تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی انگیزگی شدید برای مطالعه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:S.A.R.A
آخرین ارسال:h_kh
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

بی انگیزگی شدید برای مطالعه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام خانم/اقا م.حدادی گرامی
    ممنون از وقتی که برای این تاپیک صرف می کنید و راهنمایی هاتون.
    بله کاملا درست تشخیص دادین. من کلی مشکل مختلف دارم که نمیدونم به کدوم برسم. به مامانم به خواهرم... یا برم سر کار و کسب درامد کنم و نیاز مالی خودم را حداقل تامین کنم و یا حتی اگه تونستم به خانواده کمک کنم و یا اصلا چه رشته ای بخونم و به گذشته و اشتباهاتم فکر کنم و از اینده بترسم. و کلی مشکل دیگه که حتی حوصله ذکر کردنش را هم ندارم. و خلاصه یک پکیج کامل از مشکلات هستم!
    و اخ گفتین کمال طلبی و وسواس علمی. اخ این دقیقا مشکل منه. این را مشاور ازمون هم گفتن. و یادمه استادم هم بهم گفتن که: خیلی بد که از قانون همه چیز یا هیچ چیز تبعیت می کنی و....
    تو دانشگاه خیلی درس نمی خوندم بهتر بگم اصلا! ولی اگه درسی را می خوندم برای 20 بود و معمولا هم میشد ولی استرس خیلی زیادی را متحمل میشدم! یک بار یک درسی خیلی برام مهم بود و هر چی کتاب بود و نبود را خونده بودم و یادمه روز امتحان از پله ها افتادم! و سر امتحان دستم می لرزید.
    و امان از دست این اضطراب و استرس که زندگیمو نابود کرد. روز کنکور سراسری اشتباهی را مرتکب شدم که بقیه ازمون گریه می کردم و کنکورم و زندگیم نابود شد. البته اگر ان اشتباه را هم نمی کردم باز هم پزشکی قبول نمیشدم چون درصد ریاضی و فیزیکم خوب نبود ولی دیگه نتیجه ازمون ان نمیشد. سر زمان اشتباه کردم و پاسخ های سوالای عمومی را در پاسخ نامه وارد نکرده بودم و برگه عمومی سفید دادم و همونجا زندگی ام نابود شد و کل وقت زمین شناسی را بردنم بیرون و گریه می کردم و اختصاصی را هم نابود کردم و بعدش هم افسردگی گرفتم و دلم می خواست خودمو بکشم. البته اشتباهی که کردم را واضح نگفتم و الان اصلا حوصله توضیح دادن حماقتی که مرتکب شدم را ندارم. این چند جمله ای که الان نوشتم کابوس 4 سال از زندگی منه. بدترین روزها و سالهای زندگیم. کلی طول کشید تا دیگه حداقل بهش فکر نکنم و صبح تا شب گریه نکنم و به درصدهای عمومی ام فکر نکنم. زبانم 90 بود یک روزگاری زبانم خوب بود. چون از بچگی کلاس میرفتم ولی چه سود که الان هیچی یادم نیست. خب بگذریم.
    باشه ناامیدی و حرفای دوستان و بیکاری و قبول نشدن دکتری را کنار گذاشتم.
    فقط یک چیز مونده! اینکه اخر سر به چیزی که می خوام نمیرسم! یعنی علم کافی را ندارم. یکی از استادای داشکده پزشکی بهم گفتن اگه پزشکی نخوندی وارد تحقیقات زیست پزشکی نشو... فایده نداره...

    درباره حل مشکل وسواس و کمال طلبی چه راهکاری دارید؟ واقعا درمان داره؟
    مشتاقانه به دنبال راهکارم! حتی اگه قرص ضد کمال طلبی باشه حاضرم استفاده کنم!
    ویرایش توسط S.A.R.A : 2014_01_17 در ساعت 02:23 دلیل: به یاد اوردن برخی از موارد و درج انها
    پاسخ با نقل و قول

  2. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط **شادی**

  3. ارسال:12#
    امشب حالم خیلی بد و این سومین پست امشبمه.....
    اگه اجلم امشب برسه خوشحال میشم! با مرور این همه خاطرات وحشتناک دیگه انرژی و حوصله ای برام باقی نمونده.

    خب من اگه از همه چیز بگذرم و همه چیز را فراموش کنم در نهایت دوست دارم که با کمال میل ایمنی بخونم جون ازش خوشم میاد! هر چند که به نظرم یکم پیچیده است و بعضی بخش هاش واقعا اعصاب خورد کنه! و فقط حفظی و هیچ سودی نداره.

    ولی با این طرز مطالعه امسال حتما از اخر اول میشم.

    رتبه های درخشان 3 ازمون ازمایشی گذشته:
    ازمون اول: تعداد شرکت کننده کل کشور: 622 رتبه وحشتناک من: 440 تخمین رتبه بر اساس ازمون پارسال: 1331
    ازمون دوم: تعداد شرکت کننده کل کشور: 674 رتبه وحشتناک من: 393 تخمین رتبه بر اساس ازمون پارسال: 773
    ازمون سوم: تعداد شرکت کننده کل کشور: 548 رتبه وحشتناک من: 258 تخمین رتبه بر اساس ازمون پارسال: 721
    خب صادقانه بگم متاسفانه برای هیچ کدوم مطالعه نکردم و تنها کاری که کردم از ازمون 2 و 3 سعی کردم منفی نزنم.
    ازمون بعدی هم پس فردا است که باز هم ...........
    پاسخ با نقل و قول

  4. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط **شادی**

  5. ارسال:13#
    **شادی** آواتار ها
    سلام سارا جان...
    خواهش میکنم...

    شما با 25 سال سن پیر نیستی بلکه تو اوج جوانی قرار داری چیزی که حس پیر شدن و دیر شدن رو بهت القاء میکنه نرسیدن به ثبات هست از نظر علایق درسی, رشته تحصیلی, موقعیت شغلی و...

    سوالی داشتم,ممکنه یکی از دلایل پافشاریت برای تغییر رشته به پزشکی یا ایمنی شناسی, بیماری خواهر نازنینت باشه؟
    از بابت بیماری ایشون بسیار متاسف شدم و آرزوی شفای عاجل دارم براشون...

    شانس قبولی, بازار کار, اشباع شدن و... رو از الویتهات خارج کن تا بتونی درست و قاطعانه تصمیم بگیری...
    هرشغلی که داشته باشی توهر رشته ای که درس بخونی اگه علاقمند باشی تبدیل به بهترینهای رشتت میشی و بهترین ها همیشه موفقن حتی اگه شغلو رشته تحصیلیشون تو اشباع باشه...

    چرا علاقمند بودن انقدر اهمیت داره؟علاقمندی باعث میشه در برابر تلاش خستگی ناپذیر باشی و همین خستگی ناپذیر بودن, شما رو سوق میده بسمت به روز بودن و پیشرفت کردن...
    وقتی تو شغلت بروز باشی و هیچ وقت خودت رو بی نیاز از پیشرفت و تلاش تلقی نکنی همیشه بدنبال کسب تجربه و علم هستی و همین عامل بسیار مهم برای درخشیدن و موفقیت تو شغلت بحساب میاد...

    بنابراین بنظر میرسه اولین گام اینه که با یه محک واقع بینانه متوجه بشی علاقه و تواناییت تو کدوم رشته یا گرایش بشکل بارزتری وجود داره؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط S.A.R.A,راهله

  7. ارسال:14#
    **شادی** آواتار ها
    درباره مسئله کمال گرا بودنت:
    متاسفانه یکی از دلایلی که مانع به ثبات رسیدن شما و همچنین ایجاد اضطراب تو درونت شده همین ایده آل گرایی و کمال گرا بودنت هست...

    اما برای مقابله یا به تقلیل رسوندن کمال گرایی چیکار میشه کرد؟
    افراد کمال گرا خیلی بیشتر و شدیدتر از دیگران خودشون رو مورد انتقاد قرار میدن و همین مسئله باعث ایجاد احساس ناکامی و درنهایت حالت افسردگی میشه...
    پس یکی از اقدامات لازم اینه که خودت رو با تمام توانایی ها و کاستی هات بپذیری...بخاطر موفقیهات هرچند کوچیک, به خودت افتخار کنی یا حتی جایزه بدی و بخاطر شکستهات خودت رو ببخشی و فقط در حد درس گرفتن و تکرار نشدن, از شکستهات یاد کنی نه عاملی برای به باد انتقاد گرفتن خودت...

    ضعف, اشتباه, یا شکست رو یه عامل غیرقابل چشم پوشی یا غیرقابل جبران در نظر نگیر بلکه با توجه به ماهیت انسان و جایزالخطا بودنش, این حق رو بخودت بده که گاهی شکست بخوری, تو زمینه هایی ضعف داشته باشی و...

    دیدی وقتی گلوله ای شلیک میشه یه پرنده کشته میشه اما ده ها پرنده پرواز میکنن؟
    شکست اجتناب ناپذیره ولی وقتی با شکست مواجه شدی و یک پرندت کشته شد سعی کن ده ها پرنده ی دیگت رو پرواز بدی و از اشتباهی که منجر به شکستت شد بعنوان فرصتی برای یادگیری و پیشرفت استفاده کنی...

    مورد بعدی اهداف هست...
    اهدافی که انتخاب میکنی اول اینکه همخوان با تواناییهای فردی و شرایط زندگیت باشه و بعد اینکه تقسیم به چند هدف خرد و کوتاه مدت بشه و اون هدف اصلی مثل یه راهنما عمل کنه که جهت حرکت رو بهت نشون میده نه اینکه تبدیل به التزام و اجبار بشه...
    تو مسیر هدفت, امتیاز رو به تلاشهایی که انجام میدی اختصاص بده نه صرفا تو رسیدن به اون هدف نهایی...در اینصورت تلاشهایی که انجام میدی اعتماد بنفست رو تقویت میکنه و میشه مشوقی برای ادامه ی مسیر...

    اگه عادت به مقایسه کردن داری سعی کن خودت رو فقط با گذشته ی خودت مورد مقایسه قرار بدی نه با افراد دیگه...
    من (سارا) در مقایسه با سارای پارسال چی بدست آوردم؟بکجا رسیدم؟کجاها دچار ضعف شدم؟
    نه اینکه من در مقایسه با خانم ایکس چی دارم؟چی بدست آوردم؟چه ضعفهایی دارم؟
    واقعیت اینکه علاوه بر قابلیتهای فردی, شرایط زندگی هم تو موفقیت و شکست ما تاثیر زیادی دارن و حتی با فرض یکسان بودن قابلیتهای فردیِ شما و خانم ایکس, شرایط زندگی شما دونفر هرگز نمیتونه یکسان باشه بنابراین این نوع مقایسه کردن باعث ایجاد احساس ناکامی, ضعف, اضطراب و سرخوردگی میشه...

    قانونهای ذهنی که برای خودت ایجاد کردی یعنی بایدها و نبایدهایی که تو ذهنت هستن رو بشکن و با باور بهتره جایگزین کن...
    برای مثال من باید به فلان موقعیت برسم ایجاد اضطراب و حالت کمال گرایی میکنه و درست اینه که با این باور جایگزینش کنی که : بهتره به فلان موقعیت برسم...

    و درنهایت فکرت رو از قالب خطای همه و هیچ رها کن...چون تو این قالب فکری هر چیزی که کمتر از کامل باشه بی چون و چرا شکست تلقی میشه...
    در صورتی که زندگی, سیاهِ مطلق یا سفیدِ مطلق نیست بلکه تلفیقی از ایندو هست...و لازمه که نگاه نسبی به مسایل داشته باشی و از میانه ها و حد وسط ها هم لذت ببری...
    پاسخ با نقل و قول

  8. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط itSme,S.A.R.A,راهله

  9. ارسال:15#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط S.A.R.A نمایش پست ها
    رتبه های درخشان 3 ازمون ازمایشی گذشته:
    ازمون اول: تعداد شرکت کننده کل کشور: 622 رتبه وحشتناک من: 440 تخمین رتبه بر اساس ازمون پارسال: 1331
    ازمون دوم: تعداد شرکت کننده کل کشور: 674 رتبه وحشتناک من: 393 تخمین رتبه بر اساس ازمون پارسال: 773
    ازمون سوم: تعداد شرکت کننده کل کشور: 548 رتبه وحشتناک من: 258 تخمین رتبه بر اساس ازمون پارسال: 721
    ساراجان رتبه های آزمونهای آزمایشی اخیرت شاید طبق برداشت خودت بشه گفت وحشتناک هستن اما به این دقت نکردی که تو هر آزمون رتبت نسبت به آزمون قبلی حدودا 40رتبه بهتر شده؟
    اگه قرار باشه موفقیتهای کوچیک رو نادیده بگیری و مرتب تلقینات منفیو نامیدکننده بخودت بدی جلوی همین پیشرفتهای کوچیک رو هم گرفتی...

    رسیدن به موفقیت از مجموع همین پیشرفتهای کوچیک بدست میاد دیگه نه؟ پس این موفقیتهارو نادیده نگیر بابتش به خودت امید بده و به اینصورت سعی کن گسترشش بدی...
    ضمنا ظاهرا شما این رتبه ها رو بدون مطالعه کسب کردی درسته؟اگه اینطور باشه میتونی تصور کنی درصورتیکه که مطالعه و تسلط کافی داشتی میتونستی چه رتبه های درخشانی کسب کنی؟

    رشته ی ایمنی شناسی برای ادامه تحصیلت قطعی شد؟
    چی باعث شد که باوجود پیچیده و اعصاب خوردکن بودن و سود نداشتن, باز برات جذاب باشه و بهش علاقه داشته باشی؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط itSme,S.A.R.A

  11. ارسال:16#
    سلام شادی جان
    واقعا ممنونم از وقتی که میذاری و راهنمایی های خوبت. انشالا جبران کنم.

    "سوالی داشتم,ممکنه یکی از دلایل پافشاریت برای تغییر رشته به پزشکی یا ایمنی شناسی, بیماری خواهر نازنینت باشه؟"
    نه اینطور نیست. من پارسال تصمیم گرفتم این رشته را بخونم و تازه حدود یک ماه که متاسفانه خواهرم به این بیماری مبتلا شدند.
    و به پزشکی هم که از بچگی علاقه داشتم که نشد و....

    "رشته ی ایمنی شناسی برای ادامه تحصیلت قطعی شد؟"
    بله. با توجه به شرایط موجود بهترین انتخاب.

    "بنابراین بنظر میرسه اولین گام اینه که با یه محک واقع بینانه متوجه بشی علاقه و تواناییت تو کدوم رشته یا گرایش بشکل بارزتری وجود داره؟"
    محک واقع بینانه؟ چگونه؟

    "چی باعث شد که باوجود پیچیده و اعصاب خوردکن بودن و سود نداشتن, باز برات جذاب باشه و بهش علاقه داشته باشی؟"
    سودمند که هست. ولی پول توش نیست حداقل با فوق. با دکتری هم که با وضعیت موجود خیلی تفاوتی نداره.
    بین علم یا ثروت, می خوام علم را انتخاب کنم... ولی خیلی سخت و دردسر داره....
    درباره پیچیدگی و اعصاب خورد کن بودن باید بگم که: بله اینطور هست ولی خیلی شیرین.
    این درس با تمام درسهایی که تا حالا خوندم فرق داره. همه فصل هاش کاملا بهم ربط داره.
    یادمه یکی از استادای ایمنی بهم گفتند که فراگیری این علم هوش می خواد و صبر و حوصله!
    و واقعا راست گفتند. از هوش که بگذریم, واقعا صبر و حوصله می خواد که من صبر را که اصلا ندارم و هوش را هم که دیگران باید بگن دارم یا نه!
    ولی از این حرفا گذشته واقعا علم جالبیه ولی یکم پیچیده است!
    و دلیل انتخابم علاقه است. علاقه به علوم بالینی. و وقتی انتخابش کردم فکر می کردم توانایی اش را دارم. الان هم هنوز فکر می کنم که می تونم ولی در صورتیکه با خیال راحت چندتا رفرانس را بخونم و....
    خب از این حرفا بگذریم.
    مشکل اصلی من الان اینه که تو ذهنم همش دارم فکر می کنم که چه جوری این همه رفرانس را بخونم.
    درسته که تو کارشناسی درست درس نخوندم ولی واقعا دوست دارم ارشد یک دانشگاه خوب قبول بشم و دلم می خواد مدرس یا تهران بخونم.
    ولی برای قبولی در این دوتا باید رتبه ام یک رقمی باشه که خیلی خیلی خیلی سخته.
    من پارسال همه رفرانسها را خریدم که بخونمشون تا مدرس قبول شم! و با جزوه کلاس ها و کلی رفرانس گیج شدم و ذهنم خیلی اشفته بود.
    الانم هم همینطور. ببین مشکل اینجاست که می خوام کلی کتاب را با هم بخونم ولی نمیشه. چند رفرانس برای هر درس
    خب فعلا از این هم بگذریم.

    "تو هر آزمون رتبت نسبت به آزمون قبلی حدودا 40رتبه بهتر شده؟"
    بله ولی این به نظرم مهم نیست. رتبه تخمینی 700. کل ظرفیت قبولی حدود 100. در نتیجه من با قبولی, کلی فاصله دارم و با دانشگاه مورد علاقم به اندازه کهکشان راه شیری! و چون نخوندم و تلاش نکردم این بهبود را خیلی حس نمی کنم و این 40 تا به لطف مشاور ازمون. هر دفعه قبل ازمون کلی صحبت می کنند و در نتیجه کمی متحول شدم! و انهایی که شک داشتم را نزدم!
    "ضمنا ظاهرا شما این رتبه ها رو بدون مطالعه کسب کردی درسته؟اگه اینطور باشه میتونی تصور کنی درصورتیکه که مطالعه و تسلط کافی داشتی میتونستی چه رتبه های درخشانی کسب کنی؟"
    متاسفانه در کمال تعجب مطالعه نکردم. اگه بکنم به نظرم میشه موفق شد!!! ولی صادقانه بگم خودم را باور ندارم. چون تا حالا تلاش نکردم و کلی شکست خوردم, تصور موفقیت برام سخته ولی فکر می کنم می تونم. هر وقت هر چیزی را واقعا خواستم بدست اوردم به جز پزشکی که نشد و زندگیم نابود شد.

    در مورد کمال طلبی هم باید بگم که:
    اتفاقا روزهایی که خیلی از دست خودم عصبانی هستم سعی می کنم که خودم را با روز قبل مقایسه کنم و بهتر از دیروز عمل کنم. ولی اینکار را هر روز نمی کنم! ماهی چند روز جوگیر میشم!سعی می کنم به صحبتهاتون بیشتر فکر و عمل کنم. ولی واقعا حل مشکل کمال طلبی از هر کاری برام سخت تره.

    خب من فعلا برم. امشب می خوام تا صبح درس بخونم!!!!! و کار سه هفته را یک شبه بکنم! تازه ازمون مروری. بهتره یا خودکشی کنم! یا برم خودم را اصلاح کنم!
    و یک چیز واقعا وحشتناک و بچه گانه بگم! من واقعا به نظر خودم شخصیت وابسته دارم. یادمه تا زمانی که بچه بودم و مامان و خواهرم ازم درس می پرسیدن, شاگرد اول بودم و معدلم 20 بود و از زمانی که اختیار زندگیم دست خودم افتاد, زندگیم خراب شد!!!! واقعا متاسفم برای خودم ولی این مشکل واقعی ام که باید می گفتم. و راستی مشاور ازمون هم بهم گفتند. گفتند که شما از ان دسته از انسانهایی هستی که باید کار را ازت بخوان و گرنه عمل نمی کنی. واقعا خیلی حس بدی دارم که دارم اینها را تایپ می کنم ولی واقعا مشکل همینه. اگه مامانم مثل بچگی هام ازم درس می پرسید و به نوعی مجبور به خوندن میشدم فکر کنم امسال یک میشدم! بهتر دیگه برم و بیشتر از این خودم را تحقیر نکنم!
    ولی واقعا چه جوری میشه شخصیت وابسته را درمان کرد؟
    ویرایش توسط S.A.R.A : 2014_01_17 در ساعت 23:09
    پاسخ با نقل و قول

  12. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط **شادی**

  13. ارسال:17#
    **شادی** آواتار ها
    خواهش میکنم عزیزم...جبران شما, موفقیتت و یه دعای خیر پشت سر ماست...

    خب دلیل من برای این سوالها درباره علت انتخاب رشته ایمنی شناسی این بود که ببینم شما برای انتخابش یه انگیزه ی بیرونی داری یا درونی؟
    که با پاسخی که دادی تا حدود زیادی نشون میده انگیزه درونی داری...

    انگیزه درونی پایدارتر و باثبات تر هست و اگه همراه بشه با علاقه احتمال موفقیتت رو چندین برابر میکنه...
    اهمیت مادیات رو نمیشه انکار کرد اما دو مسئله مهم رو در نظر بگیر...

    شما خانم هستی و بعد از ازدواج, مسئولیت چرخوندن یک زندگی رو بعهده نداری بلکه حالت همراه و کمک رو داری بنابراین خیلی نباید بابت درآمد پایینت نگران باشی و به عنوان مانع یا عاملی برای پایین اومدن انگیزه بهش نگاه کنی...

    و مورد بعدی اینکه بین علم و ثروت, علم رو انتخاب کردی اما با علم هم میشه به ثروت رسید بشرطی که به اون علم قلبا علاقمند باشی و از تلاش خسته نشی...
    گلفروشی داریم که درآمدش کمتر از پزشک نیست چرا این گلفروش تونسته انقدر درآمد داشته باشه؟چون کارش با عشق آمیخته ست و مهارتهای لازمه ی شغلش رو داره و بکار میبنده مثل ارتباط با مشتری, بروز بودن اطلاعاتش درباره گیاهان و ...

    پس شماهم با این علاقه و انگیزه ی درونی که وارد این رشته میشی تو موفقیتت و همینطور رسیدنت به موقعیت مالی خوب اطمینان داشته باش...
    ولی کاملا شیوه درستی در پیش گرفتی که با باورهای منطقی و واقعیت موجود پیش میری نه تخیلات...

    اینکه از قبل از واقعیت آینده ی شغلیت آگاهی باعث میشه تو آینده دچار سرخوردگی نشی...
    اگه به موقعیتهای مالی خوبی رسیدی که بسیار عالیه
    و اگه نرسیدی هم چون از قبل آگاهی و آمادگی داشتی نمیتونه برات عامل بازدارنده و ناامید کننده بحساب میاد و همچنان با علاقه به پیشرفتهای علمیت ادامه میدی...

    شیوه ای که برای برنامه ریزی و مطالعه تو پست 5 بحث شد برات قابل اجرا نبوده؟
    پاسخ با نقل و قول

  14. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط S.A.R.A

  15. ارسال:18#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط S.A.R.A نمایش پست ها
    و یک چیز واقعا وحشتناک و بچه گانه بگم! من واقعا به نظر خودم شخصیت وابسته دارم. یادمه تا زمانی که بچه بودم و مامان و خواهرم ازم درس می پرسیدن, شاگرد اول بودم و معدلم 20 بود و از زمانی که اختیار زندگیم دست خودم افتاد, زندگیم خراب شد!!!! واقعا متاسفم برای خودم ولی این مشکل واقعی ام که باید می گفتم. و راستی مشاور ازمون هم بهم گفتند. گفتند که شما از انها انسانها هستی که باید کار را ازت بخوان و گرنه عمل نمی کنی.
    ولی واقعا چه جوری میشه شخصیت وابسته را درمان کرد؟
    سارای عزیز
    شخصیت وابسته تعریف بسیار گسترده تری داره و برای تشخیص گذاری نیازمند وجود نشانه های دیگه ای هم هست...
    این مشکل رو فقط تو زمینه درسی داری؟

    درس پرسیدن شیوه خوبی برای فراگیری دروس هست اما نه برای کنکور!
    فراموش نکن شما یه آزمون چهارگزینه ای پیش رو داری و آزمونهای تستی به شیوه بازشناسی طراحی میشن نه یاداوری...

    درس حفظ کردن و پرسیدن برای آزمونهای تشریحی مناسبن ولی تو آزمونهای تستی باید خیلی دقیقتر و جزئی تر مطالعه داشته باشی و علاوه بر بخاطر سپاری مطالب قادر باشی گزینه صحیح رو بین سه گزینه ی مشابه دیگه بازشناسی کنی و تشخیص بدی...

    شاید بیشتر از اینکه نیاز به درس پرسیدنهای مامانت داشته باشی ,نیاز به بازخورد و تایید داری...تاییدی برای مثبت و نتیجه بخش بودن تلاشهات تا یه دلگرمی برای ادامه مسیر برات بوجود بیاد...
    ظاهرا از کودکی نسبت به دریافت تقویتهای بیرونی شرطی شدی...

    اما نگران نباش فعلا تو این بازه ی زمانی که فاصله کمی تا کنکور داری زمان مناسبی برای تغییر عادات نیست و بهتره اگه مامانت بعلت مشغله زیاد نمیتونه تو این مورد همراهیت کنه جایگزینی براش پیدا کنی...
    بنابراین جایگزین درس پرسیدنهای مامانت, میتونه شرکت تو آزمونهای آزمایشی و حتی برگزاری این آزمونها توسط خودت و ثبت تلاشهاو نتیجش تو تاپیکت باشه...

    موافقی؟
    پاسخ با نقل و قول

  16. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط S.A.R.A

  17. ارسال:19#
    سلام.
    واقعا از راهنمایی هاتون ممنونم. من تا اخر عمر دعاگوتون هستم.
    دیشب خوابم برد. ازمون امروزم از همیشه بدتر بود.
    با پیشنهادتون موافقم. نظرتون چیه که هفته ای یک بار مجموع ساعت مطالعه ان هفته را بنویسم و بعد از ازمون هم نتیجه را بگم؟
    و درباره روش پیشنهادی, باید بگم که من اول فعلا می خوام جزوه بخونم تا یکم اعتماد به نفس پیدا کنم تا بعد ببینم چیکار کنم.
    اخه کتابها خیلی زیاد هستند و بعضی قسمتها هم یکم پیچیده است و زیاد جزئیات داره و...
    فعلا اینطوری برنامه ریزی کردم.
    بیوشیمی: (ضریب2) فعلا فقط جزوه امسالم + تست. بعد اگه تست زدم و کافی نبود کتاب.
    سلولی: (ضریب 2) قصد دارم جزوه کلاسی پارسالم را بزرام کنار. امروز یک کتاب خلاصه خریدم که تازه امروز چاپ شده و همش نمودار شاخه ای و 443 صفحه است. بعد که این را خوندم. می خوام جزوه کلاسی دوستم را بگیرم که استادشون مولف همین کتابی که امروز خریدم, هستند و بعد تست و بعد هم رفرانس اصلی که خیلی مهم و باید حتما بخونمش و خیلی سخت و زیاد.
    ایمنی: که درس اصلی با ضریب 3 اول جزوه ایمنی هر چند که خیلی سر در نمیارم! فعلا می خوام حفظش کنم و برم جلو و بعد تست و بعد هم رفرانس اصلی.
    باکتری: (ضریب1) برنامه خاصی ندارم. از سر ناچاری جزوه کلاسی.
    زبان: (ضریب2) 504 و تافل و 1100 و تست پارسال و لزگی و بعد هم برم کتابای وزارت بهداشت را بخونم! که تازه امسال کلی بیشتر شدند. و واقعا نمیدونم چه جوری این همه کتاب را بخونم.504 و تافل نسبتا بلدم ولی 1100 نه. لغات جدید را داخل یک دفتر بنویسم؟ یا جدا از داخل هر کتاب بخونم؟
    نظرتون درباره این برنامه چیه؟
    خیلی حماقت کردم کلی زمان از دست دادم. فعلا برم به درسام برسم.
    باید زودتر جزوه هام را تموم کنم.

    و درباره شخصیت وابسته:
    بیشتر در درس اینطوری هستم و نمیدونم چرا. و تو دانشگاه هم دوست داشتم با دوستام برنامه ریزی کنم و درس بخونم تا به برنامه ام متعهد بشم! واقعا باید یک فکر اساسی برای این مشکل بکنم.

    فعلا خدانگهدار.
    ویرایش توسط S.A.R.A : 2014_01_18 در ساعت 18:04 دلیل: تایپی
    پاسخ با نقل و قول

  18. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط **شادی**

  19. ارسال:20#
    **شادی** آواتار ها
    بسیار عالی...
    سارا جان برنامت خوبه فقط مدیریت زمان فراموشت نشه...
    اولویت رو دادی به خوندن جزوه ها و همونطور که خودت هم گفتی برای آماده شدن و بالا رفتن اعتماد بنفست خوبه اما بشرطی که زمان رو هم تو این اولویت بندی لحاظ کرده باشی...
    از بابت زمانی به مشکل برنمیخوری اگه هم جزوه و هم کتابهارو مطالعه کنی؟

    و یه مسئله ی خیلی مهم در مورد زبان...
    زبان تو کنکور ارشد, بیشتر تو زمینه ی لغات تخصصی مورد سوال قرار میگیره پس تا میتونی دایره لغات تخصصیت رو افزایش بده و از لغاتی که تو پاورقی کتابها نوشته شدن غافل نشو...
    چون زبان درس فرارری هست بنابراین نیاز به تکرار فراوان داره...بهتره برای این مورد از جعبه لایتنر کمک بگیری یا اینکه هرشب تایم مشخصی رو برای تکرار لغات اختصاص بدی...

    در کل برای حلیات مثل ریاضی یا آمار و... فاصله ی صبح تا ظهر زمان مناسبی برای مرور این نوع درسها هست چون بعد از خواب شبانگاهی مغز تو هشیارترین سطح قرار داره...
    و برای حفظیات عصر تا شب رو زمان قرار بده چون خواب شب به رسوب بهتر مطالب تو حافظه بلندمدت کمک زیادی میکنه...
    اما تو برنامه ریزی, توانایی شخصی خودت حرف اول رو میزنه...

    اگه فقط محدود میشه به این مورد نمیشه باقطعیت گفت شخصیت وابسته داری... بیشتر به این دلیل هست که فرد برونگرایی هستی و به انجام کارها بصورت گروهی گرایش بیشتری داری تا کارهای فردی...
    و علت مهمتر همون تعهدی هست که اشاره کردی...هماهنگ شدن با گروه و تاثیری که رقابت, رو افراد میذاره نیروی محرکه خوبی برای پیشرفت محسوب میشه...

    منتظر ثبت نتایج برنامت هستیم...با جدیت شروع کن چیزی تا رسیدن به موفقیت نمونده...
    پاسخ با نقل و قول

  20. بی انگیزگی شدید برای مطالعه  سپاس شده توسط S.A.R.A

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •