تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




این مدلیشوندیده بودم خسته شدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مهدی پوری
آخرین ارسال:mona 2970
پاسخ ها 10

این مدلیشوندیده بودم خسته شدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    بعد شکست عشقی من اصلا نمیتونم درس بخونم البته این مشکلو قبلا هم داشتم چون میخاستم برم سربازی بعد برم دنبال درس ولی الکی کنکور دادم بد شانسی یه دانشگاه خوب قبو ل شدم حیفم اومد نرم بعدش حدودا یه ماه پیش که جواب نه شنیدم از کسی که دوسش داشتم کلا همه چی بهم ریخت کلا اوضاعم در همه چند روز دیگه پایان ترمام شروع میشه اصلا حوصله درسو ندارم چیکار کنم کمکم کنید دوس ندارم از درسام بیفتم میدونم شرایطم بده ولی میخام پیشرفت کنم 

    کمک کنید

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    برادر خوبم اینطور که من از نوشته هاتون فهمیدم شما با سن کمتون ادم منطقی هستین و سعی کردین به همه دوستان کمک کنید پسر باهوشی هم هستید که در 22 سالگی ارشد میخونید همینطور فکر میکنم پسر مومن و معتقدی هم هستید ولی قبول کنید که یه کم حساساتی هستید عشق هایی که شما تجربه میکنید عشق های هیجانی است و عشق واقعی نیست بهتره احساساتتون رو کنترل کنید و روی درستون متمرکز بشید تا در کمترین زمان تمومش کنید و بعد سربازی انشالله .برای عاشق شدن هم وقت هست شما فعلا شرایط ازدواج رو ندارید خودتون هم میدونید حتی اگه طرف قبول کنه و باهاتون ازدواج هم بکنه ازدواج خوبی نخواهد بود به خودتون زمان بدید وبا نزدیکی به خدا احساساتتون رو کنترل کنید تا در زمان خودش ازدواج درستی داشته باشید زندگی فقط عاشق شدن و همدیگه رو خواستن نیست اگه شرایط بعدیش محیا نباشه عشق اتشین دو هفته هم دوام نمیاره شما قصد دارین بعد ازدواج یه عمر با عشقتون زندگی کنین پس باید اول شرایطشو جور کنید حداقل شرایط اولیه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ستاره--' pid='37012' dateline='1387184360'
    برادر خوبم اینطور که من از نوشته هاتون فهمیدم شما با سن کمتون ادم منطقی هستین و سعی کردین به همه دوستان کمک کنید پسر باهوشی هم هستید که در 22 سالگی ارشد میخونید همینطور فکر میکنم پسر مومن و معتقدی هم هستید ولی قبول کنید که یه کم حساساتی هستید عشق هایی که شما تجربه میکنید عشق های هیجانی است و عشق واقعی نیست بهتره احساساتتون رو کنترل کنید و روی درستون متمرکز بشید تا در کمترین زمان تمومش کنید و بعد سربازی انشالله .برای عاشق شدن هم وقت هست شما فعلا شرایط ازدواج رو ندارید خودتون هم میدونید حتی اگه طرف قبول کنه و باهاتون ازدواج هم بکنه ازدواج خوبی نخواهد بود به خودتون زمان بدید وبا نزدیکی به خدا احساساتتون رو کنترل کنید تا در زمان خودش ازدواج درستی داشته باشید زندگی فقط عاشق شدن و همدیگه رو خواستن نیست اگه شرایط بعدیش محیا نباشه عشق اتشین دو هفته هم دوام نمیاره شما قصد دارین بعد ازدواج یه عمر با عشقتون زندگی کنین پس باید اول شرایطشو جور کنید حداقل شرایط اولیه

     
    نمیخام دوباره بحث اون عشقمو بکشم وسط ولی هیجانی نبود واقعا ادم درستی بود برا من خیلی خوب بود ولی خوب اونم حق انتخاب داره پس ردم کرد منم زیاد ناراحت نشدم نظر ش برا محترمه 
    عشق 2هفته ای هم نبود 4سال زیر نظر داشتمش کاش پستامو میخوندین 
    واما در مورد احساساتم قبول دارم من خیلی احساساتم قویه ولی چیکار کنم اینارو خدا داده کنترلش میکنم چون اگه کنترل نمیکردم الان وضعم خیلی بدتر بود
    مشکلم اینه دوس دارم تلاش کنم پیشرفت کنم همه این افکارو از خودم دور کنم ولی خوب حسشو ندارم  در مورد تلاش اولیه برا ازدواج هم من وقتای بیکاری میرم دنبال کار اما خوب بیشتر از اون دروصعم نیست الانم که خوب تنهایی فشار میاره دیگه چیکار کنم؟؟؟رابطمم با اووس کریم عالیه 
    اما بازم حس ندارم

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام آقای مهدی پور

    میخوام یه چیزی بگم و بعدش و سلام

    ببینید خیلی وقت نیست عضو این سایتم ولی تا جایی که مشکلات شما رو بررسی کردم غیر از یک خلاء عاطفی و جستجوی شما جهت جایگزینی برای  اون و عدم خودشناسی  چیزی ندیدم.

    یکبار در تاپیکی با عنوان

    "تورو خدا حذف نکنین میدونم خلاف چند تا تاپیک ولی این موضوعش متفاوته از قبلیا"


    گفتین:

    من ترم 2دانشگاه به یه خانم که هم کلاسیم بود حس عجیبی پیدا کردم مشخصات این خانم مذهبی 1.5سال از من بزرگتره باهوشه قدش کوتاهه وزیادم خوشگل نیس فقط نمیدونم چرا من بهش این حو پیدا کردم الان من ترم 1کارشناسی ارشدم ایشون هم ترم 1ارشد ولی یه شهر دیگه درضمن ما شهرامون از هم دوره من الان 22سالمه ایشونم23.5 و ......

    بار دیگه در تاپیک

    "میخام ازدواج موقت کنم کمکم کنید"


    گفتین:

    چندماه پیش با خانمی اشنا شدم ایشون طلاق گرفته اندهمسرشون اعتیاد داشتن که جدا شدن ویک پسر7ساله دارند این خانم 26سالشونه ومن23 اصل ماجرا ازین قراره که چندماه پیش تو فضای مجازی اشنا شدیم و .......

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ

    درستش اینه از نظر بنده شما هنوز با خودت به توافق نرسیدی! یعنی چی؟ یعنی اینکه شما هنوز تکلیفتون با خودتون معلوم نیست فقط میخواین همه چی درست بشه ولی با بی هدفی و بی برنامه گی. یکبار فکر میکنین که با ازدواج همه چی حله... بار دیگه فکر میکنین نه ازدواج با یک آدم با تجربه خوبه... اینبار میخواین نقش قهرمان زندگی یکی رو بازی کنین در حالی که زندگی خودتون قهرمان خودشو پیدا نکرده. یه بار دیگه میگین درسم بهتره برم سمت اون... این تصمیمات هیجانی شما و ذهن آشفتتون فقط داره بهتون ضربه میزنه.

    شما اول باید مسیرت رو در زندگی پیدا کنی ... مثلا درست رو با تمرکز ادامه بده و از فکر زن گرفتن بیا بیرون!! زن همیشه هست و قحطی در کار نیست. بعد از مدتی که مدرکت رو گرفتی برو سراغ یه آدم حسابی نه عشق یکطرفه و همسر اینترنتی!

    سعی کن خودت رو بسازی .شما هنوز سنی نداری ... وارد جامعه شو و ببین مردم چه چیزی رو موفقیت میدونن و افق دید شما در بیست و سه سالگی چیه؟ ازدواج اینترنتی و از اونم بدتر با یه زن و یه بچه !!!! الان باید به آینده و ساختنش فکر کنی .. 90 سالت که نیست که مدام پی ازدواجی یا تو تاپیکای متاهلی میری... ذهنت رو آروم کن و ببین با زندگی چند چندی؟ مبادا شکست بخوری ....



    .
     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'sahar2013' pid='37026' dateline='1387187492'
    سلام آقای مهدی پور

    میخوام یه چیزی بگم و بعدش و سلام

    ببینید خیلی وقت نیست عضو این سایتم ولی تا جایی که مشکلات شما رو بررسی کردم غیر از یک خلاء عاطفی و جستجوی شما جهت جایگزینی برای  اون و عدم خودشناسی  چیزی ندیدم.

    یکبار در تاپیکی با عنوان

    "تورو خدا حذف نکنین میدونم خلاف چند تا تاپیک ولی این موضوعش متفاوته از قبلیا"


    گفتین:

    من ترم 2دانشگاه به یه خانم که هم کلاسیم بود حس عجیبی پیدا کردم مشخصات این خانم مذهبی 1.5سال از من بزرگتره باهوشه قدش کوتاهه وزیادم خوشگل نیس فقط نمیدونم چرا من بهش این حو پیدا کردم الان من ترم 1کارشناسی ارشدم ایشون هم ترم 1ارشد ولی یه شهر دیگه درضمن ما شهرامون از هم دوره من الان 22سالمه ایشونم23.5 و ......

    بار دیگه در تاپیک

    "میخام ازدواج موقت کنم کمکم کنید"


    گفتین:

    چندماه پیش با خانمی اشنا شدم ایشون طلاق گرفته اندهمسرشون اعتیاد داشتن که جدا شدن ویک پسر7ساله دارند این خانم 26سالشونه ومن23 اصل ماجرا ازین قراره که چندماه پیش تو فضای مجازی اشنا شدیم و .......

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ

    درستش اینه از نظر بنده شما هنوز با خودت به توافق نرسیدی! یعنی چی؟ یعنی اینکه شما هنوز تکلیفتون با خودتون معلوم نیست فقط میخواین همه چی درست بشه ولی با بی هدفی و بی برنامه گی. یکبار فکر میکنین که با ازدواج همه چی حله... بار دیگه فکر میکنین نه ازدواج با یک آدم با تجربه خوبه... اینبار میخواین نقش قهرمان زندگی یکی رو بازی کنین در حالی که زندگی خودتون قهرمان خودشو پیدا نکرده. یه بار دیگه میگین درسم بهتره برم سمت اون... این تصمیمات هیجانی شما و ذهن آشفتتون فقط داره بهتون ضربه میزنه.

    شما اول باید مسیرت رو در زندگی پیدا کنی ... مثلا درست رو با تمرکز ادامه بده و از فکر زن گرفتن بیا بیرون!! زن همیشه هست و قحطی در کار نیست. بعد اون بعد از مدتی که مدرکت رو گرفتی برو سراغ یه آدم حسابی نه عشق یکطرفه و دوست اینترنتی!

    سعی کن خودت رو بسازی .شما هنوز سنی نداری ... وارد جامعه شو و ببین مردم چه چیزی رو موفقیت میدونن و افق دید شما در بیست و سه سالگی چیه؟ ازدواج اینترنتی و از اونم بدتر با یه زن و یه بچه !!!! الان باید به آینده و ساختنش فکر کنی .. 90 سالت که نیست که مدام پی ازدواجی یا تو تاپیکای متاهلی میری... ذهنت رو آروم کن و ببین با زندگی چند چندی؟ مبادا شکست بخوری ....



    .
     

     

     
    من پایین تاپیک ازدواج موقتم نوشتم که این موضوع مربوط به خودم نمیشه
    مورد بعدی اینکه من دنبال موضوعات متاهلی نمیرم چون به شماوره علاقه دارم تو همه موضوعاتم نظر دادم میتونید برید بخونید 
    من هیچوقت ازدواج اینترنتی رو قبول ندارم وقضیه ازدواج موقتم شما دچار سوبرداشت شدید(قبل اینکه از راه رفتن کسی ایراد بگیرید کافی است چند دقیقه با کفشهایش راه بروید د ش)
    واما درمورد درسم مدتیه اینطوری شدم چون شکست عشقی خوردم 
    مشکل شما اینه که فک میکنید باید همه چیو جداجدا داشت مثلا اول درس  بعد زن  بعد بچه بعد فلان وفلان یعنی چیزی که به شما دیکته شده ولی من اینطوری فک نمیکنم من میتونم هم درسمو بخونم هم کار کنم هم ازدواج کنم هم سختی بکشم هم لذت ببرم هم از ظرفیاتم استفاده کنم شما دارین ادمو یک بعدی میبینید واونم اینه اگه ازدواج کنی دیگه نمیتونی درس بخونی و......حالا از همه اینا گذشته ممنون از نظرتون ولی من برنامم اینه که زمانی که دارم درس میخونم وهیچی ندارم کسی بهم جواب بله بده چون ارزششو خیلی بیشتر ازین میدونم که بعد سرکاررفتنم وپولدارشدنم کسی بخاد ببله بده 
    اینارو من تو20سالگی بهش رسیدم پس از3سال پیش شده هدفم
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'مهدی پوری' pid='37028' dateline='1387188514'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'sahar2013' pid='37026' dateline='1387187492'


    بار دیگه در تاپیک

    "میخام ازدواج موقت کنم کمکم کنید"


    گفتین:

    چندماه پیش با خانمی اشنا شدم ایشون طلاق گرفته اندهمسرشون اعتیاد داشتن که جدا شدن ویک پسر7ساله دارند این خانم 26سالشونه ومن23 اصل ماجرا ازین قراره که چندماه پیش تو فضای مجازی اشنا شدیم و .......

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ


     
    من پایین تاپیک ازدواج موقتم نوشتم که این موضوع مربوط به خودم نمیشه


     
    سوال و جواب های دوستان و شما


    نقل قول نوشته اصلی توسط 'مهدی پوری' pid='35512' dateline='1386084043'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'elnaz.t' pid='35509' dateline='1386083536'
    پس اگه میتونیدخونوادتون رومتقاعدکنیدچرابه خونوادتون گفته نشه؟
    مایک موردتاپیک داشتیم که بی اطلاع ازخانواده ازدواج موقت داشتن وچه مواردی که پیش نیومده بودبهتره همونجورکه گفتم مزیت هاومضرتهایی که به ذهنتون میادازاین ازدواج روبرامون بگید؟
     






     
    خوب به نظ  من این ازدواج مخالف زیاد داره دلیلشم معلومه مردایی که باداشتن زن وبچه بازم سراغ این ازدواج میرن که من بازم درشرایطی کار این افراد و اشتباه نمیدونم چون میتونن به یه خانم بی سرپرست کمک کنند اما به شرطی که حواسشون به زندگیشن باشه

    مزیت ازدواج من با این خانم اینه که من خودمومیشناسم خطوط  قرمز رو  رعایت میکنم این خانم هم به همین دلیل حاضرن با من ازدواج موقت کنن والا من نه پول دارم نه قیافه انچنانی که کسی به خاطر اینا بیاد سمت من پس همونطور که بالا هم عرض کردم صرفا رابطه ما فقط رابطه عاطفی میتونه باشه وکمک گرفتن از همدیگه چون ایشون روانشناسی خوندن وتا حدی پاسخ خیلی از سوالامو به درستی میدن درضمن ایشون خیلی مهربون هستند چیز زیادی هم از من نمیخان فقط میگن درطول روز از احوالم خبر بگیری کافیه این یعنی ایشون تنها هستن وبه کسی نمیتونن اعتماد کنن مخصوصا به مرد بزرگتر از خودشونن که هزارتا فوتو فن برا تیغ زدنش بلدن

     





     
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'مهدی پوری' pid='35501' dateline='1386080936'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'rahaii' pid='35499' dateline='1386080516'
    سلام

    چطوري به ايشون شناخت پيدا كردين در صورتي كه فقط يه بار ديدين هم رو؟  به عواقب اين كار فكر كردين؟ اگر قرار باشه ازدواج دائم كنيد به همسرتون خواهيد گفت كه قبلا ازدواج موقت داشتين؟ از كجا ميدونيد اصلا شرايطش پيش نخواهد امد؟ فكر نميكنيد داريد زود تصميم گيري ميكنيد؟ چرا عقدتون فسخ شد؟






     
    درسته یه بار همو دیدیم ولی قبلش چندین بار در فضای مجازی امتحانشون کرده بودم ووقتی دیدمشون فهمیدم ادم درستیه  عواقب؟؟مگه میخام قتل یا خلاف شرع انجام بدم؟؟؟نه نمیگم سعی میکنم براهمسر ایندم کم نزارم اگه لازم شدمیگم شرایطش پیش نمیاد چون هم خونه نداریم وهم میشه قبل عقد شرط کرد که رابطه نباشه هنوز تصمیم نگرفتم برا همین اومدم مشاوره
    به دلیل شروع شدن کلاسام ایشون گفتن بهتره حواستون به درساتون باشه وفسخ کردیم ولی من دیدم حضور ایشون هیچ منافاتی با درس خوندن من نداره              ایشون قابل اعتمادن چون از نظر مالی اگه کمک خاستم اصلا دریغ نکرده درسته بهش برگردوندم الان اکثر خانما دنبال تیغ زدن ادمن ولی ایشون اصلا اینطوری نیستن

     





     
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'مهدی پوری' pid='35498' dateline='1386079921'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'rahaii' pid='35493' dateline='1386079334'
    سلام دوست عزيز:

    چند بار ايشون رو از نزديك ديدين؟ از كجا ميدونيد ايشون آدم خوبي هستند ؟خانواده تون از اين جريان خبر دارن؟ چرا ميخواين ازدواج موقت داشته باشيد فقط براي رفع نياز عاطفي ايشون؟ اين پيشنهاد از جانب شما بوده يا ايشون؟ ايشون چرا ازدواج دوباره نكردن؟ اگر رابطه تون به رابطه جنسي كشيده بشه و ايشون از شما باردار بشن حاضرين با ايشون ازدواج كنيد؟ چه چيزي در ايشون هست كه شما به اين فكر افتادين؟ 






     
    با توجه به دوربودن شهرامون یک بار بیشتر همو ندیدیم البته قبل دیدار اول نسبت به هم شناخت نسبی پیدا کردیم وروز ملاقات هم عقد خوندیم البته فقط یک روز با هم بودیم وبعداز چند هفته عقد فسخ شد من ایشونو چندین بار امتحان کردم وبا توجه به شناختم میگم که ادم خوبی هستند حتی به عمد پیشنهاد دوستی دادم که قبول نکردن
    با توجه به دید منفی جامعخ نسبت به این موضوع خانواده هاچیزی نمیدونن فقط خواهر من وخواهر ایشون خبر داشتند اولین بار من پیشنهاد دادم به ایون بعد از شناختمون  در مورد مسایل جنسی هم فک میکنم اصلا شرایطش پیش نمیاد ودر نهایت ایشون اخلاقشون خیلی خوبه چندین بارم اگه ناراحت بشن بازم پای حرفاشون هستن وپایبند به این ازدواج


     





     
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'مهدی پوری' pid='35513' dateline='1386084557'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'a.karimivakil' pid='35511' dateline='1386084009'
    !


    به نظرم اگه فعلاً اگر تصمیم نگرفتین کمی دربارۀ عواقب اینکار فکر کنید شاید شما در حال حاضر بخاطر کمک به طرفتون حاضر ازدواج موقت بکنید اما بعد از مدتی که روابط شما نزدیکتر و صمیمانه تر شد چه خواهید کرد آیا می توانید او را به حال خود رها کنید؟ آیا اگر ایشان به شما وابستگی عاطفی پیدا کرد باز می توانید دلش را بشکنید و او را رها کنید؟ نقش شما در زندگی ایشان چی هست، آیا شما نقش عاطفی همسر و همدم را برای او پر نمی کنید و بعد از مدتی می خواهید دوباره ایشون شکست را تجربه بکنند؟ آیا شما زمانیکه که با او دردل کنید به او وابسته نمی شوید؟ 







     
    ما چند هفته ای با هم محرم بودیم ولی فقط در حد تلفن وزنگ زدن وخبر گرفتن از احوال همدیگه درمورد وابستگی باید عرض کنم که من نمیتونم دروغ بگم من بعد اینکه با ایشون اشنا شدم با توجه به اخلاق ورفتار ایشون مسلما وابستگی پیش میاد چون یه جورایی همسرم بوده ومنم بهشونن تا میتونستم محبت میکردم وبالعکس اما ایشون به خاطر تحصیل بنده حاضر شدن عقد رو فسخ کنیم درسته برا هر دو طرف سخته اما انتخاب احساسی نبود ومیتونستیم باهاش کنار بیایم چند روز پیش من ازشون خبر گرفتم این یعنی بازم به هم نیاز داریم بازم تاکید میکنم هیچ رابطه ای بین ما نبودوحتی من راضیم که شررط بزارن که نباشه وبهش پایبند هم خواهم بودمن  هنوز تصمیم قطعی نگرفتم دارم مشورتمیگیرم تا به نتیجه نهایی برسم



     




     
    و در پایان تاپیک جواب شما!
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'مهدی پوری' pid='36215' dateline='1386613655'
    [size=x-large]آن ها که وسیلة ازدواج ندارند، باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بی نیاز کند[/size]

    چشم

    دیگه نمیخام ازون ادمایی باشم که بهم بگن از قران همون ازدواج موقتشو فهمیدی؟ باشه با اینکه تو قران اومده ومیدونم درسته ولی با توجه به مشورتهایی که خواهرا وبرادرای عزیزم دادن فک میکنم مشکلات بعدش خیلی زیاده برای خودم نمیگم بیشتر برا اون خانم میگم شاید الان خیلی از دستم ناراحت بشه بخاطر این کارم ولی خدابهش کمک میکنه خودمم دعامیکنم شمام برا ش دعا کنید برا منم دعا کنید مطمئنم بهترین روز زندگیم اون روزی میشه که اون خانم با یه نفر که شایستشه ازدواج دائم کنه چون خیلی سختی کشیده منم فقط خاستم کمکش کنم ولی با توجه به مشورتا حس میکنم بیشتر از کمک بهش ضربه میزنم  این دوران خیلی برام سخته توروخدا از همتون میخام برام دعا کنید من خیلی میترسم ازینکه یکیو اذیت کنم یا خدای نکرده گناهی انجام بدم تواین تاپیکا خیلیا بهم  گفتن یه جورایی هوسبازی ولی بازم ازشون ممنونم شایدم بودم خبر نداشتم ولی نمیخام باشم نمییخام  به خاطر یه لذت کل زندگیمو خراب کنم اگه خدا بخاد همه چی اونم از بهترینشو بهم میده اگرم نداد بازم شکرش چون حتما مصلحت نیست فقط در اخر از همه کسایی که ناراحتشون کردم یا خدای نکرده باهاشون بد حرف زدم  حلالیت میخام 
    خیلی دوست دارم ببینم چند سال اینده زندگیم چطوری میشه 4سال قبلی زندگیمو که داشتم ارزوها مو با همکلاسیم(توی پست بریدم نمیدونم چیکارکنم قضیمو نوشتم)ساختم ولی با جواب نه که داد همه چی خراب شدولی اینقد قبلش تو زندگیم سختی کشیده بودم وتنهایی رو سپری کرده بودم که بعد چند روز خودمو جمع کردم  الانم توذهنمه ولی به عنوان کسی که باید شبیهشو برا ایندم انتخاب کنم چون از انتخابم مطمئن بودم 
    ببخشید زیاد حرف زدم فقط توروخدا برام دعا کنید زندگیم خیلی سخت میگذره ولی سختی کشیدنو دوس دارم 
    یا علی التماس دعا 

     



     
     
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'مهدی پوری' pid='36241' dateline='1386624503'
    فقط برام دعا کنید خیلی محتاجم خیلی سختمه ولی مطمئنم که برنمیگردم چون  تصمیمم قطعیه  برا کل زندگیم انشالا خدا کمکم کنه
     



     
    ببینید برادر خوبم شما خودتون جواب بچهای تاپیکو طوری دادین که حس میشه سوال خودتون بوده! من تاپیک کلا خوندم که جواب شما رو دادم.


    درباره ازدواج باید بگم متاسفانه در جامعه ما بجای پیشرفت و کسب علم از 18 سالگی عاشق میشیم تا 25 سالگی ... بعد از بارها شکست و عوض و بدل کردن تازه میفهمیم چخبره!

    بله هر کسی که میخواد درس بخونه باید تا مدتی قید ازدواجو بزنه نمیشه هم به عشق و عاشقی رسید و هم شکم زن و بچه رو سیر کرد ، هم خرج و مخارج خونه داد و هم درس خوند!! از دواج خیلی مهم و مقدسه ، نمیشه بهش بشکل یک کار عادی نگاه کرد! اونایی که اینکار رو کردن الان دارن گریه میکنن !
    نمیخوام ناراحتتون کنم ولی چون تو صحبت هام رک هستم میگم و پیشاپیش عذر میخوام...

    شما عجولانه تصمیم میگیرید. من دوست دارم مشاوره برای شما سازنده باشه و انشالله خوشبخت و موفق باشین.

    اگر میدونستم ناراحت میشین جواب نمیدادم. بهر حال موفق باشین.


    .

     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    راستش در مورد ازدواج من نظر خیلی از دوستان رو در این سایت قبول نداشتم و ندارم و به صورت عملی هم اینو با ازدواجم تو زندگی خودم نشون دادم.
    من اصلا و ابدا درست نمی دونم به یک جوون در اوج شور جوانی و احساسات که به بلوغ لازم برای ازدواج رسیده بگیم درستو بخون هر وقت درست تموم شد و کارو خونه و.... جور شد بعد برو زن بگیر. متاسفانه عواقب این شیوه توی جامعه مون کم نیست. این همه دوستی های بدون شناخت و بدون نظارت خانواده که می تونن بهترین مشورت ها و حمایت هارو به فرزندشون بدن. ارتباطاتی که فقط از سر نیاز و هیجانات توی سن کمه. بعد از وابستگی هم عواقب ناشی از جدایی تو این دوستی ها. که من با چشمای خودم خورد شدن و داغون شدن دوستای خودمو تو این موضوع دیدم. که بسیار هم زیاد بودن. و البته که متاسفانه دخترخانوم خیلی بیشتر از آقاپسر ضربه روحی می خوره تو این موارد.
    آخه بزرگواران طرف داره میاد می گه من نیاز به ازدواج دارم خب حق داره طبیعیه طبیعتیه که خدا گذاشته بعد بهش بگیم نه تو برو فعلا درستو بخون؟
    بعدشم خیلی از پسرا که شور جوونی از سرشون افتاد حاضر نیستن دیگه برن زیر بار مسئولیت خانواده. می گه همین جوری خوشم گاهی عاشق می شم گاهی فارغ زندگی مجردی و عشق و حال خودمو دارم. و این می شه اوضاع سن ازدواج و عواقب بعدی ش.
    باور کنید یه راه حل خیلی ساده داره. ازدواج دانشجویی و عقد طولانی مدت. آفت و آسیب خیلی زیاد داره مدیریت رابطه می خواد به نحو احسن. ولی به نظرم بهترین راه ممکنه تو وضعیت موجود جامعه. هم نیازهای دختر و پسرتا حد زیادی برطرف می شه. هم آرامشی که پیدا می کنن باعث می شه تمرکزشون روی درس بیشتر بشه. هم مسئولیت پذیری و آینده نگری شونو بیشتر می کنه و آقاپسر طبیعتا تلاششو بیشتر می کنه برای درس و کار که زود بتونه همسرشو ببره خونه خودش. کاش خانواده ها همکاری لازم رو بکنن برای این طور ازدواج ها.
    به هرحال من با چنین اعتقادی که در مورد ازدواج دارم به هیچ وجه بهتون پیشنهاد نمی کنم برین درستونو بخونین و بی خیال ازدواج. درستونو بخونید و تلاشتونو هم برای پیدا کردن کیس مناسب ازدواج بکنید. و حواستونم جمع کنید کمی بیشترمراقب احساساتی بودنتون باشید. درسته ایجاد علاقه کاملا دست آدم نیست ولی تا حدی آدم می تونه حواسشو جمع کنه دلشو کامل به کسی نبازه تا خدای نکرده باز هم مشکلات قبلی براتون پیش نیاد.
    اما این که می گین الان برای درس خوندنتون مشکل دارین من تجربه ای نداشتم که بهتون کمک کنم. ولی فکر می کنم بهتره سعی کنید تا حد ممکن خودتونو از خاطرات مربوط به اون فرد دور کنید. تلاش کنید موقتی جایگزینی پیدا کنید. شاید یه قرار هفتگی برای گردش با دوستاتون باعث بشه راحت تر فراموشش کنید.
    و البته فکر کنم مقالات و تاپیک های خوبی برای فراموش کردن شکست عاطفی توی سایت پیدا بشه.
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    خواهش میکنم بهم کمک کنید ولی بحثو به ازدواج ربط ندید فقط در مورد این مشکلم راهکار میخام نه اینکه بیاین سرکوفت بزنین که چرا عاشق شدی
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام آقای مهدی پوری

    اگر دیروز در اینجا من تذکراتی و نکاتی رو بعرض رسوندم فقط برای بالا بردن تمرکزتون در خوندن درس بود و چون گفتین به امتحانا نزدیکین خواستم برای مدتی تمامی مشغولی های ذهنیتون رو در دایره ای فرضی بذارین تا بتونین با فکر راحت به درستون بپردازین.
    شما با یه برنامه ریزی فشرده و ضربتی میتونین به درساتون برسین و تمرکزتون رو درسهای مهم باشه.
    هر چقدر تمرکز تو درس خوندن داشته باشین و فکرتون رو از مشغولیات دور نگه دارین  زودتر میتونین مدرکتون رو بگیرین و زودتر میتونین به آرزوها و خواسته های قلبیتون برسین.
    خداوند هر چه مصلحت بدونه همونه و بالاخره یروزی اتفاقای خوب میوفتن ... توکل و تلاش برای رسیدن انشالله جواب میده و باید همه چی رو بخدا بسپارین.
    شما با تلاش در یادگیری و درس خوندن و فراهم کردم مقدمه ها میتونین راهها رو هموار کنین تا به خواسته هاتون برسین. خوشبختی شما برای خونوادتون و اطرفیانتون قطعا لذت بخش خواهد بود، من براتون دعا میکنم و امیدوارم خبرای خوشی ازتون بشنویم. پاینده باشین


    .
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام
    برای اینکه تمرکز بیشتری داشته باشید ،واسه هرکدوم از درسهایی که دارین یه  نمره بالایی در نظر بگیرین و بعد به خودتون قول بدین اون نمره را بیارین و واسش تلاش کنین،و به خودتون ثابت کنین که به قولتون عمل می کنین،این کار باعث ایجاد انگیزه در شما میشه،امیدوارم مفید بوده باشه
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •