تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سحرم
آخرین ارسال:سحرم
پاسخ ها 65

صفحه‌ها (7): صفحه 3 از 7 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    **شادی** آواتار ها
    خواهش میکنم...
    نه اصلا , هروقت نیاز به صحبت داشتی من در خدمتم...

    خب فکر میکنم دچار مشکل جدیدی شدی چون این بکار گرفتن منطق و فکر تو شرایط الانی میشه نوش دارو بعد از مرگ سهراب و نه تنها فایده ای نداره بلکه شمارو از زندگی پیش رو هم عقب میندازه...
    جای این فکر کردنها قبلا بود قبل از اتمام ارتباط, الان که رابطه به پایان رسیده اینهمه درگیر کردن ذهنت هیچ سودی نداره چون باید کم کم آماده بشی برای برگشت به زندگی عادی و فکر کردن جدی درباره خواستگارت...

    موضوعی که تو پست قبل مطرح کردم تنها برای جواب دادن به ایشون نبود...بلکه این موضوع برای خود شما هم بود پس با دقت بیشتری روش فکر کن(نقل قول پایین)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ----شادی---- نمایش پست ها
    اگه قبول نکرد و شروع به بهانه تراشی کرد بجای پیش کشیدن کات کردن و تموم کردن و این مسایل, بگو تا مناسب شدن شرایطت برای خواستگاری بهتره ارتباطی بین ما نباشه چون ادامه ی ارتباط, وابستگیمون رو تشدید میکنه و این وابستگی مانع از تصمیمگیری درست و عاقلانه میشه... اما تو این بین اگه خواستگار مناسب دیگه ای داشتم نمیتونم قول رد کردن بدم چون من یه دخترم و بلاخره ملاحظاتی هم از طرف خانواده رو باید درنظر بگیرم...
    ادامه اون ارتباط به این شکل بهرحال سرانجامی جز وضعیت الانی نداشت...
    الان 27سالته و وقت برای ترمیم و بازسازی داری اما اگه به همین وضع ادامه میدادی و تو 30سالگی به این مرحله میرسیدی چی؟میتونی فکر کنی آسیبهایی که تو 30 سالگی متوجه روحیه و احساساتت میشد چقدر عمیقتر و جبرانش سخت تر بود؟

    شما راه رو بروی ایشون نبستی پس بخاطر ابراز علاقه های گذشتش افسوس نخور... شما فقط راه درستِ ادامه ی این ارتباط رو بهش نشون دادی... اگه شرایطش رو داشته باشه باوجود این علاقش اقدامی میکنه و اگه شرایطش رو نداشته باشه چه بهتر که شما هرچه زودتر از یه ارتباط بی هدف خارج شی و به زندگیت برسی...
    ویرایش توسط **شادی** : 2014_01_10 در ساعت 01:04 دلیل: اشتباه تایپی
    پاسخ با نقل و قول

  2. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط سحرم

  3. ارسال:22#
    شادی جون
    چرا من همش به این رابطه امیدوارم؟
    وچرا همش خوشبینم به این جریان؟
    چکار کنم یکم احوالم بهتر بشه و دغدغه فکریم راجع به این اقا کمتر بشه؟
    سپاسگذارم
    پاسخ با نقل و قول

  4. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط **شادی**

  5. ارسال:23#
    شادی عزیز
    چکار کنم این اقا تو زندگیم گمرنگ بشه ؟ اخه از صبح تا شب بش فکر میکنم دست خودم نیست
    چطور میتونم کم کم فراموشش کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط **شادی**

  7. ارسال:24#
    سلام دوست عزیزم
    بهتون تبریک میگم که تا الان چهار روز تونستید تحمل کنید و دچار وسوسه ارتباط مجدد با این آقا نشید
    میدونم که الان شرایط خیلی سختی دارید بهرحال شما 6 سال با ایشون بودید و کلی برای آیندتون نقشه کشیده بودید ولی هیچ فکر کردید که اگر بعد از ازدواج ( اگر این رابطه به ازدواج ختم میشد) یا بعد از اینکه این 6 سال تبدیل میشد به هفت سال یا بیشتر ... به این نتیجه میرسیدید که ایشون واقعا شما را نمیخاسته ، اونموقع چه احساسی داشتید ؟؟ خب به قول قدیمی ها " ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است"
    پس چه بهتر که الان متوجه شدید که این رابطه به صلاح تون نبوده چه بسا که اگر واقعا ایشون شما را بخاهند از هرطریقی که شده برای خاستگاری اقدام میکنن پس بیهوده نگران ایشون نباشید و احساس گناه هم نداشته باشید اکنون در این مرحله باید این را بپذیرید که ایشون دیگه رفته اند هرچند پذیرش این موضوع ممکنه خیلی سخت و ناراحت کننده باشه ولی واقعیته و هر یادگاری و چیزی که از ایشون دارید را دور بندازید در این برهه که مدتی است رابطه شما تمام شده است، پذیرش واقعیت برای شما راحت تر است. اولین قدم به سمت آینده ای روشن و مثبت این است که قبول کنید عشق تان را از دست داده اید. به واقع همانند تمامی درمان های روانشناختی، اولین قدم جهت بهبود، پذیرش مشکل است و میتونید در این مرحله برای عشق از دست رفته سوگواری کنید ممکنه بعد از این دوران وارد فاز دوم که نفرت پیدا کردن و احساس عصبانیت از معشوق هست بشید که در این مرحله فقط دوست دارید فریاد بزنید تا احساسات خودتون را خالی کنید، به شدت از همه چیز خشمگین هستید و هر قدر فرایند جدایی بیشتر طول بکشد، این خشم بیشتر خواهد شد. هم از خودتان عصبانی هستید هم از معشوق قبلی تان؛ اما بعد از مدتی به این نتیجه خواهید رسید که این جدایی اجتناب ناپذیر بوده است.
    در واقع این خشم و غلیان احساسات خیلی طولانی نخواهد بود. سعی کنید کارهای مثبت انجام دهید تا از آنها انرژی بگیرید. در این مرحله سعی نکنید نفرت را جایگزین عشق کنید چون خود همین نفرت در شما احساسات متناقضی را به وجود می آورد که می تواند برایتان دردسرساز شود.بعد از اون ممکنه دچار احساس ناامیدی و گناه نسبت به خودتون بشید در این برهه به احتمال زیاد نظر مثبتی نسبت به خود ندارید و دائما در مورد خود منفی صحبت می کنید و شاید خود را لایق زندگی ندانید اما مطمئنا شما همچنان فرد ارزشمندی هستید که دارای ویژگی های مثبت فراوانی است اما شرایط شما قدرت دیدن این توانایی های مثبت را از شما گرفته است.
    پس بهتر است در گوشه ای بنشینید و لیستی از ویژگی های مثبت خودتون تهیه کنید؛ ویژگی هایی که قبل از عاشق شدن شما وجود داشت و همچنان نیز وجود دارد. با این کار دید مثبتی به خود پیدا خواهید کرد و خود را سزاوار دوباره زیستن میدونید


    نکته مهم دیگه اینکه : از پیشگویی خودکامبخش بپرهیزید
    بسیاری از افرادی که در عشق ناکام می شوند، باور دارند که دیگر عشق را تجربه نخواهند کرد و شخص دیگری آنها را دوست نخواهد داشت. جالب اینه که گاهی اوقات این باور به وقوع می پیوندد زیرا این افراد از پیشگویی خودکام بخش استفاده کرده اند. این اصطلاح روانشناسی بدین معنا است که مسئله و تفکری واقعیت می یابد، چون فرد انتظار واقعیتش را داشته و به گونه ای رفتار می کند که باعث اتفاق افتادن آن می شود.


    شما و همه انسان ها لیاقت دوست داشته شدن و عاشق شدن را دارید اما هر قدر فردی بیشتر بگوید: «من هرگز عشقی نخواهم یافت» احتمال وقوع چنین انتظاری افزایش می یابد؛ زیرا مثلا کمتر وارد گروه های اجتماعی می شود؛ برخورد دیگران را بیشتر کینه جویانه برداشت می کند، روابط سردتر با دیگران برقرار می کند؛ از کوچکترین رفتاری، فاجعه می سازد اما به طور متضاد، هر اندازه افق دیدگاه کسی روشن تر باشد، مثلا بگوید: «من چنان آدم شاداب و باطراوتی هستم که حتما همدمی پیدا خواهم کرد.» پیشگویی آینده عشقی او نیز روشن تر خواهد بود


    بعد از اینکه از دست احساسات منفی رها شدید، می توانید به رابطه گذشته خود به عنوان یک تجربه آموزنده بنگرید. در مورد علت جدایی و اینکه چه چیزی در نهایت باعث ناسازگاری شما شد بیندیشید. با اجرای این مرحله مطمئن خواهید شد که دیگر اشتباهات گذشته که در انتها منجر به جدایی خواهد شد را در رابطه جدیدتان تکرار نخواهید کرد.

    و در آخر اینکه باید سعی کنید که صبور باشید و به خودتون زمان بدید
    گذشت زمان سبب می شود بتوانید منطقی تر در مورد گذشته خود بیندیشید. به قول سعدی:
    سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل – بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران

    حتی میتونید بیاید اینجا و با ما در مورد احساس هاتون صحبت کنید اینو بدونید که همه ما در کنار شما هستیم و سعی میکنیم که به حرفاتون گوش بدیم در ضمن سعی کنید فعلا به شخص دیگه ای فکر نکنید تا از لحاظ احساسی در یک وضعیت تعادل قرار بگیرید (حداقل تا 5-6 ماه به خودتون فرصت بدید)
    شاد باشید
    خداوندا ببخش مارا
    برای گناهانی که لذت اش رفته
    ولی مسئولیت اش مانده است
    پاسخ با نقل و قول

  8. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط **شادی**,محسن عزیزی,سحرم

  9. ارسال:25#
    با سلام و تشکر از شما همیاران
    ببخشید من پذیرفتم که همه چی تموم شده و شاید خواسته خدا بوده من با اعتماد بنفسی که دارم دوباره همه چیو از نوع میسازم .خدا شاهد بود که من گناهی نکردم این اقا از اول با اسرار دل منو بدست اورد بعد خودش مطرح نکرد تو این 6 سال عشق ما خیلی پاک بود هیچ چیزه بدی بینه ما نبود تا جای که تونستم حریمو ابرو و شخصیتمونو حفظ کردیم پس نباید ناراحت باشم چون چیزی از دست ندادم و متانتم حفظ شده.اون اقا خودش مطرحنکرد گناهشم گردنه خودش . من همت میکنم که تو این 6 ماه این رابطه کمرنگ بشه و بع تصمیم میگیرم.

    ایا اگه دوباره این اقا برگشت چی؟ ایا من دوباره بپذیرمش؟؟؟؟؟؟
    چرامن تو ذهنم همش با این اقا سر اشتباهاتش بحث و دعوا میکنم؟؟
    ولی وقتی باش حرف میزدم نمی تونستم درباره اشتباهاتش چیزی به روش بیارم دلیلش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط **شادی**

  11. ارسال:26#
    **شادی** آواتار ها
    سحر عزیز
    شاید اگه یکم عمیقتر افکار و احساساتت رو بررسی کنی متوجه میشی که نه هنوز تموم شدن رو نپذیرفتی...
    دلیلش قسمتی از صحبتهاته که پایین نقل قول میزم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط سحرم نمایش پست ها
    چرا من همش به این رابطه امیدوارم؟
    وچرا همش خوشبینم به این جریان؟
    سحر جان اولین گام تو سازگاری با جدایی, پذیرفتن واقعیت موجوده, و مادامیکه این پذیرفتن بوجود نیومده باشه افکاری مثل امیدواری به ارتباط مجدد, بازگشت اون فرد, و افکار این چنینی دائما تو ذهن انسان موج میزنن...
    اتفاقا سخترین مرحله هم هست...اینکه کسی که سالها به عشق اون زندگی کردی و برای آینده ی مشترکتون رویاها ساخته بودی, بیکباره تموم شدنش رو باور کنی واقعا کار دشواریه...

    اما همونطور که عاشقی احساسات خوشایند و مثبتی داشت ,جدایی هم احساسات و عواقب خاص خودش رو داره...
    زمانیکه درگیر یک رابطه ی عاطفی میشیم باید مسئولیت تمام عواقبش رو بپذیریم و فاکتور گرفتن عواقب منفیش امکان ناپذیره...

    برای رسیدن به این پذیرش نیاز داری که اول از بابت منطقی و بعد از بابت احساسی قانع بشی که سرانجام این ارتباط بهتر ازاین نمیشد و این موقعیتی که الان داری درواقع مصداق این ضرب المثله:
    "جلوی ضرر رو هرموقع بگیری منفعته"

    بله با سابقه ای که از ایشون گفته بودی احتمال برگشتنش وجود داره اما چه نوع برگشتنی؟تا الان خیلی ازین قهرها و برگشتن ها اتفاق افتاده نتیجش چی بوده؟میشه امید داشت این بازگشت یه بازگشت همیشگی و اصولی باشه؟
    بنابراین با درنظر گرفتن این موارد,ضمن اینکه خودت رو برای سازگاری با وضعیت جدید آماده میکنی آمادگی یک پاسخ قاطعانه و منطقی به بازگشت احتمالی ایشون رو هم داشته باش(ارسال19)

    بنظرت اینکه تو ذهنت سر اشتباهاتش باهاش بحث میکنی میتونه چیزی رو تغییر بده؟احساس نمیکنی اینکار فقط انرژیت رو تحلیل میبره و سازگار شدن با جدایی رو به تعویق میندازه؟
    جای این بحث کردنها زمانی بود که ارتباط شما برقرار بود و هدف این بحث ها برطرف شدن مشکلاتتون بود اما الان این افکار و درگیریهای ذهنی هیچ هدف خارجی ندارن بنابراین نباید با ادامه دادن بهشون پروبال بدی...
    پاسخ با نقل و قول

  12. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط م.حدادی,محسن عزیزی

  13. ارسال:27#
    شادی جون خیلی خوشحالم که تو و سایتتونو سر راه من قرار گرفتین و با حرفاتون امید بیشتری میگیرم و اروم میشم اگه شما نبودید که من باتون درد ودل کنم و راهنماییم کنید الان وضعیتت بدی داشتم .خدارو شکر.

    من پذیرفتم ولی 6سال چیزه کمی نیست که من انتظار داشته باشم این امید و این دلبستگی زود کمرنگ بشه . ولی درک و منطقم بهم میگه سریع فراموشش کن ولی قلبم برعکس اینو میگه
    اره شما درست میگید دیگه این فکرای بیهوده به چه دردم میخوره فقط انرژیمو می بره . هروقت این فکرا اومد تو ذهنم با ذکرایی از قران کریم اونارو از خودم دور میکنم.

    مثلا چه پاسخ قاطعانه و منطقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من که هرچی بش میگم اون حرف خودشو به کرسی میشونه منم حوصله بحث باشو نداشتم و فقط سکوت میکنم.
    سپاسگذارم
    پاسخ با نقل و قول

  14. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط م.حدادی

  15. ارسال:28#
    با سلام
    دوست عزیز بهترین کار استفاده از تجربیات دیگرانه، من تجربه راهی رو که شما رفتی دارم.
    11 سال بود که با پسری آشنا بودم. رابطه ما هم مثل رابطه شما پاک بود و فقط در حد تماس و پیامک آن هم سالم، به حدی که همدیگر رو شما خطاب می کردیم. همه کسانیکه ما رو می شناختند معتقد بودند به درد هم می خوریم و برای هم آفریده شدیم اما هیچکدومشون نمیدونستند که خودمون هم همینطور فکر می کنیم و با هم تلفنی در ارتباطیم.من هم مثل شما بهترین موقعیت های ازدواج رو تنها بواسطه اینکه به اون فکر می کردم ارد کردم و از دست دادم.تا اینکه 34 سالم شد.خواهر کوچیکم ازدواج کرده بود.برای من خیلی دیر شده بود و دیگه فرصتی پیش نمی اومد اما اون تازه در کارش جا افتاده بود. ادامه تحصیل داده بود. موقعیتش خیلی بهتر از زمانی شده بود که با هم آشنا شدیم.(البته من هم فوق لیسانس دارم مثل او،شغل خوب دارم مثل اون ولی اون موقعی که من فوق لیسانس قبول شدم ایشون لیسانس بود و فکر می کرد رهاش میکنم!اما من اینکار رو نکردم.اون موقع که من کار خوب پیدا کردم اون سرباز بود و فکر می کرد رهاش میکنم ولی من اینکار رو نکردم!).یه روز که به اجبار خانواده در اون هفته خواستگاری میامد منزلمون من هم عصبانی بودم ازش؛هم حوصله نداشتم بهش پیام بدم.یکی دو روز گذشت و بعد بهم زنگ زد که چی شده؟ تنها جوابم این بود که یه چیزی شده ولی نمیتونم بگم لطفا اصرار نکنید انگار که متوجه شده باشه.... دیگه بهم زنگ نزد!آدمی که هرروز بهم پیام میداد و اگه یه روز از خبر نداشت زنگ میزد که نگران شدم حالا که باید باشه جازده بود!!!!!!مردا همشون بی لیاقتند.این شمایی که فرصت هات رو از دست میدی نه اون.
    پاسخ با نقل و قول

  16. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط itSme,م.حدادی

  17. ارسال:29#
    سلام مجدد
    سحر جان الان که به اون 11 سال فکر میکنم میبینم حس خوبی بود وقتی ناراحت بودم و اون از روی صدام یا حتی نوع کار کردنم یا حتی از روی پیامکم متوجه میشد و سعی می کرد کمکم کنه! حس خوبی داشتم وقتی میخواست بره سره کار و نظر من در مورد محیط کارش مهم بود. حس خوبی بود وقتی میخواست درس بخونه نظر من تو انتخاب رشته براش مهم بود. حس خوبی بود وقتی قبولم داشت و قبولش داشتم. از هم خیلی چیزا یادگرفتیم. هردو مغرور بودیم اما در گذر زمان غرورمون رو کنار گذاشتیم و هردو پا پیش میذاشتیم و هر کی اشتباهات خودش رو قبول می کرد...اما اگه همین وقت و زمان رو من صرف هر کس دیگه ای کرده بودم قطعا با هم به تفاهم میرسیدیم... اینقدر وابسطه بودیم که من هر کسی رو با اون مقایسه میکردم و به نظرم اون بهترین بود با تمام ایراداتش!!!!!!!!!!!
    تفاوتش این بود که من الان میتونستم یه زندگی خوب داشته باشم... و دیگه تنها نباشم...
    الان که به اون روز فکر می کنم اصلا پشیمون نیستم از اینکه دیگه بهش زنگ نزدم یا سراغی ازش نگرفتم تا دوباره رابطمون شکل بگیره... چون فهمیدم اون فقط میخواست تا زمان ازدواجش یکی همفکر و همکلامش باشه تا به درد دلش گوش کنه یا بدونه که یکی هست که نگرانشه تا به این شکل ارضا بشه...شاید اگه اعتقادات مذهبی نداشتیم الان پشیمونیم چند برابر میشد...
    خوبه که تصمیم عاقلانه ای گرفتی امیدوارم موفق باشی و شاد زندگی کنی..
    پاسخ با نقل و قول

  18. چکار کنم تکلیفم مشخص بشه؟؟؟؟  سپاس شده توسط م.حدادی

  19. ارسال:30#
    نمخواد کاری کنی.زمان خودش همه چیز رو حل میکنه...
    به آینده ات فکر کن و به اینکه نباید به همسر واقعیت خیانت کنی و به کس دیگه ای فکر کنی...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 3 از 7 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 19
    آخرين نوشته: 2014_05_09, 10:27
  2. حقیقت امامت؟؟؟؟
    توسط hojjat در انجمن سوالات مذهبی
    پاسخ: 23
    آخرين نوشته: 2014_04_05, 02:14
  3. عیدی برای شوهرم چی بگیرم؟؟؟؟
    توسط سمیره در انجمن سایر مسائل
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 2014_03_08, 23:02
  4. چگونه بهترین همسر دنیا باشیم ؟؟؟؟
    توسط بانو در انجمن مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_04_16, 15:14

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •