تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دهه شصتی ها بفرمایید تو... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sahar2013
آخرین ارسال:سبز
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

دهه شصتی ها بفرمایید تو...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوست دارم تو این سایت اگر متولد دهه شصت داریم بیان و تجدید خاطره کنیم.

    یادش بخیر روزای بیخالی ... روزای بی محلی ما به دنیا ... روازای خوب کودکی و نوجوانی ... یادش بخیر روزای بی کلکی .. روزای دلشکستن های و جر زدن های بازیهای محله.. نه شکستن های واقعی.. روزایی که دست های دوستی دور گردن هم می انداختیم..




    بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم
     اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
    وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
    دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم…
    عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود
    بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم


    پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.
    وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده
    اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه
     سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم
     آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی
    گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
    صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود


     آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن
    برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم
    با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه
    تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم
    یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم
    تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
    افسانه توشی شان رو...
    برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن
    چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال مید
    با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه
    تو خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی : )))


    اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!
    دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد
    با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم
    تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم
    همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد
    تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم
    دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی
    سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه
    صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو
    تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
    یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان …

    قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه
    گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده
    خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم
    اون شیرای شیشه ای که روش عکس گاو بود سر شیر هم یه بند انگشت خامه داشت انگشتمونو میکردیم توش خامشو میخوردیم
    برنامه دیدنیها ...واقعا دیدنی بود
     یادش به خیر با بغل دستیمون تو نیمکت قهر میکردیم یه خط وسط میکشیدیم که مثلا ما از هم جداییم
    یادش بخیر که چقدر دوست داشتیم سر میز بشینیم
    خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی
    بهمون کارت بهداشتیار میدادن میچسبوندیم روس سینمون و خیلی احساس خفنی میکردیم.
    ازمون میپرسیدن چیکاره میخوای بشی
    مام تو کلمون 2 تا شغل بود یا دکتر یا خلبان
    انگشتر آب پش رو....

    .


     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    واقعا تاپیک قشنگی درست کردین،ی لحظه آدمو میبره به اون زمان و کل خاطرات بچگی رو تداعی میکنه،ااااااااااای کودکی کجایی که یادت بخیر.

    این عکس بادکنک ها هم جالبه به عشق این که اون بزرگ رو برنده بشیم هرچی پول داشتیم میرفتیم شانسی در میوردیم، ولی ی کم که بزرگتر شدیم فهمیدیم که قرعه اون بادکنک بزرگ رو خود صاحب مغازه بر میداره

    در کل دهه شصتی بودن برای ما پسرا که خوب نیست چون نسل سوخته ایم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام امروز میخوایم بریم و سری به روزهای کودکی و نوجوانی بزنیم. بقچه خاطراتتون رو باز کنین تا حال و هوای دلتون عوض شه.

    قصه های مجید شاید به جرات یکی از بهترین  فیلم هایی بو که برای نوجوانان به نمایش در می اومد. از بی باکی و شجاعت های مجید تا شر به پا کردن هاش ، از کشف های جالبش تا سر در آوردن از هر کاری ... شیرین کاریهاش و اذیت کردن های بی بی ، همه و همه باعث شد مجید و بی بی  قصشون برای ما قصه ای صمیمی و پر از هیجان و دوست داشتنی باشه. قصه های مجید شاید روایت زندگی خیلی از بچه ها بود و این همدردی نقطه قوت این فیلم بود. یادش بخیر....




    برنامه ها و کارتونهای زیر یادتون هست؟












     

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    دوست دارین بریم سراغ خوراکیها و  وسایل و  بقیه بقچه خاطرهامون ... پس با این تاپیک همراه باشین و شمام به این لیت ها اضافه کنین.

    یادتونه این آبرنگا رو میخریدیم ، بعد چند روز خشک میشد... قسمت جالبشم این بود کاغذم چروک میکرد .. اصلا کاغذ چروک رو ما اختراع کردیم... بله




    به خاطر استفاده چند باره از این باتریا شرکت قوه پارس رو تا نزدیکی های ورشکستگی پیش بردیم. با ضربه واردکردن و جوشوندن و ... از یه باتری تموم شده، چندین بار استفاده میکردیم.. بله ما قناعت کارم بودیم!



    یادتونه چند تا جوجه رنگی میخریدیم ، حس سرپرستی بهمون دست میداد.. این حیونیا رو اونقدر اذیت میکردیم تا جان به جان آفرین میدان.بعضیامونم پروششون میدادیم نصیب شکم گربه میشد!



    بریم سراغ بعضی خوراکیا

    دعوای خامه سر شیر یادتونه؟









    بستنی توپی واقعا خوشمزه بود و توپشم برا بازی خیلی خوب بود.



    بیسکویت شور چی؟


    چقدر یخمک دوست داشتین؟



     

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    بازیای نسل ما زیاد بودن من به چند تا اکتفا میکنیم...






    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دروان درس و کیف و کتاب ... هنوزم دوست دارین بر گردین سر کلاس؟ بشینیم با دوستامون بگیم و بخندیم؟









    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    دوستان اگر شما هم خاطره ای دارین یا یادی از گذشته میتونین تو این تاپیک بذارین .مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    ده سال دیگه میگیم
    آخی یادش به خیر اوایل دهه نود بود
    هم 50 ای ها هم 70ایها ازدواج کرده بودن ما دهه شصتی ها همین جوری حاج و واج مونده بودیم وسط
    طبق قضیه ساندویج ما هم باید ازدواج میکردیم قاعدتا
    ولی احتمالا این قسمت از تابع اصلا پیوستگی نداشت


     

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'itSme' pid='37376' dateline='1387353954'
    ده سال دیگه میگیم
    آخی یادش به خیر اوایل دهه نود بود
    هم 50 ای ها هم 70ایها ازدواج کرده بودن ما دهه شصتی ها همین جوری حاج و واج مونده بودیم وسط
    طبق قضیه ساندویج ما هم باید ازدواج میکردیم قاعدتا
    ولی احتمالا این قسمت از تابع اصلا پیوستگی نداشت


     

     

     
    راستی چرا ما هنوز مجردیم؟ خب من فکر میکنم ما دهه شصتی ها یه چیزی میان دنیای قدیمی و دنیای جدید هستیم ، نه میتونیم خیلی قدیمی یا سنتی فکر کنیم و نه میتونیم خیلی با دنیای مدرنی که دهه 70 و 80 توش بودن ارتباط بگیریم. فکر میکنم دهه شصت برای متولدینش یکی از دهه های افسانه ای بود ، یعنی واقعا بچهای دهه شصت متعادل و میانه رو هستن و روح آزاد و پاکی دارن.

    .

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    یادش بخیر نیمکتها سه نفره بودن و موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

    ی سری سنگهای مکعبی بود که جمعشون میکردیم میذاشتیم زیر بالشتامون تا فردا به پول تبدیل بشه.

    یادش بخیر وقتی دبستانی بودیم به معلم میگفتیم آقا اجازه میشه بریم دستشویی میگفت تحمل کن 10 دقیقه زنگ میخوره، تحمل کردن همانا و .........(این قسمت بخاطر بدآموزی سانسور شد)

    دوران ابتدایی نوک مدادرنگی هامونو  جمع میکردیم میریختیم توی آب تا آب رنگی بشه، ولی حالا که بزرگ شدیم  
    میبینیم آدما همدیگرو براحتی رنگ میکنن.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_03_08, 11:13
  2. لطفا دعا بفرمایید
    توسط piroo در انجمن ویژه اعضای همیاری
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 2014_03_06, 12:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_02_23, 23:13
  4. حال و هوای شما روی زیباییتان تاثیر میگذارد
    توسط anahid در انجمن فهرست گروه های تالار همیاری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_01_24, 18:52
  5. مردی که با اختراعش زندگی ما انسان ها را مانند ادیسون تغییر داد.
    توسط alonegirl در انجمن فهرست گروه های تالار همیاری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_01_22, 11:58

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •