تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و عملی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 299

صفحه‌ها (30): صفحه 7 از 30 نخستنخست ... 5678917 ... آخرینآخرین

وسواس فکری و عملی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:61#
    A@92 آواتار ها
    مشکلی که درحال حاظر باهاش درگیرم بیشتر از هرچیزی عذابم میده..
    کار من کار بسیار بی سلیقه ای هستش.اصن از بهداش خبری نیس...
    اون کارگری هم که قبلا ماجراشو گفتم نوبره دیگ....
    همش انگشتاش تو دهنشه.اون طبیعتا ب وسایل کار دس میزنه درحالی هم که دستاش کثیفن...
    چیزایی هستن که مشترک ازشون استفاد میکنیم پس اونام کثیفن.منم بهشون دس میزنم دستام کثیف میشن..بعد ب لباسای بیرونم دس میزنم یا ازش چیزی برمیدارمو...اوناهم کثیف میشن.میرم خونه اونارو ی گوشه میزارو اونجام کثیف میشه...ایا غیر از اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟
    اون کارگرمون ب گوشیه پدرم دس میزنه پدرمم میاد خونه اونو همه جایی خونه میذاره مثل مبل میز رو  میز کامپیوتر...
    پدرم میدونه من خوشم نمیاد از این کارش ولی انجام میده بازم.ازش بدم میاد که همش باعث ازرام میشه...
    مشکل الانم فقط اون کارگر و محل کارمه..بدجور تو عذابم...داغونمممممممممم
    تو محل کارم همه جا کثیفه(توضیح دادم)منم موقع کار میخام آبی چایی غذایی بخورم ولی نمیشه.همش تشنه کار میکنم این خیلی سخته .خیلی ضعیف شدم...
    خیلی عصبانی میشم سر کار..بعد از پدرم من امور اونجا  رواداره میکنم .پس مجبورم ب کارای کارگرا برسم.پس با اونم ارتباط برقرار میکنم البته مجبوری.
    کلا نمیتونم از الودگیهای اون بیام بیرون....دارم دیوونه میشم........
    حتی پدرمم شرایطیو بوجد میاره که من عذاب بکشم.مثلا موقع غذا خوردن با قاشق خودش از غذایی اون برمیدارهبعدش ب نظر من دهن پدرمم کثیف شد..حالا میریم خونه.پدرمم سر سفره هس منم.واااااییییییی.باید بازم گشنگی بکشمممم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
    وقتی پدرم گوشیشو یا حتی چنتا چیز از وسایل کارو میاره تو خونه میذاره رو میز کامپیوتر من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟انگاری همون کاگرمون اومده خونمون.انگاری دستاشو ب میزم زده..اینجوری نیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من نمیگم گوشیم الودس که بهش دس نمیزنم.اتفاقا برعکس.ینی من میگم دستام کثیفه نمیتونم ب گوشیم دس بزنم چون نمیخام اونم کثیف بشه.من حق دارم وسایلم تمیز باشه اما خانوادم نمیذارن لعنت بهشون.ازشون بدم میاد همه جوره عذابم میدن...
    پدرم ب همه چی تو کارگاه وبعدشم تو خونه دس میزنه پس همه جا پخش میشه این کثافتی.من نمیتونم ازش رها بشم.این کثافتی ها عذابم میدن
    من میخام کامپیوتر گوشیم سر و صورتم تمیز باشن اما نمیشههههه امکانش نیس...
    داغونمممم...دارم شکنجه میشم..
    مگه من حق زندگی ندارممممممممممممممممممممم م؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    وقتی فک میکنم انگار دستای اون الان خورده ب وسایلم داغون میشم..........ناامید میشم......من بدبختم.....خیلی داغونممممم


     

     
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  2. ارسال:62#
    راهله آواتار ها
    اگر قرار بود به خاطر میکروب کسی بیمار شود پس این بچه هایی که در روستا ها زندگی میکنند و از صبح تا شب تو خاکها میدوند و بازی میکنند باید بیمار میشدند ولی همینطور که میبینید از بچه های شهری که بقولا لای پنبه بزرگ شدن و خیلی مواظب سلامتیشون هستند سالم تر هستند
    اگر امار هم بگیرید متوجه میشید که افرادی که در روستا زندگی میکنند به علت هوای تمیز افکار مثبت غذای سالم  خیلی سالم تر از شهری ها هستند
    به نظر من میکروبی که باعث بیماری شود وجود نداره این ما هستیم که با افکارمون باعث مریضی خودمون میشیم
     

  3. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط anahid

  4. ارسال:63#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط '--ali--' pid='36558' dateline='1386922406'

    وقتی پدرم گوشیشو یا حتی چنتا چیز از وسایل کارو میاره تو خونه میذاره رو میز کامپیوتر من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟انگاری همون کاگرمون اومده خونمون.انگاری دستاشو ب میزم زده..اینجوری نیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


     
    نه نیست.
    ارسال 63 تاپیکت رو بخون و با جملات خودت بگو من چی گفتم؟منظور من چی بود؟

     

  5. ارسال:64#
    A@92 آواتار ها
    ممنون از همه
    ستاره خانم  من مثل فامیل شما اونقدراهم زیاد وسواسی نیستم مشکلم رفتارای اون کارگره هستش.که البته یکمم ب خونه حساسم که توضیح دادم اون بالا لطفا بخونین.
    شاید شماهایی که این مشکو ندارین ب نظرتون ساده و مسخره بیاد اما منی که باهاش درگیرم میدونم چقد سخته.همه زندگیم تحت تاثیرشن...
    ____________________________--------------------_______________________________
    راهله عزیز ممنون بابت راههای درمانیتون.فک کنم اینا خیلی مثر باشن.
    با اینکه خیلی وقتم کمه.فقط جمعه ها خونه هستم سعی میکنم انجامشون بدم..ولی ناامیدی دس از سرم برنمیداره...
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  6. ارسال:65#
    راهله آواتار ها
    همه ما و شما زمانی که به دنیا اومدیم بهمون واکسن زدن
    کزاز، دیفتری،سل و...
    این واکسنها میکروب ضعیف شده اون بیماری است
    و این میکروبها در بدن همه ما وجود داره ولی هیچ کدوممون بیمار نشدیم
    پس این میکروب باعث شد که بدن ما نسبت به اون پادتن سازی کنه و باعث قوی شدن بدن ما شد که ما بیمار نشویم شما رشته تجربی خوندین و این اطلاعات رو دارین

  7. ارسال:66#
    راهله آواتار ها
    در مورد اون کارگر که شما گفتین خیلی کثیف هست و نظافت رو رعایت نمیکنه یک سوال دارم
    هر چند که نظافت و تمیزی نشانه ایمان است
    اما الان ایشون چه بیماری ای دارند؟
    مریضی خاصی دارند؟
    که ویروسی باشه و باعث بیمار شدن شما بشه؟
    اگر نه پس
     از قدیم گفتن ادب از که اموختی از بی ادبان
    واستون مهم نباشه اون خودش باید مراقب کارهاش باشه بزارید از شما تمیزی رو یاد بگیره

  8. ارسال:67#
    A@92 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='36561' dateline='1386922925'
    نقل قول نوشته اصلی توسط '--ali--' pid='36558' dateline='1386922406'

    وقتی پدرم گوشیشو یا حتی چنتا چیز از وسایل کارو میاره تو خونه میذاره رو میز کامپیوتر من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟انگاری همون کاگرمون اومده خونمون.انگاری دستاشو ب میزم زده..اینجوری نیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


     
    نه نیست.
    ارسال 63 تاپیکت رو بخون و با جملات خودت بگو من چی گفتم؟منظور من چی بود؟

     
     

    واقعن نیسسسسسسس؟؟؟بابا رابطه مستقیم داره هاااااااااا
    شما میگین که همه مث من با وسایل عمومی در تماسند ولی حس منو ندارن چون میدونن با ی شستوشوی عادی همه چی حل میشه ومیکروبی وارد بدن نمیشه. میکروبها فقط رو پوستن و وارد بدن نمیشن.
    فکر من فقط میکروب نیس که واردم نشه.من نمیخام حتی رو پوستم باشه ولی امکانش نیس..
    بعدشم اگه همونطوری که شما گفتین میکروب رو پوست باشه موقع یدونه چایی خوردن هم باید دستامونو بشوریم؟؟؟موقع ی میوه خوردنم؟؟؟؟همه جا که امکانش نیس بشوریم بعدش چیزی بخوریم...پس میکروب میره تو بدن.
    اما اینجاهم سیستم دفاعیه بدنو در نظر میگیرم...
    تازه, درسته موقع غذا با ی شستوشوی ساده میکروبا میمیرن ولی بعدش همنطور که توضیح دادم اگه خونده باشین متوجه میشین که عوامل مشکل من توخونه بسیار زیادن...
    منظورتونو درست متوجه شده بودم؟؟؟
     
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  9. ارسال:68#
    A@92 آواتار ها
    دوستان از تک تکتون بابت همه راهنماییهاتون بسیار متشکرم.
    ولی ی خاهشی دارم لطفا تمام پستهای اخرمو بخوین.
    من خیلی ناامیدم فک میکنم نمیشه...
    ولی وقتی حرفاتونو میخونم انگاری امیدوارتر میشم ولی یکم بعد باز ناامید میشم...
    من قراره ظهری برم عیادت یکی از بستگانم که تو بیمارستان بستری هستن.برگشتم ی گزارش مینویسم که تو این رفتنو برگشتن چه مشکلاتی سر راهم سبز شدن.....
    دوستان من میخام خوب بشم.مث همه اروم زندگی کنم.راحت زندگی کنم.همه کار تو خونه کنم.همه جای خونه برم.پس عاجزانه خاهش میکنم تنهام نذارین وهمینطور کمکم کنین...منم تلاش خاهم کرد...
    ممنون از همه عزیزان.
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود

  10. ارسال:69#
    iraniboy آواتار ها
    علی اقا اون قدر ماشالله این تایپک شلوغ بود که از صفحه دو پریدم صفحه اخر ببینم داستان اخرش کجا میرسه !زمان زیادی هم ندارم واسه همین جسته و گریخته میخوام یه چیزایی بهتون بگم.

    ببین داداش من تو به کجا رسیدی که خودت میدونی که قراره اینده عذاب بکشی! میگی امروز میرم بیمارستان برمیگردم مشکلاتمو که سرراهم سبز شدن میگم! یه جور شد اولش فکر کردم رفتی و برگشتی و این همه مصمم از مشکل حرف میزنی !پس خواهشا کمی امیدداشته باش که میتونه اتفاقات اینده بهتر از قبل باشه.
     
    مورد بعدی اینه که من خودم  به شخصه اگه مثل شما فکر میکردم باید میمردم! چون چندین ساله تو خونه با گربه زندگی میکنیم ... باور کنین وقتی میگن پزشکا که بیماری دارن و اینا میخندیم بهشون ! چون عملا اتفاقی نیفتاده بعد از چندین و چند سال...  و جالبه بگم من تو کل مدرسه و فامیل زبانزدم که حداکثر سلامتی رو دارم ... یادم نمیاد اخرین باری که مریض شدم کی بود! و البته یه مورد بزرگی رو باید اشاره کنم که اعتقاد حرف اولو تو سلامتیم میزنه ... ببین بالاخره ادمیم مریض نشیم یه سرما خوردگی معمولی که میگیریم؟که غالبا برای تقویت سیستم ایمنی بدن گاه گاهی ضروریه ... ولی من به شخصه همیشه از سرماخوردگی ناراحت میشدم چو ن همون بینی گرفتگیش هم باعث میشه ادم حوصله اش به کل از اون روز سر بره و نتونه طبیعی زندگی کنه ...و جالبه موقع سرماخوردگی همه میگن قدر سلامتیو باید دونست! 
    باور کن به خدای من و تو قسم از اخرین باری که سرما خوردم عهد بستم که دیگه سلامتی رو که هرروز دارم فراموش نکنم واسه همین هرشب قبل از خواب در حد  یک دقیقه از خداوند بابت سلامتی امروزم تشکر میکنم و برای فردا م ارزوی سلامتی برای خود و خونوادم میکنم و جالبه همون سرماخوردگیم هم کمتر که شده هیچ (چون قدرسلامتیمو میدونم)هروقت هم که علائم بی حوصلهگی و سرماخوردگی رخ میده اصلا ذره ای ناراحت نمیشم چون من قدر سلامتیمو دونستم و هراتفاقی که افتاده خواست خداست و قطعا قضیه خودم کردم که لعنت برخودم باد نیست! 
    زیاد حاشیه نرم ...منظورم از بیان این جملات این بود که 
    اولا بدون همه ادما بدون استثنائ الودگی دارن و از حکمت های خدا در افریدن پوست اینه که پوست اولین و قوی ترین سد نفوذ میکروب هاست ... الودگی در هوا هم هست و رو پوست میشینه حالا شما حساس بشی میخوای دیگه نفس هم نکشی ؟ یا اصلا یه چیزی مگه ادم کامل سالم داریم ؟همون قضیه ی کثیف بودن دوستتون تو راهنمایی یا مورد های مشابه ...شما فکر میکنین تو برخورد روزانتون یا مثلا تو خیابان قدم میزنین همه تمیزن! خوب عزیز من این نهایت به قول شما ریزبینی و اذیت کردن خودته ... شما روزانه با الودگی ها بدون این که مواجه بشی در تماسی و همیشه سالم . 
    درمورد غذا و چای هم اولا  این که همه موادی که میخوریم فقط به یه قسمت از بدن میرن اونم دستگاه گوارشه و شما که شاگرد تجربی وبودی میدونی که فقط سلول های گوارشی با غذایی که میخوریم در تماس اند ... در طول لوله گوارشی چندین بار (اول دهان با پنج بزاق ) بعد لوله مری با انزیم های ترشحی بعد معده بعد  انزیم های گوارشی که از چگر و صفرا میان و بعد روده با دوانزیم گوارشی و تا خود روده بزرگ همینطوری انزیم گوارش میشه تا مواد مورد نیاز اعم از پروتئین و ویتامین و اب و مواد معدنی جذب  و باقی دفع بشن ...انزیم ها پدر چیزی رو که خوردیم در میارن و تازه خود سلول هایی که در تماس با غذا هستن فرسودی میشن و بعد از طریق مدفوع و ... دفع میشن ...
    تازه اینا جنبه های علمی قضیه بود ...شما باید بدونی که تا کی میخوای هی خودتو اذیت کنی با این افکار ؟؟؟
    مورد دوم این که خواهشا وجودت رو از  افکاری مثل از خداکینه دارم و اینا پاک کن ... روحت باید اول به ارامش برسه  و اینم با شرایطی که تو داری تنها توسل و درد و دل با خداست ... خدا نخواد کدوم یکی از مشاورای ایران زمین باید بخواد که مشکلتو حل کنه!

    این مورد رو هم بعد حدود یک ساعت یادم اومد نتونستم نگم:

    ببین اگه بازم از لجاظ علمی بخوای باهات صحبت کنم باید بگم با هربار دست شستنت باعث میشه سلول های مرده روی پوستت که همون مهم ترین عامل دفاعی بودن خیلی راحت کنده بشن و این کار به دفعات باعث میشه منافذ پوستی بیش از حد زیاد بشه و انسان از جایی که تا حالا امکان نمیداد که پیش بیاد اسیب ببینه ... پس این قدر شستشو هم درست نیست ...
    میگم به خدا اعتقادت رو درست کن همینه اگه واقعاقبول داری که وسواسی هستی میتونستی (و میتونی ) با هر بار که مثلا خودکار یا کتابت رو زمین میفته یه صلوات بفرستی (که خودت گفتی بهش اعتقاد داری )و بعد به نفس درون و خدای خودت بگی خدایا سپردم به خودت و کتابتو از رو زمین برداری و زندگی عادیت رو بکنی ...این جا نقش اعتقاد معنا پیدا میکنه . و باور کن همونطوری که امام علی (فکر کنم) و خیلی از انسان های بزرگ میگن و خودمون هم به عینه دیدیم از هرچی فرار کنی بیشتر به سمتت میاد ... وسواسی بشی اون قدر نگرانی از کثیفی محیط تو زهنت نقش میبنده که از کارو زندگی میفتی و باید در نتیجه عادی رفتار کنی ... مثلا اگه دیگه خیلی ناممکن شد ... با این که این حرفی رو که میخوام بزنم جنبه علمی نداره ولی میتونی با هربار که این افکار سراغت میان که فلان چیز کثیفه بهمان چیز کثیفه برداری و استفاده کنی ( البته مواقعی که واقعا احساس میکنی از وسواسه ) و بگی خدایا ما که همه از خاکیم و به خاک برمیگردیم من عادی رفتار میکنم و از فلان چیز مثل سابق استفاده میکنم و به تو توکل میکنم و میدونم که چیزیم نمیشه اما اصلا بزار از کثیفی این وسیله بمیرم !! اما مگه میمیری ؟نه ! این یه راهیه برای این که ضمیرناخوداگاهت رو اروم و راضی کنی و کم کم که این کارو بکنی به قول ابن سینا با حدود 21روز تکرار این کار دیگه همه چیز برات عادی میشه .
    در مورد لکنتت هم یه مورد عجیب که تو ذهنم نقش بسته اینه که خونوادت وقتی مذهبین چطور ممکنه فرزند خودشونو اونم واسه همچین چیزی مسخره کنن! یا تو اشتباه برداشت میکنی یا واقعا اشکال از اوناست ... همونطور که گفتم تقریبا تمام مشکلات اول با اعتقاد حل میشه ... و میدونی لکنت زبان موقع استرس و عصبانیت بیشتر میشه پس باید با توسل و فکر کردن به داشتن به پناه محکم به نام خدا سعی کنی روحت همیشه اروم باشه تا در موقعیت های استرس زا کمتر قرار بگیری ...

    ----قبول دارم که کمی همونطور که گفتم با عجله و درهم برهم نوشتم پیشاپیش ببخش و از خداوند ارزو میکنم هرچه زودتر به سلامت روانی از این مشکلات برسی ...
    خداحافظ 
    خداوندا متشکرم بابت:
    سلامتیم 
    خانواده ام
    دوستم (برادرم)
    چیزایی که میدی و میگیری...

  11. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط anahid

  12. ارسال:70#
    **شادی** آواتار ها
     علی آقا بهت تبریک میگم از بابت اینهمه مشاوره های خوبی که داری دریافت میکنی...مریم عزیز عالی صحبت میکردن ,راهله عزیز هم با توصیه های جالب و کاربردیشون به جمعمون پیوستن و الان هم آقای iraniboy واقعا منو شگفت زده کردن با این پستشون...خواهشا پستهای بچه هارو دقیق بخون ... انقدر که روی پاکی و آلودگی ریزبین و موشکافانه پیش میری 50% اون دقت رو رونوشته های بچه ها بذاری خیلی تاثیر میگیری...

    فکر میکنم وقتی پستهارو میخونی بیشتر ازینکه به حرفها توجه کنی داری به این توجه میکنی که چه جوابی بنویسم و همین هم مانع از تمرکز کاملت و دریافت مفهوم اصلی متن ها میشه ... پس امروز یه قرارداد موقتی با خودت ببند...فرض میکنیم تاپیکت بسته ست و امروز نمیتونی ارسالی داشته باشی بنابراین اصلا به جواب دادن فکر نکن و فقط ارسالهارو با دقت بخون من خودم بعنوان مشاور دارم هرلحظه دارم ازین پستها یه نکته تازه یاد میگیرم پس ببین چقدر نکته جدید و مفید برای شما توشون نهفته ست...
    روان درمانی یه درمان خاص و عجیبو غریب نیست روان درمانی یعنی یادگیری و درمانگر فقط نقش هدایت کننده داره شما باید فرصت یادگیری رو به ذهنت بدی فرصت جایگزین کردن عادتها و افکار قالبی معیوب با افکار و عادات سالم...
    وقتی تمام پستهارو دقیق خوندی یه جمع بندی ازشون بذار اینجا یعنی صحبتهای من, مریم, راهله, ایرانی بوی و چند نفری که تک پست برات گذاشتن رو تو یه پست برامون جمع بندی کن ببینیم تو این فرایند یادگیری چقدر پیشرفت کردی ...البته منظورم کپی پیست نیست بلکه به زبون خودت بگی تا الان ازین 57 پست چه چیزهایی یاد گرفتی و چقدر قادر به عملی کردنشون هستی...
    منتظر این جمع بندی هستم عجله نکن شاید یکم زمان ببره با آرامش بنویس برامون...

  13. وسواس فکری و عملی شدید  سپاس شده توسط anahid

صفحه‌ها (30): صفحه 7 از 30 نخستنخست ... 5678917 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •