تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




طرد شدن از کل فامیل بخاطر اعتقادات مذهبی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:تینا مسرور
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 34

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

طرد شدن از کل فامیل بخاطر اعتقادات مذهبی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    مریم جون مسئله ای که الان آزارم میده اینه که من بیش از اندازه شاد و شیطون بودم سوگلی جمع بودم اما الان افسرده شدم جدای از رفتارهای بقیه با من، دیدن اینهمه تضاد با خانواده و اطرافیانم داره عذابم میده
    توی خونه همه عاشقم بودن چون کوچولوی خونمون من بودم همه دوسم داشتن منم واقعا دوسشون داشتم میدونم که الانم این حس دوطرفه است هم اونا منو دوست دارن هم من اونارو اما احساس میکنم دیگه باهاشون راحت نیستم خواهر و برادرم ازدواج کردن اما زیاد میان خونه ما ولی خب انگار یه حریمی افتاده بینمون، الان فقط دوستای دانشگام هستن که خیلی در کنارشون آرامش دارم و خدارو شکر تقریبا هروزم کلاس داریم و میبینمشون وگرنه که دق میکردم

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    ایزدی آواتار ها
    سلام تینای عزیز 

    در ابتدا برای اراده و تصمیمت به شما تبریک میگم خانومی.

    می دونم سخته، اما یک نمونه از دوستانم که شرایط مشترکی با شما داشت رو مثال می زنم، شاید روشش برات مفید بود. 

    رشته تحصیلی ما چون قرآنیه معمولا افرادی که میان باید حتما نسبت به مسائل دینی مقید باشند. اما گاهی افرادی هستند که فقط برای کسب اطلاع بیشتر از دین و قرآن میان و یا برخی فقط برای مدرک.

    یکی از دوستانم وقتی وارد این رشته شد به تعریف خودش، اعتقادات چندانی نداشت. به پوشش مناسب هم خیلی معتقد نبود. خانواده اش هم (به غیر از بزرگترهاشون) تقریبا همینطور بودند. خیلی هم باهوش و شیطون و شوخ بود. کم کم با برخورد با دوستانش و مشورت با اساتید، راهش تغییر کرد. اولش خیلی خانواده اذیتش می کردند. چون دختر آخری بود مثل شما، دختر خواهرا و دختر برادراش همه هم سن و سال خودش بودند. می گفت خیلی سرزنشم می کردند. غر می زدند. اما دوستم راهشو انتخاب کرده بود. وقتی میدید اونا برخوردشون باهاش خوب نیست، سعی می کرد رفتارهای خوبش رو بیشتر از قبل کنه. شوخی هاش چند برابر شده بود. اصلا پیششون کم نمیاورد. مهربونتر و خوش برخورد تر از قبل شده بود. شاد تر و پر جنب و جوش تر... هر چی اونا سعی می کردند تغییرش بدن، این به راه خودش ادامه میداد. اینقدر باهاشون خوب شده بود و اینقدر رفتارش تغییر کرده بود که به جای اینکه اونها تغییرش بدن ، این روی اونها تاثیر گذاشت.
    باورت نمیشه همه خواهر زاده و برادر زاده ها و زن داداش و خواهراش پوششون تغییر کرد. خیلی وقتها اگه برنامه جشن یا مراسم داشتیم اونها هم با میل خودشون شرکت می کردند. خیلی هم به دوستم احترام میگذاشتند. مقاومت و رفتار خوب دوستم باعث شد نه تنها دیگه سرزنش نشنوه بلکه اونها رو هم به سمت خودش کشوند.

    خانواده شما هم همینطورند شاید دید خوبی نسبت به راه شما ندارند اما این شما هستی که می تونی دیدگاهشون رو تغییر بدی. به نظر من شما هم نه تنها گوشه گیری نکن بلکه از قبل خیلی صمیمانه تر برخورد کن ... اگه سرزنشت کردند، اگه تیکه پروندند، شما با برخورد مناسب و احترام و گاهی هم با شوخی پاسخشون رو بده. کسی رو از خودت نرنجون. سعی کن بشاش تر و شاتر از قبل باشی.  وضو تاثیر زیادی روی نشاط میگذاره. گوشه گیری نکن. هر چه هم تضاد دیدی راه خودت رو ادامه بده. به پدر و مادرت خیلی خیلی بیشتر از قبل احترام بگذار و هواشونو داشته باش. شاید اولش براشون سخت باشه. شاید تو مهمونی ها از دیگران سرزنش بشنوی اما کم کم به این پوششت عادت می کنند و تو رو همینطور که هستی می پذیرند. و بعد ها شاید هم به سمت راه تو کشیده بشن. برای این کار نباید به حرف های دیگران خیلی توجه کنی . و هیچ وقت ازشون ناراحت نشو و کینه نگیر.

    سعی کن مطالعاتت رو در مورد دینت و رفتار های پسندیده بیشتر کنی.
    ببین دوست من شاید قبلا خیلی از موراد اخلاقی و رفتاری که تو دینمون بیان شده رو نمی دونست اما اینقدر مطالعه کرد که اخلاقش خوب بود اما خیلی خوب تر شد. باور کن با وجود مشکلات زیادی که داشت و مادرش رو هم از دست داد (خدا پدر و مادر شما رو حفظ کنه) و الان تنها زندگی می کنه (چون پدر هم نداشت) اما وقتی می بینمش کلی انرژی می گیرم. اینقدر شوخی می کنه و ما رو می خندونه و دوست داشتنیه. همه دوستش دارند.

    فقط صبور باش و محکم روی ارادت. اگه سوالی یا کتابی برای مطالعه می خواستی بگو من در خدمتم. 
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    سلام
    آدم باید ظاهر و باطنش یکی باشه, اما اینکه کسی که چادریه یا به هرحال ما اونو به عنوان یه آدم مذهبی میشناسیم اگه ماهواره ببینه پس باطنش یه چیزه ظاهرش ی چیز دیگه, من به شخصه کاملا با این دیدگاه مخالفم! من خودم آهنگ گوش میدم, موزیک ویدئو هم میبینم حتی طرفدار خیلی از خواننده های خارجی هستم ولی چادر هم میپوشم نمازم میخونم خیلی هم حلال و حرام میکنم و ....! هر انسانی به میزان رشد دینی که داشته باشه یه محدودیت هایی برای خودش میزاره که نفسش رو کنترل کنه, من خودم هنوز به حدی از رشد مذهبی و اعتقادی نرسیدم که بتونم آهنگ گوش نکردن رو تحمل کنم! اما گاهی توی فکر این کار میفتم, یعنی ممکنه در آینده به لطف خدا بتونم این کار رو هم بکنم.
    تینا جون خواهرت چند سالشه؟ باهاش صحبت کن و خیلی منطقی براش توضیح بده که هرکسی آزاده که خودش راه و مسیرش رو در زندگی انتخاب کنه و این راهیه که من انتخاب کردم و دوست دارم که شما به عنوان خانواده من اینو بپذیرین و ازم حمایت کنین. یه سوال! یعنی جلوی نامحرم فقط روسری میپوشی یا لباسات هم آستین بلند و پوشیده اس؟؟؟ من با نظرات خانوم ایزدی هم موافقم, همونطور که قبلا هم گفتم باید استقامت داشته باشی و بزاری زمان بگذره.موفق باشی عزیزم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'تینا مسرور' pid='37741' dateline='1387619407'
    مریم جون مسئله ای که الان آزارم میده اینه که من بیش از اندازه شاد و شیطون بودم سوگلی جمع بودم اما الان افسرده شدم جدای از رفتارهای بقیه با من، دیدن اینهمه تضاد با خانواده و اطرافیانم داره عذابم میده
    توی خونه همه عاشقم بودن چون کوچولوی خونمون من بودم همه دوسم داشتن منم واقعا دوسشون داشتم میدونم که الانم این حس دوطرفه است هم اونا منو دوست دارن هم من اونارو اما احساس میکنم دیگه باهاشون راحت نیستم خواهر و برادرم ازدواج کردن اما زیاد میان خونه ما ولی خب انگار یه حریمی افتاده بینمون، الان فقط دوستای دانشگام هستن که خیلی در کنارشون آرامش دارم و خدارو شکر تقریبا هروزم کلاس داریم و میبینمشون وگرنه که دق میکردم

     

     
    عزیزم
    شما الان در مرحله ای هستین که بلوغ رو پشت سر گذاشتین و یه فرد بزرگسال محسوب میشین.
    قطعا همچنان محبوب خانواده تون هستین.
    اما خب اینکه سعی کنین حریمی که بین تون قرار گرفته رو حذف کنین، صرفا از عهده خودتون برمیاد. ایا تلاش نمیکنین خودتونو به افراد خانواده نزدیکتر کنین؟
    ایا برای بازگشت به جایگاه اصلی تون هیچ حرکتی نکردین؟ همون جایگاهی که سوگلی بودین و اطرافیان عشق شونو به شما صریحا ابراز میکردن.
    ایا علاقه مند هستین همچنان دیوار فاصله بین شما باقی بمونه؟ اگه با این دیوار مشکلی ندارین که پس جای هیچ بحثی نیست. در غیر اینصورت، ایا سعی نمیکنین فاصله ها رو بردارین و خودتونو به عزیزان تون نزدیک کنین؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •