تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چگونه خواسته ام رو به شوهرم بگم ... یا درجمع از شوهرم تعریف کنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سمیره
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

چگونه خواسته ام رو به شوهرم بگم ... یا درجمع از شوهرم تعریف کنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من حدود یک ماه است که ازدواج کردم
    یه خصوصیتی دارم که دیگه دارم ازش کلافه میشم
    با مثال براتون میگم
    مثلا توی جمع خانواده شوهرم هستم خجالت میکشم از شوهرم تعریف کنم یا مثلا اگه یه موقع چیزی باشه طرف شوهرم رو بگیرم
    همیشه توی جمع که باشیم من اون طرف رودخانه هستم واون این طرف یعنی خودم رو در حرفام کنار میکشم و جدا از اون میبینم مثلا وقتی توی جمع خانواده اش هستم از روی شوخی بحث میکنیم من مادر شوهرم رو طرف خودم میکشم و اون رو از خودم دور میکنم و در مقابل اون توی رفتارش من رو دور میکنه مثلا سر سفره کنار من نمیشینه : توی جمع کنار من نمیشینه؛ یا وقتی خواست توی جمع خانواده اش دراز بکشه میره سرش رو روی پای خواهرش میذاره

    و اخلاق دیگه اینکه روم نمیشه توی بازار که بریم بهش بگم چی میخوام

    میشه کمک کنید مخصوصا توی موضوع اول
    ممنون
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلااااااااااااااااااااااا اااااااااام
    کسی نیست راهی برام نشون بده
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام عزیزم
    اول اینکه ازدواجتون رو تبریک میگم و ان شا... خوشبخت باشید. یک ماه مدت کمی هست اما چون تازه شروع زندگیتون هست میتونید با رفتارتون همه چیزو درست کنید. شما و همسرتون الان نزدیک ترین افراد به هم هستید.
    سعی کن با همسرت دوست باشی و یه دوست خیلی صمیمی. انسان که از دوستش خجالت نمیکشه، از چیزهای کوچک شروع کن و میتونی به جای اینکه در شروع مستقیم بهش بگی که چی میخوای، بهش پیشنهاد بده و نظرش رو راجع به چیزی که مورد نظرت هست بپرس.
    سعی کن همیشه پشتیبان همسرت باشی، حتی اگه تو حرف های شوخی هم باشه، بزار همه و به خصوص همسرت بدونن که براش بیشتر از همه ارزش قائلی، من فکر میکنم چون شروع زندگیتون هست شاید همسرت خیلی کامل شما رو نمیشناسه و ممکنه فکر کنه برات به اندازه دیگران مهم نیست و باید تا اولش هست بهش نشون بدی که خیلی دوستش داری و برات اهمیت داره. خجالت رو کنار بزار چون این موضوع رو آینده زندگی و روابطتون تاثیر داره.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    سلام سمیره عزیزم
    شما تو جمع, از ابراز علاقه بهمسرت خجالت میکشی, تو خونه خودتون تنها که هستین بازم خجالت و اجتناب از به زبون آوردن کلمات محبت آمیز وجود داره؟
     
    و اما درباره خرید کردن
    همینطور که اگه همسرت از شما یه غذا یا دسر مورد علاقشو بخواد , تهیه کردنش برات لذت داره, اینکه شماهم از همسرت چیزی بخوای و ایشون برات تهیه کنن براش خیلی خوشاینده (البته با درنظر گرفتن تواناییش)... خب پس این لذتهای ساده اما تاثیرگذار رو از همدیگه دریغ نکنین.. روت نمیشه مستقیم بگی برای من این کفش رو بخر درصورتیکه اگه بگی هم خودت ازینکه همسرت برات چیزی خریده خوشحال میشی وهم همسرت ازینکه نیاز خانمش رو برطرف کرده احساس غرور و خوشحالی میکنه...
    چون اوایل ازدواج هستین سعی کن عادت کنین درباره نیازها و احساساتتون باهم مستقیم صحبت کنین خب شما از دو دنیای متفاوت زنانه و مردانه هستین و تو دو خانواده متفاوت, بزرگ و تربیت شدین پس طبیعیه که شناخت کاملی از روحیات و نیازهای هم نداشته باشین این شناخت یا با "گذر زمان" بدست میاد که دراون صورت چون چیزی شبیه دوره آزمون و خطاست ممکنه خاطرات ناخوشایندی تو ذهنتون نقش ببنده و یا با "صحبت و گفتگو" بدست میاد که صحیحترین و کوتاه ترین راه هست... راهای غیرمستقیم برای برطرف کردن این مورد وجود داره اما بهترین حالتش اینه که همدیگرو از احساسات و نیازهای هم آگاه کنین اون موقع بجای ماهی دادن, ماهیگیری بهمدیگه یاد دادین...
    خیلی راحت و صمیمی باهاش صحبت کن بگو اینکه تو برام یک چیزی بخری طعم و لذت دیگه ای برام داره چون یه حس خوشایند حمایت شدن یا دوست داشتنی بودن بهم دست میده... تو بخری یا من فرق نداره کفش همون کفشه اما حس مهم بودن و ارزشمند بودنی که به آدم دست میده به اون خرید معنا و لذت دیگه ای میبخشه...
    یکبار احساست رو بیان کن و برای همیشه از نتیجش لذت ببر...
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام شادی جان
    خیلی ممنون از پاسختون
    منظورت رو متوجه نشدم از اینکه گفتی تو خونه خودتون:
    منظورتون این هست که توی خانو.اده خودم وقتی همسرم نیست در ابراز علاقه به والدینم یا آبجی وداداشم چطوری هستم؟
    یا وقتی من و همسرم تنها هستیم چطوری هستنم؟

    در رابطه با خرید کردن:
    من شاغل هستم بخاطر همین فکر میکنم اگه بگم فلان چیز رو برام بخر با خودش فکر میکنه آدم تیغ زنی هستم چون خودم حقوق دارم
    یه با هم که بیرون رفتیم  از یه چیزی خوشم امد و خواستم با پول خودم بخرم اجازه نداد وحساب کرد از اون روز به بعد حتی دیگه روم نمیشه برم جلوی ویترین مغازه که ببینم با خودم فکر میکنم حتما با خودش میگه چه دختر زرنگی هست میخواد ازمن پول بگیره
    خیلی از این بابت اعصابم خورده
    مثلا با هم رفته بودیم مشهد : برای ناهار یا شام گرسنه بودم از من پرسید بریم شام بخوریم یا بریم دور بزنیم بعد بخوریم گفتم بریم دور بزنیم اینقدر طولش میدادم تا خودش گرسنه بشه تا خودش بره رستوران
    خیلی برام سخته

    آخه بابام همش به مامانم که میگفت فلان چیز رو بخر برای ناهار یا شام بابام غر میزد یا مسخره شکم مامانم رو میکرد در صورتی که مامانم برای کل خانواده میخواست غذا درست کنه
    یا مثلا هیچوقت بابام نشده برای مامانم خودش لباس بخره و وقتی مامانم هم به بابام میگفت اوقات تلخی میکرد و مامانم مجبور بود بره نسیه کنه تا با چه سیاستی کم کم از بابام بگیره تا تسویه کنه
    از این بابت من هم رفتم از 18 سالگی سر کار تا دستم توی جیب خودم باشه و اگه بدهی چیزی داشتم از دوستام قرض میگرفتم تا بعدا بهشون پس بدم 
    کلا رفتارام شده مردونه در صورتی که عین مردها رفتار میکنم با روحیه ام نمیسازه و همش خودم رو سرزنش میکنم
    بخاطر همین تا حالا نشده یکبار به شوهرم بگم فلان چیز رو میخوام و با خودم میگم اگه نیاز داشته باشم و نتونم بگم چیکار کنم
    زنهای دیگر رو میبینم که چقدر ناز دارند برای شوهرانشون یعنی خوب هر زنی روحیه اش لیطفه و مرد نیاز های زن رو برطرف میکنه ولی من نمیتونم عین روحیه ای که دارم رفتار کنم و خلاف اون عمل میکنم و این باعث اذیت خودم میشه
    تا حالا چند بار شده شوهر جلوی مامان و آبجیش بهم گفته خانمم گناه نداره و نباید کسی دلش براش بسوزه در صورتی که من همش رو نقش بازی کردم 
    میشه کمکم کنید نمیخوام شوهرم هم به این وضع عادت کنه و در آینده بشم مثل مامانم 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    شادی جان جواب ندادی
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    **شادی** آواتار ها
     
    خواهش میکنم...
    بله سمیره جان منظورم وقتایی هست که با همسرت تو خونه خودتون و تنها هستین, بازم تو ابراز احساسات مشکل دارین؟اگه اینطور باشه از همینجا باید برطرف کرد یعنی این خجالت از همینجا تو خلوت خودتون از بین بره تو جمع هم دیگه با این مشکل مواجه نمیشی...
    درباره مشکل دوم هم صحبت میکنم باهات...
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    ممنون شادی جان
    من توی اس ام اس خیلی قشنگ با کلمات بازی میکنم و احساساتم رو بروز میدم و در مقابلش احساساتم رو بروز میدم اما اونجوری که دلم میخواد و با اون لحن گفتنی که دلم میخواد نیست و زبانم میگیره یعنی برام سنگینه 
    و در مقابلش احاساتم رو خیلی رسمی بیان میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    **شادی** آواتار ها
    سمیره جان درباره مسئله خرید کردن...
    شما این رفتار مامانت رو درونسازی کردی اما اینو دقت داشته باش رفتار مامانت شاید صحیح و بجا بوده اما درمقابل پدرت صحیح بوده...یعنی شما اول باید ببینی آیا همسرت هم ازین بابت مثل پدرته؟ وقتی میبینی اون خصوصیات تو همسرت نیست پس اصلا و ابدا نباید همون شیوه رو درپیش بگیری ...

    اینکه ایشون ازت میپرسه شام بخوریم یا قدم بزنیم شما قبل ازینکه به سوال همسرت توجه کنی یه فلش بک میزنی به گذشته و فورا یاد رفتار پدرت میفتی که شکمو بودن رو مسخره میکرد بنابراین فکر میکنی نباید به روت بیاری که الان دلت شام میخواد و انقدر پیاده راه میرین که ایشون گشنه بشه و خودش وقت شام رو اعلام کنه...درصورتیکه این رفتارهای غیرمستقیم درمقابل پدرت جواب میداد ...اینو درنظر بگیر که اتفاقا همسرت ازینکه تکیه گاه و منبع برآورده کردن نیازهای خانومش باشه احساس غرور و خوشحالی میکنه , اگه همینطور به رفتارهای غیرمستقیم ادامه بدی هم خودت رو دلسرد میکنی هم ایشون رو دچار سردرگمی میکنی چون یا باید ذهن شمارو بخونه یا هرچی که دلش میخواد بشمام تحمیل کنه...

    اصلا سخت نیست با چیزهای ساده شروع کن و "خواستن" رو تمرین کن... و به این خواستنها "معنی" بده از حالت دستوری درشون بیار ودر نهایت بابتش "تشکر" کن تا برای هردوتون هم خواستنش هم برآورده کردنش لذت داشته باشه... برای شروع, سر میز غذا ازش بخواه برات غذا بکشه و این خواستت رو معنی دار کن مثلا :" وقتی تو غذا بکشی طعمش خوشمزه تر میشه" آخرش هم به زبون خودمونیتون ازش تشکر کن یا همچین کارهای ساده روزمره... امتحان کن آسونه اما نتیجش هم برای خودت و هم همسرت خوشاینده... کم کم این رفتارهارو گسترش بده و تعمیمش بده به مسایل مهمتر...

    اینکه از نظر مالی مستقل هستی برات یه پوان مثبته اما این استقلال رو برای خودت اینجور معنی نکن که میخوام دستم تو جیبم باشه منت همسرم رو نکشم و این مسایل... شما داری میری سرکار تا گوشه ای از زندگیتونو بگیری و سنگینی مسایل اقتصادی فقط رو دوش همسرت نباشه... پس اجازه نده همین ابتدای زندگی بحث "مال من مال تو" سایه بندازه رو زندگیتون همونطور که پست قبل اشاره کردم درباره تاثیر روانی خرید کردن "برای همدیگه" یا  "باهمدیگه" باهمسرت صحبت کن مطمئن باش نتیجش برای هردوتون هم خوشاینده ...درباره نحوه خرج کردن و پس انداز کردنتون باهم به توافق برسین چون این مسایل هرچقدر هم ساده بنظر بیان باز تاثیرشون رو روی روابط زوجین نمیشه انکار کرد و بمرور یه فاصله عاطفی بینشون ایجاد میکنه...

    و یه نکته مهم, گاهی خودشمام برای همسرت وسایل شخصی مورد نیازش رو بخر غافلگیرانه یا به اتفاق هم فرق نداره, مهم اینه که درکنار صحبت کردن, فرصتی فراهم کنی تا خودشم عملا این حس خوب رو تجربه کنه  و بصورت یه رفتار متقابل براتون دربیاد...
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    شادی جان من و همسرم هنوز زیر یک سقف نرفتیم فقط یک ماه هست که عقد بسته هستیم

    بعد اینکه گفتی بهش بگم "وقتی تو برام خرید میکنی یه مزه دیگری داره یا بگم لذت داره حس دوست داشتنی بودن بهم دست میده"  اصلا روم نمیشه بهش بگم در صورتی که همینطوری هم هست وقتی برام خرید کنه همین حس رو دارم ولی اصلا روم نمیشه به هیچ عنوان بهش بگم اصلا روم نمیشه در مورد این موضوع باهاش صحبت کنم تا اینکه اینها رو بگم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •