تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میخوام ازدواج کنم اما امکانش نیست زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:maryam.azadeh
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 191

صفحه‌ها (20): صفحه 9 از 20 نخستنخست ... 789101119 ... آخرینآخرین

میخوام ازدواج کنم اما امکانش نیست

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:81#
    من الان یه میل برات فرستادم.

  2. ارسال:82#
    niloofarabi آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='37214' dateline='1387270847'
    اگه بخوام بیشتر توضیح بدم باید برگردم به عقب و زمانی که 16 ساله بودم. این حس ریشه در اون موقع داره و خب طی مرور زمان و بالاتر رفتن میزان اگاهی ادم، بیشتر میتونه بفهمه چیو میخواد و بهتر میتونه به بقیه توضیح بده. اون کسی که میتونه الان و در حال حاضر مطلوب من باشه دقیقا کسی هست که نارسیستیک باشه، اینو من الان و با توجه به میزان اگاهی که الان دارم میتونم توضیح بدم و قطعا ده سال پیش نمیتونستم اینطوری بیان کنم.
    من دقیقا دنبال چنین ادمی هستم حتی با غرور و تکبر صد برابر بیشتر از حامد عزیزم و همراه با یکسری ویژگی های دیگه که توی پست های قبلی هم کمابیش نوشتم راجع بهشون.
    من به طور واقعی 9 ماه با حامد عزیزم بودم ولی به لحاظ زمانی، یک سال و دو ماه.

     
    باسلام

    به لحاظ علمی رواندرمانی باید به صورت حضوری انجام بشه و بنده عقیده دارم که تو محیط مجازی بسیار دشوار و حتی غیر ممکن هست. پیشنهادم مراجعه به روانشناس بالینی و یا روانپزشک هست.

    پیش شرط من این هست که (بیشتر خطاب به سایر افرادی که تو این تاپیک میان ؛ لطفا از هر گونه قضاوت در مورد ایشون خودداری کنن... اگه این شرط رو بقیه می پذیرن ؛ میشه مشاوره رو شروع کرد وگرنه امکان پذیر نیست! )


    خب مریم جون ...

    اشاره کردین به 16 سالگی تون ...
    میتونید در مورد اون دوره بگید؟ چه اتفاقی افتاده؟ هر چیزی که یادت میاد حتی اگه به نظرت بی اهمیت هست ... بگو.
    ویه سوال دوم هم داشتم ...قبل از اشنایی ات با حامد با فرد دیگه ای هم ارتباط داشتی؟


     

  3. ارسال:83#
    maryam.azadeh آواتار ها
    ممنون نیلوفر عزیز
    خودم فکر میکنم مشکلی ندارم و لااقل درین مورد خاص نیازی به روانپزشک ندارم.
    اینو یه نیاز طبیعی میدونم برا خودم و فقط دنبال راهی برای اینم که بهش برسم.
    اما واقعا خوشحال میشم شما و بقیه دوستان کمک کنین و بهم راهی یاد بدین که بتونم شخص دلخواهم رو پیدا کنم.
    16 سالم که بود عاشق کسی شدم که 7-8 سال ازم بزرگتر بود و خیلی ادم مغرور و خودخواهی بود. رفتارش طوری بود که ادم جرات نداشت چند کلمه باهاش حرف بزنه. من دیوانه وار دوستش داشتم و توی سن و سالی بودم که عشق های عجیب غریب و شورانگیز و خیلی اغراق امیز، از خواص اون مقطع سنی هستن.
    مورد خاص دیگه ای از اون دوره یادم نیست که بگم. فقط اینو یادم هست که من و دوستام( دختر) اکیپ بودیم و یه مقدار شیطون بودیم و گاهی وقتا ارایش های غلیظ داشتم و.........
    قبل از حامد عزیزم، با خیلی ها دوست بودم و رابطه داشتم اما همش مربوط به زیر 20 سال تا نهایتش 21 سالگی هست. بعد از اون احساس بیزاری و بی حوصلگی کردم از اینجور برنامه ها.
    سالهای سال تقریبا هیچ برنامه ای نبود یا اگه بود به یه هفته نمیکشید و بهم میخورد( چون خودم انگیزه ای نشون نمیدادم طرف مقابلم هم سرد میشد).
    انتظار داشتم بالاخره یه کسی بیاد و بتونه یه حسی برام ایجاد کنه که اردیبهشت پارسال همین اتفاق افتاد.

  4. ارسال:84#
    niloofarabi آواتار ها
    ممنون

    در مورد اون آقا که 7-8 سال از خودت بزرگ تر بود و ... میخام بیشتر در موردش بدونم. اون ارتباط به کجا رسید؟ اون چه جور آدمی بود؟ چه رفتارهایی نشون میداد؟
    یه کم بیشتر توضیح بده.
     

  5. ارسال:85#
    maryam.azadeh آواتار ها
    توی کار مبلمان بود. دوستش با دوستم دوست بود( دوست پسرش بود). منم از همین طریق اشنا شدم و اینم بگم که دیدارمون یه جورایی اتفاقی بود توی نمایشگاه همو دیدیم و دوست من برنامه نداشت ما رو باهم دوست کنه ولی اون سه نفر باهم بودن که من دیدمشون. یه جورایی جایگاه مساوی نداشتیم اون خیلی خودشو بالا میگرفت و سن اش هم ازم بیشتر بود و کلا همخوانی و تناسب به اون معنا وجود نداشت. این عشق اتشین من واقعا یه سوژه شده بود بین دوستام و همکلاسی هام. بماند که اونام کمابیش همه شون سوژه بودن و کسیو خیلی دوست داشتن و......
    ولی اکثر دوستام دوست پسرهایی داشتن که تقریبا بهم میومدن و دوست پسرهاشون عاشق سینه چاک شون بودن و منت اونا رو میکشیدن ووووو خلاصه از ظاهر روابط شون مشخص بود قطعا باید سرانجام داشته باشه و بعضا بعد از دیپلم فورا به بوی فرندشون شوهر کردن.
    ماجرای من و اون اقا ادامه داشت به این شکل که من سعی میکردم سر راهش قرار بگیرم و خودش هم واضحا اینو میفهمید ولی برخوردهاش طوری بودن که انگار ترجیح میده منو از سر وا کنه. من هیچوقت علی رغم میل ام نتونستم باهاش جایی برم( مثلا مث دوستم بریم با هم نمایشگاه یا پارک و......). 
    در موردش یه پرس و جوی ضمنی کردم و فهمیدم خیلی با اخلاق هست و مطلقا دخترباز نیست. حدود دو سال بعد از اولین دیدارمون، ایشون با دختری که به نوعی دوستش( دوست پسر دوستم) اون دختر رو میشناخت ازدواج کرد.
    تا سالها بعد از اون دختره که فقط دوبار دیده بودمش نفرت شدید داشتم. درحالیکه حضورم اونقدر در زندگی این اقا کمرنگ بود که اون دختره اصن منو به عنوان یه رقیب جدی نمیشناخت که بخواد نفرت متقابل داشته باشه.

  6. ارسال:86#
    niloofarabi آواتار ها
    من اینجور متوجه شدم که :

    شما به اون آقا علاقه داشتید ؛ ولی هیچ وقت نتونستید با ایشون صحبت کنید، درسته؟
    با این قضیه یعنی ازدواج ایشون با یه دختر دیگه چه طوری کنار کنار اومدی؟ ینی بعد این که فهمیدی ایشون با یه نفر دیگه ازدواج کرده چه عکس العملی نشون دادی؟

     

  7. ارسال:87#
    maryam.azadeh آواتار ها
    کاملا درست متوجه شدین با این تفاوت که چندبار تونستم باهاش حرف بزنم ولی حرف دلم رو هرگز. ایشون فرصت زیادی بهم نمیداد که بتونم یه مقدار حاشیه برم و توضیح اضافی بدم تا نهایتا برسم به اصل مطلب.
    از ازدواجش با اون دختر خیلی خیلی ناراحت شدم و گفتم که تا سالها نسبت به اون دختر - که هیچ تقصیری هم نداشت - کینه عمیق داشتم. از شنیدن اسمش حتی به طور اتفاقی حالم بهم میخورد و نمیخواستم اسمش رو هم بشنوم.

  8. ارسال:88#
    niloofarabi آواتار ها
    چه احساسی نسبت به اون آقا داشتی،بعد از ازدواجش؟
    نسبت به دختره که متوجه شدم حتی از شنیدن اسمش هم احساس بدی بهت دست میداده.


     

  9. ارسال:89#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'niloofarabi' pid='37333' dateline='1387312342'
    چه احساسی نسبت به اون آقا داشتی،بعد از ازدواجش؟
    نسبت به دختره که متوجه شدم حتی از شنیدن اسمش هم احساس بدی بهت دست میداده.


     

     
    همچنان توی قلبم بود. ولی خب اصلا و ابدا امکان نداشت برم سمتش. از اون دختره که واقعا بیزار بودم. حسی جز تنفر و انزجار نبود نسبت به اون.

  10. ارسال:90#
    niloofarabi آواتار ها
    ممنون از توضیحاتت

    قبلا گفته بودی که فیلم هم زیاد تماشا میکنی؛ این فیلم ها بیشتر چه مضامینی دارن؟ بیشتر فیلم هایی که میبینی تو چه دسته بندی قرار میگرن؟ مثلا پلیسی ، جنایی ، رمانتیک و ....

     

صفحه‌ها (20): صفحه 9 از 20 نخستنخست ... 789101119 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •