تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با گذشتم چيكار كنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:شيوا92
آخرین ارسال:شيوا92
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

با گذشتم چيكار كنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام

    اول اينكه من يه تاپيك تو شكست عشقي دارم لطفا اول اونو بخونين.
     من سعي ميكنم باگذشتم كناربيام ولي نميتونم راستش يه مدت فراموش ميكنم ولي دوباره برام مرور ميشه حتي اگه خودم نخوام از طرف اطرافيانم برام گوش زد ميشه .ديگه خسته شدم كم آوردم ...الان چندروزه كارم شده فقط گريه وفك كردن به خودكشي ..احساس  ميكنم به پوچي رسيدم وانگيزه اي ندارم نميتونم درس بخونم وتو محل كارم حواسم به كارم نيست.توروخدا كمكم كنيد اين حالم تا كي ادامه داره من يكسال هست كه جداشدم  ولي انگارهمين ديروز بود وهنوز داغم تازس البته من به روي خودم نميارم ولي تا كي.....؟(ته قلبم دوستش دارم ولي هميشه انكار ميكنم)
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلام شیوای عزیز...
    شما 1ساله که از اون رابطه بیرون اومدی اما اشاره کردی که چند روزه حالت غمگین و گریه داری...این چند روز اتفاق خاصی افتاده که اون ارتباط برات یاداوری شده باشه؟ یا اتفاقات دیگه...
    پرسیدی تا کی این حالات باید ادامه داشته باشه؟ اگه درجهت فراموشی و سازگاری با شرایط جدید پیش بری و به راهکارهای مخصوص عمل کنی تا 6ماه این علایم بیتابی از بین میرن ولی اینکه برای شما تا 1 سال طول کشیده ممکنه بدلیل اینکه راهکارهای مناسب برای فراموشی رو بکار نگرفتی اون سیر طبیعی واکنش به جدایی تبدیل به افسردگی شده باشه...
    تو این یه سال تلاشی برای فراموش کردنش انجام دادی؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. با گذشتم چيكار كنم؟  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  4. ارسال:3#
     سلام شادي عزيز و ممنون ازتوجهت دير به دير ميام تالار چون امتحان دارم .
    راستش من دنبال راهكاري نبودم براي فراموشيم البته من طلاق نگرفتم چون ازدواج نكردم فقط دوست بوديم وجداشدم.
    تنها راهكاري كه به ذهنم اومد دنبال درس وكار رفتم تا فكر نكنم  تا از خونه موندن ويادآوري گذشتم فرار كنم ازبس خودمو خسته ميكردم  كه ياد چيزي نباشم وفقط بخوابم.تاحدودي چاره ساز بود ولي مشكلم از ريشه حل نشد واين منو بعد از يكسال بازم اذيت ميكنه وبه چيزهايي كه نبايد فك كنم فك ميكنم.وقتي يادش ميوفتم ناخداگاه اشك توچشمم حلقه ميزنه واختيارمو از دست ميدهم.تواين سايت خيلي چيزهايادگرفتم مثلا فقط نقاط منفي طرفو در نظر بگيرم  ياهرچي از اون دارم رو ازجلوي چشمم دور كنم .ولي اين شهر وتمام مكانهايي كه بوديم روچيكاركنم؟ اون باعث شده به همه مردها بدبين بشم وبه چشم نامرد بهشون نگاه كنم .طوري كه باخواستگاري كه داشتم طوري رفتاركردم كه خودش گفت من ربطي به گذشتت ندارم چون براحتي حدس زد كه چه اتفاقي افتاده ومن خيلي ناراحت شدم.چرا بايد اينكارو ميكردم!تو خونه مامانم ميگه وقتي باهات حرف ميزنم انگار باديوارم ولي بخدا من نميخوام بي احترامي كنم فقط حواسم نيست همين.حالا من بااين زخم كهنه چيكاركنم كه نه خوب ميشه ونه ميكشه

    لطفا راهنماييم كنين  به خاطر اين موضوع نميخوام موقعيت هامو از دست بدم.......
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    بله شیوا جان من متوجه شدم که شما مجرد هستی منظورم از جدایی , جدایی تو یک ارتباط عاطفی بود...
    خب راهکاری که شما در پیش گرفتی یعنی سرگرم شدن با درس و کار تا حدودی درست و سنجیده بوده اما چرا نتونسته کامل کمکت کنه؟ چون بیشتر حکم فرار از مشکلات رو داشته تا پذیرفتن و کنار اومدن با واقعیت موجود...

    با اینکه این علایم منفیت یکم بیشتر از زمان نرمالش طول کشیده ولی هنوزم دیر نشده... شما تو ظاهر خودت رو با دنیای جدیدت که دنیایی بدون اون فرد هست سرگرم کردی و مطمئنا این دنیا خیلی با قبل فرق داره جای خیلی حس ها خالیه ,جای خیلی امیدها  و آرزوها خالیه اما این روشی که شما درپیش گرفتی یعنی درس خوندی و کار کردی یادگاریهاشو از جلوی دیدت دور کردی با اینکه روش درستی هستش اما همگی فقط برای پوشوندن ظاهر قضیه بوده و اصل ماجرا تو درونت هنوز زنده ست همینه که مانع میشه بطور کامل به زندگی عادی برگردی و بقول خودت موقعیتهارو هم از دست بدی...

    مهمترین گام توی فراموشی "باور و پذیرش" این موضوعه که اون فرد دیگه وجود خارجی نداره با تمام خوبیهاو بدیهاش با تمام نقاط مثبت و منفیش دیگه تو دنیای شما حضور نداره و اتفاقا مرحله سختی هم هست ولی تا این مرحله رو با موفقیت پشت سر نذاری همونطور که خودت هم متوجه شدی تمام راهکارها و فشارها برای فکر نکردن بهش هم بی تاثیر یا کم تاثیر میشه ...این کافی نیست که بخودت فشار بیاری تا بهش فکر نکنی اتفاقا با این اجبار, فکر اون شخص با شدت بیشتری به ذهنت برمیگرده بلکه باید منطقی خودت رو قانع کنی که به این دلیل به این دلیل امکان ادامه و به سرانجام رسیدن اون ارتباط وجود نداشت و اتفاقا تموم شدنش کاملا درست و بجا بوده... وقتی قانع شدی, دیگه ذهنت هم تمایلی برای فکر کردن به چیزی که فایده نداره , نشون نمیده...از خودگویی زیاد استفاده کن مثل یه دوست درباره این دلایل و احساسات الانینت با خودت صحبت کن...به خودت نوید یه آینده خیلی بهترو  شیرینتر رو بده نه اینکه بگی این مورد دیگه بهترین موقعیت زندگیم بود و هرگز پیش نمیاد...سعی کن نکات مثبت و جذابیتهای خودت رو بخودت یاداوری کنی تا باور کنی آینده خوب اتفاقات خوب میتونه برات رقم بخوره...اینجوری کم کم ذهنت رو از درگیری با گذشته رها میکنی و سوقش میدی به سمت حال و آینده...

    اینکه نسبت به سایر مردها بدبین شدی نگران کننده نیست چون هنوز اون ماجرا تو قلب و ذهنت زنده ست باعث شده پایان ناخوشایندش رو تعمیم بدی به تمام مردها و احساس کنی با هرکسی دیگه که وارد ارتباط بشی همچین سرانجام تلخی درپی داره بنابراین موقعیتهای جدی خواستگاری روهم از دست بدی...اما همینکه این پایان رو با تمام تلخیش باور کنی  ازین حالت بدبینی به سایر مردها هم بیرون میای و آمادگی پیدا میکنی تا تجربه جدیدی رو جایگزین تجربه تلخ قبلی بکنی...
    آرزوی آرامش و خوشبختی دارم برات...

     
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. با گذشتم چيكار كنم؟  سپاس شده توسط maryam.azadeh,سجاد صالحی

  7. ارسال:5#
     سلام
    ممنون از راهنماييتون .من حدودا يك ماه يعني كل دي ماه  يكماه درس ندارم تاشروع ترم بعد.ميخوام تواين يكماه كاملا به خودم فرصت بدم تا هرچي هست تموم بشه.ميشه چندتا روش وراه حل بهم بگين كه چيكار كنم تا با اين قضيه براي هميشه خداحافظي كنم.اين كه ديگه اميدوارنباشم شايد برگرده يا شايد انتظار داره من منتظرش باشم ميخوام بعد از اين يكماه براي زندگيم تصميم بگيرم  براي ازدواجم.راستش ميترسم بعد ازدواج با ينفر ديگه پشيمون بشم كه چرا بيشتر سعي نكردم يابيشتر منتظرش نشدم.يه سوال ديگه هم دارم من دوباره ميتونم كسي ديگه اي رو دوست داشته باشم؟يه راه حل هم ميخوام به حرفاي خانوادم كه ميگن افسرده اي؟؟؟؟من حوصله حرف زدن وبيرون رفتن ندارم  چيكاركنم؟
    لطفا بيشتر راهنمايي كنين؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    شیوای عزیز
    این حدسو گمانها که "نکنه برگرده" یا "شاید منتظره من برگردم" و این قبیل حدسها باعث میشن یه امید کاذبی تو دل شما بوجود بیاد و رو اساس همین امید کاذب هم موقعیتهای پیش رو رواز دست بدی یک زمانی به خودت بیای ببینی نه اون کسی که منتظرش بودی برگشته نه تونستی از موقعیتهای جدید استفاده کنی شما موندیو ...

    پس سعی کن تو واقعیت زندگی کنی واقعیت چیزیه که الان پیش روته "اون شخص رفته" اما تخیل چیزیه که این حدسو گمانها به ذهنت میارن یعنی "برگشتن اون شخص شروع دوباره ارتباط و زندگی و ..." اجازه نده این امیدها و انتظارهای تخیلی, واقعیت زندگیت رو تحت تاثیر قرار بده و روآیندت تاثیر سوء بذاره...

    فراموش کردن سخت‌ترین مرحله ست و زمان نیاز داره اما زندگی کوتاه‌تر از اونه که بخوای هدرش بدی موقعیتهای خوب همیشه پیش نمیان که بخوای یکی یکی به بهونه سیر تو گذشته از دستشون بدی...

    این نقل قول پایین رو بخون:
    ""اولش خيلي بهم برخورد كه مثل يه عروسك منو كنارگذاشت بعدش ناراحتي وافسردگي و4ماه تمام خونه موندن وفكروخيال البته ناگفته نماند كه واسه برگشتنش خيلي تلاش كردم التماس كردم ولي قبول نكرد وگفت نميشه منم به ناچار گذاشتمش گوشه قلبم درسته هرلحظه يادم ميوفته ولي فقط ميگم خداهست ويه روزي تاوان منو ازش ميگيره من باتمام نداري وبي پوليش 6سال پاش وايستادم ولي نفهميد...الان هم دانشگاه قبول شدم هم كار پيداكردم ومطمئنم خدا بهتر از اونو بهم ميده چون من درحق اون هيچ بدي نكردم""

    عزیزم شما این پست رو 10 مهر زدی الان بعد از 2ماه داری کاملا برعکس حرفای بالارو میزنی... شما که منطق به این خوبی داری شما که به لطف ومهربونی خدا انقدر ایمان داری چرا اجازه میدی احساساتت دچار نوسان بشن؟اون موقع چی باعث شده بود که انقدر محکم و با منطق از نبودنش و زندگی بی اون صحبت کنی و الان چی باعث شده که دچار استیصال بشی و امید برگشتنش رو راه بدی به ذهنت؟

    چرا فکر میکنی ممکنه تو آینده پشیمون بشی درصورتیکه تمام تلاشت رو برای حفظ ارتباطتون انجام دادی؟ زمانی ممکنه پشیمونی بیاد سراغت که بصورت گنگ و مبهم ارتباطتون تموم شده باشه, قانع نشده باشی, افسوس بخوری که کاش بیشتر تلاش میکردم کاش فرصت برگشتن رو مهیا میکردمو... ولی الان که تمام اینکارهارو انجام دادی نگران نباش هرگز حس پشیمونی بهت دست نمیده...

    شما 6 سال درگیر یه ارتباط عاطفی با ایشون بودی ازت میخوام برگردی به شیش سال پیش زمانیکه هیچ اثری از خود این فرد و خاطراتش تو زندگیت نبود...
    زندگیت چطور بود؟احساسات منفی و بیحوصلگی الان رو داشتی؟ چجوری روزتو شب میکردی؟
    پس الان هم که این فرد تو زندگیت نیست زندگیت میتونه شاد و آروم باشه نه؟
    چون این آرامش رو قبلا هم بدون این فرد داشتی فقط تو یه مقطع 6ساله ایشون وارد زندگیت شد و یه معنی متفاوتی به زندگیت داد و رفت... اما تنها دلیل خوشی و آرامشت نبود چون این خوشی رو قبل ازین فرد هم داشتی فقط حسش متفاوت تر بود...
    پس یبار دیگه هم میتونی بدون ایشون شادی و آرامش رو تجربه کنی مخصوصا الان که 6سال بزرگتر شدی ,مستقلتر و هدفمند تر شدی عاقلتر و باتجربه تر شدی...

    شیواجان فراموش کردن به این معنی نیست که بخودت فشار بیاری تا یکباره اون فرد رو تو ذهن و قلبت نابود کنی ,فراموش کردن صحیح یعنی اینکه به جای اون به فکر "خودت" باشی و وقتت رو برای کسی که برات وقت نذاشت هدر ندی... به فکر خودت باشی یعنی چی؟ یعنی اجازه ندی امیدهای تخیلی, زندگیت رو تحت تاثیر قرار بدن و موقعیتهایی رو که برات پیش میان از دست بدی... حتی بیشتر از گذشته بسلامتیت اهمیت بدی چون این جسم و روحت رو حداقل تا 50 سال دیگه هم نیازش داری...الان داری افسوس اون 6 سالی رو میخوری که بپای ایشون هدر دادی... باید مواظب باشی کاری نکنی که تو آینده هم افسوس الانو بخوری که چرا 4-23 سالگیم بجای درس خوندن بجای حفظ سلامتیم بجای شاد بودن بجای فکرکردن رو خواستگارم و تصمیم درست , غصه خوردمو عمرم رو تلف کردمو موقعیتهارو از دست دادم...

    البته این موقعیتهای جدید یا جواب مثبت دادن به خواستگار اصلا نباید برای جایگزین کردن و فراموشی گذشته انجام بگیره اما تا زمانیکه فکرت رو درگیر آینده نکنی از گذشته هم نمیتونی رها شی... پس بیشتر ازینکه به دلایل رفتن اون شخص یا امکان برگشتنش فکر کنی, به خواستگارهایی که میان به نحوه رفتارت ,به پیشرفت تو تحصیل و کارت فکر کن چون اگه خواستگارهارو هم بی دلیل رد کنی این ناراحتی هم به ناراحتی گذشته اضافه میشه... همونطور که خودت هم تجربه کردی و با رفتن این خواستگار اخیرت دچار ناراحتی شدی که چرا رفتار مناسبی نداشتی... اما تمرکزت رو که بذاری برای آینده و موقعیتهای حال, کمک بزرگی به رها شدن از خاطرات گذشتت با اون شخص کردی...

    اینکه خانوادت متوجه کم حوصلگیت شدن باعث نگرانیته؟چرا؟ چون درجریان ارتباطت با اون فرد و بهم خورد ارتباطتون نیستن؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    سلام
    شادي عزيز  درمورد سوال هات بايد بگم كه من آدم مثبت انديشي هستم ياحداقل سعي ميكنم اينطوري باشم ولي بعضي وقتها افكاري مثل پوچي مثل اينكه از دنيا سير شدم يا اصلا براي چي به دنيا اومدم بهم غلبه ميكنه خودمو جمع وجور ميكنم ولي ناراحت ميشم .سعي كردم واقعيتو قبول كنم ولي راستش زياد موفق نبودم  وتاثير اون اشتباه هنوز تو زندگيم هست.درمورد خانوادم راستش همه خبر داشتن چون از اول قصد ازدواج داشتيم .بخاطر همونم الان ناراحتم چون فك ميكنم كه به چشم كسي كه تو انتخابش شكست خورده بهم نگاه ميكنن واين منو آزار ميده .مثلا ميگن ديديم  چيشد خوب انتخاب كردي ....
    .من يه خلع عاطفي بزرگي تو زندگيم احساس ميكنم  به نظرتون چيكاركنم كه خيلي درگير اين مسايل نشم؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. با گذشتم چيكار كنم؟  سپاس شده توسط maryam.azadeh

  11. ارسال:8#
    عزیزم چرا خوشحال نیستی از اینکه آینده ات رو با یه نامرد خراب نکردی . خدا با تو بوده اگه باهاش ازدواج می کردی و بعد چند سال متوجه نا مردیش میشدی چی ؟ من تایپک قبلیت رو نخوندم ولی اینو میدونم که بشر جایز الخطاست و همه ممکنه انتخاب اشتباه داشته باشن . مهم اینه که از اشتباهاتمون درس بگیریم و تکرارشون نکنیم. حالا که خودت فهمیدی انتخابت اشتباه بوده بهتره انرژیتو صرف کارهای بهتری مثل درس خواندن کنی و به همه عملا ثابت کنی که همه ی انتخابات نا درست نیستن و می تونی انتخابهای خیلی خوبی تو زندگیت داشته باشی .
    پاسخ با نقل و قول

  12. با گذشتم چيكار كنم؟  سپاس شده توسط maryam.azadeh

  13. ارسال:9#
    **شادی** آواتار ها
    خب شیوا جان گفتی گاهی افکار منفی و پوچ میاد تو ذهنت اما شما خودت رو جمعو جور میکنی...میشه توضیح بدی چجوری این افکار منفی رو از خودت دور میکنی؟

    هر اتفاقی یک سری احساسات پشت سرش داره که اگه به درستی ابراز و تخلیه نشن برای فرد مشکلات هیجانی بوجود میارن...مثبت یا منفی فرقی نداره اگه اتفاق مثبتی میفتاد خب طبیعتا همراهش انرژی و احساسات مثبت میومد سراغت و شما باید میتونستی تمام احساسی رو که بهت دست داده بروز بدی...

    خب الان هم یه اتفاق تلخ برات افتاده که همراه اون, افکار و در نتیجه احساسات منفی ای بهت دست داده...مرحله اول "پذیرش واقعیت موجود" بود که شما گفتی به این پذیرش رسیدی اما درکنار این  پذیرش, باید تمام افکار و احساسات منفی و ناخوشایندی هم که وجود داره قبول کنی و بتونی بدرستی تخلیشون کنی...

    اینو قبول داری که آدم وقتی چندماه یه قناری یا گربه نگه میداره بهش وابسته میشه و به وجودش عادت میکنه؟ خب بعد شما انتظار داری که 6 سال با فردی درگیری عاطفی داشتی تمام زندگیو آیندت رو تو وجود اون فرد خلاصه کردی الان نبودش هیچ تاثیر منفی رو احساساتت نذاره؟

    خب باید این حق رو بخودت بدی که ناراحت باشی, گاهی گریه کنی ,گاهی بیحوصله باشی, گاهی دلت نخواد با کسی حرف بزنی تا اینکه زمانش سپری بشه و بتونی با شرایط جدید وقف پیدا کنی...اما شما این حق رو بخودت نمیدی یا اینکه میدی اما بخاطر مراعات خانوادت, بخاطر اینکه سرزنشی ازشون نشنوی تمام احساساتت رو تو درونت سرکوب میکنی و اجازه تخلیه شدن بهشون نمیدی...

    باید مسئولیت عواقب کاری رو که انجام دادی بعهده بگیری کارت چه مثبت بوده چه منفی بلاخره الان یک سری عواقب ناخوشایند برات داره...
     بجای اینکه برای فرار از سرزنش خانواده انقدر خودت رو اذیت کنی مسئولیتش رو بپذیر بگو آره اشتباه کردم چون یه انسانم ,چون جوون و خام بودم و بلد نبودم چطور نیاز عاطفیم رو مدیریت کنم, چون طرف مقابل من از نیت و احساسات پاک من سوءاستفاده کرد, چون...
     این اعتراف رو اول تو درون خودت برای خودت انجام بده و بعد برای خانوادت یا خصوصیتر برای مامانت... بگو و خودت رو از اینهمه اجتناب و سرکوب احساسات رها کن...

    بذار بتونی به راحتی هروقت که نیاز به گریه داری اشک بریزی, هروقت حوصله صحبت با دیگرون رو نداری بتونی تنها بشینی و با خودت خلوت کنی و ... چون تمام اینها با توجه به اتفاقات پیش اومده حق طبیعیه شماست وگذراست...یعنی موندگار نیست بلکه میگذره...
    اما درکنار این تخلیه هیجانی نیاز داری که کم کم خودت رو ازین پیله دربیاری بیرون...مواظب باشی تو ابراز احساسات منفیت افراط نکنی تمام روزت رو به گریه و تنهایی نگذرونی اگه یبار حوصله بیرون رفتن با خانواد رو نداشتی به خودت فرصت بده تنها بمونی اما فرداش  که ازت خواستن بیرون بری حتما برو حتی با وجود حوصله نداشتن بازم اجباری برو...

    درباره خلاء عاطفیت هم باهات صحبت میکنم...
     
    پاسخ با نقل و قول

  14. با گذشتم چيكار كنم؟  سپاس شده توسط maryam.azadeh

  15. ارسال:10#
    **شادی** آواتار ها
    شیوا جان متاسفانه پست شما بخاطر مشکلات اخیر پاک شده ولی من قبلا پستت رو خونده بودم بنابراین در جواب سوالت برای درست بودن ازدواج تو این شرایطی که داری باهات صحبت میکنم:

    درسته که شما تو سن مناسبی برای ازدواج قرار داری اما بلوغ سنی فقط یکی از ملاک های لازم برای ازدواجه, مسئله مهمتر ثبات عاطفی شماست که بخاطر مسایل پیش اومده دستخوش تغییرات منفی شده و ممکنه روی انتخابت هم تاثیر بذاره...
    به این صورت که شما برای فرار از تبعات منفی جدایی (تنهایی) دست به انتخابی عجولانه و نامناسب بزنی ,یا برای جبران و تلافی گذشته معیارهای خودت رو فراموش کنی و معیارهایی رو مدنظر قرار بدی که تو فرد قبلی وجود داشته یا بلعکس اون فرد فاقد اونها بوده...
    هریک از احتمالاتی که بالا گفتم منجر به یه انتخاب هیجانی و ریسک پذیر میشه...لازمه که به خودت اجازه بدی این قضیه بطور کامل برات حل و تمام شده بشه تا بتونی با آرامشو تدبیر برای یه انتخاب درست قدم ورداری...

    بنابراین اگه تو این یک سالی که از جدایی و قطع ارتباط قبلی میگذره تونستی روی شرایط پیش اومده و متعاقب اون, احساسات خاصت, به کنترل و مدیریت قابل قبولی برسی و از دخالتشون تو انتخابهای آتی جلوگیری کنی بله میتونی با جدیت روی پیشنهاد های ازدواجی که خانوادت مطرح میکنن فکر کنی اما اگه هنوز نتونستی این مدیریت رو بدست بیاری بهتره دست نگه داری و مدتی فرصت ترمیم و بازسازی بخودت بدی...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. براي درست شدن رابطه جيكار كنم ؟
    توسط Sh_sh در انجمن مشاوره ازدواج
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 2014_08_13, 23:41
  2. توروخدا به من بگيدچيكاركنم داغون شدم
    توسط fatima_126 در انجمن اختلاف با همسر یا خانواده همسر
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 2014_06_07, 17:02
  3. اگه درست نشه خودمو ميكشم
    توسط Yasamin در انجمن شکست عشقی(عاطفی)
    پاسخ: 37
    آخرين نوشته: 2013_10_02, 13:20
  4. حس جديد يكساله
    توسط الهه78 در انجمن مسائل مربوط به نوجوانان
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 2013_08_23, 17:49
  5. نكات باريكتر از مو براي حفظ سلامت مو
    توسط Ali Haddadi در انجمن سلامت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_04_01, 06:10

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •