تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور رفتار کنم واسه همیشه بمونه پیشمو از دستش ندم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:MEMDI N
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 7

چطور رفتار کنم واسه همیشه بمونه پیشمو از دستش ندم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام خدمت دوستان عزیز
    من حدود 2ماه پیش با دختری که 7سال از خودم کوچیکتره آشنا شدم.بعد 8ماه که با هم بودیم و رابطمون تو حد اس ام اس و گاهی اوقات هم تماس بود تصمیم گرفتیم که رابطمونو صمیمیتر کنیم و به هم واسه 4سال دیگه قول ازدواج دادیم از هر نظر با هم تفاهم داریمو همونه که همیشه دنبالش بودم.خودم دانشجویه سال آخر ارشد 27 سالمه  و دوستم ترم 5کارشناسی 20سالشه.یه آبجی بزرگتر از خودشم داره که تا وقتی که اون ازدواج نکنه غیر ممکنه ما هم بتونیم ازدواج کنیم خودشم سر این موضوع تاکید داره و کلا با ازدواج تو سن پایین مخالفه.الان حدود 2سال از رابطمون میگذره ولی من به خاطره شرایطه سنی و نوعه فکرم دوست داشتم زودتر ازدواج کنیم و در طول این مدت بهش گیر میدادم نشون بشیم یا نامزد کنیم 3سال نامزد بمونیم یا کلی جرو بحثا دیگه که مرتبط با این موضوع بود تقریبا 2هفته ای یک بار جرو بحثو داشتیم آخرشم من عذر خواهی میکردمو همه چیز تموم میشد.اینم بگم که این اولین رابطم با یه دختره به همین دلیل خیلی خوب نمیتونم با یه دختر چطور رفتار کنم همیشه واسش آماده ام همیشه من اول میگم دوست دارم همیشه من میگم دلم واست تنگ شده من ازش خواهش میکنم بیا ببینمت.زیادی بهش حساسم این اجازرو بهش نمیدم 1بار دله اون واسم تنگ بشه یا حریصم بشه. اینم بگم برعکس من اصلا احساسی نیست. حتی چند بار تهدیدش کردم اگه از دستش بدم خودمو میکشم.همین رفتارام بر اثر مرور زمان باعث شد ازم سیر بشه نسبت بهم سرد بشه حالا 2هفته پیش تصمیم گرفت از پیشم بره واقعا به خاطره این تصمیمش شوکه شدم.1بار رفتم پیشش التماسشو کردم به پاش افتادم گفتم همه چیزو جبران میکنم.دوستمو فرستادم تلفنی باهاش حرف زد ولی قبول نکرد گفت دیگه نمیتونه ادامه بده بهم اعتماد نداره.حالا یه کم نرمتر شده ازم مهلت خواسته یه کم فکر کنه تا تصمیمی بگیره که به نفع جفتمون باشه.واقعا برام سخته ازدست دادنش خیلی بهش وابسته شدم آیندمو باهاش ساختم همین الانم حتی نمیتونم تمرکز کنم درس بخونم فکرم واقعا درگیره حتی گاهی اوقات میشینم گریه میکنم چند روزه سر کار نرفتم.دوست ندارم اصلا به رفتنش فکر کنم ولی دلم روشنه که پیشم میمونه قبول دارم اشتباه کردم میخوام همه چیزو جبران کنم واقعا اذیتش کردم.فقط راهنماییم کنید اگه برگشت چطور رفتار کنم واسه همیشه بمونه پیشمو از دستش ندم.ببخشید طولانی شد به راهنماییتون احتیاج دارم خواهشا کمکم کنید   

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلام جناب MEMDI N
    بهمیاری خوش اومدین...
    ابتدا میخواستم یه توضیحی رو خدمتتون عرض کنم که ما تو تالار برای رابطه دوستی بین دختر و پسر راهکار یا راهنمایی ارائه نمیدیم ولی صحبتهای دوتاپیکتون نشون میده شما تلاشتون برای ازدواج هست بنابراین ماهم سعی میکنیم درراستای هدف مقدس شما کمکتون کنیم...

    برای اینکه بیشتر با مشکلتون آشنا بشم تاپیک قبلیتون رو هم خوندم...تا اونجاییکه من متوجه شدم ایشون از اقوام شماست, دوست نداره تا 24سالگی ازدواج کنه چون نمیخواد زیر بار مسئولیت بره و برای اینکه خودش زیر تعهد و مسئولیتی نباشه و از طرفی شماهم به آرامش نسبی برسین بشما پیشنهاد ازدواج موقت هم داده و شما نپذیرفتین...

    شما تو صحبتای قبلیتون گفته بودین رعایت ترتیب ازدواج تو خانوادشون مسئله ای نیست ولی الان تو پست بالا این موضوعو بعنوان یه مانع مطرح کردین... نظر قطعی دختر و مخصوصا خانوادش نسبت به این موضوع چیه؟

    ازین بابت که محبتهای زیاد شما باعث این قهر و دلسردی ایشون شده نگران نباشین محبت و مهربونی هرگز جواب معکوس نمیده مگه اینکه حالت اسارت بخودش بگیره یعنی شما برای نشون دادن میزان علاقتون متوسل به زور و تهدید بشین مثل همین تهدید به خودکشی...

    خب این رفتارها این تصور رو تو دختر بوجود میاره که از نظر هیجانی کنترلی رو خودتون ندارین و نمیتونین منطقی با مشکلات برخورد کنین...اگه دختر عنوان میکنه که میخوام این ارتباط رو تموم کنم راهش التماس یا تهدید به خودکشی نیست درسته که این تهدیدات از شدت علاقه شما نشئت میگیره اما نشوندهنده ناپختگیه و نگران کنندست... مخصوصا برای دخترها که دوست دارن همسرشون محکمو استوار باشه و بتونن به منطق قوی همسرشون تکیه داشته باشن...

    تو این مواقع بجای واکنشهای هیجانی بهتره ازش بپرسین چی باعث شده که ازتون دلسرد بشه و تصمیم به قطع ارتباط گرفته و سعی کنین ضعفهارو شناسایی و برطرف کنین...حتی از حدس و گمان هم پرهیز کنین یعنی اینکه ساعتها تو فکر برین که "من چیکار کردم چه کار ناشایستی ازم سرزده که دیگه منو دوست نداره" اینطور نتیجه گیری هم اصلا قابل اطمینان نیست چون ذهن با توجه به مودی که توش قرار داریم تاثیر میپذیره و تو مرور خاطرات و نتیجه گیری دچار خطا میشه...

    خب با توجه به این توضیحات بنظر شما علت قهرو دلسرد شدن ایشون, محبتها و علاقه ی زیاد شما بوده , اما علت دقیق از نظر خود ایشون چیه؟پرسیدین ازش؟
    گفتین که "قبول دارم اشتباه کردم و میخوام جبران کنم" میشه توضیح بدین این اشتباه چی بوده و چطور قراره جبران بشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنون از راهنماییتون ما هم از اول رابطمون جهت ازدواج بوده و هر دوتامون با دوستی مخالفیم و اگه جهت دوستی بود شاید رابطمون به یک ماه هم نمیکشید.من تصورم این بود که خانوادش مشکلی با ترتیبه سنی جهت ازدواج نداشته باشن و این موضوع رو واسه فرار از ازدواج تو سنه پایین مطرح میکنه.به همین دلیل با موافقته خودش مادرم با خانوادش صحبت کرد و اونا هم همین موضوع رو تاکید کردن.یکی از ناراحتیهاش همینه که حرفاشو باور نکردمو بهش بی اعتماد بودم.خوب من چند بار بهش قول دادم دیگه در مورد ازدواج تا زمانی که موعدش نرسیده بحث نکنم ولی چندین بار این کارو کردم به همین دلیل دیگه نمیتونه بهم اعتماد کنه.یکی از دلایلش هم طبق گفته شما همین تهدید به خودکشی بوده که میگه کلی بهم فشار روحی وارد کردی نه یک بار بلکه چند بار میگه من چطور به همچین آدمی تکیه کنم.ولی من جدی تصمیم گرفتم تغییر کنم دوست دارم یک بار دیگه بهم اعتماد کنه بزاره اشتباهاتمو جبران کنم.یکی از مشکلاتم اینه که دوست دارم کله وقتمو باهاش بگذرونم حالا چه از طریقه اس ام اس چه چت روم چه تماس چه دیدنش شاید یکی از دلایله سیر شدنش هم همین باشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    سلام مجدد آقای MEMDI N
    بنظر میرسه برداشت این دختر خانم از خودش صحیح باشه و همونطور که خودش هم گفته هنوز به مرحله آمادگی ازدواج و پذیرفتن مسئولیتهای اون نرسیده...
    هرچند سنش ایجاب میکنه که پختگی و آمادگی کافی رو داشته باشه اما خب گاهی سن شناسنامه ای همخوان با سن عقلی پیش نمیره...

     ایشون میتونست صحبتهای مادر شما با خانوادش رو یه خواستگاری غیر رسمی تعبیر کنه تا بی اعتمادی...و اینهمه اصرار و پیگیریهای شما برای رسمی شدن ارتباطتون رو نشانه عشق قلبی و تعهدتون تلقی کنه تا بهونه ای برای قهر...

    اصرار شما برای ازدواج اشتباه نیست که نیاز به جبران داشته باشه...
    بنظر شما وقتی دونفر با هم کاری رو شروع میکنن و یکی داره خطا میره یا دچار اشتباه شده اگه طرف مقابل بیاد ایشون رو تو اشتباهش همراهی کنه درحقش خوبی کرده؟یا اینکه تلاش کنه از گمراهی درش بیاره؟

    پس دراین مورد شما نباید کوتاه بیاین...اگه طرز فکر یا رفتارهای ناپخته و بچگانه داره باید روش کار بشه مهارتهای زندگی رو فرابگیره یا مراجعه کنه به یه مشاور مجرب... و اگه مجرد بودن خواهر بزرگترش مانع جدی ای هست با خانواده و بخصوص خواهرش صحبت کنن و شما حداقل تا روشن شدن وضعیت خواهر بزرگتر ,یک مدتی رو نامزد باشین...
    حتی تعهد نامزدی هم میتونه تا حدود زیادی تنش های دوران دوستی رو کاهش بده تا اینشالله شرایط فراهم بشه و باهم ازدواج کنین...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    واقعا مرسی از راهنماییتون حرفش سر اینه که میگه چرا زیره اولین قولمون که دادیم زدی و تلاش کردی منو برا ازدواج قانع کنی شاید هم ازم سیر شده و اینارو کرده بهونه ولی من واقعا دوسش دارمو میخوام تا آخرش برم این 10روز با اینکه به موندنش امید دارم سخترین لحظاته زندگیم بوده واقعا نمیتونم با رفتنش کنار بیام غیر ممکنه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    داداش گلم منم مشکل تو رو دارم ولی مال من از دستم رفت رفت که چه رفتنی اون به من دست علی داد که ترکم نکنه خیلی قولها داد که نره ولی یه روز از خود بیخود شدم هر چی از دهنم در اومد گفتم بهش اونم غرورش شکست و رفت.کسی که بخاطر من دست به هر کاری زد کسی که خودش منو اول خواست من داشتم زندگیمو میکردم اومد تو زندگیم و بعدش گذاشت رفت هر جا هست سلامت باشه فقط با دل من بازی کرد
    اما برای اینکه به اشتباه من دچار نشی و از دستش ندی منم تجربه نداشتم که با دختر جماعت چکار کنم و پروندمش . ولی از من نصیحت اینه که قبل از حرف زدن فکر کن .قبلش عواقبشو ببین .بی حساب کتاب باهاش حرف نزن.منم خیلی قربون صدقش میرفتم عین تو همدیگه رو خیلی دوست داشتیم مادرش میگفت پسره نیاز به تحقیق نداره ولی اینطوری شدیم
    دخترا حساسن خیلی حساسن فک نمیکردم بره و البته غیر قابل پیش بینی اول کار جوری بود باهام که من هر چی میگفتم اون میگفت چشم ولی بخاطر چند تا حرف زشت رفت.همیشه از روی که همه چی بهم بریزه و ترکم کنه میترسیدم که همون بلا سرم اومد
    از نظر من نزار دوباره اعتمادش نسبت بهت خدشه دار بشه .وقتی اعتماد نکنه بهت هر کاری کنی مثل قبل نمیشه.وقتی برگشت دیگه عذرخواهی نکن .من کردم التاسش کردم بدتر شد بدتر لج کرد .دخترا دوست دارم شوهرشون جذبه داشته باشه و کمی غرور هم بد نیست.
    منم ایندمو باهاش ساخته بودم ما اسم بچه همانتخاب کرده بودیم عجب دورانی داشتیم فکرش عذاب اوره میدونم چی میکشی ولی خوبه مال تو برمیگرده مال من نه .خواستی ای دیت رو بده با هم دردودل کنیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    **شادی** آواتار ها
    سلام آقایmemdi n
    اینکه ایشون به بهونه اصرار شما برای ازدواج , قهر و قطع ارتباط کرده خیلی نکته قابل تاملیه... شما بهدف ازدواج دارین تمام احساستون رو خرج ایشون میکنین درصورتیکه ایشون حاضر به قبول کوچکترین تعهدی در قبال اینهمه احساسات و تلاشهای شما نیست...و این ممکنه لطمه های عاطفی شدیدی بشما وارد کنه...

    بنابراین باید خیلی دقیق رو احتمالات این رفتار فکر کنین و صراحتا با ایشون صحبت کنین...
    از نظر شما از لحاظ فردی و خانوادگی تناسب و تفاهم کافی رو دارین از نظر ایشون چی؟
    موضوعی که ایشون رو دچار دلسردی کرده دقیقا چیه؟اگه اصرار شما برای ازدواج , ایشون رو ناراحت کرده باز برمیگردیم به احتمال قبلی یعنی از نظر ایشون شما براش ایده آل نیستی؟ یا مشکلات دیگه ای برای ازدواج داره؟

    درباره مانع بودن خواهر بزرگتر برای ازدواج, نظر خانواده و بخصوص خواهر بزرگتر رو باید جویا شد و اینکار رو بسپارین به مادر محترمتون...
    همونطور که گفتم اصرار شما برای ازدواج خطایی نیست که دنبال جبرانش باشین بلکه کار درست و بجایی هست... چیزی که باید بررسی بشه دلایل سرباز زدن ایشون از ازدواج هست...

    شما نیاز دارین تا این دلایل رو صراحتا متوجه بشین اگر قابل برطرف شدن یا جبران هست جبرانش کنین و اگر نه , نباید اجازه بدین یک ارتباط بی هدف بیشتر ازین از نظر عاطفی درگیرتون کنه چون هرچی که بیشتر تو این ارتباط بمونین قطع کردن و فراموش کردنش هم براتون سختتر میشه...


    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •