سلام.مشکل من این بود که یکی دیگه هم بهش اضافه شد که اول اینو بخونید بعد مشکل جدید رو
http://hamyaryiran.ir/Thread-%D9%BE%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%82%D8%AF
یه روز مادرم رفته بود خونشون مادرش خیلی خوشحال بود که ما قراره وصلت میکنه میگفت به عموهاش گفته و یکی از اقوامشون گفته اول تحقیق کنید بعد مادرش گفته نیازی به تحقیق نداره و میشناسیمشون یه جورایی به اعتبار بابام تحقیق نمیکنن و خیلی مطمئنن.مادرش گفته بود عیبی نداره با هم در ارتباط باشن یعنی یه جورایی نامزد غیر رسمی تا وقتش که رسمی بشه البته قبلش با هم در ارتباط بودیم ولی مخفیانه ولی وقتی مادرش گفت مشکلی نداره یعنی اینکه میتونن با هم در ارتباط باشن و از حال هم با خبر باشن  و اینجوری خیال جفتمون راحت میشد که دیگه ترس پدر مادرشو نداشته باشه و با ترس نیاد پیش من ولی ای دل غافل که الان دعوا کردیم.چون مادرش خانوادمون رو میشناسه و رو این حساب به من اعتماد داره که ادم سو استفاده گری نیستم و ادم چشم پاکیم و از این حرفا.مشکل اینجاست که مادرش نمیدونه ما سایه همو با تیر میزینم و مادرم میگفت اینقد با ذوق حرف میزد که من فقط سرمو تکون میدادم و خیلی باهاش وارد بحث نمیشدم جون نگران دعوامون بود و میگفت اکه بفهمه خیلی ناراحت میشه .چون مامانش همه چیو تموم شده میدونه و منو رسما داماد خودشو میدونه و به همه گفته .مشکل اینه که صبر کنم تا عشقم برگرده که معلوم نیست برگرده یا نگرده و دختر خالم گفت یه مدت باهاش در ارتباط نداشته باش خودش برمیگرده.منم گفتم یک ماه بهش وقت میدم و هیچ تماسی نمیگرم .چون 2 هفته خودمو کوچیک کردم باید زودتر از اینا ارتباطمو قطع میکردم و به قول دختر خالم تو پسری نباید التماسشو میکردی اینکه تقصیر تو بود درسته و معذرت خواهی کردی کاره درسته ای ولی منت کشی نه ،پسر باید غرور داشته باشه و دخترا بیشتر از این پسرا خوششون میاد.میگفت اون اگه تو رو دوست دشته باشه خودش برمیگرده چون تو وظیفتو انجام دادی و ..
الان قرار شد تا 30 روز صبر کنم تا برگرده.برنگشت باید ضربه خودمو بهش بزنم.چون با قطع کرن رابطمون به من ضربه زد منو از یک ترم تحصیلی انداخت نه اینکه خیلی میخوندم این زذ به کل ریشه کنش کرد درسامو.خودش وارد زندگیم شد خودشم یک طرفه کات کرد.اینجوری پیروز اون میشه و من سرم بی کلاه میمونه.باید یه جا زهرمو بریزم.البته خدا کنه برگرده و من همچین غلطایی نکنم.
و اگه برنگشت کلا به دختر خالم میگم بره به مادرش بگه که ما دعوا کردیم و همه چی تموم شدست.ولی دلم برای مادرش میسوزه چون تو ذوقش میخوره و اون ادمی که از من ساخته بود رو یه ادم بی ادب میبینه که باعث رنجش من میشه چون من اصلا همچین ادمی نیستم.
الان عین ..... موندم.موندم که چه قد بچه گانه دعوا کردیم و جه قد راحت همه چی داره بینمون تموم میشه.حالا اگه سر یه مسئله ی جدی دعوا میکردیم دلم نمیسوخت ولی این......
بعد یه چیز دیگه بگم تو یه شبکه اجتماعی از عمد مینوشتم که از فلانی خوشم اومده(میخواستم واکنشش رو ببینم) و از این حرفا بعد میومد کامنت میزاشت اگه خوبه پس چرا معطلی بسم الله و مبارکه و از این حرفا،اینو به دختر خالم گفتم گفت این حرفش معنیه دیگه داره و کاملا برعکسه یعنی نرو و من هنوز دوست دارم و اگه برنگشت برای انتقام میخوام به یکی از دخترای فامیل بگم بیاد همرام نقش دوست دخترمو بازی کنه و میخوام حسابی دقش بدم چون منو دق داد باید حال و روز منو درک کنه
هنوز هیچی معلوم نیست ولی .ممکنه برگرده یا نگرده که اگه نگشت هم به مادرش جریان دعوا و چشم پوشی از من رو میگم و هم من باید حساب شخصیمو باهاش تسویه کنم تا دلم اروم بگیره.حتی عکس بی حجابشم دارم میتونم بزارم تو نت ولی این کارا از من بر نمیاد و اون بهم اعتماد کرده بود و از این غلطا نمیکنم چون صد در صد برام پشیمونی میاره ولی رد شدن از کنارش با یه دختره دیگه براش میتونه عذاب اور باشه همینطور که اون زندگیمو نابود کرد منم باید یه کاری بکنم
توکلم به خداست هر چی اون بگه