تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دیگه از مجرد بودنم خجالت می کشم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mina1984
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 6

دیگه از مجرد بودنم خجالت می کشم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام 
    من 29 سالمه و هنوز برام موقعیت ازدواج پیش نیومده . از این بابت واقعا افسرده و غمگین هستم . من هر کاری ، هر کاری رو که لازم بود برای فراهم کردن شرایط ازدواجم کردم ولی هیچ فایده ای نداشت و نداره . دیگه خسته شدم. سال دیگه 30 سالم میشه و من هنوز مجردم . اصلا فکر نمی کردم که به این سن برسم و باز هم مجرد بمونم . خواهرم از من 3 سال کوچیکتره و تازه ازدواج کرده.
    دارم افسردگی میگیرم . 
    نمیدونم چی بگم . به نظر خودم قیافم خیلی معمولیه و عیب و نقصی ندارم ولی چون خواهرم که 3 سال از من کوچیک تره هم از من بلندقد تر و خوش اندام تر و زیباتر بود من کلا نادیده گرفته شدم از اول . 
    همه برای خواهرم خواستگار می فرستادن و همه از قیافه ی خواهرم همه جا تعریف می کردند انگار که من اصلا نیستم . شاید باور نکنید همون تک و توک خواستگاری که برای من فرستادند کسانی بودن که اول از دخترای فامیل هواستگاری کرده بودن و چون اونا نخواستن برای من فرستادن . 
    وقتی خواستگار زنگ میزد مامانم منو معرفی می کرد و اونا می گفتن ببخشید قدش چند سانته و وقتی مامانم میگفت 150 میگفتن ببخشید ما برای دختر کوچیکتون که قدش بلنده زنگ زدیم !!!!
    البته الان که خواهرم ازدواج کرده دیگه هیچ کس خونه ی ما زنگ نزده . 
    تو مهمونی ها خیلی به خودم میرسیدم و سنگ تموم میذاشتم ولی وقتی میدیدم بازم همه دارن از خواهرم تعریف میکنن و منو نادیده میگیرن خیلی نا امید میشدم و بعد از هر مهمونی یکی زنگ میزد برای خواستگاری از خواهرم . دیگه خسته شدم . دیگه انرژی ندارم تلاش کنم . خسته شدم خسته . تو دانشگاه هم از جند نفر که خیلی معمولی بودن خوشم اومد و تا حدی صحبت می کردیم ولی هرگز هیچ کدوم برای خواستگاری نیومدن . 
    خواستگارهای دیگه هم اینقدر نامناسب بودن که حتی پدر و مادرم ناراحت میشدن که چه کسی اینا رو فرستاده . 
    من توقع زیادی ندارم ولی واقعا اینا خیلی پایین بودن و یکی دو تا هم که مناسب بودن خودشون دیگه نیومدن . بعضی موقعها احساس می کنم کسی عمدا اینکارارو می کنه که منو ناراحت کنه نمی دونم . 

    بذارید کمی بیشتر دردهامو باز کنم . 
    من لیسانس هستم و شاغلم و درآمدم هم تقریبا خوبه ولی همیشه از بابت تنهاییم ناراحت بودم . تمایل دارم که یک نفر رو پشتیبانی کنم از نظر مالی . دوست داشتم که اون یک نفر بچم می بود و از خرجهایی که براش می کردم قند تو دلش آب میشد ولی ... هنوز مجردم چه برسه به بچه . 
    دلم میخواد برای یکی پول خرج کنم و اون خوشحال بشه و من با امید سر کارم برم . به خاطر همین از 5 سال پیش که رفتم سر کار یک مقدار ثابت از حقوقم رو که تقریبا درصد زیادی هم هست به خواهرم که از من سه سال کوچیکتره میدم . 
    ولی الان خواهرم که از من سه سال کوچیکتره 3 ماهه که ازدواج کرده و من به شدت از این موضوع ناراحتم . از چند جهت ناراحتم . 
    یکی اینکه از من کوچیکتره و من خیلی حس بدی دارم و حس می کنم که از رده خارجم و دیگه هیچ کس برای من نخواهد آمد . از وقتی خواهرم ازدواج کرده من تو فامیل سرافکنده شدم . سن من از تمام دخترای فامیل بیشتره و فقط هم من مجردم . دخترای فامیل به 25 نرسیده بچه هم دارند . من خیلی احساس تنهایی می کنم و تو فامیل خجالت می کشم. آخرین باری که مهمونی رفتم بعد از ازدواج خواهرم تالار خواهرم بود . خیلی سعی میکردم خودمو الکی شاد نشون بدم ولی از نگاه مستقیم به بقیه خجالت میکشیدم . همه با ترحم به من نگاه میکردند همه میگفتند ایشالا تو هم عروس بشی . 
    به چشم یک دختر ترشیده به من نگاه میکردن . 
    دیگه از اون موقع هیچ مهمونی نرفتم تو فامیل . حرفهایی که از گوشه کنار شنیدم بیشتر ناراحتم کرد . 
    شنیدم که یکی از دخترهای فامیل که از من 3 سال کوچیکتره و  تا پای طلاق هم پیش رفت ولی الان یک بچه داره پشت سرم گفته که من از رده خارجم . 
    خودم صدای مامانمو شنیدم که به خواهرم میگفت دلم برای اون بدبخت بیچاره ( من ) میسوزه . تو خودت رو زیاد جلوش خوشحال نشون نده که ناراحت نشه . 
    خسته شدم از این حرفها . روز عفد خواهرم روز مرگ من بود . خاله ی مامانم با یک حالت ترحمی به من نگاه می کرد و هی می گفت فلان نماز رو بخون برای اینکه زودتر تو هم ازدواج کنی . 
    به خدا اینقدر غصه می خورم که تمام موهام داره سفید میشه . 
    حتی موقعیت اینو ندارم که با کسی آشنا بشم خودم . از ازدواج سنتی هم خوشم نمیاد . با ازدواج بدون آشنایی قبلی مشکل دارم برام خیلی ترسناکه که کسی رو بدون عشق به عنوان همسر قبول کنم.
    خواهرم سال دیگه بعد از عروسی به شهر دیگه ای میره و من به شدت تنها میشم . حتی تصور اینکه تو اتاق دیگه خواهرم نباشه و من سی سالم شده باشه و تنها باشم وحشت می کنم . وحشت . 
    همش روزها رو می شمارم کی سی سالم میشه و اون روز روز خیلی بدی خواهد بود . 
    بالای سی سال تنها مجرد ... 
    مامانم نمیدونه یعنی هیچکس نمیدونه ولی بابام یک زن دیگه داره الان 7 ساله و ازش یک بچه ی 5 ماهه داره . 
    همش میترسم من تو این خونه بمونم و مامانم خدای نکرده بمیره و بابام اون زنه رو بیاره اینجا و من 30 - 40 ساله باشم و تنها و بی کس تو این خونه بمونم . 
    خیلی دارم غصه می خورم خیلی . افزایش سن داره دیوونم می کنه . فکر می کنم حتی اگر ازدواج هم بکنم فکر افزایش سن افسردم می کنه . 
    راستی من روز تولدم تو شهریور سعی کردم خودکشی کنم ولی ترسیدم و فقط کمی از آبی رو که توش قرص ریخته بودم خوردم . 
    خواهش می کنم کمی به من تسکین بدید . راه حل کلیشه ای ندید مثل اینکه مهمونی بیشتر برم بیشتر دیده بشم و... همه ی این کارها رو کردم ولی فایده نداشت و با ازدواج خواهرم نگاه ها به من بدتر شده انگار که یک عیبی دارم . 


     

  2. دیگه از مجرد بودنم خجالت می کشم  سپاس شده توسط anahid

  3. ارسال:2#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    مجرد بودن خجالت نداره. ازدواج وقتی خوب هست که موجب ارتقا روح و شادابی ادم بشه.
    موقعیتش وقتی پیش میاد که رشته های عاطفی بین شما و یه نفر دیگه تشکیل بشه.
    نگران نباشین و با دقت موقعیت ها رو ارزیابی کنین.

  4. دیگه از مجرد بودنم خجالت می کشم  سپاس شده توسط anahid

  5. ارسال:3#
    seresht آواتار ها
    سلام عزیزم
    چرا اینقدر خودت ناراحت میکنی
    هرکسی ی قسمتی داره و مطمئن باش شماهم ی روز ازدواج میکنی
    بقول معروف دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نداره
    همین دختر فامیل ک ب شما چنین حرفی زدن، دارن طلاق میگیرن
    این چ فایده داره ک ازدواج کنی و بخوای طلاق بگیری ؟؟؟
    ازدواجی خوبه ک درست و عاقلانه باشه
    نَ اینکه فقط ازدواج کنی ک بگی متاهل شدم
    شاید شمایی ک هنوز ازدواج نکردی زندگی بهتری داشته باشی در آینده ازکسایی ک 10سال زودترشما ازدواج کردن
    خوشبختی ب زود ازدواج کردن و داشتن شوهر پولدار و خوشتیپ و ...نیست
    ممکنه باکسی ازدواج کنید ک خیلی ازشوهر آبجیتون یا بقیه فامیل کمتر باشه ( از نظرمالی و تیپی و .. ) ولی شما 100برابرخوشبخت تر از اونا بشین ک حسرت ی ساعت زندگی شمارو بخورن
    ناشکری نکن عزیزم
    با روی شاد و گرم برو مهمونی و از این روزای مجردی استفاده کن
    اصلا فکرشم نکن ک مجردی و ب قول اونا ترشیده شدی
    امیدوارم زودی ی مرد خوب بیادو خوشبخت ترین دختر فامیل بشی
    شاداب باشی عزیزم

  6. دیگه از مجرد بودنم خجالت می کشم  سپاس شده توسط anahid

  7. ارسال:4#
    ازدواج نکردن بهتر از ازدواج بد کردن است!
    قدتون کوتاست خوب عیبی نداره یک مرد ی میاد خواستگاریتون که قدش به شما بخوره یا مردی میاد که از قدتون شاکی نباشه 29 سال در این سالها زیاد نیست خودتون میدونید سن ازدواج رفته بالا کم نیستند دخترانی که در سن های بالاتر از شما ازدواج کردند شما اول امید به زندگی را در خودتون افزایش بدید تا به خاطر عدم ازدواج خدایی ناکرده سمت خود کشی نرید 

  8. دیگه از مجرد بودنم خجالت می کشم  سپاس شده توسط anahid

  9. ارسال:5#
    جزیره آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به شماتوصیه آیت الله بهجت رومیکنم زیادنماز جعفرطیاربخون شرحش درمفاتیح هست

  10. دیگه از مجرد بودنم خجالت می کشم  سپاس شده توسط anahid

  11. ارسال:6#
    niloofarabi آواتار ها
    باسلام

    لطفا به تاریخ تاپیک ها توجه کنید.

    ۲۹ ۰۹ -۹۲, 21:57

    از آخرین بار که این کاربر به تالار اومدن مدت زیادی گذشته.
    این تاپیک بسته میشود . در صورتی که ایشون دوباره اومدن ؛ باز میشه.

  12. دیگه از مجرد بودنم خجالت می کشم  سپاس شده توسط m1392,کوثر حبیبی,گلبرگ خانوم

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •