تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میخوام ازدواج کنم اما امکانش نیست زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:maryam.azadeh
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 191

صفحه‌ها (20): صفحه 10 از 20 نخستنخست ... 89101112 ... آخرینآخرین

میخوام ازدواج کنم اما امکانش نیست

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:91#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'niloofarabi' pid='37337' dateline='1387313209'
    ممنون از توضیحاتت

    قبلا گفته بودی که فیلم هم زیاد تماشا میکنی؛ این فیلم ها بیشتر چه مضامینی دارن؟ بیشتر فیلم هایی که میبینی تو چه دسته بندی قرار میگرن؟ مثلا پلیسی ، جنایی ، رمانتیک و ....

     

     
    در درجه اول فیلم های ترسناک رو دوست دارم، رمانتیک هم دوست دارم و گاهی وقتها هم پلیسی و جاسوسی. فیلم جنگی متاسفانه زیاد دوست ندارم.

  2. ارسال:92#
    niloofarabi آواتار ها
    ضمن تشکر از پاسخ های خوب شما

    نکاتی که به نظر من میاد...

    بعضی از حوادث و رویدادها بدون اینکه خود ما متوجه بشیم خیلی از رفتارها و اعمال و حتی عقیده و باور و طرز فکر ما رو تحت تاثیر خودشون قرار میدن. این حودث گاهی اینقدر بار عاطفی و احساسی بالایی دارن که بدون اینکه ما متوجه بشیم وارد ناخودآگاه ما میشن و خیلی از رفتارهای ما رو تحت تاثیر قرار میدن. این حواث و وقایع گاهی اینقدر دردناک هست که قبولش برامون سخت میشه!!! و برای اینکه خودمون رو آروم کنیم به طرو ناخودآگاه دست به اعمال و رفتارهای می زنیم که گاهی حتی معقول و نرمال به نظر نمیاد! ولی اگه این مقاومت ها و تحریف های رو بذاریم کنار و عمیق فکر کنیم متوجه میشیم که رفتارمون با نرمال و هنجار خیلی فاصله داره!!!

    به نظر من میاد که ارتباطی که در 16 سالگی داشتید و سرانجامش هم خیلی خوشایند نبوده روی ناخودآگاه شما تاثیر خیلی زیادی گذاشته. برای اینکه به از اون آسیب روحی و احساس ناخوشایند دور باشی؛ تظاهر میکنی که روی همه ی مسائل و حوادث تسلط داری . اینجا رفتار مازوخیسمی در شما شکل گرفته .... در واقع برای اینکه بر ترس خودت از آسیب دیدن و احساس درماندگی غلبه کنی ، تظاهر میکنی که از تحقیر شدن لذت می بری . و یه جورایی وانمود میکنی که تحقیر ناراحتت نمیکنه.


    راه پیشنهادی من رواندرمانی بینش گرا هست و برای افزایش و بازگشت اعتماد به نفس و راه های مقبول تر ارضای جنسی پیشنهادم گروه درمانی هست .


     

  3. ارسال:93#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی از بابت تموم پیشنهادها و راهکارهات نیلوفر جان
    قبول دارم توی 16 سالگی و در گیر و دار اون رابطه، اسیب دیدم و ضربه خوردم چون همونطور که خودت گفتی رابطه نافرجام بود.
    قبول دارم که درصدی مازوخیست هستم. خصوصا از ازارهای روحی که از سمت عشقم بهم وارد بشه لذت خاصی میبرم. این مهم باعث لذت روحی و حتی ارضای جنسی من میشه.
    شما درست میگین این خواسته من با نرمال تعریف شده توی جامعه فاصله داره ولی دقیقا همون چیزی هست که دوست دارم و میخوام و از سمتش هیچ اسیب و ازاری نمیبینم. بالاخره چیزی هست که واسه خودم مطلوبه و دلم میخواد برا به دست اوردنش تلاش کنم.
    روان درمانی بینش گرا هم قطعا برام مفیده و دوست دارم پیش کسی که درین امر متخصص هست برم.
    گروه درمانی رو نمیدونم به چه شکل هست. اما کلا روان درمانی رو حس میکنم نیاز دارم نه به خاطر علاقه ام به ازدواج( که امری طبیعیه) بلکه به خاطر اتفاق های بدی که برام افتادن و روح منو زخمی کردن.
    بازم ازت ممنونم و البته ای کاش راه پیدا کردن یه مرد خودشیفته رو هم بهم میگفتی یا خودت میگفتی یا هرکدام از دوستان.

  4. ارسال:94#
    niloofarabi آواتار ها
    90 درصد مردها خودشیفته هستند


    فلسفه حاکم بر ذهنت و فلسفه ای و بینش و دیدگاهی که نسبت به وجودت خودت و بودن خودت به عنوان انسان داری؛با توجه به این حوادثی که اخیرا برات اتفاق افتاده ؛ یه جورایی روی همه ی افکارت تاثیر گذاشته.
    مرد خودشیفته زیاد هست ...
    ولی تو به عنوان مریم آزاده ... شخصی که دارای هویت و منزلت و شان و شعور انسانی هست و کسی هم نمیتونه منکر این بشه.... آیا درسته که اینقدر خودس رو بیاره پایین و به ازدواج با یه انسانی که دچار اختلال شخصیتی هست تن بده؟
    واقعا شان تو این هست؟ !!!!

    کسی با این همه معلومات و اطلاعات بالا...آیا درست هست که اینقدر خودش رو دست کم بگیره؟!!!!
    یه کم بیشتر فکر کن
     

  5. ارسال:95#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی هانی
    بله اکثر مردها یه غروری دارن که خاص خودشون هست. اینو قبول دارم اما منظورم همون اختلال شخصیت خودشیفته بود.
    خب منم درسته مثل همه ادم ها از شان و منزلت انسانی بهره مند هستم، ولی چنین چیزیو با چشم باز و به انتخاب شخص خودم خواستم. کسی بهم تحمیل نکرده که بخوام گله مند باشم مثلا بگم منی که اختلال شخصیت نداشتم چرا نصیبم چنین ادمی شد؟!! ضمنا ادم های خودشیفته هم از شان و منزلت انسانی بهره مند هستن.
    مثلا ممکنه شما فوق دکترا داشته باشین اما دلتون بخواد توی دبیرستان درس بدین. خب این یه انتخاب شخصیه و چون خودتون خواستین اصلا ایرادی نداره.
    درون من اینو میخواد و کاش یه پاسخ بیرونی برا این میل شدید درونی ام پیدا میکردم.

  6. ارسال:96#
     
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='32184' dateline='1383860517'
    سلام
    به نظر من مهم الان و اکنون هست. من مشکلی با این قضیه ندارم و حتی با مطلقه بودن طرف مقابل هیچ مشکلی ندارم. ولی اگه بفهمم در حال حاضر با دختری در ارتباط هست، فقط یک فرصت بهش میدم برا بهم زدن رابطه اش و بعد برا همیشه با طرف قطع رابطه میکنم.


     
    سلام به همگی
    این مطلبی هست که شما در جواب سوال من فرستادید توی تاپیک"حق رابطه داشتنو به طرف مقابلتون میدید؟"
    کسی که بخاد خودخواه باشه پس براش اهمیتی نداره که شما از چی بدتون میاد،درسته؟
    پس چطور میتونید ترکش کنید؟
    بعد اینکه از صحبتاتون تقریبا میشه حدس زد که مغرور هستید
    تا جایی که از شنیدن "نظرات"دوستان ناراحت شدید وبرخورد کردید
    دیدم که نوشتید این ویژکی رو فقط برا همسرتون در نظر دارید،ولی واقعا میتونید اینهمه انعطاف داشته باشید که این برخورد از طرف یکی براتون توهین آمیز باشه و در عین حال از طرف یکی دیگه لذت بخش؟
    موفق باشید

     

     

  7. ارسال:97#
    maryam.azadeh آواتار ها
    اقا سینای عزیز
    بحث خیانت یه بحث جدا هستش. خیلی اتفاقات میتونن توی زندگی متاهلی رخ بدن و روابط زن و شوهر رو تیره و تار کنن. یکی از عمده ترین اونا خیانت هست. 
    من وقتی چنین انتخابی رو دارم یعنی خیلی از بخش هاشو پذیرفتم.
    مثلا یه نفر هست که ملاک مهمش برای ازدواج وضع مالی طرف مقابل هست. خب این ملاک برا اون شخص قابل احترام هست و برای بقیه هم که میشنون، قابل درک هستش. ولی ممکنه فردا روزی این شوهر پولدار، دچار اعتیاد بشه. دلیل نمیشه که این خانم تا اخر عمرش بر تموم اعمال همسرش مهر تایید بزنه.
    بحثی که شما مطرح کردین به نظرم با این درخواست من که از نیاز روحی من سرچشمه میگیره، مرتبط نیست.
    بدیهیه که هیچکس از خیانت خوشش نمیاد چه دختر و چه پسر.
    من مغرور نیستم و واکنشم به حرف بعضی دوستان، واقعا واکنش طبیعی یه ادمی بود که مورد توهین مستقیم قرار گرفته. هرکسی جای من بود همین واکنش و بلکه تندتر از اینو نشون میداد. البته بعدا روشن شد که دوستان، نیت بدی از حرفاشون نداشتن و سوءتفاهم برطرف شد.

  8. ارسال:98#
    elnazi آواتار ها
    مریم جان اینکه شاید بهتر باشه مشکل شما ریشه ای حل بشه به کنار!
    ببین گلم تو الان میگی چطوری کیس خودشیفته برای ازدواج پیدا کنم!
    خب این سوال مثل این میمونه که بیایم بگیم چطوری برای تمام دختران موردهای دلخواهشون رو پیدا کنیم!
    البته خودت هم میدونی که کار سختیه! یعنی سخت ازین لحاظ که حالا اومدیم و یه مورد خودشیفته پیدا شد، بقیه معیارها چی میشه؟
    اصلا چطور میشه خودشیفته رو پیدا کرد؟ اینکه بیایم هر فردی که برای خواستگاری از شما میاد رو بهش یه پرسشنامه شخصیتی بدیم و....؟!

     

  9. ارسال:99#
    سلام مریم جان، من عضو تازم و چندان اطلاعاتی از شما و بچها ندارم و نتونستم تموم تاپیکتو بخونم ... نتم قطع و وصل میشه ولی بعضی صفحاتو خوندم و یجورایی نتیجه گیری کردم. عزیزم من خیلی مهربونما فقط اگه برخی جاها صریح موضوع و صحبتم رو نوشتم بپای کمکم بذار

    پیشاپیش به عنوان خواهرت ازت معذرت میخوام.

    ببین عزیزم تا اونجایی که نتم کشید متوجه شدم به آقایی علاقه مند بودی و ظاهرا ایشون ازدواج کرده و ... باقی ماجرا. حالا خودت به این فکر هستی که ازدواج کنی بنا به دلایلی که صفحه ابتدا عنوان کردی.

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

    باید بگم تا زمانی که خاطر بعضی ها کلید ذهن ماست امکان نداره وارد گذشته یا آینده بشیم و رد پایی از این آدما نبینیم. برخی آدما رو باید با پاک کنی به اسم افق دید پاک کرد. یعنی چی؟ یعنی اینکه افق دید من در آینده اگر قرار است موفقیت تحصیلی، موفقیت کاری، یا موفقیت در ازدواج باشد پس باید جریاناتی که برای من به غیر از مزاحمت و مشغولی چیزی را در بر نداشته اند پاک کنم.

    ببین عزیزم تو خارج از دایره دختر ها نیستی فقط معیارها و ملاک ها و شادیهای خودت رو داری ولی مثل همه آرزوی زندگی خوب و سعادتمندانه رو داری. معیار داشتن خیلی خوبه، ولی تا جایی که ببینیم اصلا معیارمون تا چه حد منطقی و واقع بیانه و تا چه حد به نفعمون هست.

    دیدم نوشته بودی:

    از چنین افرادی حس اولیه رو میتونم دریافت کنم.
    در کنار چنین افرادی احساس لذت مداوم دارم و ضمنا میتونم تحریک بشم.
    دوست دارم به سمت شون برم و کاری براشون بکنم.

    از اینکه دستور بشنوم لذت میبرم.
    از اینکه متهم به بی شعوری بشم از سمت شون لذت میبرم.
    از اینکه بهم فخر بفروشن و یا به عالم و آدم فخر بفروشن و من بشنوم این حرفا رو لذت میبرم.
    دوست دارم که در مقابل چنین افرادی احساس حقارت و کوچکی کنم و این حس رو ابراز کنم.
    از اینکه ببینم به فکر خودش هست و قلبا براش هیچی جز خودش مهم نیست ولی مثلا وانمود میکنه که یه چیزایی رو درک میکنه لذت میبرم.
    از اینکه تفقد امیز لبخند بزنه و حالتش ترحم امیز باشه در عین اینکه خودم میفهمم که حالتم ترحم انگیز نیست، لذت میبرم.
    از عذرخواهی کردن به خاطر گناه نکرده در مقابل شون وقتی تقصیرها به جانب طرف مقابل هست لذت میبرم.
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ

    بیشتر مراجعین در کلینیک ها و مطب ها و دادگاه های خانواده افرادی هستند که برای نپذیرفتن این موارد دارن تلاش میکنن.
     جملاتت رو با چند جمله جواب میدم. فرض میکنیم شوهر به همچین آدمی با خصوصیات زیر کردی...


    از اینکه دستور بشنوم لذت میبرم.
    ایا شنیدن دستور زیباتر هست یا خواهش برای انجام کاری؟

    مثلا شوهر شما در برخورد با شما میگه:

    مریم مهمون داریم زود باش غذایی که مادرم د
    وست داره درست کن مثل اون غذاهای نچسب خودت نباشه ها گفتم بگم نگی نگفتی!

    یا مثلا در تعبیر دیگه بگه مریم جان دوست دارم امروز که مادرم مهمونمون هست غذای مورد علاقشو درست کنی ،ممنون عزیزم

    از اینکه متهم به بی شعوری بشم از سمت شون لذت میبرم.

    مثلا شوهر شما در برخورد با شما میگه:

    مریم تو شع......  نداشتی به برادر من احترام بذاری؟ برو ببین زن داداش من با دیگران چطور رفتار میکنه ، یکم اجتماعی بودن رو یاد بگیر بد نیست!


    یا مثلا در تعبیر دیگه، مریم جان چرا این رفتار رو کردی ؟ بنظرم این هفته دعوتشون کنیم از دلشون در بیاریم نظرت چیه خانمی؟


    از اینکه بهم فخر بفروشن و یا به عالم و آدم فخر بفروشن و من بشنوم این حرفا رو لذت میبرم.

    مثلا شوهر شما در برخورد با شما میگه:

    مریم خانوم چی فکر کردی؟ فکر کردی خیلی زیبا بودی؟ یا خیلی ثروتمند بودی؟ من از خونه در میام بیرون واسم میمیرن ... ای بابا ببین چطور خودمو سوزوندم ... مادرم می گفت اینو نگیر...

    یا مثلا در تعبیر دیگه مریم جان میدونم اشتباه کریم جرو بحث الکی کردیم، ببخش اگه ناراحتت کردم.. میای بریم بیرون شام بخوریم؟چی میخوری؟


    دوست دارم که در مقابل چنین افرادی احساس حقارت و کوچکی کنم و این حس رو ابراز کنم.

    مثلا شوهر شما در برخورد با شما میگه:

    ببین من امشب یه جا دعوتم دوستام با خانوماشون میان ... اااااا تو کجا؟ نیا دفعه ی بعد میبرمت... کاش وزنتو کم کنی ... اینجوری بهم نمیایم من خجالت میکشم .

    مریم جان من امشب جایی دعوتم اگه دوست داری حاظر شو بریم ، تا بحال فرصت نشده به اشنایان خونوادگیمون و خانوادهاشون تو رو معرفی کنم.


    از اینکه ببینم به فکر خودش هست و قلبا براش هیچی جز خودش مهم نیست ولی مثلا وانمود میکنه که یه چیزایی رو درک میکنه لذت میبرم.
    مثلا شوهر شما در برخورد با شما درباره روانشناسی  میگه:

    آره روانشناسی رو دوست دارم بد نیست... و اما در ذهنش.. تر خدا نگا شانس مارو از صب طلوع خودش روانش مشکل داره میره پیش این و اون مشاوره میده تا پاس شب... اونوقت یکی نیس بگه بابا بیا به زندگیت برس ..نون بخور که خربزه آبه

    یا مثلا در تعبیر دیگه:

    مریم جان من در باره روانشناسی زیاد نمیدونم ولی خدا خیرت بده .. نمیدونستم همچین خانوم گلی دارم، با تحصیلات با فرهنگ با شعور.


    ـــــــــــــــــــــــــ ــــ
    خواهر گلم شان و شخصیت انسان و تصمیم گیری برای ازدواج بسیار مهم هست.

    آدمایی که از زندگیهای ما بیرون رفتن نشون دادن به وزن پر کاه برای نبودن ما ناراحت نیستن و همچنین ارزشیم قائل نیستن... دلتنگی برای چنین افرادی حماقت محضه.

    در باره ازدواجم آدمی رو انتخاب کن که با تو زندگی کنه نه گذرون روز.


    پاینده باشی

    .

     

  10. ارسال:100#
    maryam.azadeh آواتار ها
    الناز جان
    عزیزدلم این یه نیاز و خواسته درونی هست و اسمشو نمیشه گذاشت مشکل. 
    اینکه به قول شما پیدا کردن این کیس، سخت هستش این مشکل منه!
    منظور من از کمک و راهنمایی دوستان این بود که مثلا یه راهی بهم معرفی کنن که تابحال به ذهن من نیومده باشه.
    اگه مثلا مورد دلخواه شما برا ازدواج، داشتن فلان ویژگی باشه خب بدیهیه که کسی نمیتونه فورا چنین موردی رو پیدا کنه و بهتون خبر بده.
    اما راهکار میشه داد.
    بهرحال ازت ممنونم از تو و همه دوستان.
    ______________________________________

    سحر جان گلم
    مرسی که برام وقت گذاشتی خانومی.
    مثال های خیلی جالبی زدی ولی واقعیتش برا من همون موارد اولی جالب تر هستن. خب این خصلتم هست و اینجوری لذت میبرم. بالاخره هرکسی یه جوری میتونه لذت ببره و من اینجوری لذت میبرم.
    درسته که مثال های شما حالت دوم شون خیلی قشنگ تر، مودبانه تر، لطیف تر و جالب تر هستن ولی من شوهری رو میتونم دوست داشته باشم که به همون سبک و سیاق مثال های اول شما رفتار کنه.
    بازم ازت ممنونم خانومی

صفحه‌ها (20): صفحه 10 از 20 نخستنخست ... 89101112 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •