم میخام با نظم باشه..)
    اون تاپیکو هم چنباری تکه تکه خونده بودم خوبه که زهرا خانمم موفق شده ان.نوشته شمارو هم خوندم نتیجشم خوندم.منم سعی میکنم اجراش کنم.
    امیدوارم با کمک شما دوستای عزیزم بتونم موفق بشم.ولی هنوزم شک دارم.....
    از همه ممنون.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

  15. ارسال:39#
    maryam.azadeh آواتار ها
    علی اقا
    مشکلی که حدودا 6 سال با ادم همراه بوده، بعید هست طی یه هفته یا دو هفته بخواد کاملا محو بشه. بدیهیه که یه مقدار از اون تصاویر ازاردهنده، هنوز توی ذهن تون گاهی وقتا شکل بگیرن. اما همین که به ماهیت دروغین و غیرواقعی تصاویری که در مورد خودتون دارین پی بردین موجب میشه که به سرعت سیر زوال رو طی کنن و از ذهن تون برا همیشه خارج بشن. تصاویری مث الودگی که حس میکنین به شما چسبیده و اصلا وجود خارجی نداره یا یه گدای خیابانی که هیچگونه ربط و شباهتی نمیتونه به ادم تمیز و باکلاسی مث شما داشته باشه. در نظر داشته باشین که این تصاویر جعلی و غیرواقعی هستن و جایی توی زندگی تون ندارن. به عبارت بهتر این تصاویر در زندگی شخصی شما تعریف نمیشن. با تکرار تمرین هایی که شادی جان گفتن و توجه کامل بر اینکه بدن شما، لباس شما، اتاق شما، منزل شما و دور و بری ها و دوستان شما کاملا پاک و تمیز هستن، خیلی سریعتر از اونچه فکر کنین تمام این تصاویر و جملات ازاردهنده از ذهن تون پاک میشن و دیگه سراغ تونو نخواهند گرفت.
    راستی یه سوال
    شما بیرون از منزل از وسایل نقلیه عمومی هم استفاده میکنین یا فقط وسیله شخصی یا آژانس؟
    اگه توی این مدت سراغ وسایل عمومی نمیرفتین، سوار شدن به اونا میتونه یه تمرین موثر و نجات بخش باشه. مثلا سوار شدن به مترو، اتوبوس و تاکسی.

  16. ارسال:40#
    A@92 آواتار ها
    من خیلی خیال بافی میکنم.تو هر زمینه ای خیال بافی و تصور ی صحنه که اتفاق نیوفتاده و شایدم اصن نیوفته مهارت دارم.نمیدونم خوبه یا بد...!!!
    اکثرا هم فک میکنم یهو ب ذهنم میاد که مثلا اگر فلان چیزی که کثیفه ب دستم بخوره یا رو میزم باشه چ میشه؟یا مثلا حتی اگه سرم گرم کاری یا درس خوندن باشه هی میاد ب فکرم که اگه فلان چیزی که بیرون بود و من چنروز پیش دیده بودمش اینجا باشه چی میشه؟؟بعد کمی هم فاجعه سازی میکنم و توهم سازی بعد مجبورم دستامو بشورم یا حتی دوش بگیرم. تا با خیال اسوده ب کارم برسم اما خیلی سخته و وقتم تلف میشه.امسال تو درس خوندن خیلی دچار این مشکل توهم شدم که اخرشم درسمو ول کردم...گاها میدونم و باور دارم دروغه اما نمیتونم مقاومت کنم...
    تو جواب سوالتون باید بگم من زیاد بیرون نمیرم چون همش سر کارم.اگه بخام برم سعی میکنم از وسایل عمومی کم استفاده کنم اگه ماشین شخصی تو دسترس باشه با اون میرم نباشه مجبوری سوار عمومی میشم.آژانسم ب دلایلی نمیگیرم(خاستین میگم دلیلشو)...اتوبوسم که اصلن سوار نمیشم...
    اگه موافق باشین من مشکلات و وسواسی های اصلیمو براتون مرتب بنویسم  یجا باشن تا بتونین کمک بیشتری کنین...نظر ازاده خانم و درمانگر عزیزم تو این زمینه خیلی برام مهمه...
    چون فک میکنم نظرات وراهکارها یکم پراکنده شده و من اینروزا تمرکز لازمو ندارم واس جم کردنشون....اگه موافق باشین اینکارو کنیم...


     

     
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  17. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

صفحه‌ها (30): صفحه 4 از 30 نخستنخست ... 2345614 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •