تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سوال از دوستان روانشناس زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:esagh27
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 49

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

سوال از دوستان روانشناس

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    esagh27 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'صبا ابوالحسنیان' pid='37543' dateline='1387445967'
    سلام
    این یه اصلی هست که واقعا وجود داره. روانشناسها نمی تونن با بیماراشون رابطه عاطفی برقرار کنن. ولی اگه قلب آدم یه چیزی رو واقعا بخواد هیچ قانون و اصلی نمی تونه جلو اونو بگیره. شاید این خانوم از این طریق جواب نه به شما داده و شما باید به تصمیم ایشون احترام بزارید

     

    سلام صبا خانوم.ای كاش چیزی که شما میگيد درست میبود اما درد من اینه كه اینطور نیست.يعنی اگه بخوام خيلی ساده بهتون بگم این خانوم به دلیل اینكه استادشون تو دانشگاه بهشون گفته نباید هیچ زمانی با بيمارتون رابطه عاطفی برقرار کنید داره این جوابو به من میده و اگه الان همون استاد بیاد بگه اشتباه کردم و شما میتونيد بعد از دوره درمان رابطه عاطفی داشته باشید ایشون مطمئنا يه جواب دیگه ای به من ميدن.حالا نمیگم که حتما قبول ميکنن اما از مسلما از ديده ديگه ای به ماجرا نگاه میکنن.اخه چرا هيشکی حرفامو درک نمیکنه؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    esagh27 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='37592' dateline='1387481101'
    در مورد پیشامد احساس نسبت به جنس مخالف و اینکه ایا حتما باید بیان بشه یا خیر، بستگی به شرایط و شدت و میزان احساس ادم داره. به قول شما گاهی وقتها عدم بیان اون سبب پشیمانی میشه و گاهی وقتها ممکنه زودگذر باشه و در صورت بیان اون احساسات زودگذر، موقعیت شغلی یا اجتماعی ادم به خطر بیافته.
    خود ادم در اون لحظه میتونه با یه مقدار تامل و درنگ، بهترین تصمیم رو بگیره.
    کارهای خیرخواهانه شما قابل تحسین هست. مشخصه که ذهن و شخصیت سالمی دارین. گرایش موقت شما به الکل هم ممکنه به خاطر پیشامد یکسری اتفاق هایی بوده باشه که زندگی شما رو تحت تاثیر خودش قرار داده(البته خودتون بهتر میدونین که وابستگی موقت تون به الکل چه منشا و دلیلی داشته).
    جلسات درمان اگه توام با صمیمیت باشه موجب اعتماد درمانجو به درمانگر میشه. این بستگی به توانایی درمانگر داره. الزاما نمیشه گفت این خانم نسبت به شما احساس خاصی داشته ممکنه این تکنیک ایشون برای برقرار کردن ارتباط کلامی با شما بوده باشه. البته این احتمال هم هست که ایشون هم در مواجهه با شما درگیر احساس شده باشن.
    بهرحال الان ایشون اخلاق حرفه ای رو مانع برای برقراری رابطه عاطفی با شما میدونن. این مانع بر سر راه ایشون وجود داره و من و شما قادر به حذف این مانع نیستیم. مگر اینکه خود ایشون شخصا تصمیم بگیره از خیلی مسایل چشم بپوشه و با شما رابطه عاطفی برقرار کنه و عواقب احتمالی این عمل رو هم بپذیره. این به انتخاب شخص ایشون بستگی داره و به نظر میاد نمیشه هیچ نوع اعمال فشاری نسبت به ایشون داشت.
    بحث اینده شغلی ایشون و میزان اهمیتی که به اعتبار حرفه ای خودشون میدن، یه مانع شخصی سر راه این خانم ایجاد کرده. کسی نمیتونه به جای ایشون، عواقب تصمیم گیری شون رو قبول کنه.
    ایا موقعی که به ایشون ابراز علاقه کردین، از حالت چشم ها و لحن صدای ایشون چه استنباطی کردین؟

     
    سلام مریم خانوم اولا اجازه بدید من یه تشکر ويژه از شما بکنم به خاطر اینکه به این موضوع اهمیت میدید و پيگير هستیدو سعی در کمک كردن به من دارید از این بابت صمیمانه و از ته دل ازتون ممنون و سپاسگذارم.حالا راجع به بیان احساسات كه مطمئنا منظور من هم احساس واقعی بود و نه زود گذر.و اما درمورد سوال شما اجازه بديد بنده کلا اون جلساتی رو كه با ایشون راجع به احساسم حرف زديم رو واستون بدون کلی گویی و با ذکر جزئيات بگم مطمئنا به روشن شدن بهتر ماجرا کمک زیادی میکنه.جلسه اولی که ميخواستم بهش بگم بهت علاقمند شدم رفتم اتاقش و بعد از سلامو و احوالپرسی بهشون گفتم که خانوم فلانی بالاخره دلو به یکی باختم بعد اون با خنده گفت جدی مبارک باشه حالا طرف کی هستو يه چندتا سوال در مورد اینكه حالا چقدر طرفو ميشناسی و اون نامزدی چیزی نداره و از اینجور سوالا پرسید که من جواب دادم حالا خيلی زیاد نمیشناسمش اما ميدونم كه نامزد يا معشوقه نداره.بعد گفتمش كه حالا قبله اینكه برم به دختره چیزی بگم اومدم که شما هم نظرتونو بگيد و گفتم البته الان قصد خواستگاری کردن رسمی ازش ندارم فقط میخوام احساسمو بهش بگم به دو دليل يکی این قضیه واقعا رو دلم سنگینی ميکنه و یکی اینکه میخوام بدونم میتونم به اینده اميدوار باشم یا نه چون الان میدونم با توجه به بيماری كه دارم قبول نخواهد كرد و ترسم از اینه که يکی دوسال رو با همین حالو روز بگذرونم بعد برم بهش بگم و اون جواب منفی بده و من اونوقت خدا ميدونه چه حالی ميشم.که اینجا بهم گفت تو در هر صورت با این حرفت داری اونو درگير ماجرا ميکنی و این کار درستی نيستو بهتره الان چیزی بهش نگی
    خب مریم خانوم به این قسمت ماجرا خوب توجه کنید چون اصل داستان تو همین بخشش نهفتست.خب اون داشت ميگفت الان چيزی نگو و من خنگ که دستو پامم تا اینجا گم كرده بودم چون اولین بارم بود داشتم خودم به يکی ابراز علاقه ميکردم بچگي كردمو اصرار داشتم که نه من هرطور شده باس به طرف بگم.خب با اصرار من ايشون هم گفت حالا كه مجاب نميشی برو بهش بگو كه منم برگشتم گفتم اون دختره خود شما هستین بعد ديدم يهو گفت اینو كه خودم میدونستم و واسه همینم داشتم بهت میگفتم بهتره الان چیزی نگی و جوابم رو که دیگه خودت میدونی نه هستش.اینجاشو كه ديگه من کلا گیج بودمو دقیق یادم نيست چه حرفایي بينمون رد و بدل شد فقط یادمه بازم بيشتر نادونی کردمو گفتم ديگه پيشت نميام و پا شدم با کمی ناراحتی از اتاقش زدم بیرون.البته قبلش بهم گفته بود كه نهایتا دو سه جلسه مشاوره نميای اما بعدش بايد تو جلسات مشاورت شرکت کنی.خب مريم خانوم اینکه گفتم اينجای داستانو خوب دقت کن واسه اينه كه این خانوم میدونست من دارم راجع به خودش حرف میزنم و میگفت الان چیزی نگو در واقع خودمونی بگم داشت یه جورایی بهم میگفت برو در اینده هروقت ادم شدی بیا در موردش حرف بزن.خب اگه قرار بود علاقه ای بهم نداشته باشه صبر میكرد من حرفمو بزنم بعد خيلی محکمو قاطع يه نه ميکوبوند رو سینم و همه چیو همونجا تموم ميکرد و در واقع همین رفتار و حرفش بود كه منو بيشتر قانع کرد كه پس یه حسی هرچقدر کم ايشون هم نسبت به من دارن.حالا اگه تا اینجاشو اشتباه میکنم شما بفرمایيد اصلاحش کنید
    خب من اومدم خونه و بعد نشستم فكر کردمو با خودم گفتم من كه همه اين چیزارو ميدونستمو اماده شنیدن اين حرفا هم بودم پس ديگه از چی ناراحت شدم!خلاصه پشیمون از اون رفتار زشت و بچگونه خودم دو روز بعد رفتم پیشش و گفتم خانوم فلانی من بابت رفتارم عذر میخوام و درمانم كه تحت هر شرایطی سرجاش هست و از اونجا كه خودمو یه ادم متمدن و روشنفكر ميدونم سر جلسات مشاوره هم حاضر ميشمو هیچ مشكلی هم با شما ندارم.خب يه سه هفته اي گدشتو جلسه دوم بهش گفتم خانوم فلانی یه چیزی به شما ميگم و شما فقط گوش کنید و هر حرفی دارید بعدا و در اینده بزنید.گفتمش اگه فكر كردید من کوتاه اومدمو پاپس کشيدم اصلا اینطور نيست چون بهم گفتی واست زوده و از این حرفا چشم من الان چیزی نميگم و اصلا به روی خودم نمیارم اما دوره درمانم که تموم بشه حالا يه سال یا دوسال يا هرچقدر طول بکشه اگه شما هنوز مجرد بودیو من هم پشیمون نشده بودم  وقتی از سلامتی خودم مطمئن شدم ميام و رسما درخواستمو دوباره مطرح ميکنم و اون چیز هایی هم قبلا گفتید همه رو هم قبول دارم.اخه همون جلسه اول يه چیزایی مثل اینكه من نمیخوام تو اين شهر زندگي كنمو يكم اختلاف دینو مذهبمونو از اين قبیل چیزا گفته بود اینم که ما نمیتونيم به بیمارمون دل ببنديم رو هم تلویحا بهش اشاره کرد اما مشخص بود كه این حرفاش فقط بهونست واسه قانع کردن بیشتر من شاید خیال ميکرد من رو نتونست با گفتن اينكه واست هنوز زوده قانع کنه که البته اینطور هم نبودو من همون جلسه اول و قبلش قانع شده بودم.اینارو كه گفتم بازم جواب داد كه خودم متوجه شدم كه هنوز کوتاه نیومدیو دیگه چیزی نگفتو من هم خداحافظی کردمو رفتم تا جلسه سوم.جلسه سوم كه همین چند روز پيش بود و حالشم اصلا خوب نبود سرما خورده بود برگشت گفتش میخوام يه مسئله رو بگم اونم اینه كه ما روانشناسا چون پذیرفتيم که با بیمارمون نباید رابطه عاطفی برقرار کنيم پس اميدوار به جواب مثبت من نباش.حالا من هرچی میگفتم اون جواب میداد من تو دانشگاه اینو پذیرفتم و وارد اینکار شدم پس جواب همینه.انگاری کسی چیزی تو گوشش خونده باشه که یهو اینقدر لحن کلامش عوض شد.وای مريم خانوم دلم میخواست برم دستامو بندازم دور گردنشو  بگم مگه دل من بازیچه دست توئه که داری با این چرنديات زیر پاهات لهش میکنی و خفش کنم اما حیف كه اصلا اینكاره نيستم.خلاصه سرتونو درد نيارم دست اخر قرار شد اگه من توسط ديگر روانشناسا بهش ثابت کنم كه این قضیه رابطه نداشتن مشاور و بیمار تحت هيچ شرایطی و در هيچ زمانی وحی منذل نيست ايشون هم با يک ديده ديگه ای به ماجرا نگاه کنن.مریم خانوم شرمنده من به علت طولانی نوشتن اصلا علائم نگارشی رو رعایت نکردم پس هرجای نوشته هام به کاما یا نقل قول و امثال اینا نیاز داشت لطفا خودتون زحمتشو بکشید


     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    maryam.azadeh آواتار ها
    با توضیحات اخیر شما تا حدود زیادی مطلب روشنتر شد.
    ببینین ایشون روانشناس هستن. یکی از مبانی حرفه ایشون، برخورد مثبت و مهربانانه با مراجع هستش. ایشون قطعا متوجه حس شما شده بودن. اما خب توی ذهن شون مثبت ترین و صمیمی ترین برخورد ممکن رو طرح ریزی کردن تا به شما اسیبی وارد نشه.
    ایشون از طرز نگاه کردن شما و لحن کلام تون دقیقا پی به احساس درون تون برده بودن و انتظار اینو داشتن که شما بالاخره مساله رو مطرح کنین.
    اینکه گفتن الان وقتش نیست و باید بعدا اقدام کنی، به نوعی شگرد ایشون بود تا از بیان منفی پرهیز کنن. خب اگه بنا باشه صراحتا به طرف مقابل بگن "هرگز" تا اینکه بگن " الان وقتش نیست" درسته به نوعی هردو مترادف همدیگه هستن اما بار منفی حالت اول بیشتره. ایشون سعی کردن از جمله ای استفاده کنن که بار منفی کمتری داشته باشه اما ناخواسته موجب شدن که شما طور دیگه ای تصور کنین.
    ایشون روانشناس هست و درمانگر شما بوده و با توجه به علم و تجربه و تحصیلاتش ترجیح داد با لحن مهربانانه و نرم، پاسخ منفی بده. اما به نظر شخصی من بهتر بود ایشون اگه نظرشون منفی بود از همون ابتدا و با قاطعیت و صراحت مطرح میکردن. ایشون حساب خیلی جاها رو کرده بودن که چنین روشی رو بکار بردن. اما در چنین مواقعی معمولا صراحت و قاطعیت بهتر از مبهم صحبت کردنه.
    به نظرم روش ایشون نادرست بود. اما صرف نظر از محدودیت حرفه ای شون، نسبت به شما هم احساس علاقه ای ظاهرا ندارن. اگه حس و علاقه ای داشتن حتی به رغم محدودیت شغلی، راهی برا پاسخ به درخواست شما پیدا میکردن.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    esagh27 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='37680' dateline='1387555689'
    با توضیحات اخیر شما تا حدود زیادی مطلب روشنتر شد.
    ببینین ایشون روانشناس هستن. یکی از مبانی حرفه ایشون، برخورد مثبت و مهربانانه با مراجع هستش. ایشون قطعا متوجه حس شما شده بودن. اما خب توی ذهن شون مثبت ترین و صمیمی ترین برخورد ممکن رو طرح ریزی کردن تا به شما اسیبی وارد نشه.
    ایشون از طرز نگاه کردن شما و لحن کلام تون دقیقا پی به احساس درون تون برده بودن و انتظار اینو داشتن که شما بالاخره مساله رو مطرح کنین.
    اینکه گفتن الان وقتش نیست و باید بعدا اقدام کنی، به نوعی شگرد ایشون بود تا از بیان منفی پرهیز کنن. خب اگه بنا باشه صراحتا به طرف مقابل بگن "هرگز" تا اینکه بگن " الان وقتش نیست" درسته به نوعی هردو مترادف همدیگه هستن اما بار منفی حالت اول بیشتره. ایشون سعی کردن از جمله ای استفاده کنن که بار منفی کمتری داشته باشه اما ناخواسته موجب شدن که شما طور دیگه ای تصور کنین.
    ایشون روانشناس هست و درمانگر شما بوده و با توجه به علم و تجربه و تحصیلاتش ترجیح داد با لحن مهربانانه و نرم، پاسخ منفی بده. اما به نظر شخصی من بهتر بود ایشون اگه نظرشون منفی بود از همون ابتدا و با قاطعیت و صراحت مطرح میکردن. ایشون حساب خیلی جاها رو کرده بودن که چنین روشی رو بکار بردن. اما در چنین مواقعی معمولا صراحت و قاطعیت بهتر از مبهم صحبت کردنه.
    به نظرم روش ایشون نادرست بود. اما صرف نظر از محدودیت حرفه ای شون، نسبت به شما هم احساس علاقه ای ظاهرا ندارن. اگه حس و علاقه ای داشتن حتی به رغم محدودیت شغلی، راهی برا پاسخ به درخواست شما پیدا میکردن.

     


    با این اوصاف اصرار اون روز من واسه گفتن اون حرفم کار درستی بوده چون اگه اون روز جلوی خودمو میگرفتمو چیزی نمیگفتم با همون حس و حال یکی دوسالی رو میگذروندم و اونوقت اگه این جواب رو بهم میداد فقط خدا میدونه چه طبعات روحی و روانی واسم داشت.توی همین یک ماه اخير زندگيم زيرو رو شد اون روز که دیگه..............خب مریم خانوم از اونجا كه با خودم قرار گذاشتم تمومه تلاش خودم رو واسه این موضوع بکنم و قراری هم كه با اون خانوم گذاشتم میخوام اگه امکانش هست يه خواهشی از شما بکنم.خانوم ويونا شاکری تو يكی از کامنتاشون گفته بودن طبق يك اصل بین المللی مشاور با مراجعه کننده خود نمیتواند ازدواج کند مگر اینکه حداقل2سال از قطع ارتباط حرفه ای و فرایند مشاوره انها بگذرد! و يکی از دوستان هم تاييد کردن ميشه ازتون خواهش كنم اگه همچین چیزی یا شبیه این به صورت کتاب,جزوه,بروشور و یا در سایتی وجود داره بهم معرفی کنید تا من بتونم بهش رجوع کنم اخه خودم نميدونم باس کجا رو بگردم.اگه بتونید همچين لطفی در حقم بکنید ممنونتون میشم.البته حرفاتون تا حدود زیادی قانعم کرد اما چون این قرارو با ایشون گذاشتم میخوام حداکثر توانم رو گذاشته باشم كه حداقل خیال خودم راحت باشه كه قصور و کوتاهی نكردم.البته میدونم درخواستم از شما تا حدودی نابجاست اما اميدوارم درکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    maryam.azadeh آواتار ها
    من کاملا درکتون میکنم. سعی میکنم سرچ کنم و یا از یه مشاور به صورت حضوری اینو بپرسم.
    اما قبلش یه مطلبی رو باید خدمت تون بگم. در نظر بگیرین 2 سال زمان کمی نیست اونهم برای انتظار رابطه ای که هیچ تضمینی برای اغاز شدنش وجود نداره.
    ایشون بهتون حتی به طور غیر مستقیم قولی ندادن. در نظر بگیرین طی دو سال خیلی اتفاق ها میتونن بیافتن و مسیر زندگی تونو تغییر بدن. ما توی یه جاده مستقیم در حرکت نیستیم. زندگی پیچ و خم های غیرمنتظره و عجیبی داره. توی دو سال هر اتفاقی میتونه بیافته. شاید موقعیت های خیلی خوبی در متن زندگی تون قرار بگیرن و شما ازشون چشم بپوشین و به انتظار کسی باشین که هیچ قولی مبنی بر اغاز رابطه بهتون نداده و حتی این احتمال رو هم تعیین نکرده.
    دو سال زمان کمی نیست. اگه دو سال صبر کنین و بعد از اون دریابین انتظارتون ثمری نداشته اون موقع ضربه واقعا سنگین هست.
    ضمنا اینم بگم ضمن احترام به مطلب کاملا درستی که ویونا جان گفتن، این دو سال که مطرح شده در بحث قوانین اخلاقی روانشناس ها کاربرد داره ولی توی محضر و برای عقد، کسی این مطلب رو پیگیری نمیکنه. یعنی در واقع اگه این خانم به ازدواج با شما علاقمند باشه میتونه بی اونکه مشکلی با حرفه خودش پیدا کنه با شما عقد رسمی بشه. هیچ محضری از خانم و اقا نمیپرسه که ایا روانشناس هستن و اگه هستن ایا طرف مقابل مراجع ایشون بوده یا خیر؟ اگه مراجع بوده چند سال از پایان دوره درمانش میگذره؟
    پس اگه این خانم به شما گرایش متقابل داشته باشن واهمه ای از بابت این قانون ندارن. مراسم خواستگاری هم قراره توی خونه ایشون برگزار بشه نه توی مرکز مشاوره.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    esagh27 آواتار ها
    سلام مريم خانوم.بابت اینکه قراره سرچ و تحقیق کنید ازتون ممنونم.راجع به اون دوسالی که گفتین بنده تو کامنتای قبليم هم عرض کردم اگه اون خانوم مجرد موند و من تصميمم عوض نشد اینكارو میكنم.شما مطمئن باشید بنده دیوونه نيستم كه دوسال از عمرمو به امید رسيدن به هيچ تلف كنم.درسته كه عاشق ریسك کردنم اما نه روی زندگيم.من زمانی حاظرم این مدت زمان رو صبر کنم كه ایشون به بنده قولی بدن و شک نكنید تو جلسه ایندم با این خانوم تكليف همه چيز رو روشن خواهم کرد.در مورد اون اصول و قوانين هم مريم خانوم بنده این چیزها رو میدونم و واسه نشون دادن به این خانوم ميخوام.شما همه احتمالاتو درنظر ميگيرید اما حتی يك درصد این احتمال رو نمیدید كه شايد این خانوم داره اشتباه میکنه و این طرز فکر اشتباهش یه حصار دور قلب و ذهنش کشیده كه اجازه نمیده احساسش خودشو نشون بده.مريم خانوم من این سوال رو که رابطه عاطفی داشتن بعد از دوره درمان بين مشاور و بیمار چه اشکالاتی ممکنه در اینده به وجود بياره پرسیدم اما نه این خانوم و نه روانشناسای دیگه هیچکدوم نتونستن جواب درست و منطقی بدن.فقط میگن جزء اصوله كاره.بعضی وقتا با خودم میگم نکنه این روانشناسا تو دانشگاه از استاداشون يه چیزی شنیدن و بدون اینکه بدونن دليل و پایه و اساسش چی هست پذیرفتنش و دارن مدام به زبون میارنش.همش میگن اصوله روانشناسيه!مریم خانوم شما به من بگید این اصول از كجا اومدن؟کی اونا رو به وجود اورده؟مگه نه این اصول و قوانین ساخته دست انسانها هستن؟مگه این انسانها امثال من و شما نيستيم؟مگه این انسان همونایی نیستن که زمانی فکر ميکردن زمين صافه و گاليله رو واسه خاطرش اعدام کردند؟من نمیدونم متاسفانه چرا اکثریت قشر روانشناس ما فکر ميکنن هرچي خودشون فكر میکنن و انجام میدن درسته و بقیه گاگولنو هيچی نميفهمن درحالی كه اصلا از این خبرا نيست حالا شما واسه من زحمت بكشید این اصولو گير بیارید تا من بکوبونمش تو سر این خانوم و بهش بگم برو چشماتو بشور و یه جوره دیگه به همه چیز نیگا کنقربون لطفتون برم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    maryam.azadeh آواتار ها
    من براتون خواهم پرسید.
    قبول دارم یه وقتایی بعضی قوانین موجب میشن ادم دور ذهن خودش حصار بکشه. اینی که میگین میتونه اتفاق بیافته. اما خب بالاخره توی شغل و حرفه ای که ادم قرار داره موظف به اجرای قوانین هست حتی اگه بعضی از اون قوانین رو قبول نداشته باشه.
    مثلا ما مجبوریم قانون زوج و فرد رو رعایت کنیم. حتی اگه بر فرض از این قانون خوش مون نیاد و یا حتی بتونیم با دلیل ثابت کنیم این قانون ایراد داره( فرض مثالش رو میگم) اما مجبور هستیم ازش اطاعت کنیم.
    در صورتی که این خانم بهتون قول محکم برا دو سال دیگه بده، ارزش داره دو سال رو صبر کنین اما منوط بر اینکه طی این دو سال، به خودتون و زندگی تون خوب برسین نه به خاطر نامزد شدن با ایشون بلکه به خاطر شخص خودتون. میتونین ادامه تحصیل بدین، میتونین ارتقای شغلی پیدا کنین و خلاصه حواس تون به خودتون، سلامتی تون، موفقیت و پیشرفت تون باشه. منظور این هست که این انتظار دو ساله نقش بازدارنده رو براتون ایفا نکنه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    maryam.azadeh آواتار ها
    من امروز از یکی از بچه های ایروبیک که لیسانس روانشناسی هست سوال شما رو پرسیدم. ایشان دقیقا برام توضیح دادن:
    ببینین در منشور اخلاقی روانشناس ها مطلبی که گفتین وجود داره. اما در خارج از مرکز مشاوره، اگه درمانگر و درمانجو با هم رابطه عاطفی نرمال برقرار کنن، هیچ منع قانونی براشون وجود نداره. اونا میتونن هر لحظه که خواستن با همدیگه ازدواج کنن.
    اما اگه درمانگر برای درمانجو یا درمانجو برای درمانگر، مزاحمت اخلاقی ایجاد کنه، چه در داخل مرکز مشاوره و چه در خارج از اون، این عمل قابل پیگرد قانونی هست و اگه فرد مزاحمت کننده خود مشاور باشه به احتمال زیاد، به طور موقت یا دائم از ادامه خدماتش محروم میشه و اگه مزاحمت کننده خود درمانجو باشه خب بسته به نوع مزاحمت ممکنه مجازات زندان یا شلاق و غیره داشته باشه.
    کل مطلب همین بود.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    esagh27 آواتار ها
    مریم خانوم در مورد بحث اولتون بنده بایستی عرض کنم بنده با نظر شما کاملا مخالفم و از شما كه يك ادم تحصیلكرده و روشنفکر هستید بعیده كه این حرفو بزنید.چرا ما باید قوانینی كه میدونيم اشتباه هستند بپذریم و سعیو تلاشمونو برای اصلاح اون قوانین نکنیم.یعنی مثل گوسفندایی باشيم که هرچی بهمون میگن فقط بگيم به ه ه ه هیعنی گاليله اشتباه کرد که ثابت کرد زمین گرده و صاف نیست؟درسته که جونش رو تو این راه از دست داد اما خیلی چیزها رو امروز ما مدیون شهامت اون هستیمو و انشالا ما هم یاد بگیریم هیچگاه زير بار قوانین نادرست نريم حتی اگر به قيمت از دست دادن جونمون باشه.این جزء اعتقادات من هست و شعارم نمیدم.و اما در مورد قسمت دوم گفته هاتون باید عرض كنم مریم خانوم دقیقا هرچی تو ذهن من بود و به عنوان هدف اینده واسه خودم طرح ریزی کرده بودم شما روی کاغذ اوردین و این یکم واسم جالب بود نکنه شما هم دارید ذهنه منو میخونید؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    maryam.azadeh آواتار ها
    منم موافق هستم که خیلی وقت ها ادم به خاطر عقیده خودش بجنگه و حتی اگه لازم شد از جون خودش مایه بزاره اما ما فقط در مورد شخص خودمون تصمیم گیرنده هستیم و نمیتونیم از بقیه درخواست کنیم اونها هم الزاما درین راه با ما هم قدم بشن. دعوت شاید بشه کرد اما اجبار هرگز.
    این خانم روانشناس شاید دلشون نخواد با قوانین موجود بجنگن. شاید اصلا ایشون قوانین شغلی خودشونو قبول داشته باشن و عیبی در اونا نبینن که بخوان تغییرشون بدن.
    البته اینم بگم برای اینکه کسی بتونه تغییر موثری در جامعه ایجاد کنه بایستی ابتدا در اون زمینه تحقیق فراوان کنه، معلوماتش رو بالا ببره، زمینه چینی مناسب انجام بده و با چشم باز و هوشیارانه وارد میدان بشه. در غیر اینصورت نتیجه چنین جنگ و ستیزی صرفا از دست دادن موقعیت شغلی، بی اعتبار شدن در جامعه و عدم موفقیت کامل در پیشبرد اهداف اون شخص خواهد بود.
    کسی که میخواد به قول شما شبیه گالیله یا امثال ایشون عمل کنه، نمیتونه یه ادم معمولی باشه. باید سالها کسب معلومات کنه، خودشو ورزیده کنه، عمق فکر خودشو در همه زمینه ها افزایش بده و بعد به میدان بیاد. نمیشه بی گدار به آب زد.
    و اما در مورد اهداف جنابعالی، متاسفانه از اعماق ذهن شما بی خبرم. من صرفا سوالی رو که میخواستین پاسخش رو بدونین از اون دوست روانشناس مون پرسیدم و عین جواب های ایشون رو براتون اینجا نوشتم.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •