تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سرگشته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:اکرم
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 8

سرگشته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    خسته نباشید
    نمی دونم چی بگم و چطور بگم و از کجا شروع کنم
    فقط اینکه خسته ام .
    خسته از همه چی
    دلم می خواد فقط بخوابم و هیچ چیز رو احساس نکنم. دلم می خواد برم تو کما
    دلم می خواد کسی رو نبینم حداقل برای یکی دو هفته
    دلم می خواد تنهای تنهای تنهای تنها باشم.
    بدم می یاد از ازدواج کردن
    به هیچکس اعتماد ندارم
    به هیچکس
    حتی دلم نمی خواد خانوادم که از جونم بیشتر دوستشون دارم رو ببینم.
    از دست اونا هم خسته شدم .
    فقط دلم می خواد بخوابم.
    نمی دونم چکار کنم .
    پرخاشگر شدم. با کوچکترین چیزی از کوره در میرم . دیگه اعصابم نمی کشه . متنفرم از کار کردن . متنفرم از خودم. اینکه نتونستم اونی که می خوام باشم. 
    فقط دلم می خواد تنها باشم. برا خودم باشم. نمی تونم . نمی تونم. نمی تونم. تا میگم دلم می خواد تنها باشم همه میگن خب به خواستگارات جواب مثبت بده برو خونه خودت راحت باش. اما دلم نمی خواد ازدواج کنم. از مردها بدم میاد. احساس می کنم هیشکی باهام روراست نیست. همه دروغ میگن.
    دلم م یخواد بخوابم. فقط خواب
    راستی اینم بگم که از نوشتن متنفرم . متنفرم. متنفر
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام خوش اومدی

    دوست عزیز خستگی شما دلیلی نداره الا فکر کردن به یکسری اتفاقات منفی.

    عزیزم هیچکدوم از آدما صدرصد به اون چیزایی که میخوان نمیرسن.. دنیایی که ما در ذهن خودمون میسازیم همیشه زیبا هست بدور از هر بدی و اتفاقی.. اما مشکل ما اینه که هیچوقت دنیای واقعی که توش زندگی میکنیم رو نپذیرفتیم.

    ببین دوست گلم

    مثلا من پیش خودم فکر میکنم که میرم خیابون و یه گلدون چینی میخرم و میارمش خونه و به مادرم هدیه میکنم و اونو خوشحال میکنم... ببین من فقط جنبه زیبا و خوب قضیه رو دارم میبینم اما در عالم واقعی وقتی از خونه بیرون میرم و گلدون رو میخرم:

    ممکنه تو خیابون زمین بخورم و گلدون بشکنه
    ممکنه یکی به من تنه بزنه و گلدون از دستم بیفته
    ممکنه مادرم خوشش از گلدون نیاد.

    خب حالا میبینی که دنیای واقعی اتفاقات پیش بینی نشده زیادی رو داره . اگر قرار باشه همیشه منفی بافی کنیم و خودمونو کلافه کنیم فقط اذیت میشیم. همین دنیا قسمت های شیرین زیادی هم داره که میتونه متعادلش کنه و زندگی رو برای آدما دلنشین کنه.

    به اتفاقات خوب و خوشگل زندگی فکر کن و سعی کن مثبت فکر کنی... خوابیدن و فرار از دیگران راه حل شما نیست.
    خیلیا ممکنه دروغ بگن ... حتی خودمونم یه وقتایی دروغ گفتیم و روراست نبودیم ، پس این مسئله نباید آزارمون بده. شما وقتی که با فکر و سبک ، سنگین کردن مسائل در راه ازدواج قدم برداری .. وقتی خوب زندگی کنی طرف مقابلت هم خودشو ملزم میکنه با شما همیشه صادق باشه و زندگیش رو بهتر کنه. نشنیدی که سعدی میگه:
    گلی خوش‌بوی در حمام روزی   رسید از دست محبوبی به دستم
    بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟   که از بوی دلاویز تو مستم
    بگفتا، من گِلی ناچیز بودم   ولیکن مدتی با گُل نشستم
    کمال هم‌ نشین در من اثر کرد   و گرنه، من همان خاکم که هستم

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    **شادی** آواتار ها
    سلام اکرم عزیز.
    بهمیاری خوش اومدین...
    شما احساساتت رو بخوبی بیان کردی و متوجه شدیم که درگیر چه احساسات ناراحت کننده ای هستی اما از علت این احساساتت چیزی نگفتی, ازینکه چه افکار یا اتفاقاتی باعث بوجود اومدن اینهمه احساس منفی و ناخوشایند تو شما شدن؟
    از شرایط خودت و خانوادت هم بگو...چند سال داری؟رابطت با اعضای خانواده چطوره؟چرا با وجود اینکه عاشقانه دوستشون داری دوست نداری ببینیشون؟                      
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز شما ناراحتید و از همه گریزان هستید ...

    چی شده ؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    ممنون که سر زدید.
    راستش دلم پر بود. بی حوصله داشتم میگشتم که رسیدم به این سایت.
    بی هدف نوشتم.
    در صورتی که از نوشتن بدم میاد.
    نمیدونم خیلی خیلی خیلی خسته ام
    خیلی
    هیچ راهی هم ندارم که تنها باشم.
    امیدوارم همیشه در زندگیتون خوش باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    هیچ کاری بی حکمت نیست شاید گذر اتفاقیت به این تالار, تغییرات مثبت و خارج شدن ازین حالت سردرگمی و ناراحتی رو برات بدنبال داشته باشه...همین که دوباره بعد 4 روز اومدیو سر زدی نشون میده یه هدف یا حتی روزنه امیدی تو دلت هست پس الان که اومدی و مقداری هم برامون نوشتی اگه دوست داشتی ادامه بده و سوالات بالارو جواب بده تا بتونیم کمکت کنیم...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام
    شبتون به خیر
    سایت و نوشته های بقیه رو مطالعه می کردم
    دیدم در بیشتر نوشته ها کمکشون کردید.
    خیلی خوبه. این بهترین کمکی هستش که می تونید بکنید بهشون.
    می دونید من اعتقاد دارم هیچکس نمی تونه کمکم کنه چون هیچکس در موقعیت من نیست و شرایط من رو نداره .
    برای همینم نتونستم تا حالا حرفم رو به کسی بگم
    من 29 سالمه
    شاید تا یک یا شش ماه پیش به فکر ازدواج بودم. ولی الان به این نتیجه دارم میرسم که ازدواج جز اعصاب خورد کنی چیزی برام نداره
    وقتی تو جلسه خواستگاری می بینم با اونچه که مطابق رای و نظر من نیست ، همون جلسه به خود طرف مقابل جواب رد میدم.
    تازه من باید شروع کنم به ساختن با اخلاقیات یکی دیگه
    دیگه تحمل اینکه بخوام یکی دیگر رو تحمل کنم رو ندارم.
    خانواده پر جمعیتی دارم. خیلی خیلی خیلی دوستشون دارم. همه کار می کنیم برای اینکه یکی از اعضای خانواده عذاب نکشه.
    به همه میگم عاشق خانواده پر جمعیت هستم ولی الان دیگه احساس خستگی می کنم. بعضی اوقات دیگه بدجور اعتراض می کنم از اینکه خونه شلوغه و حتی باعث ناراحتی مامان میشم.
    عاشق تک تکشون هستم.
    ولی هرکدوم از اونا دید خودشون رو دارن.
    عاشق طبیعت بودم و گردش. ولی الان دیگه حوصله طبیعت رو هم ندارم.
    بعضی وقتا دارم منفجر میشم ولی نمی تونم حرفی بزنم.
    اصلا نمی دونم از کارم خوشم میاد یا نه.
    منی که اعصاب ندارم درست افتادم تو اتاقی که یه بچه هستش و این اوج اوج اوج اوج بی انصافی بزرگان اونجا هستش.
    نمیدونم چرا دارم می نویسم واقعا نمی دونم
    واقعا نمیدونم
    واقعا نمیدونم
    شادی جان شاید اگه منو ببینید به هیچ عنوان نشناسید که من همین کسی هستم که این حرف هارو زدم . هیچکس از درونم خبر نداره جز خدا
    اگه بگم دوست دارم بمیرم  شاید مسخره کنی.
    خسته شدم.
    بعضی وقتا به سرم می زنه قرصی، چیزی بخورم ولی از اینکه مادرم یا یکی دیگه از اعضای خانواده نسبت به این مسئله ناراحت بشن ، دست بر میدارم.
    شاید بگید چقدر من خدا نشناس هستم. چقدر بی ایمانم
    هرچی بگید حق دارید
    امیدوارم همیشه در زندگی تون موفق باشید.
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    سلام اکرم عزیز.
    خواهش میکنم انجام وظیفه ست...خوشحالم که بلاخره تونستی صحبت کنی و بخشی از مشکلاتت رو برامون بنویسی امیدوارم بتونیم کمکت کنیم ازین حالت منفی و سرگشتگی(بقول خودت) خارج شی.
    باهات موافقم تا زمانیکه انقدر عمیق معتقد باشی که کسی نمیتونه کمکت کنه واقعا هم کاری از دست کسی برنمیاد اما یک چیز مهم رو فراموش نکن, بستگی به این داره که تعبیر شما از کمک چی باشه؟ گاهی کمک کردن یعنی پیدا کردن و پیشنهاد دادن راه های مختلف برای حل اون مشکل ولی گاهی هم مشکلاتی هستن که امکان حل شدنشون وجود نداره ولی باز اینجاهم میشه کمک کرد, کمک برای پذیرش و سازگاری فرد با واقعیت موجود که حداقل فایدش آرامش و خارج شدن از تنشه...
    گفتی که هیچکس تو موقعیت شما نیست و شرایط شمارو نداره, بازم باهات موافقم چون نه تنها شما بلکه تمام آدما موقع مواجه شدن با مشکل , مشکلشون رو خاص و لاینحل تعبیر میکنن حق هم دارن چون ذهنی که منفی باشه کاملا آمادگی داره تا جنبه های منفی زندگی رو جذب کنه و دست به برداشتهای اغراق آمیز بزنه...
    بله درسته با وجود اینهمه مشکلات نمیشه انتظار داشت شما بتونی مثبت فکر کنی اما مثبت فکر کردن به معنی انکار کردن واقعیت تلخ موجود نیست فقط شما کافیه اجازه بدی ذهنت از اون حالت منفی گری بیرون بیاد اون موقع ست که خودش میتونه جنبه های مثبت زندگی رو هم پیدا کنه حتی 1 واقعیت مثبت و خوشایند میتونه فضای منفی ذهن شمارو دگرگون کنه...
    شما خانواده پرجمعیتی داری که بسیار هم برات دوست داشتنی هستن ولی ظاهرا اتفاقات ناخوشایندی برات پیش اومده و به حدی شمارو حساس و شکننده کرده که حتی تحمل بودن درمیون خانواده ای که برات عزیزن روهم نداری...این اتفاق ناخوشایند مربوط به ازدواج میشه؟تو گذشته تجربه ازدواج ناموفق یا ارتباط عاطفی ناموفقی داشتی؟خانوادت هم نقشی تو این تجارب ناموفق داشتن؟
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •