تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همه مشکلاتم تو این تاپیک هستند زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:zaha
آخرین ارسال:zaha
پاسخ ها 6

همه مشکلاتم تو این تاپیک هستند

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
     سلام ممنون از راهنمایی های همه ی دوستان
    من 25 ساله همسرم 30 ساله
    من دانشجوی ارشد علوم قرآن و حدیثو همسرم کارشناسی کامپیوتر
    یه کوچولوی 10 ماهه داریم یه پسر ناز به اسم ایلیا
    همسرمو خیلی دوست دارم با اینکه رفتاراش خیلی خیلی برام آزار دهنده است اصلا نمیخوام به جدایی فکر کنم
    بهار 89 خواهر همسرم که زندایی من هست با پدرم تماس گرفت و با خانواده داییم اومدن خونه باهم صحبت کردیم بخاطر اعتمادی که به خانواده داییم داشتیم و تایید زیاد اونا خیلی زود جواب مثبت دادیم و محرم شدیم و همه چیز خیلی سریع پیش رفت
    حالا میخوام مشکلاتم با همسرم رو دسته بندی کننم و براتون بنویسم لطفا در حلشون کمکم کنید
    1) درمورد ابراز احساساتش
    دوستم داره ولی هرچی بهش میگم بهم بگوبه خصوص تو زمان پریودی افسرده میشم جمله عاشقنه ای دوست دارمی بوسی آغوشی چیزی انگار که نه انگار تازه ناراحتم میشه و میگه یعنی تومیگی دوست ندارم؟ خب اگه نمیدونی دوست دارم همون بذار تا ندونی و اگر میدونی دیگه نیاز به گفتن نیست میگم میدونم ولی از نظر روحی نیاز دارم خودت به زبان بیاری مسخره ام میکنه هرچی میگم یه مقاله ای کتابی چیزی در مرود زنها بخون میگه من خودم نویسنده ی اون کتابام. بعضی وقتا هم خودم یه مطلبی رو براش می خونم اصلا گوش نمیده و میگه وقتتو میذاری رو چرت و پرت. وقتی هم که گوش میده عمل نمیکنه مثلا براش خوندم مسران باید هر چند وقت یک بار به هم پیام بدن و گفتم میبینی تو اصلا به من یام نمیدی گفت خب گوشی رو بیار تا بهت پیام بدم گفتم حالا نه وقتی پیش هم نیستیم پیام بده میگه خرج الکیه دقیقا تو همون هفته دو بار به جاریم( خیلی رابطه شون خوبه مثل خواهرش می مونه) پیام داد و اونم جواب هیچ کدومو نداد ولی حاضر نشد یه پیام به من بده. بعد سه سال قرار بود زمان تولد پسرم برام گل بخره گفته بودم مصنوعی بخره جاریم گفته بود طبیعی بخر چند روز دیگه هم بیا یه مصنوعی براش بخر اونم طبیعی خریده بود در حالی که می دونست دیگه گلی در کار نیست وقتی هم که بهش میگم میگه دلم برا مرضیه می سوزه که به فکر تو و تو میگی من به اون اهمیت بیشتر دادم آخه مگه دروغ میگم وقتی خودش میدونه برا خواستگاری که گل آورده تا حالا گلی در کار نبوده حداقل اونی که خودم میخوامو برام بخره انتظار زیادیه؟
    هیچ وقت برا هیچ مناسبتی هدیه نخریده به این بهونه که پول ندارم منم انتظار ندارم ولی یه شاخه گل دو تومنی هم نمی تونست بخره؟ هر وت هم پول داره میگه خودت بگو چی بخرم منم که مطمئنا میگم هیچی اونم دیگه هیچی نمی خره.
    2) عصبانی شدنش
    خیلی زود عصبانی میشه و فحش ناموس به خودم و خانوادم میده جلو همه بد باهام حرف میزنه و کوچیکم میکنه تو همه چیز ازم نظر میخواد ولی وقتی نظر میدم مسخرم میکنه خیلی وقتام به این نتیجه میرسه که حرف من درست بوده ولی به روی خودش نمیاره منم میگم مرده اگه چیزی بگم شاید به غرورش بر بخوره ولش کن بی خیال به روش نمیارم. اگه یه جنبه کار به ذهن اون رسید که اشتباهه ولی به ذهن طرف مقابلش نرسید طرف باید خودشو آماده هر فحش و بی احترامی کنه.
    3) دوست دخترای سابقش
    خاطراتش با عشقش رو برام تعریف کرده و بهم گفته تو رو فقط دوست دارم و فریبا عشقم بود(نه تو عصبانیت) باهاش کنار اومدم فقط انتظار دارم یک دهم کارایی که برا اون می کرد رو برامن کنه(از نظر عاطفی) مثلا وقتی اون پریود میشده براش موز میخریده میبرده وقتی من که زنشم مریض میشم فقط میگه موزم برات خوبه حالا دو سال و نیمه ازدواج کردیم یه بار هم نشده برام بخره فقط میگه منم بهش گفتم تو این زمان چیزای کاکائو دار که میخورم دردم کم میشه ولی حتی یه بار هم یادش نیست تمام هدایای هر دوست دخترشو میدونه کی داده چی داده اما منو اصلا نمیدونه
    4) خود ارضایی
    2 شب در هفته خونه نیستم بخاطر کارم میرم شهر دیگه و تو این دو شب داستان و فیلم سکسی و خود ارضایی به راهه
    5) اجازه درد دل و گریه و ناراحتی ندارم
    در هیچ موقعیتی اجازه ناراحت شدن یا گریه ندارم اگه ناراحت باشم به جای اینکه بپرسه چرا ناراحتی؟ میگه چته؟ پوزت کجه؟
    اگه گریه کنم جای شنیدن دردم میگه مگه بابات مرده گریه میکنی؟
    اگه درد دل کنم هم به قول خودش از دوست داشتنش کم میشه چرا؟ چون حقایقو گفتم که نباید میگفتم اما به نظر اون چون کلا با بدبینی نگاه کردم.
    6) رابطه اش با خانوادم
    قبل از ازدواج ما خانواده من خیلی در مورد رابطه هامون سخت گیری میکردن
    حتی تو دوران عقد اجازه زیاد تلفنی صحبت کردنو نداشتیم
    همین باعث شد یه سری مشکلات و دعواهایی با موضوعات مختلف پیش بیاد بعد ازدواج هم خیلیش قهر بودن و وقتی آشتی بودن هم امکان نداشت بریم خونه بابام و برگردیم شوهرم حرفی برا زدن نداشته باشه که بهم بی احترامی شده کم محل شدم فلان و بهمان
    خودشو اصلا جزء خونه نمیدونه
    میگه بخاطر بحث های قبل ازدواج خانوادت از من ناراحتن همش میخوان منو کوچیک کنن مثلا این بار آخری که حالا دو ماهه نیومده خونه بابام رفته بودیم اونجا سفره رو پهن کردیم روی سفره نشست به بابام گفتم مگه شما نمیاید جلو گفت تامامانت بیاد
    دیگه اونروز تا حالا نیومده خونه بابام حتی بابام اینا اومدن خونه مون رفته بود بیرون اومد جلو در وسایلو دادبه من گفتم  بابام اینا میخوان برن گفت خب الان میام رفت ربع ساعت دیگه که بابام اینا رفتن اومد
    خودش هم میدونه بخاطر همین بدی رابطه ها من دست درد شدیدی گرفتم و دکتر گفت باید دارو بخوری گفت الکی به خودت فشار نیار بمیری هم من نمیام خونه بابات الکی هم قرص نخورخودتو مریض می کنی قرص هم برام نخرید البته بعدش گفت تا برات بخرم چون خیلی ناراحت بودم گفتم نمیخوام
    خسته شدم کمکم کنید
    بین پدر و عموها و برادراش که 10 نفرمیشن فقط 2 نفر رابطه شون با خونواده زنشون خوبه
     
    7) رابطه اش با همکارای خانمش  کلا آدم صمیمی هست
    وقتی تازه زایمان کرده بودم باید برا یه سری کلاسا می رفت تو یه روستا یه خانم هم همراهش بود تو همین رفت و امدا کلی درد دل کرده بود خانمه که ازدواج دکردم و طلاق گرفتم و فلان و بهمان شوهرمم کلی از من تعریف کرده بود که خانمم فلانه و بهمانه و خیلی دوسش دارم
    خانمه اومد خونه ما برا سر زدن به من وقتی تنها شدیم گفت اومدم ببینم چی هستی که شوهرت اینقدر دوستت داره
    همون زمانا یه مشکل برام پیش اومد باید دوباره بیمارستان بستری می شدم
    داشتم گریه می کردم زنگ زد شوهرم گفت زهرا حالش خوب نیست با من صحبت کرد و گفت هوای همکار ما رو داشته باش که گه نداشته باشی من هواشو دارم
    یه مدت بعد دیدم رو گوشی شوهرم پیام داده که دل من محبت را می فهمد به شوهرم گفتم دیگه نمیخوام رابطه ای باهاش داشته باشی
    شوهرمم برگشت به اون گفت زهرا میگه نمیخوام رابطه داشته باشید ولی من میخوام باشه اونم به قول خودش دو روز داشته گریه می کرده که مگه چکار کرده که من اینجوری فکر کردم
    گفتم شاید من اشتباه کردم زنگ زدم برا عذر خواهی گفت  نه تو حق داشتی نگران زندگیت باشی ومن از تو ناراحت نیستم
    جواب شوهرتم فقط برا این میدم که خیلی گیره و تا از خونه میره بیرون بهم زنگ میزنه
    شوهرم اوئمد خونه تا اون گفته که من زنگ زدم با اینکه کلی به من اصرار کرد بهش نگو  شوهرم نپرسید چی گفتید و چی شد؟ منم چیزی نگفتم بعدها فهمیدم گفته حتما تو کاری کردی که زنت بهت اعتماد نداره و حرفای دیگه برعکس حرفایی که به  من زده بود که بین ما رو خراب کنه شوهرم از رو سادگی می گفت تو اشتباه می کنی اون یه بار شکست خورده و نمیاد زندگیشو رو ویرانه ی زندگی یکی دیگه بنا کنه در حالی که رفتار بعد از اونشم اینو نشون می داد که با منظور رابطه داره
    نمیدونم چی شده یه مدته دیگه شوهرم ازش دفاع نمیکنه
    قضیه اون ظاهرا تمام شده اما چون 3 روز در هفته میرم یه شهر دیگه برا کار احساس امنیت نمی کنم همش با خودم میگم اون سه روز در ارتباطن
    قبلا خیلی به شوهرم اعتماد داشتم اما این قضیه اعتمادو نابود کرده
    تا گوشی رو تو دستش می گیره داغون میشم ظاهرا حساسیت نشون نمیدم اما از درون......
    حالا دیگه هر صدای پیامی که میاد به خصوص اگه حذفش کنه میگم حتما اون بوده در حالیکه شاید تبلیغات باشن یا چیزای دیگه
    دیروز صبح دیدم پیام برا دختر عمه اش داده در مورد کارش چند تا پیام شده بود و تو پیام آخری نوشته بود ممنون قربانت
    بعد از یه ساعت دیدم پیانم آخری رو حذف کرده
    تا دیروز فکر میکردم همونجور که خودش میگه برا اینکه من اسم اونو نبینم و اعصابم خورد نشه پیاماشو پاک میکنه
    اما دیروز که اینو دیدم  به اینم شک کردم قضیه واقعا چیه؟ چکار کنم؟خواهش میکنم کمکم کنید راهنمایی کنید خیلی از زندگی سرد شدم بیشتر وقتا فقط به خودکشی یا طلاق فکر می کنم
    کمکم کنید چون هیچ کدومو نمی خوام
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلامخودارضایی و تماشای فیلم سکسی متاسفانه اعتیاد اور هست. ایا وقتی پیش همسرتون هستین، رابطه جنسی تون خوب هست؟ به لحاظ کمی و کیفی؟ایا شواهد روشن دال بر انجام اینکارها از همسرتون به دست اوردین یا اینکه صرفا در حد حدس زدن هست؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    همه مشکلاتم تو این تاپیک هستند سلام خواهر گلم اینطوری بهتر شد خیلی پراکنده بود مشکلاتت. اینطور که من از حرفات فهمیدم همسرت دوستت داره ولی اینکه بهت کم محبتی میکنه و ابراز نمی کنه اینکه مشخصه بیشتر اقایون هست ! واینکه وقتی پول داره وازت میپرسه چی بخرم خوب تو چرا میگی هیچی هر چه لازم داری براش بگو یا با هم برید بخرید خود من همین کارو میکنم شوهر منم در مورد کادو دادن مثل شوهر شماست ولی وقتی پول داشته باشه ازم میپرسه و دوتایی باهم خرید میکنیم البته من خودمم اینجوری دوست دارم چون اگه تنهایی خرید کنه (منظورم خرید های معمولی مثل شیر و میوه و... نیست ) خریدش خیلی ضایع است . برا همین ترجیح میدم با خودم بخره . البته اگرم پول نداشته باشه توی فشار نمی زارمش و صبر میکنم تا پول دستش بیاد. درمورد اس ام اس و اینا زیاد تجسس نکن اینجوری خودت بیشتر اذیت میشی  به جای اون سعی کن با محبت بیشتر جذبش کنی و بگو که بهش اعتماد داری در مورد اون زن هم من مطمئنم که شیطنت از طرف اون زن بوده ومیخواسته تو زندگیتون سرک بکشه تا اگه مشکلی بینتون هست به نفع خودش استفاده کنه. تو این فرصتو بهش نده . نه به اون نه به هیچ کس دیگه در مورد عصبانیتش هم باید بگم که شوهر منم اوائل اینجوری بود به خاطر سختی هایی که در دوران کودکی و تجردش کشیده بود خیلی عصبی بود ولی من تحمل میکردم و مقابله به مثل نمی کردم ولی بهش گفتم که نباید تحقیرم کنی بخصوص در جمع الان خیلی خیلی  بهتر شده الان تحقیر که نمی کنه هیچ خیلی هم ارزش بهم میده.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    وقتی خونه هستم تقریبا هر روز و حتی گاهی روزی دو بار رابطه داریم
    بهش میگم اگه مشکل از منه بگو میگه نه برای سرگرمی نگاه می کنم تو هم بیا با هم نگاه کنیم من قبول نمیکنم میگه خب وقتی هم نگاه می کنم تحریک میشم و مجبور به خود ارضایی
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام عزیزم بهش بگو وقتی خودش میدونه که نگاه کردن به اینا باعث تحریکش میشه پس بهتره نگاه نکنه بهش بگو که خود ارضایی سلامتیشو به خطر می اندازه و برای زندگی و زناشویی شما هم مشکل ایجاد میکنه  . چس برای وقتایی که شما نیستید باید برنامه هایی داشته باشید تا کمتر حوصله اش سر بره وبه طرف این برنامه ها نره مثلا میتونه مطالعه کنه اگه اهل مطالعه است یا به خونه مادرش بره یا یه شغل دوم یا شغل خونگی برا خودش دست و پا کنه به هر حال باید با همفکری و تفاهم راهکاری پیدا کنید و زمانی که در خونه حضور دارید کمبود روزهایی رو که نیستید جبران کنید خوب تنها موندن برای ایشون دو شب در هفته سخته براشون نگهداری بچه با کیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    بچه رو با خودم میبرم همون شهر پیش مامانم میمونه
    خیلی میگم به جای اینا بشین در مورد خصوصیات زنها مطالعه کن  تا زندگیمون بهتر شه میگه من خودم همه رو از برم
    برا ارشد ثبت نام کرده میگم بشین برا اون بخون میگه حال ندارم
    از حضور اون خانم همکارش تو زندگیمون برامن صداقتش رفته زیر سوال
    احساس میکنم چون بخاطر اون به من دروغ گفت  و پنهون کاری کرد (که خودش میگه بخاطر خودت بودم بخاطر اینکه کمتر اذیت شی ) برا هر چیز دیگه ای هم میتونه دروغ بگه
    از نظر مالی خیلی ضعیفیم اینم از اخلاق و رفتاراش که براتون نمونه هاشو نوشتم اما همیشه صداقتش برام مهم بود و بهش افتخار میکردم و همیشه بهش میگفتم اما اونم رفت زیر سوال دیگه هیچ دلخوشی ندارم
    در مورد شغل هم باید بگم حالا 10 ماهه که دنبال یه استخدامیه اما درست نمیشه چون زمان زیادی رو پیگیر اونه جای دیگه ای کار نمیکنه و در واقع بیکاره فقط حق التدریس فنی و حرفه ای یه سری کلاس بر میداره که از اول سال 92 هفته قبل اولین دوره اش شروع شد
    اونا هم که میگم همکارش هستن همین حق التدریس ها هستند
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •