تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 5 از 30 نخستنخست ... 3456715 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    maryam.azadeh آواتار ها
    شما هر چیزیو توی ذهن تون تصویر سازی میکنین. برای هر اتفاق معمولی، یه پایان عجیب توی ذهن تون صحنه سازی میکنین. همین تصویرسازی ها براتون مشکل ایجاد میکنن و در روند بهبودتون ایجاد اشکال میکنن. هرزمان این افکار به سراغ تون اومدن، در همون ثانیه فکرتونو منحرف کنین.
    به یه دوست اس ام اس بدین، تی وی رو روشن کنین، به دوست تون زنگ بزنین، مشغول انجام یه کاری بشین و تلاش کنین این تصاویر شما رو رها کنن. 
    در مورد وسایل عمومی هم خب ظاهرا در شرایط ناچاری تاکسی سوار میشین ولی اتوبوس هرگز!
    به نظرم هر زمان حس کردین امادگی شو دارین به عنوان یه تمرین، اتوبوس سوار بشین. اون چیزی که ادم ازش هراس و دلهره داره، وقتی یهو اقدام به انجام دادنش کنه یه حس ارامش و ریلکسی به ادم دست میده. البته اول توی ذهن تون برنامه ریزی کنین و خودتونو اماده کنین و بعد وارد عمل بشین.
    خوبه اگه بگین چرا اژانس سوار نمیشین؟ ایا دلیل خاصی داره؟ ایا خاطره بخصوصی دارین؟

  2. ارسال:42#
    A@92 آواتار ها
    ولی من خیلی هراس و استرس دارم نسبت به اتوبوس سوار شدن چون میدونم بعدش قراره چی بشه.درست جلو چشامه اون لحظه.....نمیتونم سوار اتوبوس بشم...میترسم...
    همونطور که میدونین من لکنت هم دارم.واین باعث شده کم حرف و گوشه گیر باشم.(البته این مشکلمم باعث گوشه گیریم هس)
    برا همین نمیتونم ب اژانس زنگ بزنم بگم ماشین میخام واس فلان جا.اگه مجبور باشم و راه دیگ نباشه آژانس سوار میشم.دلیلش لکنتمه که نمیخام حین حرف زدن لکنت کنم.دلیل دومش هم شاید شرایط مالی باشه...[hr]امروز از صبح همش نگران و ناراحت بودم.همش منتظر اتفاق بد بودم...استرس و سردرگمی داشتم.اصلن دلم نمیخاد برم کارگاه.اونجا برام مثل ی کلبه وحشته...
    شبا دلم نمیخاد بخابم چون زودی صبح میشه باید برم کارکنم اونم با اون همه مشکل....
    از صبح تا شب اونجام.پدرم در میاد.شکنجه روحی میشم...
    امروز ی اتفاق دیگه افتاد برام که اونم اعصبانی و ناراحتم کرد.الانم که دارم مینویسم باهاش درگیرم بدجور کلافم کرده.گیج شدموتمرکز ندارم.نمیتونم کاره دیگ کنم فقط باید تا رفتن از اینجا فقط بشینم جلو سیستم و حتی ب گوشیمم دس نزنم...واااااای.....خیلی ناراحتم...
    دوستان کمکککککککککککککک
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  3. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

  4. ارسال:43#
    maryam.azadeh آواتار ها
    من در جریان مشکل لکنت شما نبودم. این مشکل رو میتونین به کمک گفتار درمانی حل کنین. معمولا لکنت به گفتار درمانی پاسخ خوبی میده. ضمنا فیلم "نطق پادشاه" رو اگه خواستین تهیه کنین و ببینین. داستان واقعی پادشاهی که لکنت زبان داشت و در یه مسیر واقعا زیبا و باشکوه، تونست درمان بشه. خیلی فیلم زیبایی هست.
    در مورد شرایط مالی که گفتین همین واقعا نشونه خوبیه و معلوم میکنه بیماری وسواس در شما خیلی جدی و عمیق نیست. ممکنه بعضیا به خاطر مشکل وسواس شون که خیلی شدید هست با روش های غیر طبیعی خانواده شونو تحت فشار بزارن که هر روز پول آژانس رو بهشون بدن. اما شما از سطح مادی خانواده تون با خبر هستین و مث ما و مث اکثر مردم، امکان هر روز آژانس گرفتن رو ندارین. اینکه شما میتونین اینو درک کنین خیلی نکته مثبتی هست.
    با افکار دلهره اور و منفی، قاطعانه برخورد کنین. هر زمان این افکار سمت تون میان با خشونت به اون افکار پاسخ بدین که نیان سمت تون. موضع گیری محکم داشته باشین. دقیقا مثل وقتی که یه بیگانه مزاحم بیاد در خونه شما. با اون بیگانه چطور رفتار میکنین؟ با افکار مزاحم هم همونطور برخورد کنین. قاطعانه اونا رو پس بزنین. نیازی نیست اطراف تونو مدام چک کنین. یقین حاصل کنین همه چیز تمیز، مرتب و سرجای خودش هست. 
    در مورد اتوبوس سوار شدن هم من یه تجربه شخصی دارم که واسه تون تعریف میکنم. مشکل من البته اتوبوس نبود، چیز دیگه ای بود:
    بعد از اینکه مادر عزیزم رو از دست دادم، نسبت به یکی از مراکز خرید معروف تهران( یکی از پاساژهای معروف) چون به اون بیمارستان خیلی نزدیک بود، حس انزجار پیدا کرده بودم. تابلوی بزرگ اون مرکز حتی توی خوابم سراغم میومد. حتی شنیدن اسمش برام کابوس بود و اگه توی خیابون یه نفر بهم میرسید و ادرس اونجا رو ازم میپرسید اخم میکردم و میرفتم. حتی اگه توی خونه مون کسی اسم اون پاساژ رو میاورد با خشم و غضب اشکار، محیط رو ترک میکردم. واقعا شده بود برام یه کابوس. زورم نمیرسید خرابش کنم و مستاصل بودم.
    همین دو هفته پیش مجبور بودم جایی برم و بدبختانه از جلوی همون پاساژ باید رد میشدم. کلی توی دلم حساب کردم کیو میتونم جای خودم بفرستم اون کارو انجام بده که من از اون مسیر نرم. بدبختانه سرراست ترین مسیر هم همون بود. هرچی فکر کردم دیدم کار فقط کار خودم هست. گفتم نزدیک اونجا که میرسم( توی اتوبوس بودم) سرمو می اندازم پایین و چشمامو میبندم. برام مهم نبود مردم تعجب کنن چون هیچکس درک از کابوس هولناک من نداشت. یهو سر همون تقاطع یه مسافر که از ایستگاه قبل جا مونده بود گفت آقا نگهدارین. راننده هم ترمز کرد من یهو اراده کردم گفتم سرمو بلند کنم اون پاساژ رو نگاه کنم و همینکارو کردم خوب و دقیق هم نگاه کردم( حدودا 30 ثانیه وقت داشتم تمام کمال نیگاش کنم). یهو حس کردم ازاد شدم. انگار قبلش توی زندان بودم. خیلی خیلی حس خوبی بهم دست داد و این مشکلم برا ابد حل شد.
    شما هم در مورد اتوبوس سواری میتونین امتحان کنین. یهو از پله های اتوبوس برین بالا و متوجه بشین از زندان فکرتون ازاد شدین. حس واقعا جالبی رو تجربه خواهین کرد.

  5. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

  6. ارسال:44#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط '--ali--' pid='36330' dateline='1386704452'
    اینکه گفتین از دست ی ادم پاک چیزی بخورم تا بدنم پاک بشه(برعکس حالت الانم) ,ینی واقعن اینجوری پاک میشه؟اگه پاک بشه که اون وقت تو حالت الانم پس الودم کرده دیگه اون چیزی که خوردم(غذارو میگم)یا صرفا بخاطر اعتقاد من گفتین..؟؟؟!!!
    شادی جان من الان سردرگم شدم...اگه میشه یکم تمریناتو با فاصله بذارین.اخه من همش شبارو میتونم بیام بخونم(روزا سر کارم)پس وقت کمی دارم واس تمرین.
    بعدشم اگه میشه ی روزو برا شروع انتخاب کنین و از اول تمرینایی که قرار انجام بدم ب ترتیب یرام بنویسین.

     
    سلام مجدد علی آقای گرامی...
    اول دو مورد جدید رو میخوام یاداوری کنم بعد درباره نقل قول بالا صحبت کنیم...
    یکی از خطاهای ذهنی دیگه ای که وسواس رو تشدید میکنه "تکراره"...باید مثل اون دو خطای قبلی یعنی  "فاجعه سازی" و "مرزبندی بین واقعیت و تصور"  کم کم "تکرار" رو هم از اعمال ذهنیت حذف کنی...من فکر میکنم تو 2 پیام کامل درباره نگرانیت از آلدوگی غذایی توضیح دادم به اضافه اینکه مریم عزیز هم توضیحات خوبی درین باره داد خب؟شما چیکار کردی؟تلاشی برای قانع کردن خودت انجام دادی؟حتی یه تلاش کوچیک برای یه مدت کوتاه...
     از همین لحظه "تکرار" رو هم از برنامه های ذهنیت بذار کنار برای مثال حتی اگه درباره اون مسئله غذای آلوده قانع نشدی و باز سوال داری بپرس اما اجازه نده سوالت تکرار گذشته باشه سوال جدید بساز اینجوری مجبور میشی روی دلایلی که بهت گفته میشه فکر کنی و اونهارو جایگزین اون قانونهای ذهنیت بکنی تا زاویه های جدیدی رو ببینیو به سوال جدیدی بربخوری ...
    اگه دقت کنی این آیین خاص شستشویی که داری هم از تکرار بوجود میاد اما فعلا با عمل کاری نداریم تغییر اولیه رو باید تو افکارت بوجود بیاری تا کم کم تو عمل هم بتونی پیاده کنی...
    مورد دیگه اینکه توی صحبت کردن سعی کن هرگز نگی "من وسوسی ام" بجاش بگو "من اختلال وسواس دارم یا من وسواس دارم" تاثیری که این جملات روت میذارن خیلی متفاوته "من وسواسی ام" یعنی وسواس جزوی از منیت و شخصیت شما شده یه جزء جدایی ناپذیر که خلاصی ازش سخته اما "من وسواس دارم" یعنی شما یه بیماری یا اختلال حاد داری که بیرون از منیت و وجودته بنابراین رها شدن ازش امکان پذیره...

    و اما نقل قول بالا...
    من گفتم برای این لحظه به بعد نیاز داری مهارت نه گفتن رو یاد بگیری تا تو مواقعی که چیزی مخالف میل و عقیدت هست براحتی مقاومت کنی و از عذابهای بعدی پیشگیری کنی...یعنی شمام مثل همه مردم غذایی رو که داری آلودگیش رو به چشم میبینی هیچ اجباری برای خوردنش نداری پس به موقع "نه" بگو تا انقدر باعث تشویش و نگرانیت نشه...
    اما
    برای غذایی که تا دیروز خوردی و گذشته و با این همه دلایل علمی که برات آوردیم و گفتیم "شما تبدیل به اون فرد نشدی خودت هستی آلودگی به اون شکلی که فکر میکنی جذب بدنت نشده" اگه باز قانع نشدی باید با همون روش خودت برعکسش رو انجام بدی تا اون تاثیر منفی خنثی بشه...یعنی بری از غذای یه فرد مطمئن و بهداشتی بخوری تا اون آلودگی خیالی با این پاکی خیالی جابجا بشه...این فقط و فقط برای گذشته ست و تو آینده هیچ جوابی نمیده چون باید یاد بگیری به موقع با درخواستهای غیرمنطقی مخالفت کنی و انقدر دردسر نکشی...
    تمرینات رو هم چشم الان جدا میکنم و تک تک میذارم تو تاپیکت اما بهتره اینهارو تو یه فایل word برای خودت داشته باشی یا پرینت ازشون بگیری همیشه در دسترست باشن تا ملکه ذهنت بشن...


     

  7. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط niloofarabi,ثریا92

  8. ارسال:45#
    A@92 آواتار ها
    ازاده خانم ممنون..
    سعی میکنم با افکار غلط همونطوری ک گفتین برخورد کنم.
    ولی هر چه فک میکنم میبینم نمیشه سوار اتوبوس بشم...میدونم چجوری میخاد میشه..میدونم..کاش میشد همه چیو راحت بگم..کاش میشد حرف دلم باز بشه..من  نمیتونم مشکلات ریزو بگم چون خجالت میشم چیزایی هس که نمیذاره سوار اتوبوس بشم....کلی مشکل پیدا میکنم...
    منم تو تاپیکتون فهمیدم مادر گرامیتان فوت کردند ولی چون تازه وارد بودم نخاستم چیزی بنویسم.تسلیت منو بپذیرین خدا بیامرزتشون.و برای شماهم طول عمر نصیب کنه تا از راهنمایی هاتون همه بهره مند بشن.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  9. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

  10. ارسال:46#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط '--ali--' pid='36429' dateline='1386794933'
    ازاده خانم ممنون..
    سعی میکنم با افکار غلط همونطوری ک گفتین برخورد کنم.
    ولی هر چه فک میکنم میبینم نمیشه سوار اتوبوس بشم...میدونم چجوری میخاد میشه..میدونم..کاش میشد همه چیو راحت بگم..کاش میشد حرف دلم باز بشه..من  نمیتونم مشکلات ریزو بگم چون خجالت میشم چیزایی هس که نمیذاره سوار اتوبوس بشم....کلی مشکل پیدا میکنم...
    منم تو تاپیکتون فهمیدم مادر گرامیتان فوت کردند ولی چون تازه وارد بودم نخاستم چیزی بنویسم.تسلیت منو بپذیرین خدا بیامرزتشون.و برای شماهم طول عمر نصیب کنه تا از راهنمایی هاتون همه بهره مند بشن.


     
    ممنون از لطف و همدردی تون
    مطمئن باشین هیچکس به خودش اجازه نمیده به مشکلات کسی بخنده. هر مساله ای اگه بیان بشه بهتر میشه اونو حل کرد. همونطور که من موضوع پاساژ رو با صراحت واسه شما شرح دادم شما هم دلایل ریز و درشت بیزاری تون از اتوبوس رو بنویسین و مطمئن باشین اصلا و ابدا خنده دار نیست.
    البته شما میتونین از سایر وسایل نقلیه استفاده کنین. اتوبوس سواری برای هیچکس الزامی نیست بلکه اون عامل بازدارنده میتونه یه مشکل تلقی بشه که اگه برطرفش نکنین با بعضی مسایل دیگه هم نمیتونین کنار بیاین. مثلا اگه کسی باشه که از یه کوچه ای توی کل شهر تهران متنفر هست و برا این تنفر دلایلی داره خب ساده ترین راه اینه که سمت اون کوچه نره. مگه همه ادم ها مجبورن توی همه کوچه های شهر تردد کنن؟ اما اون عامل بازدارنده و اون حس نفرت نسبت به اون کوچه بخصوص، خودش یه مشکل هست که میتونه باعث ایجاد مشکلات دیگه بشه و یا از حل مشکلات دیگه جلوگیری کنه.
    اتوبوس سوار شدن یه ضرورت نیست ولی علت تنفر و یا ترس جنابعالی از این وسیله، بهتره که بررسی و حل بشه. صرفا به خاطر ازادی و رهایی فکر شما نه به خاطر اینکه اتوبوس وسیله خاصی باشه و یا نقش اش برا شما حیاتی باشه.

  11. ارسال:47#
    A@92 آواتار ها
    مرسی...
    دلایلی که نمیخام سوار توبوس بشم اینان:
    کمتر جایی ب نظرم تمیزه...
    اگه سوار بشم ی وخ دیدی کسی که از همون محله قدیممون هستش اومد سوار شد و من نمیتونم باهاش کنار بیام...محله قدیممون خیلی جای بد و بی فرهنگی بود اونجا یادم میوفته فک میکنم دستام کثیف شد...ناپاکی های اونجا یادم میوفتن..
    کلا از جاهای شلوغ فراریم.....
    البته ی دلیلشم اینه که دیر میرسه و اروم راه میره که ب مشکلم ربطی نداره..
    من الان بیشتر از همه از مشکلات الان رنج میبرم.ینی اونایی که موقع کار باهاشون دس ب گریبانم..فکرشو کنین از صبح بری جای بدی که دلت نمیخاد بری تا شب اونجا باشی..
    من دارم شکنجه روحی میشم....من اصلن تمرکز ندارم همه چیو قاطی پاطی نوشتم ببخشید...
    قبلا پرسیدم اما انگار پیشنهاد خوبی نبود که جواب ندادین.اینکه از اول براتون مشکلاتمو بیان کنم....
    مشکل الانم با اون کارگره هستش..عذابم میده کاراش..
    __________________________________________________ __________________________________________
    امشب قبل شام خاستم دستامو بشورم (البته ن فقط واس شام)
    پدرمادرم هردوتاشون بشکل عجیبی گفتن هووووووی کجا؟نشور ببینم بیا بشین.نرو و... اصن دیگه واس شستن معمولی هم میخان اجازه ندادن.عجب گیری کردیماااااااااااا...
    هر وخ بخام دستامو بشورم هر2تاشون مخصوصا مادرم همش غر میزنه.غر زدن اون با صدای خش خش آب بدجور میره رو اعصابم خیلی اعصبانی میشم..اصلن حالیشون نیس که من بخاطر اونا کار میکنم وتو محل کارم این همه مشکل دارم.
    ی با نشده بیان بگن علی چی شده ؟چرا وسواس داری؟بریم دکتر و...؟!
    همیشه همین که صدای آب ب گوششون خورد انگار عادت دارن یا کوکشون کردی شرو میکنن واس غر زدن و دعوا و...اینم خیلی عصبانیم میکنه...پدرم با اینکه میدونه چقد تو عذابم اما کاری نکرد خوب شم هیچچچچ همیشه تو کارگا شرایط مشکلمو زیادتر میکنه.ازش بدم میاد بااین کاراش.....بعدم بگین تقصیر خونوادم نیس..........
     
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  12. ارسال:48#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط '--ali--' pid='36431' dateline='1386796446'
    مرسی...
    دلایلی که نمیخام سوار توبوس بشم اینان:
    کمتر جایی ب نظرم تمیزه...
    اگه سوار بشم ی وخ دیدی کسی که از همون محله قدیممون هستش اومد سوار شد و من نمیتونم باهاش کنار بیام...محله قدیممون خیلی جای بد و بی فرهنگی بود اونجا یادم میوفته فک میکنم دستام کثیف شد...ناپاکی های اونجا یادم میوفتن..
    کلا از جاهای شلوغ فراریم.....
    البته ی دلیلشم اینه که دیر میرسه و اروم راه میره که ب مشکلم ربطی نداره..
    من الان بیشتر از همه از مشکلات الان رنج میبرم.ینی اونایی که موقع کار باهاشون دس ب گریبانم..فکرشو کنین از صبح بری جای بدی که دلت نمیخاد بری تا شب اونجا باشی..
    من دارم شکنجه روحی میشم....من اصلن تمرکز ندارم همه چیو قاطی پاطی نوشتم ببخشید...
    قبلا پرسیدم اما انگار پیشنهاد خوبی نبود که جواب ندادین.اینکه از اول براتون مشکلاتمو بیان کنم....
    مشکل الانم با اون کارگره هستش..عذابم میده کاراش..
    __________________________________________________ __________________________________________
    امشب قبل شام خاستم دستامو بشورم (البته ن فقط واس شام)
    پدرمادرم هردوتاشون بشکل عجیبی گفتن هووووووی کجا؟نشور ببینم بیا بشین.نرو و... اصن دیگه واس شستن معمولی هم میخان اجازه ندادن.عجب گیری کردیماااااااااااا...
    هر وخ بخام دستامو بشورم هر2تاشون مخصوصا مادرم همش غر میزنه.غر زدن اون با صدای خش خش آب بدجور میره رو اعصابم خیلی اعصبانی میشم..اصلن حالیشون نیس که من بخاطر اونا کار میکنم وتو محل کارم این همه مشکل دارم.
    ی با نشده بیان بگن علی چی شده ؟چرا وسواس داری؟بریم دکتر و...؟!
    همیشه همین که صدای آب ب گوششون خورد انگار عادت دارن یا کوکشون کردی شرو میکنن واس غر زدن و دعوا و...اینم خیلی عصبانیم میکنه...پدرم با اینکه میدونه چقد تو عذابم اما کاری نکرد خوب شم هیچچچچ همیشه تو کارگا شرایط مشکلمو زیادتر میکنه.ازش بدم میاد بااین کاراش.....بعدم بگین تقصیر خونوادم نیس..........
     

     
    در مورد اتوبوس سواری، فعلا سوار نشین و اونو میزاریم در اخرین مرحله درمان تون.
    در مورد اون کارگر که راجع بهش توضیح دادین، مانند بقیه افکار مزاحم با فکر اون ادم برخورد کنین. هر زمان تصویر اون کارگر توی ذهن تون میاد محکم و قاطع به افکارتون فرمان ایست بدین و با خشونت از ذهن تون بیرونش کنین.
    توی خیابون اگه باهاش مواجه شدین راحت ترین اگه نگاهش نکنین. دلیلی نداره ما به همه ادم ها نگاه کنیم یا همه رو دوست داشته باشیم. اما به صورت عقلانی و منطقی، اون کارگر هیچ نقشی در زندگی شما نداره و چه تمیز باشه و چه الوده، هیچ نوع ارتباطی با شما نداره. حتی میتونین فرض کنین توی یه کره دیگه داره زندگی میکنه.
    والدین شما سعی دارن به شما کمک کنن ولی روش شون صحیح نیست. شما میتونین هر شب، تایم شستشوی دست تونو یه دقیقه کوتاه تر کنین. روی ساعت مچی تون دقیقا نگاه کنین و هربار یه دقیقه زمان رو کاهش بدین.
    اخر شب ها دستاتونو با کرم مرطوب کننده نیوآ مرطوب کنین تا از خشکی و چروکیدگی پوست جلوگیری بشه.

  13. ارسال:49#
    A@92 آواتار ها
    من مشکلی که زیاد ازش نارحتم مربوط ب کارمه.اینکه با اون کارگره ی جا هستیم از صبح تا شب.بعد اومدن ب خونه هم سرگرم دوش و انجام دادن کارا تا بیام اینجا..
    درطول روز همش این مشکل باهامه.چون کم میرم بیرون و همش سرکارم فعلن این مشکلم ب چشمم میاد اگه اینو کنترلش کنم عالی میشه....همش اعصبانی و ناراحتم...
    ی لحظه هم نمیتونم ارامش داشته باشم....
    شایدم میخان کمک کنن اما با این وضع که بدترم میشه...
    ساعت مچی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟
    اگه منکه ساعت مچی رو مچم داشته باشمو با اون بخام دستامو بشورم که اونوخ باید اونم بشورمش دیگ.....
    مشکل من فقط شستن نیس که ..ینی اینطوی نیستش که بخام بشورم درحالی گه الوده نیس. فقط تو ذهنم الودش میدونم..چجوری بگم؟!!!
    اصن انقد داغونم نمیتونم توضیح بدم..
    مشکل من واقعیه.ینی اون کارگر که دستشو میزنه تو دهنش بعدم میزنه ب گوشیه پدرم بعدم پدرم میاد تو خونه گوشیشو میزاره رو میز من چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟رفته رفته همه چی خب الوده میشه دیگه..
    پدرمم میدونه من ب این چیزا حساسما اما توجهی نداره..
    تو اولین فرصت مشکلات روزمرمو براتون میذارم تا بخونین و بیشتر کمک کنین....

     [hr]از همین الان استرس فردارو دارم.قراره چی بشه؟چ اتفاقی میوفته...؟؟؟
    چون مشکل من  واقعیت داره و عینا دیده میشه و مث بعضی ها فکرو توهمو غیر واقعی نیستش ناامیدترم میکنه.چون اگه اونجوری بود میشد با راهنمایی شما خوب شد اما الان که واقعیت دارن چی؟؟؟باید امکانات و شرایطی که برا ایجاد وسواسی ام موثره از بین برن که اونم امکان نداره..
    حس میکنم دیگه تو لجن گیر افتادم نمیشه موفق بشم.ناامیدم من.اخه وقتی واقعن دستم کثیفه چ کنم؟برم بشورم صبح بازم همون اش همون کاسه؟؟؟
    درسته وسواس فکری هم دارم ولی این مشکل هرروزم داغونم میکنه...
    دوستان بابت طرز نوشتارم شرمنده اصن حوصله و تمرکز ندارم...
    فردا میام مشکلات روزمرمو میگم..

    از همه ممون...
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  14. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

  15. ارسال:50#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست گرامی
    یک روش درمانی به نام کلی تراپی هست که باهاش بدترین وسواس رو درمان میکنند
    کلی تراپی یعنی گل درمانی بازی با گل رس
    گل رس+یک لیوان اب+یک تخته=وسایل لازم
    کار کردن با گل رس به انسان ارامش میده و استرس رو از بین میبره
     [hr]اگر پیش یک روانشناس یا روانکاو نمیخاین برید میتونید پیش یک دکتر طب سنتی برید خیلی راحت وسواس رو درمان میکنند
    و کلاسهای سفال هم اگر میتونید بروید واسه اینکه به ارامش برسید اگر هم نمیتونید خودتون گل رس بخرید و با اون هر شکلی دوست داشتین درست کنید
    امتحان کنید ضرری نداره[hr]نوشیدن این معجون معجزه میکنه
    آب+بادام(پوست گرفته شده)+عسل را در مخلوط کن بریزید و هر روز 3لیوان بنوشید
    نکته:بادام تازه را بشکنید و با آب گرم پوستش را بگیرید
    عسل طبیعی باشه نه صنعتی سوپری
    50 عدد بادام
    1تا 2 لیوان اب
    عسل هم هر چقدر دوست داریدمثلا2 قاشق
    این معجون باعث ارامش و تمرکز میشود

  16. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط ثریا92

صفحه‌ها (30): صفحه 5 از 30 نخستنخست ... 3456715 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •