تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




توروخدا به من بگيدچيكاركنم داغون شدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:fatima_126
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 8

توروخدا به من بگيدچيكاركنم داغون شدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    اري من يه زنم هموني ك خدااين مهروبرپيشونيم زد زن يعني
    سكوت يعني خفه يعني نفساتم با اجازه مَردت بيادوبره ،يعني تو
    هيچ حقي تواين دنيا نداري جز اينكه تحمل كني اون دنيا هم خدا داند.....يه
    روزايي ازاينكه يه دختربودم خيلي خوشحال بودم واسه خودم خيالاي دخترونه ميبافتم
    تازك عاشق شدم اينقدر ازاين عشق سوختم ك چيزي ب خاكسترم نمونده
    ايناروبي خيال ازدواج كردمو يه بچه شش ساله دارم خانواده ام يه شهر ديگه زندگي
    ميكنن چندسال شبانه روز درس خوندم وكلاس رفتم سختيهاي زيادي متحمل شدم ايناروبعدازازدواج
    ب خاست همسرم انجام دادم البته خودمم علاقه داشتم ولي ب هرسختي كلاسام تموم شدوموفق شدم
    توشهرمون بزرگترين وشيك ترين سالن زيبايي روبزنم كارم خوب بودمربي هم شدم اموزشگاه تدريس ميكردم
    بايدبه بچه شوهرخونه اموزشگاه سالن ميرسيدم ك هيچ كجاكمبودي حس نشه وهيچ وقت كم نذاشتم وشكايتي هم نكردم
    ناگفته نماند روزي ك خاستم سالن بزنم برادرشوهرم شديداًمخالفت كرد ب خاطرسختيها يي ك كشيده بودم من ك تا اون روز
    كسي ازگل نازكتربهم نگفته بود مني ك توخونه بابام قبل اينكه چيزي بخام برام حاضربود،رفتموبهش التماس كردم وگفت نه
    ب هركس وناكس التماس كردموخودموخورد كردم گفتم اينده روشني دارم مهم نيست تاديگه راضي شدكلي غرورم شكست،بعدازيكسال
    كه همه چيزداشت بهترميشدكلي تبليغاتوهزينه كردم شوهرم گفت مردم حرف ميزنن وببندش خيلي ناراحت شدم دلم شكست اخه خيلي زحمت كشيده بودم
    ولي ديدم داره اختلاف پيش مياديينمون وبهم گفت ميخام يه مغازه ديگه بزنم بياپيش خودم سعي كردم به اميدرفتن پيش خودش خودمواروم كنم تمام وسايلموفروختم و سعي كردم
    تمركزكنم به مغازه همسرم يكسالي ميشدك مغازه روگرفته بود خالي بودچون اينو واسه شغل دوم ميخاست بااصرارمن پاب پاش رفتموتمام كاري مغازه روانجام داديم ي جاهايي تنهايي ي وقتايي باهم حتي درو ديوارشوهم خودمشستمودستمال كشيدم ووسايلارو اوردمو چيدم خوب وخوش باهم ميرفتيم سركار پنج روزي شد ك بارهمون داداشش زنك زدو دعوا ك چراخانمت مياداونجاموبايل فروشي داشتيم واون بدون اينكه ذره اي ب احساس من فكركنه بيرونم كردخوردم كردوشكستم يكماه ك هيچ جانميرم وفقط درو ديوارهمدمم شدن سعي ميكنم تمام روز و الپرازولام بخورم وبخابم ك ب هيچي فكرنكنم اخه تمام بيداريام عصه ميخورمًواشك ميريزيم،خيلي دلم شكسته من ادم ضعيفي نبودم بخدانبودم هميشه باسختيهاجنگيدم ولي الان نميتونم لبخندبزنم نميتونم شادياشم همه چيزمو باهم ازدست دادم اينقدتوگوشش خوندن كه ميگه يا طلاق يا حرف كارونزن،بهم ميگه توميخاي راه خواهرات ومادرتوپيش بگيري ك درس ميخونن كارميكنن ولي من نميذارم،بخدا ب پيغمبردلم ميخادبميرم خيلي خسته ام خيلي ،خيلي همسرمودوس دارم اصلا نميتونم حتي ي شب بدون اون بخوابم ،من بايدچيكاركنم نميتونم اين چيزا روفراموش كنموهمين باعث شده هميشه ناراحت باشم واونم ازاين اوضاع خسته بشه واز اون روزهمه اش دعواداريم دعواهاي خيلي بد،
    خداياعدالتت كو؟كواونجايي ك گفتي زن ومردبرابرن كوبرابري من حتي نميتونم سركاربرم ،بخداداغون داغونم دلم هزاران تكه شده وحتي نميتونه اينودركم كنه ميگه نبايدناراحتم باشي خداياااااااامن چيكاركنم چيزبدي خاستم؟؟؟
    چه فرقی دارد ، پُشت میله ها باشی ؛ یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن ،
    وقتی که آرزوهایت ، در حبس باشند
    پاسخ با نقل و قول

  2. توروخدا به من بگيدچيكاركنم داغون شدم  سپاس شده توسط **شادی**

  3. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلام فاطیمای عزیز.
    بهمیاری خوش اومدین...

    چند روز پیش یه خبر اسیدپاشی رو صورت دختر 22 ساله رو خوندم حرفهای دختر واقعا تامل برانگیز بود...آخر صحبتش گفت الان میفهمم داشتنه پلک ابرو لب دماغ و چشم یعنی چی... الان که ندارمشون متوجه میشم قبلا چه نعمتهایی داشتم...

    شما با یک مشکل مواجهین یعنی مخالفت همسرتون با کار کردن اما در عوض نعمتهای ستودنی زیادی در اختیار دارین سلامتی ,عشق به همسرتون, دختر کوچولوتون , تحصیلکرده و دارای مهارت حرفه ای هستین, تو این زمانه ای که مردم از بیکاری ناراحت و گله مندن همسر شما دوشغل داره و خیلی موارد دیگه ای که قطعا خودتون بیشتر آگاهین...
    بنظر شما این یه مشکلی که پیش اومده انقدر ارزش داره تا لذت بهرمندی از اینهمه نعمت رو ازتون بگیره؟

    متوجه هستم که شما خیلی زحمت کشیدین تا بتونین مستقل کار کنین اما الان که بهردلیلی امکانش نیست نباید پشت کنین بهمه چیز ...با حفظ آرامش و قدردانی از سایر موقعیتهای خوبی که دارین بهتر میشه راه حلی پیدا کرد...اگه همینطور با این صحبتها و خودگوییهای منفی پیش برین فقط اوضاع رو متشنج تر کردین و احتمالا کدورتی به کدورتهای گذشته اضافه کردین...

    پس قدم اول اینه که خودتون رو آروم کنین نه با دارو بلکه با واقعیتهای آرامش بخشی که تو بطن زندگی شما موجوده و شما بدلیل گرفتاری تو مود منفی قادر به دیدنشون نیستین...
    وقتی آروم شدین بدور از هیجان و قضاوتهای منفی تعریف کنین که دلیل مخالفت همسرتون با کار کردن شما چیه؟از نظر ایشون چه اشکالی داره شما رویه مادر و خواهرتون رو در پیش بگیرین؟ آیا کار کردن اونها خللی تو زندگیشون بوجود آورده؟

    فکر میکنین برادر همسرتون چقدر رو زندگی شما نفوذ داره و چرا میتونه براحتی عقیده همسرتون رو تغییر بده؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. توروخدا به من بگيدچيكاركنم داغون شدم  سپاس شده توسط elnaz.t

  5. ارسال:3#
    ممنون ازشما
    ب خاطراينكه ميگه مرد ميادتومغازه نميخام بياي
    ارايشگري هم خودش ب من پيشنهاد دادواصرارداشت ك برم
    چون مديراموزشگاه ازدوستانش بود
    برادربزرگشه چون ازش ميترسه وگرنه اگه توكارخودش دخالت ميكردهرگز نميپذيرفت
    خواهراي من وكالت ميخونن يكيشونم مهندس كشاورزيه مادرمم وكالت ميخونه ميگه مادرت تو اين سن درس ميخونه
    من مثل بايات زن ذليل نيستم من هرچي خودم بخوام
    تو چون زني هرچي من گفتم بايدانجام بدي ،توزندگي خيلي سختي كشيدم تا موفق شدم
    خيلي برام سخته ولي اون ميگه توچون ميخاي مثل خانوادت باشي نميزارم
    من عاشقشم١٤ساله باهام هميشه سعي كردم كوتاه بيام
    من هرسال براش تولدميگيرم ولي اون بعدازدواجمون هيچ وقت تولدمن يادش نيس من كادونميخام
    من احساس ميخام محبت ميخام ميگه خانواده من اين چيزا روبهم يادندادن ميگم من ك ١٤ساله باهاتم ودارم هرسال برات
    تولدميگيرم تو اون گذشته توگرفتي مگه من دلم نميخاد ازاون ي تبريك بشنوم ب چي اميد داشته باشم چطوري وقتي بگه دوست
    دارم باوركنم وقتي هيچ قدمي برنميداره من ب خاطراون يه باخودكشي كردم ازخانوادم ازفاميلم گذشتم ولي اون هيچ وقت ب احساس من
    احترام نميذاره زندگي ك فقط ب خوردن وخوابيدن نيست من ارامش روحي ميخام الان دوران جاهليت نيست ماخداراشكرهيچ كمبودي نداريم
    ولي اصلاب تفاهم نميرسيم نه من ازاين زندگي لذت ميبرم نه اون
    چه فرقی دارد ، پُشت میله ها باشی ؛ یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن ،
    وقتی که آرزوهایت ، در حبس باشند
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    مگه يه زن جزمحبت چي ميخادازشوهرش وقتي اون نخاددركش كنه به كي پناه ببره
    بخاطراين كمبودا ب چيزبدي پناه ببره من ك چيزنادرستي نخاستم پيش خودشم ميخاستم باشم
    چه فرقی دارد ، پُشت میله ها باشی ؛ یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن ،
    وقتی که آرزوهایت ، در حبس باشند
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    جزیره آواتار ها
    سلام فاطیمای عزیز
    ببین عزیزم من شماروکاملادرک میکنم ومیفهمم.اماعاقلانه بشین فکرکن.اگرزندگی وهمسرت رودوست داری ببین کارکردن ارزش اینهمه تنش توزندگیت روداره یانه؟من میدونم حق باشماست ولی بااصراربه خواستت به هیچ جانمیرسی و جو زندگیت بدترازاین میشه.
    الآن بخاطرآرامش زندگیت بایدباخودت مبارزه کنی ودلایلی برای خودت بیاری که کارنکنی واینقدراین دلایل روپررنگ کنی که اگرهمسرت هم موافقت کردتواشتیاقی نداشته باشی.این درموردشغلت
    امادرموردمحبت همسرت نبایدمحبتی که به اون میکنی بامنت همراه باشه وبگی من این سالهااین کارهاروبرات کردم توبرای عشقت این کارهارومیکنی.البته این طورفکرکردن خیلی سخته وبه زمان وتمرین نیاز داره.واگرخواسته ای ازهمسرت داری به صورت انتقادی وگله کردن بیانش نکن فقط محبت آمیز درخواست کن مثلابجای اینکه بگی چراتولدمن یادت نیست تواصلابرام تولدنمیگری وبه فکرم نیستی به احساسم توجه نمیکنی وامثال اینهابگو من دوست دارم که اولین تبریک تولدم روازعشقم بشنوم ونمیدونی چقدرخوشحال میشم ولذت میبرم که ببینم شمااین روزروفراموش نکردی احساس غرور افتخاروارزشمندی میکنم ومیفهمم که به احساساتم توجه میکنی.
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام جزیره عزیزاین تاپیک مربوط به سال قبل هست لطفابه تاریخ تاپیک هاتوجه کنیدممنون
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  9. توروخدا به من بگيدچيكاركنم داغون شدم  سپاس شده توسط A@92

  10. ارسال:7#
    جزیره آواتار ها
    تاریخ تاپیک ها کجاس؟
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:8#
    elnaz.t آواتار ها
    بالای اولین پست نوشته شده
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. براي درست شدن رابطه جيكار كنم ؟
    توسط Sh_sh در انجمن مشاوره ازدواج
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 2014_08_13, 23:41
  2. با گذشتم چيكار كنم؟
    توسط شيوا92 در انجمن افسردگی
    پاسخ: 14
    آخرين نوشته: 2014_01_14, 16:27
  3. اگه درست نشه خودمو ميكشم
    توسط Yasamin در انجمن شکست عشقی(عاطفی)
    پاسخ: 37
    آخرين نوشته: 2013_10_02, 13:20
  4. حس جديد يكساله
    توسط الهه78 در انجمن مسائل مربوط به نوجوانان
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 2013_08_23, 17:49
  5. نكات باريكتر از مو براي حفظ سلامت مو
    توسط Ali Haddadi در انجمن سلامت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_04_01, 06:10

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •