تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بدبین و غمگین زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:h_kh
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بدبین و غمگین

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام. من به شدت غمگین و نسبت به زندگی بدبینم. هر کاری میکنم نمیتونم شاد باشم. یه ترس پنهان درونم هست که ذهنمو به هم ریخته . ذهن و روان اشفته ای دارم. دو ماه دیگه کنکور ارشد دارم و حافظه ام بهم ریخته. فکر میکنم بخاطر همین تشویش ذهنی باشه که زود یادم میره. کم حوصله هم هستم. پدر و مادرم پیر هستن و محیط خونه مون سرد و یکنواخته یعنی کل زندگیم اینطوریه. شاد بودن برام از شاخ غول شکستن هم سختتر شده. خواهش میکنم راهنمایی کنید. در ضمن مرد و 27 ساله و مجرد هستم. آخرین فرزند خانواده هم هستم. ممنون.
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام خوش اومدین

    شاد بودن بهونه نمیخواد .. شما همینطور هم میتونی شادی های کوچیک برای خودت بسازی..

    من وقتی حوصله ندارم موسیقی گوش میدم، یه وقتایی کارای هنری دلی انجام میدم حالا هر هنری.. یه وقتایی میرم تو عالم کودکی و میرم میشینم یه انیمیشن میبینم و لذت میبرم، یه وقتایی دست مادرمو میگیرم و من مسیرو انتخاب میکنم و میریم پیاده روی...

    درسته که بی حوصلگی و تنهایی هر کدوم نسخه خودشونو دارن ولی تو بعضی شرایط باید با دم دستیها شاد باشیم. اصلا خودمون شادی رو رقم بزنیم و نیازی نیست کسی از در بیاد و شادمون کنه.

    ببینید خدا رو شکر تن خودتون و خونوادتون سالمه و دارین زندگی میکنین ، پس ترستون بی مورده.. اینکه شما در درس یا در آینده چطور ظاهر میشین نباید باعث لطمه روحی به شما بشه.. بالاخره زندگی فراز و نشیب داره و امکان نداره با ساخته ذهن ما جور دربیاد... نه رویاهای زیبای من صدرد صد به وقوع میپیونده و نه ترس های شما به وقوع میپیوندن/

    حساب کنین چقدر از ساعت های خوب زندگی خودتون رو صرف فکر کردن به اتفاقاتی کردین که هیچ وقت رخ ندادن؟ پس خوب بهش فکر کنی فقط توهمه...

    از زندگی و محیطتت راضی باش و خودت شیرینیش رو زیاد کن..

    مثلا:

    یه مادری داریم که وقتی بچش شیطونی میکنه صداش در میاد و از این بابت همیشه ناراحته!

    یه مادر دیگه داریم اونم بچش همینقدر شیطونه ولی راضیه .. چون ذهنیتش بر این اساسه که کودک من یه بچه سالمه و باید جنب و جوش داشته باشه!


    می بینین چقدر طرز فکرا متفاوته ... پس میتونی به شرایط جور دیگه و خوش بینانه نگاه کنی و شادی رو خودت بیافرینی.

    موفق باشین

    .


     

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    ایا شادی های زودگذر رو هم نمیتونین تجربه کنین؟
    برای کسب شادی های زودگذر و مقطعی، گوش دادن به اهنگ های شاد، شرکت در مهمانی های دوستانه و خانوادگی، سوار شدن ترن هوایی و بشقاب پرنده، تماشای فیلم های کمدی، مصرف کافئین و تانن و تئین و....... مفید هستن.
    اما برای دریافت شادی های مانا و پایدار، راهکارهای دیگه ای وجود دارن. اگه بتونین فعالیت های روزمره تونو بالا ببرین و در کارهای عام المنفعه هم شرکت کنین خیلی براتون موثر خواهند بود. سعی کنین برنامه هایی ترتیب بدین که موجب خوشحالی پدر و مادرتون بشه. مثلا یه مدت پول پس انداز کنین و اونا رو با تور بفرستین مشهد، کیش، شیراز و........
    یا اینکه برنامه ی دراز مدت بچینین و برا پدر و مادرتون ویلای مشارکتی بخرین، برا مادرتون سرویس طلا و جواهر بخرین، اونا رو با اتفاق های خیلی جالب سوپرایز کنین و..........
    همچنین توی چندتا کلاس ورزشی ثبت نام کنین طوری که همه روزهاتون لااقل یه تایم کلاس ورزش داشته باشین. ورزش موجب ترشح هورمون سروتونین و حس رضایت و شادی میشه.
    در اوقات فراغت تون میتونین از ابزارهای تولید شادی مقطعی هم استفاده کنین( اول براتون نام بردم).
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    سلام آقای h_kh
    این حالتهای غمگینی و بدبینی از کی تو شما شکل گرفته؟ بدنبال اتفاق خاصی دچاراین حالتها شدین؟
    ترسی که تو درونتون احساس میکنین منبع مشخصی نداره؟خودتون نمیدونین دقیقا از چی میترسین و فقط یه احساس تشویش و آشفتگی تو درونتون هست؟
    اگه منشا این ناراحتی و ترس رو پیدا و برطرف کنیم دیگه شاد بودن و لذت بردن از زندگی براتون سخت نمیشه ...پس لطفا با حوصله این سوالات رو پاسخ بدین تا درک درستی از مشکلتون داشته باشیم...
    درباره روابط خانوادگیتون هم صحبت کنین پدر و مادرتون سالخورده هستن, بیماری یا مشکل خاصی ندارن تا شما از بابت سلامتیشون نگران باشین؟
    تو زندگی شخصی خودتون چی, غیر از کنکور ارشد دغدغه ی دیگه ای برای اشتغال, ازدواج و این قبیل مسایل دارین؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام.
    راستش من از کودکی یه مقدار خجالتی و کمرو  و کم حرف بودم. الان نسبت به قبل در جمع دوستان و خانواده به غیر از بعضی افراد فامیل بهتر شدم.
    اضطراب هم داشتم و توی جمع هل میشدم الان هم بعضی مواقع دست و پا مو گم میکنم و لرزش میگیرم. اعتماد به نفسم پایینه  و با توجه به اینکه بعد از اتمام درس کار مناسبی پیدا نکردم هم اضطراب و هم اعتماد به نفسم کمتر شده و ترس یک دفعه بهم حمله میکنم. یه جور حس خود کم بینی و حقارت در خودم احساس میکنم. یادم نمیاد پدرم زیاد ازم تعریف کرده باشه. بیشتر سرکوفت بوده . بقیه هم یه جور حس دست و پا چلفتی بودن را بهم تلقین میکردن . به خاطر همین بیشتر مواقع میترسم اگه سرکار رفتم نتونم کارمو درست انجام بدم. بعضی مواقع با خودم میگم ای کاش جایی برم که خانواده را هیچوقت نبینم. 
    از اینده ترس دارم و یه جور اضطراب هر چند کم و خفته در درونم هست البته نه همیشه به صورت تپش قلب و خیلی شدید. 
    پدر و مادرم سالخورده هستن و روحیه شاد و سرحالی ندارن. از نظر مادی هم متوسط به پایین هستیم. البته من زیاد ناشکری نمیکنم ولی مواقعی بهم فشار زیاد وارد میشه. 
    بزرگترین دغدغه فعلیم قبولی توی ارشد و پیدا کردن کار مناسب هست.
    ممنون از راهنمایی شما.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    آقای h-kh
    با این روحیه مضطرب و نگرش بدبینانه به آینده عملا دارین راه پیشرفت رو بروی خودتون میبندین چون سطح امیدواریتون پایینه انگیزتون پایینه بنابراین تلاشی هم برای پیشرفت بوجود نمیاد و نتیجه اینها یه اعتماد بنفس پایین و شخصیت همیشه مضطرب و نگرانه...
    درسته که ریشه این اضطراب ها تو گذشته ست اما علت بوجود اومدنشون شرایط فعلی شماست که مهمترین دغدغتون کار و کنکور ارشده...
    بهرحال کار طوری نیست که دنبال کسی برن و بهش پیشنهاد بدن یا موقعیت کاری رو تقدیمش کنن...نیاز به یه روحیه خستگی ناپذیر و مقاوم داره نیاز به خوشبینی و امید و تلاشو دوندگی داره و شما برای این فاکتورها انرژی لازم رو ندارین بنابراین تو این وضعیت ناامیدی و رکود باقی میمونین بی اینکه تغییری تو زندگیتون بوجود اومده باشه..
    پدر مادرتون سالخورده و کم حوصله هستن, محیط خونتون گرم و بانشاط نیست از بابت اشتغال خیالتون آسوده نیست و کنکور سختی پیش رو دارین اما بنظر خودتون با یه نگرش منفی و ناامیدانه میشه تغییری تو این وضعیت بوجود آورد؟
    اینکه تواناییهای خودتونو دست کم میگیرین, با فکر کردن به آینده دچار اضطراب میشین, احساس حقارت میکنین همه برای اینه که تو سنی هستین که معمولا باید به یه تثبیت نسبی تحصیلی, اجتماعی, شغلی رسیده باشین اما نتونستین اونطورکه شایسته ست و اونطورکه ازتون انتظار میره پیش برین…
     اما باید از یه جایی شروع کرد و این دور باطل رو باید یجایی قطع کرد...یه روزنه برای تغییر این وضعیت وجود داره... مهمترین تغییر رو با قبولی تو کنکور  ارشد میتونین بوجود بیارین...دوست دارین درباره تمرکز و نحوه مطالعه صحبت کنیم تا بطورجدی شروع کنین برای آماده شدن برا کنکور ارشد؟
    راستی رشته تحصیلیتون چیه که برای موقعیت کاری خوب حتما نیاز به ادامه تحصیل تو مقطع ارشد دارین؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام به شما بابت توصیه های خوب و دلگرم کننده تون.
    حق با شماست باید این دور باطل یه جایی قطع بشه. ولی انگار همه چیز باهام لج داره. مثلا هر موقع خواستم خودمو بیخیال کنم یکی رسیده تو ذوقم زده مثلا امروز یکی بهم گفت فلانی فلان جا که تو دنبالش بودی استخدام شده در حالیکه به من میگفتن نیرو نیاز ندارن. آدم وقتی این دروغ و پارتی بازیا را میبینه بهم میریزه. در حالیکه قبلش حالم خوب بود و داشتم درس میخوندم.
    راستش من توی تمرکز خیلی مشکل دارم ممنون میشم کمکم کنید. رشته تحصیلیم مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزاره.
    ممنون.[hr]سلام. خانوم شادی ممنون میشم منو راهنمایی کنید.
    راستش یه سری چیزا هست که باید بگم توی بهم ریختن اوضاع روانیم تاثیر منفی گذاشته. مثلا موقعی که یکی از خواهر یا برادرام میان خونه (اونا متاهلن) وقتی من پیششون نیستم با پدرم پشت سر من حرف  میزنن و به نوعی منو مسخره و تحقیر میکنن مثلا میگن  کاش به جای دنبال کنکور رفتن میرفت دنبال کار یا یجوری میخوان وضعیت منو افتضاح نشون بدن. بدتر  از اینا اینکه پدرم حرف اونا رو پیش میگیره و میگه اصلا هیچی نمیشه و به جایی نمییرسه. راستش اینا رو اتفاقی شنیدم که کاش نمیشنیدم. این حرفا خیلی اعتماد به نفسمو پایین میاره و فشار روحیمو مضاعف میکنه. به خاطر همینه که دوست دارم منزوی باشم یا برم جایی که نبینمشون. خسته ام. شما بگین باید با این نیش و کنایه ها چکار کنم؟ با خوم میگم مگه من چه گناهی کردم.
    ممنون.
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    سلام مجدد.
    پس شما مهندس کامپیوتر هستین ... بسیار عالی...
    بله واقعا سخته, شما زحمت کشیدین درس خوندین فارغ التحصیل شدین و الان زمانش رسیده که دانسته هاتونو بکار ببرین صاحب درآمد و زندگی مستقل شین اما با درهای بسته برای کار مواجه شدین و شاهد حرفها توصیه ها و گاها کنایه های اطرافیانتون هم هستین...
    اما میخواستم موردی رو یاداوری کنم, در حال حاضر مهمترین دغدغه شما اشتفاله بنابراین رو هرچیزی که مربوط به شغل و کار هست بسیار حساس هستین...یه لحظه فکر کنین اگه شما الان تو یه سازمان دولتی مشغول بکار بودین و خبر میومد که پسرعمتون یه جا استخدام شده آیا همین حالت بد الانی بهتون دست میداد؟مسلما نه خیلی بی تفاوت و شاید حتی خوشحال بهش تبریک هم میگفتین و آرزوی موفقیت میکردین براش...اما الان چون خودتون اینجا ضعف دارین بنابراین خلیی با حساسیت به این حرفها واکنش نشون میدین...
    خواهرتون میاد خونتون و به پدرتون میگه کاش دادشم بجای کنکور میرفت دنبال کار...این تو ذهن شمایی که خیلی حساس شدین, مسخره کردن و کنایه زدن تعبیر میشه بنابراین یه ناراحتی هم به دغدغه اشتغال اضافه میشه ناراحتی ازینکه خانوادم دارن منو مسخره میکنن...درصورتیکه این حرف تو ذهن من که دارم از بیرون بعنوان سوم شخص به این قضیه نگاه میکنم اینطور تعبیر میشه که این خواهر نگران برادرشه نگران اینکه داداش من با لیسانس هم مهندسه با فوق لیسانس هم مهندسه پس پرستیژ اجتماعی رو داره و الان کارفرماها برای اینکه حقوق بیشتری ندن سعی دارن بجای فوق لیسانس , لیسانسهارو بکار بگیرن بنابراین ای کاش برادرم بجای وقت گذاشتن برای کنکور ارشد میرفت دنبال کار تا بتونه زودتر مستقل شه و ...
    میبینین تعبیرها چقدر فرق دارن؟ بر فرض تعبیر من واقعیت هم نداشته باشه اما آرامش که در پی داره...و شما الان بیشتر از هرچیزی به آرامش نیاز داری...خانواده شما چه قصد کنایه داشته باشه چه قصد خیر داشته باشه فرقی تو شرایط شما ایجاد نمیکنه چون موقعیت کاری با حرف اطرافیان شما ایجاد یا ازبین نمیره اما یه تاثیر مهم داره و اونهم خود شمایی آرامش شمارو بهم میریزه و اون تمرکزی که قرار بود صرف درس خوندن و کار پیدا کردن کنین دیگه ندارین بنابراین اینجا هم یه ضربه دیگه بهتون وارد شده...
    پس تو اینجور موقعیتها سعی کنین خودتون رو آروم کنین و این رو باور کنین که خانواده شما هرچقدر هم تند و تلخ صحبت کنن اما هدف و منظورشون دلسوزی و کمک بشماست منتها شاید مهارت درست نصیحت کردن رو ندارن بنابرین با صراحت و رک صحبت میکنن و شمام با توجه به حساس بودنتون بهتون برمیخوره و ناراحت میشین...
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    **شادی** آواتار ها
    تو زندگی زمانی موفق میشیم که بخشی رو فدای بخش دیگه نکنیم تک بعدی زندگی نکنیم و توجهمون به تمام ابعاد باشه...الان شما درحال آمادگی برای کنکور فوق هستین بسیار خب ولی این نباید مانع جستجوی کار بشه برنامه ریزی داشته باشین روزانه برای مثال 1 ساعت رو به خوندن نیازمندیهای روزنامه ها و سر زدن به سایتهای استخدام مثل estekhtam.com اختصاص بدین...همین الان سازمان قوه قضاییه برای آزمون استخدامی داره ثبتنام میکنه رشته شماهم بنظرم بین رشته هاش هست تا 23م مهلت ثبتنامه...یا ناجا هر سه ماه آگهی استخدام پیمانی تو تمام رشته ها من جمله رشته شما میده یا سازمانهای دیگه و بخشهای خصوصی مثل شرکت مبین نت...
    در این صورت وقتی از خانواده میشنوین که کاش برادرم بجای درس دنبال کار بود شما این حرف رو بجای کنایه تعبیر کردن تبدیلش کنین به مکالمه... بگین آره خب کار خیلی مهمه من هم دارم درس میخونم هم دنبال کار هستم فلان آزمون رو ثبتنام کردم فلان شرکت رزومه دادم بهرحال اگه مدرک فوق داشته باشم تاثیر مثبتی تو شرایطم داره ممکنه بتونم تو دانشگاهای جامع علمی کاربردی یا پیام نور یا آموزشگاهای خصوصی تدریس هم بکنم و ...
    صحبتهای خانواده شما بخشیش هم از نگرانی بوجود میاد خب شما عزیزشون هستین و نگرانتون هستن شمام این نگرانی رو با بی رمقی و بی حوصلگی بیشترش میکنین برعکس باید اکتیو باشین پرشور باشین با امیدواری از آینده حرف بزنین تا اونهام بدونن این تصمیم شما برای درس خوندن باعث رقم خوردن شرایط مثبتی براتون میشه...
     
    و یه مورد  دیگه چندین تالار تخصصی کامپیوتر داریم مشابه همین تالار همیاری که کاربرها مشکلات تو زمینه کامپیوتر رو مطرح میکنن و متخصصهایی مثل شما برطرف میکنن همچین محیطهایی فرصت خوبین مثل کارورزیین اما کارورزی مجازی تا زمانیکه موقعیت اشتغال براتون ایجاد بشه تو این تالارها فعالیت داشته باشین تا دانسته های تئوریتون رو به نحوی عملی کرده باشین هم تجربه کسب میکنین و هم احساس نمیکنین که این همه درس خوندنتون بی فایده بوده بهرحال برای شرایط فعلیتون موقعیت خوبیه...
    درباره تمرکز هم باهاتون صحبت میکنم...
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام. واقعا از راهنماییهای خوبتون ممنون . راستش سرزدن به سایتهای استخدامی کار هر روزمه. منتها شرایط بهم ریخته هست.
    در مورد کار عملی من الان دارم برنامه نویسی کار میکنم و اگر خدا بخواد میخوام جدی دنبالشو بگیرم و حتی کلاس هم برم . راستش من فکر میکنم خانوادم یه جورایی میخوان جلوی پیشرفتمو بگیرن و بیشتر از اینکه توی راهم سنگ اندازی میکنن بیشتر دلخور و عصبی میشم. راستش  همش غصه گذشته را میخورم و اینکه ایکاش زودتر رفته بودم دنبال ارشد و اگر الان مدرک داشتم توی دانشگاه درس میدادم چون میدونم نیاز دارن و از طرفی هم من به تدریس خیلی علاقه  دارم. 
    راستش یه مشکلی که من دارم و تا الن هم نگفته ام بروز استرس نسبتا شدید همراه با علائم تنشی موقع وارد شدن به یه محیط کاری جدید هست چون قبلا تجربشو داشتم. مثلا اگر صد جا کار کرده باشم و تجربه داشته باشم موقع ورود به کار جدید میترسم و فکر میکنم با کارفرما یا مسئول اونکار به مشکل برمیخورم شاید خنده دار باشه ولی حتما اینم یه مرضیه که نصیب من شده. در مورد این ممنون میشم راهنمایی کنین آیا مربوط به بیماری خاصی هست و نیاز به دارودرمانی لازمه؟
    بینهایت سپاسگزارم.  خیلی حرفهای شما ارومم میکنه.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •