تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل شخصی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:asemanekavir
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 96

صفحه‌ها (10): صفحه 5 از 10 نخستنخست ... 34567 ... آخرینآخرین

مشکل شخصی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemanekavir نمایش پست ها
    یه چیز دیگه که من خیلی دوس دارم رانندگیه،اما خوب یه بار نشستم پشت ماشین بابام و زدمش تو دیوار بعد از اون بابام گفت تا اعتماد به نفس رانندگی رو پیدا نکردی،نشین.ترس اینو داره بزنم به آدم،بیراهم نمیگه.ولی اگه نشینم چطوری اعتماد به نفسشو به دست بیارم؟
    اما الان یه راه به ذهنم رسیده اونم این که برم یکی دو جلسه با مربیم کلاس بگیرم یکم راه بیفتم بعد ازش خواهش کنم بیاد با ماشین خودمون یکی دوبار بریم بیرون تا ترسم بریزه کنترل ماشین بیاد دستم اگه بشه خیلی خوب میشه.
    رانندگی علاوه بر مهارتهای تئوری و عملی دو پیش شرط مهم دیگه هم داره:
    تسلط به ماشینی که در حال رانندگی هستی و پیش بینی رفتار سایر راننده ها...اگه از مربیت درخواست کنی, با ماشین خودتون هم آموزش میده...

    نقل قول نوشته اصلی توسط asemanekavir نمایش پست ها
    در مورد کنکور،بله می خوام که در موردش صحبت کنیم
    این جزو بهترین تصمیماتی بود که میتونستی بگیری...
    4ماه زمان کمی نیست اگه ازش خوب استفاده کنی احتمال موفقیتت بالاست چون دختر باهوشی بنظر میای...

    رشته شیمی محض قراره شرکت کنی؟از منابع و ضرایب آگاهی داری؟
    بدون اینکه موسیقی و ورزش رو از برنامه روزانت حذف کنی چندساعت روزانه صرف مطالعه میتونی بکنی؟
    تسلطت تو درس زبان درچه حدیه؟

    و اما مسئله ارتباطت با دوستات:
    همین چاقویی که تو آشپزخونه های ماست هم میشه باهاش پرتقال پوست کَند و از این میوه پرخاصیت لذت برد و هم میشه باهاش جان یه موجود زنده رو گرفت...این یعنی از هر وسیله ای از هر ارتباطی هم میشه استفاده کرد و هم میشه سوء استفاده کرد...

    خب اینم قبول داری خوبِ مطلق و بدِ مطلق وجود نداره؟حداقل بین ما انسانها.
    پس این بحثهای کلیشه ای جمعهای دوستانه فقط یک بُعد قضیه ست و درست نیست که بخاطر یک دلیل خودت رو از بهرمندی از خصوصیات اجتماعی بودن و در جمع بودن محروم یا محدود کنی...پس مثل استفاده ی چاقو از خوبیها و مزیتهای تو جمع بودن استفاده کن و اون چند نکته منفی رو فدای مزیتهای فراوانش کن...

    شاید ارتباطات مجازی تا حدی تونسته باشه جایگزینی برای این جمعها و ارتباطهای دوستانه تو دنیای واقعی باشه اما تو بعضی جهات هنوز خلاء هاییی پابرجاست...
    تو جمعهای واقعی بودن میطلبه که آدم حرفی برای گفتن داشته باشه منظور از حرف, فقط رد و بدل کلمات نیست همونطور که خودت اشاره کردی گاهی احساس عدم اعتماد بنفس این اجازه رو بهت نمیده که وارد جمعها بشی...

    خب بنظر راه حل چیه؟
    برطرف کردن دلیلهای کاهش اعتماد بنفست؟
    یا بُریدن از ارتباطات حقیقی و پناه بردن به فضاهای مجازی؟
    ارتباطهای مجازی بد نیستن اما درصورتیکه شما بخاطر فرار از دنیای واقعی انتخابشون نکرده باشی...
    ویرایش توسط **شادی** : 2014_01_21 در ساعت 00:07 دلیل: تایپی

  2. ارسال:42#
    خداروشکر که خوبین دیگه داشتم نگرانتون میشدم.
    برنامه کالری شماری رو دیدم،برنامه خوبیه.حالا که اینو دیدم فکر میکنم بهتر باشه با یه دکتر تغذیه مشورت کنم تا یه رژیم مناسب داشته باشم.چون مربیم هم به شدت تاکید داره ، تا زمانی که تغذیه مناسبی نداشته باشم باورزش به تنهایی به اندام ایده آلم نمیرسم.طبق این برنامه من باید به طور روزانه مقدار مشخصی از کربوهیدرات و پروتئین و.... رو مصرف کنم مثلا در مورد کربوهیدرات سیب زمینی کربوهیدرات داره برنجم همین طور اما من نمی دونم کدوم برای من با این میزان فعالیت مناسبه.نظرتون چیه؟با یه دکتر مشورت کنم؟
    کارگاه کنترل احساسات رو کامل خوندم،نتونستم مطالب رو دسته بندی کنم.فک کنم لازمه دوباره بخونم و مطالب رو یادداشت کنم بعد به کار بگیرم.
    در مورد کاراهای هنری یکی از عواملی که پیگیرش نبودم خانوادم بودن چون اونا این چیزا رو فقط سرگرمی میدونن،جدیت تو این کارا براشون بی معنیه،یه مثال بزنم، یه فوق لیسانس بی کار کم سواد ارزشش براشون بیشتره تا یه هنرمند حرفه ای.شایدم تقصیر خودمه که هیچوقت با پشتکار دنبال یکی از علاقه هام نرفتم تااونا هم ببینن که یه هنرمند حرفه ای چیزی از یه تحصیل کردکم نداره.شاید اینطوری میتونستم نگاهشون رو از اسم دکتر و مهندس و.... به یه سمت دیگه بکشونم.
    در مورد رانندگی با مربیم صحبت کردم نظرش این بود که یه مدت با ماشین آموزشی برم تا اون بتونه ارزیابیم کنه بعد همرام بیاد که با ماشین خودمون بریم.
    تقریبا تو 8 ساعتی که سرکارم،حدود یکی دوساعتشو درگیر کارای شرکتم.رونق شرکت ما وابسته به وارداته کشوره،که این روزا تعریفی نداره مخصوصا بخشی که مربوط به منه.حدودا ساعت 3:20 میرسم خونه روزای زوج ساعت 4 راه میفتم که برم باشگاه. تا ساعت 5:30 اونجام.دوش که بگیرم دیگه بعدش بیکارم.روزای سه شنبه ساعت 7کلاس گیتارمه.کلاس عمومیه یکم طول میکشه نوبتم بشه،تا برسم خونه حدودا ساعت 9 میشه.روزای دیگه سعی میکنم حداقل 15 دقیقه برای تمرین گیتار بذارم.عمده وقتم واسه درس خوندن همون وقتیه که صبحا دارم.
    در مورد رابطه با دوستان،به نظر خودم مشکل اصلی اعتماد به نفسمه،چون این بی میلی فقط در مورد دوستام نیست تو جمع خانوادگیم تقریبا همین مشکل رو دارم با اینکه رابطه نسبتا خوبی با همسن و سالام تو خانواده دارم اما رغبت و حوصله ای برای بودن باهاشون نشون نمیدم مثلا پسرخاله دخترخاله ها باهم میرن بیرون ولی من باهاشون نمیرم،کلا من خیلی کم از خونه بیرون میرم بعضیا فکر می کنن مامان بابای من فقط دوتا دختر دارن چون بیشتر اوقات من نیستم.
    تو پیام قبلی از رابطه با یه پسر براتون گقتم،نظری در موردش نداشتین؟ البته فکر میکنم نظرتونو تا یه حدی بتونم حدس بزنم،فکر نمیکنم موافق این تیپ رابطعه ها باشین.واقعیتش خودمم موافق نیستم شاید یکی از چیزایی که باعث شد هیچوقت اون آقا رو جدی نگیرم همین موضوع بود،پشیمونم نبودم از اینکه تمومش کردم تا اونجایی که متوجه شدم چیزایی که گفته بوده راست بوده البته هنوز یه چیزایی پشت ذهنم هست که ازکجا معلوم که همه چیزو گفته باشه شاید خیلی از مسائل مهم زندگیشو اصلا به زبون نیورده باشه.

  3. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**,ثریا92

  4. ارسال:43#
    راستی اسمم شقایقه

  5. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

  6. ارسال:44#
    کارگاه کنترل احساس رو یک بار دیگه خوندم اما نتونستم بفهمم چطور می تونم اون مشکلاتی که گفتم رو کنترل کنم کارگاه بیشتر در مورد کنترل ترس اضطراب افسردگی عصبانیت رو گفته،این موارد رو هم برای زمانی گفته که شما با خودتون تنهایید مشکل من تو خود موقعیته.در مورد اینکه چطور اونطوری باشم که دوست دارم، باشم‌،احساس میکنم به توصیه های جزئی تری نیاز دارم.
    نمیدونم طرز فکرم درسته یانه ولی فکر میکنم اگه بتونم اعتماد به نفسم رو به دست بیارم قدرت اینو هم پیدا میکنم که رفتاری داشته باشم که خودم از خودم راضی باشم.

  7. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

  8. ارسال:45#
    شادی خانم نیستین؟:-(

  9. ارسال:46#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemanekavir نمایش پست ها
    برنامه کالری شماری رو دیدم،برنامه خوبیه.حالا که اینو دیدم فکر میکنم بهتر باشه با یه دکتر تغذیه مشورت کنم تا یه رژیم مناسب داشته باشم.نظرتون چیه؟با یه دکتر مشورت کنم؟
    شقایق جان
    بله حتما مراجعه به یه متخصص تغذیه رو تو برنامت قرار بده...
    شما باید با یه برنامه منظم و حساب شده کالریهای دریافتیت رو متناسب با bmr ت تنظیم کنی و درصورت نیاز به افزایش وزن بتونی کالری های دریافتیت رو به سطحی بالاتر از bmrت برسونی...مشاور تغذیه حتما کامل و جامع راهنماییت میکنه...

    نقل قول نوشته اصلی توسط asemanekavir نمایش پست ها
    کارگاه کنترل احساس رو یک بار دیگه خوندم اما نتونستم بفهمم چطور می تونم اون مشکلاتی که گفتم رو کنترل کنم .
    احساسات خودکار بوجود نمیان, این افکار هستن که احساسات مارو بوجود میارن و بعد از اون, احساس میشه نیروی محرکه ای برای بروز یه رفتار...
    وقتی درباره کمتر کار کردن و بیشتر حقوق گرفتن همکارت فکر میکنی احساس بی عدالتی و خشمگینی و شاید غمگینی بیاد سراغت و در صورتیکه رو این افکار و احساست کنترلی نداشته باشی همین باعث بروز یه رفتار خشک یا حتی پرخاشگرانه با همکارت میشه...

    پس وقتی تو موقعیتهای خاص احساسات خاصی بهت دست میده ریشش رو تو افکارت جستجو کن...
    من(شقایق) الان از دست همکارم دارم حرص میخورم اما این حرص خوردن با چه فکری بوجود اومده؟با مقایسه کردن میزان کار و درآمدمون...
    پس تا این احساسات منفی منجر به یه رفتار نامناسب نشده باید بتونم با اصلاح افکارم تعدیلش کنم...

    بنابراین بخودم میگم شقایق! مهم نیست که خانم ایکس داره 500تومن بیشتر حقوق میگیره اما 4ساعت کمتر کار میکنه بلاخره جزو اقوام سهامدارانه و درست یا غلط توجه ویژه ای بهش میشه مهم اینه که من توجایگاه خودم به نسبت سن, تجربه, تحصیلات خودم خوب و موفق باشم ,مهم اینه که من هرجایگاهی دارم (هرچند ساده) با توانایی و جنم خودم بدست آوردن نه با دست آویز کردن دیگران, مهم اینه که من تا چند ماهه دیگه با ورود به مقطع فوق لیسانس وارد مرحله جدیدی از زندگی میشم و و و ...

    الان دیگه احساسات ناراحت کنندت فروکش میکنن و تونستی کنترل افکار ,احساسات و رفتارت رو داشته باشی...این یه نمونه بود میتونی به این شیوه تو تمام موقعیتها عمل کنی...
    دقت کن هیچ دروغ تسکین دهنده ای به خودت نمیگی فقط بجای برجسته کردن ناکامیها, همون امیدها و خوشیهای موجود رو به خودت یاداوری میکنی...

    و یه نکته دیگه اینکه قرار نیست هیچ احساسی رو نادیده بگیری یا سرکوب کنی فقط باید مهارت موقعیت سنجی داشته باشی بنحوی که احساساتت رو تو مواقع درست و بجا ابراز کنی تا بعدها نتونی با جمله "دست خودم نبود" توجیهش کنی...
    این قائده درباره تمام احساسات چه منفی مثل خشم, ترس ,غم, چه مثبت مثل شادی, عشق و ... صدق میکنه.

    نظرتو میشنوم...
    درباره سایر مسایل هم باهم صحبت میکنیم...

  10. ارسال:47#
    همه حرفاتونو قبول دارم،بحثی نیست.
    با این حساب من برای داشتن یه رفتار خوب باید بتونم کنترل افکارم رو به دست بگیرم.به نظر شما خیالباف بودن من(از بچگیم تا الان) رو این موضوع تاثیر بذاره؟ احساس میکنم بعضی اوقات اختیار افکارمو از دست میدم

  11. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

  12. ارسال:48#
    یه چیز دیگه به ذهنم رسید شادی خانم،اگر افکار من،احساسم رو به وجود میاره و احساسم رفتارم رو،پس من واسه به دست آووردن شخصیت ایده آلم بایدافکارم رو متناسب با شخصیتم تغییر بدم.خوب حالا که من دنبال یه شخصیت مستقل و اعتماد به نفس بالا هستم افکارم رو چطور باید تغییر بدم؟به چه چیزایی باید فکر کنم؟ به نظر خودم همین خیالبافیایی که میکنم خیلی رو رفتارام اثر گذاشته،وقتی سعی میکنم برای یه مدتی کنار بذارمشون احساس میکنم رفتارام قابل کنترل میشه،ولی کنار گذاشتنشو بلد نیستم مثلا یه نصف روز جلو خودمو میگیرم و تاثیرشو هم میبینم اما آخرش بازم کشیده میشم سمتش.
    در مورد کنکور میشه بم بگین چطور برنامه ریزی کنم؟وقت زیادی نمونده

  13. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

  14. ارسال:49#
    **شادی** آواتار ها
    شقایق عزیز
    خیال پردازی به خودیِ خود بد و مضر نیست این محتوای تخیلات هست که اونو تبدیل به عاملی بازدارنده یا کارامد میکنه...
    شما از کودکی این خیالبافی هارو داشتی میشه درباره محتواش هم توضیحی بدی؟

    خیال پردازی یه استعداد و نیروی درونیه پس بجای از بین بردنش سعی کن مسیر و جهت درستی بهش بدی...
    شما که آرزوی رسیدن به یه شخصیت مستقل و با اعتمادبنفس رو داری همین شخصیت رو ابتدا تو ذهنت و بعد تو دنیای واقعی پیاده کن...
    شقایق رو همونطور که دوست داری باشه, تو ذهنت پرورش بده و مسیر تخیلات رو بسمت آینده و کاملا هدفدار پیش ببر...

    حتما شنیدی که میگن انسان با آرزوهاش زنده ست... اما صرفا آرزو داشتن کافیه؟
    باید برای این آرزوها طرح ریخت, نقشه کشید, برنامه ریزی کرد و چه بهتر که این اقدامات رو تو ذهنت با استفاده از قوه تخیل و خلاقیت انجام بدی...

    فقط سعی کن این خیالپردازیها کنترل شده باشن...
    بنابراین زمان خاصی رو براش درنظر بگیر بهترین و موثرترین زمان, لحظه های قبل از خوابیدنه...

  15. ارسال:50#
    منظورم از خیالبافی همون زندگی تو دنیای خیالی خودمه. زندگیمو اونجور که دوست دارم تصور میکنم،و همین طور خودم رو‌.ولی با اینکه بیشتر اوقات به این حالت هستم اما تاثیر چندانی تو شخصیتم ندیدم،شاید دلیلش همینه که شما گفتین من تلاشی واسه رسیدن نمیکنم فقط دوست دارم همین الان معجزه بشه من بشم همونی که دوس دارم،باشم.
    من میدونم دوست دارم چطوری باشم اما نمیدونم برای پیاده کردنش تو دنیای واقعی باید چه کنم.مثلا من دوست دارم خیلی محکم و با اراده باشم،در مورد همه چیز،کار،درس،هنرو... کلا تو همه موارد زندگیم اینطوری باشم.دوست دارم رفتارم طوری باشه که دیگران از رفتارم متوجه بشن باید به من و اونچه که هستم و تصمیمی که میگیرم احترام بذارن.منظورم این نیست که دوست دارم خودمختار باشم یا اینکه حرف هیچکس مهم نباشه.فقط میخوام قدرت رو تو وجود خودم احساس کنم میخوام به جای احساسی برخورد کردن یه رفتار منطقی و محکم داشته باشم.بدونم تو برخورد با دیگران کجا باید احساسیو راحت باشم، کجا خودمو نگه دارم.خلاصه یه خانم باشخصیت.البته این باشخصیت از نظر خودمه.
    در مورد خیالپردازی،فک کنم بتونید حدس بزنید چجوریه،مثلا من گیتار خیلی دوست دارم خیال یه گیتاریست حرفه ای بودن همیشه تو ذهنم در جریانه،یا اینکه دوس دارم تحصیل کرده باشم و تو زمینه تحصیلاتم بتونم فعال باشم،دوست دارم یه حامی باشم واسه اطرافیانم،اگه کسی نیاز به کمکم داشته باشه بی اینکه چیزی از عزت نفس خودم کم کنم بهش کمک کنم.دوست دارم پولدار باشم تا اونجا که میتونم زندگی آدمای نیازمند رو روبراه کنم،این قسمت تو همه فکرام هست شاید چیزای دیگه عوض بشه ولی اینکه دلم میخواد همیشه حامی دیگران باشم تو هرشرایطی هست مثلا اگه من مجبور بشم درسمو کنار بذارم وفرض کنید شرایط زندگی واقعیم طوری بشه که هیچوقت نتونم سمتش برم خواهی نخواهی درس از دنیای خیالی من حذف میشه اما هیچوقت آرزوی حامی بودن حذف نمیشه،نمیدونم چرا شاید واسه اینه که من تو زندگیم همیشه کمبود یه پشتیبان رو حس کردم.دوست دارم همیشه ظاهری آراسته داشته باشم،از نامرتبی بدم میاد،دلم میخواد همیشه لباسام به هم بیان ،رنگ و مدل به هم بخورن دلم میخواد لباسایی که میپوشم تا یه حدی شخصیتمو نشون بده .مجموعه همه اینا که گفتم مدام تو دنیای خیالی من درجریانه فقط موقعیتا عوض میشه.

  16. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

صفحه‌ها (10): صفحه 5 از 10 نخستنخست ... 34567 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •