تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کل اختلافم باهمسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:دریــــــــــــا
آخرین ارسال:دریــــــــــــا
پاسخ ها 10

کل اختلافم باهمسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام خدمت دوستان گرامی

     23 ساله ام و کارشناس زبان وادبیات عربی و همسرم 34ساله زیردیپلم(اول دبیرستان داره ادامه تحصیل میده)  یه دختر 6ساله هم دارم

    من دختری متولدسال69 از خانواده ی روستایی بودم واعتقادات خانواده بیشتر مذهبی بود وآخرین فرزند خانواده هم بودم وچون اکثرا دختران روستایی زود ادواج میکردند منم جز اونها بودم از کلاس دوم راهنمایی خواستگار زیاد داشتم ولی به دلیل علاقه ی زیاد به ادامه تحصیل وعدم موافقت خانواده ازواج نکردم تا اینکه دربهار سال 86 بخاطر مسایل خانوادگی(2برادرداشتم یکی از انها بر اثرتصادف فوت شد وپدر این برادر رو یکی یدونه بزرگ کرد واهمیت وبها خیلی بهش داد یعنی اون بزرگتری میکرد جلوشو نمیگرفت شکاک بودن برادر وگیردادنای الکیش و اشتباه بچگانه خودم) تن به ازدواج دادم
    آشنایی من با همسرم از طریق دامادم  بود که باهم دوست بودندوعروسی داداشم باهم قرار گذاشتند که دختری رواز فامیل در روز عروسی نشونش بده تاانتخاب کنه تا اینکه پسند نکرد ومن ودید گفت ازاین خوشم اومده دامادم گفت پدر خانمم قبول نمیکنه (بخاطر اینکه متولدسال58بود) تااینکه 6ماهی گذشت خواهرم راضی شد که موضوع به پدرم گفته بشه هر کاری میکنم خلاصه نمیشه  این جریانات بالاخره قبول کردم وعقد کردم (ورسوم شهرمانامزدی نبود بعد عقد انگارعروسی گرفتیم) مادرش میگفت عروس بچه هست که شب خاستگاری موقع برگشت از منزل مابه خونشون توماشین بین مادروپسربحث شد به مادرش بی احترامی کرد حتی فرداییش خواهرم باگریه تماس گرفت جواب رد بدید چون پسری که به مادرش احترام نزاره به زنش هم احترام نمیزاره بابای ماهم گفت زن یه چیز دیگست.
    اصلا نمیدونستم از ازدواج چی میخام تااین حد فقط میخاستم از خونه ی پدری بیرون بیام بعد عقد بحثای بین من وشوهرم شروع شد
    :
    من آخرای دوران مجردی بخاطررفتاربرادرم اضطراب پیدا کردم وبه روانپزشک مراجعه کردم  من این ماجرا روبهش گفتم از اونروز آسایش ندارم دیوانه روانی صدام میزنه نخاستم زندگی بادروغ شروع بشه  صداقت اینجابدردنخورد

    1/ شب اول زندگی تهمت دختر نبودن بهم زداین جریانو با خانوادم درمیون گذاشت تا این حد پرروبعد مشخص شد که اشتباه میکنه ولی خجالت نکشید وسرشو بالا نگه داشت شرم نکرد
    2/ هنوزم هنوزه بی محلی وبی محبتی میکنه ولی من بهش عادت کردم ودوستش دارم دلم برای سادگیش میسوزه براش اس میدم اصن جواب نمیده یا اکثرا نمیخونه 
    3/ اون عاشق موتورسواریه (موتور کراس) منم از طرفی داداشم براثر تصادف موتور فوت شده بود میترسیدم اتفاقی براش بیوفته ولی اون درک نمیکرد وبالاخره به مرورزمان حق دادم بهش که حرفه ی موردعلاقه اش هست ولی بادیسک کمری که داره دوباره ادامه میده بعد مشکل کمردردشومیندازه گردن من
    4/ بی احترامی به من الکی الکی در برابر حرف حق فحاشی میکنه وبعضی اوقات دست بلند میکنه مخصوصا به خانواده ام حرفای ناسزا میگه کلا آدم بد دهنیه رفتیم بیرون برای موبایلش برنامه بریزم بیرون توماشین منتظر بود یذره طول کشید رفتم که بهش بگم دیگه آخراشه باصدای بلند به فروشنده فحش داد خیلی خجالت کشیدم بیچاره نشنیده گرفت  در کل پیش همه دوستان وفامیل با حرفاش تحقیرم کرد وناسزاگفته ولی من نه همیشه بهش احترام میزارم همیشه تو دوستان و فامیل ودانشگاه بعنوان آدم خوش مشرب وخوش سخن بامحبت شوخ طبع پر انرژی شناخته شده ام هرکی میبینه منو پای صحبتام میشینه میگه بهت نمیاد بااین سن وسال تجربه ی زیادی داشته باشی مث آدمای سن وسال بالا حرف میزنی به چشم همه وهمه میام اِلا شوهرم و خانوادش علت کاراشم رومیپرسم جواب سربالامیده
    5/ سر هدیه های عروسی که چرا پولهای عروسی رو به من ندادن بعد از 6سال تکرار میکنه
    6/ هر حرفی پیشش بزنم فردا خونه ی باباش میگه بااینکه بهش میگم نگو میگه یعنی اگه من دلم بترکه نمیتونم باهاش درد دل کنم
    7/ بعضی اوقات کاراییکه میدونه من بدم میاد انجام میده میاد خونه دروغ میگه در صورتیکه من میفهمم ازش جواب میخام دادوبیدادمیکنه میگه  بهت بگم غر بزنی. نمیگم من مشکل ندارم ولی خوب من بهش راست میگم توقع راست شنیدن دارم
    8/ تویه جمعی اگه باشیم حتما از این شعار استفاده میکنه که از اون روزی که باخواهرت.با دخترت و...ازدواج کردم وضعم اینطوره بلایی سرم آورده که نگو ونپرس حالا ازش میپرسم باهات چیکار کردم چی میخای  نمیگه جواب نمیده خوب بشر بگو دردت چیه آخه
    9/ خوش پوش وشیک نیست همیشه ساده هست اصن به خودش نمیرسه باهاش میرم بیرون خجالت میکشم همیشه از نگاه های مردم میخونم آخه دختره بخاطر چی بااین ازدواج کرده در صورتیکه من ودخترم خیلی به خودمون میرسیم 
    10/ تو جمع خونواده های مردم خوش اخلاق وشوخ طبعه (بعضی اوقات از دهنش میپره تعریف میکنه میفهمم)تو خونه نه سلامی نه خداحافظی نه درد دلی اصلا نمیدونم کجا کار میکنه  چقدر درآمد داره  هر چی پول پس انداز داره فقط خرج موتور خریدن میکنه شایدباورنکنید درباره ی علایقش چیز زیادی نمیدونم این برنامه خانوادگی توی تلویزیون میده که دوس داری تعطیلات آخرهفته روکجاباشی؟ ...و....کلا علایقش باخبرنیستم اسنادومدارک خونه ومغازه ای یا اموالی که داریم اینجا تو خونه ی خودم نیست میزاره خونه باباش
    11/ رانندگی بلدم دست فرمونم عالیه میگه ماشین بدم بهت میری خیابون مث زنای مردم خراب میشی فلانی ماشین داد به زنش از شوهره طلاق گرفت ....
    بالاخره مشکل اصلی ما بیشتر رو زبانش هست رفتیم مشاوره حل نشد فقط میگه تو دیوونه ای باید درمان بشی مشکل از من نیست همیشه غرور وخود بزرگ بینی داره از جمله ی افرادی هم نیستم که مدرکم بالا باشه براش کلاس بزارم خودمو بالاتر بدونم همیشه سعی در سادگی  وخاکی بودن دارم یعنی تو هر شرایطی خود واقعی مو نشون میدم دروغگو ودورو نیستم هرگز مشکلاتمو به خانوادم نگفتم همیشه خودش رفته گفته من تظاهر به آدمای خوشبخت رودارم حدالامکان خودمو بادیگران مقایسه نمیکنم خودم گول میزنم که زندگی من از همه بهتره  ولی بعضی اوقات روبه دلم میگم که میگذره ولی توی این چندسال خیلی سعی کردم زبانش رو تغییر بدم ولی نشد اصن کم هم نشد ولی من خیلی تغییر کردم صبور شدم میگم این اختلافات توهر خونه ای هست ولی راهی رو میخام بهم نشون بدیدکه دیگه از چه طریقی پیش برم تا خوب شه دیگه طاقت کاراشوندارم  این آخریا میگم جوونم برم طلاق بگیرم راحت شم من لایق بهترینهاهستم  ولی سعیمو میکنم  هرگز این کارو نکنم چون بچه بازی نیست
    ممنون که وقت گذاشتید خوندید راهنمایی یادتون نره

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    شما شاغل هستین؟ شغل همسرتون چیه؟

    در مورادی حرف شما رو قبول دارم و درکتون میکنم. این به اون معنی نیست که بقیه حرفهاتون غیرمنطقیه!

    با اینکه خودتون عنوان میکنین که خودتون رو بالاتر از ایشون نمی بینین ولی ظاهرا شما مرتکب یک اشتباه میشین!
    شما غرور و قدرت همسرتون رو میشکنین... البته ناخواسته
    آیا درست متوحه شدم ؟

    مردها فقط یک نقطه ضعف دارن و اتفاقا شما هم درست دست گذاشتین رو این نقطه ضعف
    این رو بدونین که نباید بلافاصله با مرد در مورد اشتباهش تذکری داده بشه
    نباید پا بپای مرد مشاجره کرد...
    نباید بلافاصله که مرد از در اومد بخواهین همه عواطف و احساساتش رو بیان بکنه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'سجاد صالحی' pid='37089' dateline='1387208619'
    سلام
    شما شاغل هستین؟ شغل همسرتون چیه؟

    در مورادی حرف شما رو قبول دارم و درکتون میکنم. این به اون معنی نیست که بقیه حرفهاتون غیرمنطقیه!

    با اینکه خودتون عنوان میکنین که خودتون رو بالاتر از ایشون نمی بینین ولی ظاهرا شما مرتکب یک اشتباه میشین!
    شما غرور و قدرت همسرتون رو میشکنین... البته ناخواسته
    آیا درست متوحه شدم ؟

    مردها فقط یک نقطه ضعف دارن و اتفاقا شما هم درست دست گذاشتین رو این نقطه ضعف
    این رو بدونین که نباید بلافاصله با مرد در مورد اشتباهش تذکری داده بشه
    نباید پا بپای مرد مشاجره کرد...
    نباید بلافاصله که مرد از در اومد بخواهین همه عواطف و احساساتش رو بیان بکنه

     
    سلام
    بله من بعد ازدواج دوباره ادامه تحصیل میدم ودانشجوی سال سوم کارشناسی هستم وتدریس خصوصی انجام میدم وشوهرم تاسیساتی (لوله کشی آب وپکیج وشوفاژ) انجام میدن
    شماگفتید  غرور و قدرت همسرتون رو میشکنین... البته ناخواسته !متوجه منظورتون نشدم یعنی چی؟
     اوایل زندگی خیلی کم طاقت بودم وصبر نداشتم هر حرفی که میشنیدم حتما جواب میدادم  (واقعا بچه بودم نمیدونستم )ولی به مرور زمان یاد گرفتم صبر کنم سکوت کنم چیزی نگم یه مدت همینطوری میموندم همه ی حرفاروجمع میکردم یدفه سر مساله بزرگ خودمو خالی میکردم  من خیلی تلاش میکنم بهتر بشه ولی همیشه من خودمو تغییر میدم ماجرای من خیلی طولانیه  الان زیادباهاش بحث نمیکنم فقط میخام علت کاراشو بدونم که چرا همچین رفتاری بامن میکنه انگار من بزور بهش گفتم بیا بامن ازدواج کن همیشه سرزنش همیشه بدوبیراه آخه من فقط فقط میخام بدونم چی میخادهمین !
    من ازش نمیخام که بلافاصله از در اومدخونه عواطف خودشو نشون بده حداقل میخام با اومدنش حضور گرمشو حس کنم من زنم نیاز به توجه دارم همینطور من از تمام ماجرای روزانه باهاش حرف میزنم میخام خودشم بگه  !
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    اگر برگردید و تعدادی از جملات قبلیتون رو بخونین متوجه منظور من میشین
    برای مثال نوشتین "9/ خوش پوش و شیک پوش نیست همیشه ساده هست اصن به خودش نمیرسه باهاش میرم بیرون خجالت میکشم همیشه از نگاه های مردم میخونم آخه دختره بخاطر چی با این ازدواج کرده در صورتیکه من و دخترم خیلی به خودمون میرسیم"
    اگر حتی یک بار هم مشابه همین جمله رو به ایشون بگین مسلما یا از سر لجبازی و یا بعلل مختلف دیگه حتی دلش نمیاد به خودش برسه
    شما باید زرنگ باشین
    کلید حل مسائل و مشکلات دست خود شماست
    با چند تا راهکار ساده میتونین دلش رو بدست بیارین! فقط باید کمی تحمل داشته باشین و صبر پیشه کنین
    نوشته بودید " همیشه غرور و خودبزرگ بینی داره"
    مرد با غرورش زنده است ولی قفل و کلید غروررش دست زنشه
    شما هستین که بهش میفهمونین کی و کجا غرور نشون بده

    اگر بتونین جای برای خودتون تو دلش فراهم کنین حتما پیروز میدان هستین

    یه وقتایی مرد بطور غیر مستقیم خواهان این هست که کمی بیشتر بهش توجه بشه ! ولی احتمال داره نتونه خود افشایی بکنه و احساساتش رو بطور صحیح ابراز بکنه
    خودتون رو براش زینت بدید؛ تا دم در همراهیش کنین؛ وقتی برمیگرده گشاده رو باشین و عطر بزنین
    براش چایی بیارین و بهش اجازه بدید حداقل یک ساعت بعد اینکه به خونه اومد آرامش داشته باشه

    اشتباه متوجه نشین آرامش مرد در صحبت کردن نیست؛ با فیلم دیدن و اخبار گوش کردن آرامشی برای مرد به دست نمیاد
    سکوت و تفکر بهترین منبع آرامش مرد هست

    درسته که شما با همصحبتی با ایشون کسب آرامش میکنین ولی ایشون درست نقطه مقابل شما هستن


    آیا همسرتون رضایت کاملی رو در شاغل بودنتون دارن و از ایشون برای تدریس کسب اجازه میکنین؟
    نظر همسرتون در مورد ادامه تحصیلتون چی هست؟
    رابطه اش با دخترتون چطوره؟ و بلعکس
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    این کارایی رو که گفتید انجام میدم تادم در همراهیش میکنم و... هرچی بیشتر محبت میکنم بیشتر آسیب  میبینم
    به دخترم خیلی علاقمنده وهمیشه میگه بخاطر دخترم تحملت میکنم وبه دخترم یاد دادم درهرصورتی بهش احترام بزاره ولی همسرم سعی میکنه رابطه ی من ودخترم خوب نباشه ومن ودرنظرش اژدها درست کرده 
     ما بعدازدواج تصمییم گرفتیم برای ادامه تحصیلم چون میدونست استعداد دارم بخاطر همین از من اطمینال کامل داره رضایت داره شاغل باشم 
    علت اصلی این کاراش چیه یعنی با جداییه یا نه بنظرشما ؟[hr]اینجا چرا هیشکی مشاوره وهمیاری نمیکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     از اینجا ناامیدبشم برم !؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    seresht آواتار ها
    سلام
    نَ ب مشاورین میگم راهنمایتون کنن عزیزم

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    شما شرایط سختی رو دارین تحمل میکنین. این کاملا قابل درک هست.
    اما در نظر بگیرین شما درین لحظه تازه مشکلات تونو شناسایی و دسته بندی کردین و میخواهین اونا رو حل کنین. الان و خصوصا با داشتن فرزند، فکر کردن به گزینه طلاق اصلا نمیتونه منطقی باشه. وقتی میشه به طلاق فکر کرد که تمام راه های احتمالی بررسی شده و بی نتیجه بوده باشن.
    با توجه به ضررها و عوارض ثانویه طلاق، فکر کردن راجع به این گزینه فعلا منتفی هست.
    در مورد دست بزن داشتن ایشون، اکیدا به ایشون یاداوری کنین که هرگز تکرار نکنه. دست درازی کردن ایشون به شما، تاثیرات خیلی بدی بر ذهن فرزندتون هم خواهد داشت. حتی در صورت لزوم، تهدید به شکایت هم میتونه موثر باشه. اما اول لازمه بررسی بشه چه عواملی سبب خشمگین شدن ایشون و حمله فیزیکی شون نسبت به شما میشه؟
    در واقع عوامل بروز خشم ایشون چه مواردی هستن؟
    رابطه جنسی تون چطور هست؟ مدت زمانش؟ کیفیت و جذابیتش؟
    چند بار در هفته رابطه جنسی دارین؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='37717' dateline='1387576930'
    سلام
    شما شرایط سختی رو دارین تحمل میکنین. این کاملا قابل درک هست.
    اما در نظر بگیرین شما درین لحظه تازه مشکلات تونو شناسایی و دسته بندی کردین و میخواهین اونا رو حل کنین. الان و خصوصا با داشتن فرزند، فکر کردن به گزینه طلاق اصلا نمیتونه منطقی باشه. وقتی میشه به طلاق فکر کرد که تمام راه های احتمالی بررسی شده و بی نتیجه بوده باشن.
    با توجه به ضررها و عوارض ثانویه طلاق، فکر کردن راجع به این گزینه فعلا منتفی هست.
    در مورد دست بزن داشتن ایشون، اکیدا به ایشون یاداوری کنین که هرگز تکرار نکنه. دست درازی کردن ایشون به شما، تاثیرات خیلی بدی بر ذهن فرزندتون هم خواهد داشت. حتی در صورت لزوم، تهدید به شکایت هم میتونه موثر باشه. اما اول لازمه بررسی بشه چه عواملی سبب خشمگین شدن ایشون و حمله فیزیکی شون نسبت به شما میشه؟
    در واقع عوامل بروز خشم ایشون چه مواردی هستن؟
    رابطه جنسی تون چطور هست؟ مدت زمانش؟ کیفیت و جذابیتش؟
    چند بار در هفته رابطه جنسی دارین؟

     
    سلام دوست عزیز زندگی من بنظرمن بخاطر چیزهای معمولی بهم ریخته هست منظورم اینه نه معتاده نه بیکاره نه بی پوله الکی مشکل من اینه که هنوز از کودک درونش بیرون نیومده فکرای بچگانه حرفای بچگانه  وقتی من واقعیت رو دربارش میگم یا مینویسم بخونه ناراحت میشه من به این خاطر گوشزد میکنم تا تکرار نشه وجلوش گرفته بشه شایدمن بتونم دربرابر کاراش سکوت وصبر کنم ولی مردم که نمیتونن بااین کاراش با باجناقش قهره همونیکه 10سال باهاش دوست بود مسبب ازدواج ماشد و..... 
    عوامل بروز خشمش بیشتر بخاطر اینکه کار که میکنه وپول درمیاره خودش مسوول پول باشه فقط بره با پولهاش شهر های دیگه موتور بخره بیاره زیر زمین بزاره آینه دق بشه  ومن نگم چرا تاالان نفروختیش؟!یعنی هرچی پول داره فقط وفقط موتور بخره سیر نمیشه منم بگم عزیزم بازم قرض کن برو بخر خوشش میاد  یعنی هزار تومنش هم برای تصمیم گرفتن من برای خریدنباشه  حتی هفته پیش مبلغی داد وچکی که ببرم قسط بانک روبدم وچک رونقدکنم 100تومن از پولو به کارتم انتقال دادم اومدم خونه بهش گفتم جنجالی بپا کرد بخاطر صدتومن حالا من از جمله افرادی هستم به مادیات اهمیت نمیدم میدونه خرج نمیکنم ولی کاری کرد بامن که رفتم بهش برگردوندم تا این حد. 
    ایشون میگن من دوست دارم باپولام هرکاری دلم بخوادانجام بدم ومن هیچی نگم تجربه ی 7سال زندگیم شده دیدن موتورای رنگارنگ با مدلاوقیمتای مختلف! دوست داره مث مجردا باشه کسی نگه کی بیا کی برو!
    اصلا دوستای درست وحسابی هم نداره یا معتادن یا طلاق گرفته ان و...من سریع جلوی این رابطه هارو گرفتم میگه تو باعث میشی که من هیچ دوستی نداشته باشم وباهیشکی رفت وآمد نکنم فقط بمونم توخونه توروببینم میگم که درست وحسابی بودن میزاشتم وقتی سالم نیستن چرا میخای باهاشون دوست باشی!
     این مواردالان  به ذهنم میرسه حتی بهش گفتم که تمام حرفاتو ضبط کردم و جایی روکه زدی کبودشده عکس دارم مدرکه شکایت میکنم میگه عکس حساب نیست هر وقت میری همون لحظه آب بندیت میکنم تازه باشه .
    با حرف زدن من که شکایت میکنم وغیره خوب نشده حتی عیدامسال یبار تا در داگستری رفتیم برای نوشتن شکایت ولی هردومون از خجالت وآبروریزی داشتیم سکته میکردیم که بالاخره من کوتاه اومدم اصرار کردم برگشتیم

     پارسال اسفندماه تصمیم گرفتم خونه بخریم با سعی وپافشاری من موافقت کرد ولی اینقده کم میلی وسستی نشون داد که من نمیتونم قسط بدم  ندارم در صورتیکه شغلش خوبه میتونست ولی نخرید وچندروز قبل عید که پول حسابی هم داشت بهم گفت میخاد بره مشهد برای خرید موتور من موافقت نکردم  باهام قهر کردودم عید که فرداش سال تحویل بود ایشون بدون اینکه بهم خبر بدن رفتن مشهد چهارشنبه سوری من ودخترم تنها خونه موندیم گوشیشونم خاموش کردن زنگ زدم خونه مادرشوهرم جویا شدم که رفته
    اول عید تمام فک وفامیل ازم پرسیدن کجاست من با لبی خندان وانگارنه انگارکه ناراحتم گفتم بخاطر کارش رفته کلی تعجب کردن که این باعث شد بیشتر از کارش ناراحت شم یه همچین آدمی هست وچنین کارایی ازش سر میزنه

    البته یه نکته ی خیلی مهم بگم که پدر شوهر ومادرشوهرم هم خیلی باهم بحث میکنن وبی احترامی متقابل دارن خیلی کاراش شبیه اوناست اونا اصلا کنار هم رو یه تشک نمیخوابن همیشه میگم بچه ای که تواین فضابزرگ شده باید اینطوری بشه حتی اوایل میگفت که بابات اینا پیش بچه هاشون چرا تشکشون روجدانمیکنن که از هم جداباشن فک میکرد همه مث بابا ومامان خودشن هنوزم هنوزه خونه مادرشوهرم میرم یه فضای پرتنش وبحث وکنار هم نبودنه برعکس خونه ما کنار هم بودن وروابط گرم حداقل موقعیکه ما بچه ها هستیم

    رابطه جنسی ما دوهفته یک باره اوایل برام سخت بود ولی از سال دوم به بعد طبیعی شده ماهی یبار هم اگه بشه برام عادیه من 23ساله رومثل سن خودش34ساله کرده مدت زمانش 5دقیقه جذابیتی نداره  یعنی اصلا من ارضا نمیشم وخودشم همینطور.


     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    باسلام خدمت شما دوست عزیز
    شما این را قبول دارید که خودتون ایشون را باتمام کاستی هاش (سن بسیار بالا ، کم سواد بودن و غیره) انتخاب کردید ؟ حتما این را هم میدونید که همه ما انسان ها مسئول انتخاب هامون هستیم؟
    اگر از ابتدا با ایشون مشکل داشتید چرا اقدام به فرزند آوری کردید ؟
    در هرصورت این انتخاب صورت گرفت و باید به فکر کاهش آُسیب بود
    ببینید دوست عزیز علت دست بزن داشتن آقایون اکثرا بخاطر شکسته شدن اقتدارشون هست  مخصوصا که شما از لحاظ تحصیلی و سنی هم از همسرتون بالاتر هستید ایشون بیشتر روی این مساله حساس میشن پس سعی کنید تا آنجایی که میتوانید ازتحقیرکردن های مستقیم و غیرمستقیم ایشون پرهیز کنید
    در مورد نیازهاتون باهاش صحبت کنید  نحوه گفتن تون هم به این صورت باشه
    من وقتی شما در موقعیت x رفتارy را نشون میدید دچار احساس z میشم
    سعی کنید بیشتر از ضمیر من استفاده کنید تا تو
    بیشتر سعی کنید در مورد احساس های خودتون بگید تا قضاوت و نصیحت در مورد رفتار ایشون
    مخصوصا که ایشون هم ظاهرا از آن دسته از افرادی هستند که با روش مردسالارانه تربیت شدند و اهمیتی به زن ها نمی دهند
    اگر واقعا همسرتون را دوست دارید باید رفتارهای بد ایشون را هم تحمل کنید
    میتونید بگید که همسرتون چه ویژگی های مثبتی دارند ؟این راهم بگم که سعی کنید که در مقابل توهین هاش به خودتون هم رنجش خودتون را نشون بدید اون هم نا با بی احترامی متقابل بلکه با رفتارهاتون و در صورت وجود یک موقعیت مناسب در مورد تاثیر رفتارش بر احساساتتون با روشی صریح و محترمانه و بدون نیش و کنایه باهاشون صحبت کنید و اگر میتونید خودتون از یک متخصص کمک بگیرید و حتما هم نیازنیست که ایشون مطلع بشن
    شادباشید
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام[size=16px]م.ن[/size]   متشکر ازاینکه وقت گذاشتید وخوندید
    ازاول با ایشون مشکل داشتم اما همه میگفتن از طرف منه علت کاراش منم حتما کاری میکنم که اینطوربرخورد میکنه منم با توجه به سن پایینم هرکاری میکردم قبول نمیکردن میگفتن اونیکه بزرگتره عاقلتره وحتما اشتباه از توئه که بچه ای تا اینکه رفت وآمدزیادترشد متوجه شدن مخصوصا خانواده ی من فهمیدن که با باخانواده همسرم وجه تشابهی ندارن واکثرکارا وحرفای همسرم بی دلیله والبته بطور مستقیم بهم نگفتند ولی با کمترنصیحت کردنای پدرم که این کارونکن و..... فهمیدم
    بخاطر اصرار همسرم وعلاقه ی زیاد به داشتن بچه اتفاق افتاد میگم از بس اطرافیان پیشم میگفتن که تو بچه ای احساس میکردم از اول زندگی باید هرچی شوهرم بگه بگم چشم چون بزرگتره ازاول زندگی من باکارام باعث شدم که زیاد مسافرت نریم وزیادازش پول نخام برای خرج لباس و......اشتباه کردم عادت کرده بزور خرجی خرید رومیده یعنی فقط من بله چشم قربان گفتم اینطوری شده ؟
    ویژگیهای مثبتش اینه 1/بعد ازدواج مانع ادامه تحصیلم وشاغل بودنم نشده 2/ هروقت دلم بخاد میرم بیرون ولی همیشه قبل بیرون رفتن باتلفن خونه تماس میگیرم که من الان میرم یعنی دوباره یجورایی ازش اجازه میگیرم3/در هرشرایطی از بچه نگهداری میکنه نمیگه تو بری فلان جا خوش بگذرونی من بچه دارباشم 4/اهل اس ام اس وتفریحات دوستانه به هیچ وجه نیست 5/شکاک نیست ولی میبینه برادرم شکاکی میکنه یذره از کاراش تقلیدمیکنه ولی گفتنش ساده هست اصلا بهش نمیاد ومن جدی نمیگیرم
    قبلنا تا دعوا وبحثی میکردم از خونه میرفت تا2روز بعد میومد اما من حتی خانوادم اومدن دنبالم نرفتم هیچ جا وتو خونه ی خودم موندم فک کنم ازم یاد گرفت دیگه نمیره
    جالب اینه دعوا وکتک کاری میشهاول گریه میکنم وغر میزنم سکوت میکنه ولی قهر نمیکنیم بعد یک ساعت کنارهمیم یه کارایی میکنه که من بفهمم دستش نبوده اشتباه کرده من به روی خودم نمیارم  اونم ادامه نمیده 
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •