تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




طرد شدن از کل فامیل بخاطر اعتقادات مذهبی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:تینا مسرور
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 34

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

طرد شدن از کل فامیل بخاطر اعتقادات مذهبی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستای خوبم و مشاورای عزیز
    توروخدا بیاین اینجا به من کمک کنید
    من تو خانواده ای بزرگ شدم که هیچ اعتقادات مذهبی توش نیست یعنی مثلا نماز و روزه که کسی نمیخونه و نمیگیره توی مهمونیا مشروبات  الکلی سرو میشه همه هم بی حجابن و...
    من تا قبل ازینکه برم دانشگاه مثل بقیه فامیل بودم ولی تو دوره دبیرستان سرکلاسای دین و زندگی یه دبیری داشتیم که خیلی قشنگ حرف میزد حرفهای اون منو وارد یه دنیای جدید کرد اما نه اینکه بهشون عمل کنم فقط درونمو یکم متحول کرد تا اینکه اومدم دانشگاه از روز اول با دختری دوست شدم که از نظر پوشش معمولی بود یعنی مثلا موهاشو یکم بیرونم میذاشت اما کم کم که از دوستیمون گذشت متوجه شدم نماز میخونه حجاب داره جلوی مردهای فامیل و.....
    وقتی بهش گفتم من اینطوری نیستم با من خیلی حرف زد و یکروزم منو برد امامزاده صالح و اونجا با خانمی محجبه آشنام کرد و اون خانوم از اونروز شد دوست من چون حرفهاش و کاراش فوق العاده بود و همینطور کلا تو هر مسئله ای غمخوارم بود و درکم میکرد بعد فهمیدم که اون خانوم زن داداش دوستم بود حالا اینا مسئله ی من نیست و منم میدونم اینجا تالار پاسخ به سوالای مذهبی نیست
    اما مسئله ی من اینه که من الان حدود دوماهه یعنی چن روزی مونده به محرم کاملا متحول شدم یعنی توی چنتا مهمونی که رفتیم شالمو از سرم برنداشتم و شروعم کردم به نماز خوندن و توی مراسم عزاداری به همراه دوستم و خانوادش رفتمو.....واقعا این حالمو دوست دارم
    اما از اون روز خانوادم و فامیل رفتارشون با من عوض شده منی که سوگلی فامیل بودم حالا همه مسخرم میکنن و میگن جوگیر شدم و......حس افتضاحیه نمیدونم متوجه میشید یا نه؟ بدجور تنها شدم با اینکه میخوام خودمو شاد نشون بدم و بهشون ثابت کنم که انجام این اعمال نمیتونه آدمو افسرده کنه اما بازم نمیتونم شاد باشم چون واقعا هیچکسو ندارم من فامیلمو خانوادمو خیلی دوست دارم دوس دارم هنوزم باهاشون بگم بخندم تفریح کنم اما انگار یه حریمی افتاده بین من و اونا
    موندم چیکار کنم به دوستم و زن داداشش نمیتونم بگم چون خیلی برام زحمت کشیدن نمیخوام فک کنن من پشت کردم به حرفهاشون هرچند من واقعنم نه به خاطر اونا بلکه بخاطر خودمو و خدا این کارهارو دوست دارم
    وای توروخدا بگید چیکار کنم؟
    دچار انزوا شدم
    تازه مشکلاتم بیشتر ازیناس

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    تینای عزیزم تبریک میگم وخیلی خوشحالم که شما این توفیق رو به دست آوردید همونطور که خودت هم تجربه میکنی این اعمال رضایت قلبی و آرامشی به ادم میده که با هیچی قابل مقایسه نیست پس همونطور که قلبت بهت میگه و خدا میپسنده رفتار کن و به عکس العمل دیگران اصلا اهمیت نده گرچه ممکنه بعضی وقتها رفتار اطرافیان خوشایندت نباشه ولی کم کم براشون عادی میشه و حتی در باطن تحسینت میکنن . من خودم در یه خانواده مذهبی بزرگ شدم ولی خانواده همسرم دقیقا مثل خانواده شمان . البته همسرم خودش تا حدی مذهبیه و مثل اونها نیست در اول ازدواجم جاریام بهم گفتن حجابت در جمع فامیل بزار کنار و راحت باش ما به همه فامیل به چشم خواهر و برادر نگاه میکنیم ولی من نتونستم خودم رو راضی کنم گفتم به چشم خواهر برادر نگاه کردن جای خود ولی حریم محرم و نامحرم باید رعایت بشه . حالا بعده چند سال کل فامیل همسرم احترام خاصی برام قائلن و دوستم دارن ولی این اختلاف فرهنگی باعث شده که من و همسرم (ایشون هم با من هم عقیده ان ) رفت و آمدمون رو محدود کنیم بیشتر به خاطر بچه ها که با فرهنگ خودمون تربیت بشن . ولی علاقه و احتراممون سر جاشه . شمام اگه به این اعتقاداتت باور قلبی داری حتما با یه فرد مذهبی ازدواج کن . چون همسر فرد خیلی تاثیر داره در اینکه خانواده جدید چه فرهنگی داشته باشه .
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام تینای عزیزم
    خب منم ی جورایی چیزی که شما میگی رو البته خیلی ضعیف تر تجربه کردم! خونواده من مذهبی هستن ولی فامیلامون نه! فامیلامون بی حجابن و بعضی از بزرگاشون اهل نماز و روزه هستن! منم قبلا بدون روسری توی جمع ها بودم و با بلوز آستین کوتاه. بعد مثل شما وقتی دیدم دوستام جلوی پسر خاله و شوهرخاله ها و کلا نامحرم ها حجاب دارن منم این کارو کردم! دفعه اول خیلی سخت بود ولی کم کم همه عادت کردن! اما مشکل اصلی عروسی هاست! دقیقا میدونم چه حسی داری گلم, اما شما به این فکر کن که دوست داری خدا ازت راضی باشه و خوشحال از داشتن چنین بنده پاکی, یا دوست داری فامیلاتون خوشحال و راضی باشن ازت و خدا ازت ناراضی باشه(خدای نکرده)؟؟؟؟؟؟ توی دلت خوشحال باش که داری به دستور خدا عمل میکنی و رضایت خدا برات شرط باشه. بعدشم اونا چون تازه تو رو اینجوری متحول دیدن خب مسلما تعجب میکنن ولی بعد از یه مدت عادت میکنن, اولش سخته! اینا تجربه خودمه عزیزم
    تازه ممکنه همون طور که دوستت باعث تحول شما شده, شما هم روی فامیلا و خونواده تون اثر بزارین به مرور! شاید چند نفر از اونا بعد از یه مدت به همین سمت و سو بیان ان شاالله
    مطمئن باش راه درستی داری میری, من تازه به جایی رسیدم که میخوام چادری بشم, حالا فک کن فامیلای ما چادری بودن رو بعضیاشون به معنی بسته بودن ذهن وبی کلاسی و اینا میدونن! ولی تینا جون حرف دیگران نباید برات مهم باشه عزیزم. من حتی توی عروسی پسرخالم که تابستون امسال بود و همه بی حجاب بودن و بزن و برقصی بووووووود با روسری لبنانی رفتم! البته به جز خواهر و مامان خودم دو سه تا با حجاب دیگه بودن فقط! کار سختی بود حتی اونجا نمازم خوندیم! میخوام بگم شما هم میتونی گلم. مطمئن مطمئن باش خدا خودش کمکت میکنه که جلوی اونا کم نیاری.
    امیدوارم به درجات بالاتر برسی, آفرین. موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ستاره ی عزیزم و صاف و ساده ی گلم حرفهاتون چقد امید دهنده است مرسی
    اما مشکل من اینه که من زیادی تنهام یعنی شما ستاره جون همسرت کنارت بود و شما صاف و ساده ی عزیز خانوادت پشتت هستن اما من چی؟ فقط با فامیل مشکل ندارم اعضای خانوادمم خیلی مخالفن حرفهایی میزنن که درست نیست اینجا بگم
    البته من اول راهم و شاید بقول شما کم کم براشون عادی بشه، اما این تنهایی عذابم میده چون من دختری بودم که یه لحظه آروم و قرار نداشتم با شیطونیام خنده هام شوخیام سر به سر گذاشتنام......اما الان احساس میکنم بقیه دلشون نمیخواد بم نزدیک بشن...خیلی سخته و میدونم شما درکم میکنید
    ستاره جون در مورد ازدواجم میدونم مشکل زیاد خواهم داشت چون برادر و خواهرم جفتشون با خانواده هایی از مدل خودمون وصلت کردن میدونم پدر و مادرم سر همین قضیه هم خیلی سختگیری میکنن... کاش لااقل یکنفر تو فامیل و آشنا مثل من بود فقط بعضی از دوستام درکم میکنن...میدونم خدا هوامو داره میدونم تنهام نمیذاره میدونم تا اون هست نیاز به هیچکس نیست اما خب ما انسانیم و نیاز به روابط اجتماعی داریم دوس ندارم منزوی و افسرده بشم

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    آفرین به تو خانم عاقل و مومن. 
    یاد خودم افتادم تو سالهای تقریبا دور.  10 سال پیش
     
    کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سحرجونم مرسی از تشویقت
    شماها به من روحیه میدید کاش بتونم مقاوم باشم

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    حتما میتونی عزیزم و در این راه ثابت قدم باش سختی های تو که نمی تونه بیشتر از سختی هایی باشه که مسلمونهای صدر اسلام تحمل کردن خدا هم حتما بهت کمک میکنه فکر نکن بقیه ازت فراریین خدای نکرده بیماری مسزی که نگرفته ازت فرار کنن دوری اونها شاید به این علته که شاید فکر میکنن افکار شما براشون غریبه است مدتی که گذشت براشون عادی میشه و میفهمن که شما همون دختر شاد قبلین و شاید هم از رفتار خودشون خجالت میکشن  یعنی شما ایراد خودشونو به رخشون میکشین و بهشون یاد اوری میکنین که حجاب یه زن مسلمان چه جوری باید باشه ؟ من فکر میکنم اونهایی که حجابشونو رعایت نمی کنن از این وضعشون ناراضین به خاطر همین در جمع با حجابها معذبن و راحت نیستن ولی خوب به این حالت عادت کردن و همه جسارت قابل تحسین شما رو ندارن که این تغییر رو در خودشون ایجاد کنن ولی  شما رو تحسین میکنن حتی اگه بهش اعتراف هم نکنن  در مورد مادر و خواهرتون هم همین طوره چون اونا قادر نیستن خودشونو مثل شما کنن میخوان شما رو مثل خودشون کنن تا بیحجابیشون به چشم نیاد این مورد رو من تو فامیلهای شوهرم دیدم یکی از دختر های فامیل با یه پسر مذهبی ازدواج کرده بود وبه خواسته اون حجابشو کامل تر کرده بود البته خوده دختره زیاد معتقد نبود ولی با مخالفت های شدید مادرش مواجه شد ودختره رو مجبور به طلاق کردن در حالی که خود دختره نامزدش رو دوست داشت ولی مادرش میگفت ما اختلاف فرهنگی داریم مثلا در یک مهمانی خانوادگی وقتی دخترم با روسری میاد میشینه من از خودم خجالت میکشم و مجبورم منم روسری سرم کنم در حالی که قبلا خیلی راحت بودیم این پسره زندگی مارو به هم ریخته .
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    هر نوع تغییری که یه نفر توی زندگیش ایجاد میکنه طبعا یه بازخوردی بین خانواده، فامیل و دوستانش داره. تعجب و سوال پرسیدن بقیه یه امر کاملا طبیعی هست.
    ایا شما به طور واضح و مشخص از سوی فامیل یا دوستان تون مورد اهانت یا تمسخر واقع میشین؟
    اگه کسی به خودش اجازه میده به طور واضح بهتون توهین کنه، حتما و در بدو امر با اون شخص برخوردی داشته باشین که بهش اجازه تکرار اون توهین رو نده. مثلا میتونین بهش بگین "هرکسی هر طور که دوست داره فکر میکنه و زندگی میکنه" یا جواب بدین "همونطور که من کاری به شما ندارم شما هم لطفا به برنامه های شخصی من کاری نداشته باشین". اما اگه صرفا واکنش بعضیا ناشی از تعجب هست خب این یه مقدار طبیعیه چون هرگونه تغییری در لایف استایل ادم ها با موج زودگذر تعجب اطرافیان روبرو میشه. این اصلا به معنای طرد شدن نیست. طرد شدن وقتی معنی پیدا میکنه که یه نفر رو کلا منزوی کنن و به هیچ محفلی راهش ندن.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    تینای عزیزم
    به خود خدا پناه ببر آنچنان دستتو می گیره که تو کفش میمونی .
    برات آرزوی موفقیت می کنم . بوس

    آرزویت را برآورده می کند آن خدایی که آسمان را می گریاند برای خنداندن گلی


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    من تو خونه آدم بی بند و بارم ، بیرون مذهبی و لا ابالی ، من پیش داداشم جزء نوحه و مداحی چیزی حرف نمیزنم چون جو اینطوره ، پیش داییام که اختلاف دو ماه با داداشم دارن جزء حرف از مشروب و ببخشید دختر بازی و ... حرفی نمیزنم ... خوب این مشکل خانواده و فامیل و کشور نیست؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •