تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل شخصی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:asemanekavir
آخرین ارسال:تبسّم
پاسخ ها 96

صفحه‌ها (10): صفحه 8 از 10 نخستنخست ... 678910 آخرینآخرین

مشکل شخصی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:71#
    سلام.ببخشيد كه دير جواب ميدم،پدر بزرگم فوت كرده ديروز بعدازظهر خونه نبودم.
    موقعييت فعلي كه دارم به هيچ عنوان ارضام نميكنه،اصلا يكي از انگيزه هام براي ادامه تحصيل همين بود كه از اين شركت برم.البته من واسه رفتن نيازي به بهونه ندارم ولي ازاين فكر كه نتونستم يا از شرايط اينجا فرار كردم با روحيه من سازگار نيست معمولا كاري كه شروع ميكنم تا اونجا كه جا داره ادامه ميدم هرچند كه باعث عذابم باشه مثل دانشگاه كه هرجور شده ادامه دادم و تمامش كردم و ... .
    واقعا توش موندم،دليلشو نمي فهمم، چرا اصلا دل به زندگي نميدم.حوصله هيچ كاري رو ندارم.واسه هيچي شوق ندارم براي هر كاري تو دلم عزا ميگيرم.
    در مورد درس،از همه بدتره انگار كه باور ندارم بتونم به نتيجه برسم.مطمئن نستم احساسي كه دارم همين باشه،فك كنم يه چيزي تو همين مايه هاست.وقتي كتاب رو باز ميكنم و شروع ميكنم به خوندن،تمركزي كه بايد باشه اصلا نيست انگار فرار ميكنه.من ادعا ميكنم كه ميخوام درس بخونم ادعا ميكنم كه انگيزه كافي رو دارم پس قاعدتا بايد با علاقه و ذوق پاي كتاب بشينم.اما اضلا اينجوري نيست مثل آدمي كه مطمئنه نتيجه نميگيره يا توانشو نداره يا ... واقعا نميدونم موضوع چيه

  2. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**,ثریا92

  3. ارسال:72#
    شادی خانم نیستین؟
    امروز داشتم صحبتای شما و خانم بانو رو میخوندم همون خانمی که مشکل امنیت دارن. ایشون جواب تست روانشناسیشونو اینجا گذاشته بودن که شما ازطریق اون یه سری نتایج گرفته بودین میشه بگین چه تستی بوده؟منم میتونم این تست روبدم ؟

  4. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

  5. ارسال:73#
    سلام من پسری 17 ساله هستم که در دوم تجربی درس میخوانم از دوران نوجوانی وکودکی مشکلات عصبی را داشته ام اما نه به صورت حاد
    ولی دو هفته ای است که به علت ریزش موی سر دچار افسردگی و اضطراب و ترس شدید شده ام تا جایی که مدرسه را مدتی ترک کرده و در خانه استراحت میکنم ولی طی مدت درمان که به پزشک هم مراجعه کردم وضعیتم بهتر نشده ذهنم بسیار سر گردان است و از زندگی خیلی خسته شدم حوصله هیچ کاری را ندارم و واقعا نیازمند راهنمایی هستم
    با تشکر

  6. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

  7. ارسال:74#
    **شادی** آواتار ها
    سلام آقای ابراهیم.
    بهمیاری خوش اومدی...

    چشم حتما مشکل شما بررسی میشه و راهنمایی و کمک دوستان رو دریافت میکنی اما تو هر تاپیکی فقط به مشکل صاحب تاپیک رسیدگی میشه بنابراین لازمه که وارد انجمن مربوطه بشی(طرح مشکلات فردی) یه تاپیک مجزا ایجاد کنی و سوال یا مشکلت رو مطرح کنی تو اسرع وقت اینشالله رسیدگی میشه.

    از لینک پایین میتونی استفاده کنی:
    طرح مشکلات فردی(روانشناسی فردی)

  8. ارسال:75#
    **شادی** آواتار ها
    سلام شقایق جان.
    فوت پدربزرگ عزیزت رو تسلیت میگم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemanekavir نمایش پست ها
    معمولا كاري كه شروع ميكنم تا اونجا كه جا داره ادامه ميدم هرچند كه باعث عذابم باشه مثل دانشگاه كه هرجور شده ادامه دادم و تمامش كردم و ... .
    واقعا توش موندم،دليلشو نمي فهمم، چرا اصلا دل به زندگي نميدم.حوصله هيچ كاري رو ندارم.واسه هيچي شوق ندارم براي هر كاري تو دلم عزا ميگيرم.
    عزیزم تو این نقل قول تقریبا جواب سوالت رو هم دادی!
    شما در مقابل تغییر انعطاف پذیر نیستی و مقاومت نشون میدی...
    مسیری رو که انتخاب میکنی حتی اگه به اشتباه بودنش یقین داشته باشی باز ادامش میدی چون نگرانی با تغییر دادن مسیرت مرتکب اشتباه دیگه ای بشی در صورتی که نباید از اشتباه کردن هراس داشته باشی این ادامه دادن اشتباهه که هراس داره...

    این شیوه ای که داری, فشار زیادی بهت وارد میکنه و باعث میشه تو مسیری که داری طی میکنی لذت و آرامش نداشته باشی...
    درس خوندی بی اینکه لذت ببری, کار میکنی بی اینکه لذت ببری, میخوای ادامه تحصیل بدی بی اینکه شور و شوقی براش داشته باشی و همه اینها دچار فرسودگیت میکنن...
    هرجای مسیر که باشی راه برای تغییر بازه فقط کافیه منعطف باشی و خودت رومحکوم به حرکت تو یه چهارچوب از پیش تعیین شده فرض نکنی...

    اگه خوب دقت کنی میبینی که انتخابهای شما همه برای پوشوندن انتخاب اشتباه قبلی انجام شده: درس خوندی اجباری یا بی علاقه و بعد کار کردی تا این درس خوندن اجباری رو جبران کرده باشی, از محیط کارت راضی نیستی و میخوای ادامه تحصیل بدی تا توجیهی برای ترک محیط کارت داشته باشی نه اینکه تو آینده فلان موقعیت شغلی یا تحصیلی رو کسب کنی و این یعنی همیشه حرکتی رو به عقب داری نه رو به جلو...

    احتمالا تو بازی فوتبال موقعیتهای گل بخودی زیاد دیدی... هم تو موقعیت گل به حریف و هم گل بخودی بهرحال گل زدن انجام میگیره و توپ از خط دروازه عبور میکنه فرقشون تو چیه که یکی به شدت ناراحت کننده و یکی به شدت خوشحال کننده ست؟گل بخودی گل هست اما نه به حریف!
    کارای شما هم حکم گل بخودی رو دارن حرکت هستن اما نه رو به جلو نه رو به آینده بلکه فقط در جهت جبران یا پوشوندن گذشته...

    بنابراین اشتباهی که تو گذشته بنابه هردلیلی مرتکب شدی همیشه برات زندست چون تو حال و حتی آینده رو اساس اون اشتباه داری برنامه ریزی و حرکت میکنی همین باعث میشه هیچ لذتی از اهداف و برنامه هات نبری...
    انگیزه داری اما انگیزت زنده و پویا نیست هرچی هست مربوط به گذشته و اشتباهات گذشته میشه و همین شمارو همیشه تو کلنجار با گذشته نگه میداره طوری که با تمام تلاشهات انگار داری روی تردمیل دوندگی میکنی میدویی اما جای خاصی نمیرسی و فقط درجا زدی...

    نظرت رو بگو تا ادامه بدیم.

  9. مشکل شخصی  سپاس شده توسط محسن عزیزی

  10. ارسال:76#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemanekavir نمایش پست ها
    امروز داشتم صحبتای شما و خانم بانو رو میخوندم همون خانمی که مشکل امنیت دارن. ایشون جواب تست روانشناسیشونو اینجا گذاشته بودن که شما ازطریق اون یه سری نتایج گرفته بودین میشه بگین چه تستی بوده؟منم میتونم این تست روبدم ؟
    تست ایشون آزمون شخصیت mmpi بود البته ایشون خارج از این سایت تست داده بود و فقط نمراتش رو اعلام کرده بود, بله عزیزم اگه تمایل به انجام این تست داری مرکز مشاوره دانشگاه ها یا سایر مراکز دولتی و خصوصی این آزمون رو برگزار میکنن...اگه فایلش رو داشته باشم برات میفرستم حتما.

    شما مشکل حاد یا مشکلات شخصیتی نداری فقط درگیری بیش از حد با گذشته باعث شده فشار زیادی متحمل بشی و بطبع اون سیستم فکری و تصمیم گیریت و همچنین خُلقِت هم متاثر شدن.

  11. ارسال:77#
    فکر میکنم شما درست میگین.
    اوقتی تحت تاثیر اتفاقاتی که افتاده یا اشتباهاتی که خودم کردم احساس ناراحتی میکنم،شروع میکنم به رویاپردازی.رویاهایی که احساس ناراحتی گذشته رو حتی واسه یه مدت کوتاه از بین ببره،اکثرا تصمیماتی که میگیرم تحت تاثیره همین رویاهاست.مثلا وقتی یاده دوره تحصیلم میفتم،اتفاقاتی که تو دانشگاه افتاده،حرفایی که می شنیدم وبرام ناراحت کننده بود،یا وقتی یاده روزای اول شروع کارم میفتم،رویا پردازی میکنم که دارم با تحصیلات عالی این گذشته رو جبران میکنم با این حساب حرفای شما درسته انگیزه من یه جورای فقط انتقام از گذشته خودمه.حالا باید چیکار کنم؟

  12. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

  13. ارسال:78#
    شادی خان کجایین؟:-(
    نمیشه یکم زودتر جواب بدین؟

  14. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

  15. ارسال:79#
    **شادی** آواتار ها
    باید چیکار کنی,
    اول اینکه وقتی اطمینان داری که تو مسیر اشتباهی قرار گرفتی مسیر رو به هوای اینکه تو آینده جبرانش میکنی ادامه نده بلکه انعطاف داشته باش و سعی کن راه های مختلفی برای تغییر مسیر پیدا کنی...

    مثالش همین شرایط شغلی فعلی که داری...
    ناراضی هستی و راه پیشرفت رو بروی خودت بسته میبینی اما انقدر همین مسیر رو ادامه میدی تا اینکه با توجیه ادامه تحصیل از این محیط کاری بیرون بیای غافل از اینکه تا شرایط ادامه تحصیل برات فراهم بشه انقدر دچار فرسایش روحی میشی که نه شوقی برای ادامه تحصیل برات باقی میمونه و نه فرصتی برای بیرون اومدن از اون محیط کار...

    در صورتی که باید تاثیر ادامه تحصیل روی شغلت رو کلا کنار بذاری, و بعد درباره شغلت تصمیم بگیری...
    آیا راه دیگه ای جز تغییر شغل وجود داره؟میشه با راه هایی همین شغلت رو رضایت بخش کرد ؟ میشه با تدابیری زمینه پیشرفت رو تو این شغلت بوجود آورد؟
    برای تغییر شغل به چی نیاز داری تخصص, مهارت ,سابقه ,مدرک تحصیلی بالاتر یا...؟ به غیر از ادامه تحصیل از چه راهی میتونی زمینه تغییر شغلت رو بوجود بیاری؟

    به همین نحو درباره ادامه تحصیل هم فکر کن بدون ربط دادنش به گذشته...شرایط ادامه تحصیل, علتهاش ,مزیتهاش , ضرورتهاش و...
    اون انگیزه ای که از ادامه تحصیل داری بغیر از تحصیل از چه راه های دیگه ای میشه بهشون رسید؟

    ادامه تحصیل زمانی انگیزه مثبت تلقی میشه زمانی برات ایجاد شور و علاقه میکنه که بخوای باهاش به موقعیتهایی دست پیدا کنی چیزهایی بدست بیاری...
    زمانیکه ادامه تحصیل رو راهی برای خلاص شدن از سختیهای گذشته تلقی میکنی بازهم انگیزه ای برای حرکت تو خودت بوجود آوردی اما چون این انگیزه رو به گذشته ست همیشه شمارو درگیر گذشته نگه میداره و این درگیری شور و نشاط رو ازت میگیره...

    درباره رویاپردازی صحبت کرده بودیم مفیده اما مراقب رویاهات باش چون همین رویاها افکار رو شکل میدن و همین افکار هم مسیر تصمیم گیری و زندگی رو تعیین میکنن...
    شاید بصورت عینی بشه گفت در حال حاضر دو خواسته بزرگ داری یکی ادامه تحصیل و دیگری بیرون اومدن از محیط کارت...
    با وجود اینکه ایندو بهم مرتبطن و میتون رو همدیگه تاثیر داشته باشن اما باید تو رویاها و افکارت از هم جداشون کنی تا نتیجه بگیری...

    و نکته خیلی مهم درکنار این فکرکردنها, از عمل غافل نشو استارت رو بزن ولو شده با خوندن یک صفحه از کتاب...
    وقتی یه برنامه ای رو در حد فکر داریم انگیزش بوجود میاد اما همین که اقدام به عملی کردنش میکنیم انگیزه قوت میگیره و نیروی حرکت کردن رو بوجود میاره...

  16. ارسال:80#
    بعضی وقتا بیرون اومدن از کاری که شروع کردیم خیلی راحت نیست مثلا همین دانشگاه،ولش میکردم به این امید که سال بعد رشته مورد علاقم قبول بشم،چه تضمینی وجود داشت که همینی که داشتم رو از دست نمیدادم؟یه جور ریسک کردنه.اما در مورد کارم،این یکی رو هم نمیتونم ول کنم مگر اینکه یه کار دیگه برام پیدا بشه.دلیلش پوله.قبلا که کار نداشتم خیلی سر این قضیه اذیت میشدم پولی که مادرم میداد فقط در حد رفت و آمد دانشگاه و جزوه های درسی بود به خرید لباس و بیرون رفتن و ... نمیرسید آدم ولخرجی نیستم ولی بالاخره منم یه دختر جوون بودم با آرزوهای رایج سن و سالم.الان من یک سال و ده ماهه که دارم کار میکنم ،اون موقع پول توجیبی من 35 تومن بود تو ماهایی که دانشگاه باز بود. ترم که تموم میشد پول تو جیبی من میشد 30 تومن.خواهرم کار میکرد اول حقوقش 200 بود بعد شغلشو عوض کرد حقوقش رسید به 700 (جدیدا هم جای دیگه استخدام شده که حقوقش خیلی بالا رفته).سر و وضع من رو با اون مقایسه میکردن.انتظارات عجیبی ازم داشتن.مثلا خواهرم برای تولد من یه گردنبند خرید اون موقع 300 تومن شده بود.حالا مادرم انتظار داشت که من از اول سال اونقدر پس انداز کنم که بتونم واسه تولد خواهرم چیزی با این قیمت بگیرم به نظر شما من از 35 تومن چقدشو باید پس انداز میکردم که پولم به خرید طلا برسه؟ یا مشکلات دیگه که بیشتر آزارم میداد مثلا یه عروسی تو فامیل داشتیم حالا من باید با اون پول هم خرج لباس میدادم هم آرایشگاه طبیعیه که نمیرسید به خاطر پولی که اضافه بر این خرج من میشدم منت کش میشدم تحقیر شدن اونم به خاطر پول خیلی برام سخت بود.فشار روحی زیادی سر این مسائل داشتم.
    توقعات بیجای مادر من تو هیچ زمینه ای تمومی نداره ولی خوب حالا راحتترم اون فشارا تقریبا نصف شده گرچه از وقتی اومدم سرکار فشارای جدیدی دارم مثل پس انداز برای جهیزه یا ... انتظار مادرم اینه که من از 500 تومنی که میگیرم 300 تومن پس انداز کنم به نظر شما شدنیه؟حالا اگه بخوام ازدواج کنم پولی که بابام میخواد واسه خرید ازدواجم بده بازم با کلی منته.کسی تو زندگیم نیست ولی از الان واسه خرید ازدواج عزا گرفتم.بدبختی من یکی دوتا نیست.پس ول کردن کارم چندان عاقلانه به نظر نمیاد.
    اما در مورد بهبود وضعیت کارم،یکی از چیزایی که من رو اینجا اذیت میکنه بی قانونیه.ما اینجا به تعداد موهای سرمون رییس داریم.روال کار مشخصه اما هر کس یه سازی میزنه و چون طرف رییسه نمیشه بش گفت نه وگرنه نون شرکت رو میبرن.باری به هرجهت کار کردن اصلا با روحیه من سازگار نیست من دوست دارم نمونه هایی که میاد رو واقعا تست کنم و جواب واقعی رو اعلام کنم.تست کردن شرایط و قوانین خاصی داره که ارباب رجوع حاضر به انجامش نیست و کسی هم از من حمایت نمیکنه نتیجه اینکه من مجبورم تن بدم.مدیرم به هر ترفندی سعی میکنه من رو آروم کنه و بهم بگه که کارم ارزش داره ولی تاثیر چندانی نداره من اینجا احساس میکنم یه مترسکم تا محیطی که توش ایستادم شکل یه مزرعه رو به خودش بگیره بی اینکه واقعا مزرعه ای وجود داشته باشه.بعضی وقتا احساس میکنم یه رباتم هرچی که مقام دارا میگن رو باید اجرا کنم.اینکه تبدیل بشید به یه پله که دیگران از شما بالا برن و به خواسته هاشون برسن حسه خیلی بدیه.چطور میشه این شرایط رو بهتر کرد این روالیه که تو کشور ما رایج شده.
    مشکل بعدی که تا حدودی میشه باش کنار اومد همکارام هستن.تو مدتی که اینجا کار میکنم متوجه شدم تفاوت فرهنگ و تاثیری که تو زندگی آدما میذاره یعنی چی.واقعا بعضی وقتا عذاب آور میشه.حالا میفهمم وقتی یکی میگه به خاطر تفاوت فرهنگی از همسرم جدا شدم یعنی چی.مخصوصا که مرد فرهنگ قدیمی تری داشته باشه که معمولا تو ایران این وضعیت حاکمه.بگذریم
    برای تغییر شغل به مدرک بالاتری نیاز دارم و سابقه کار که تقریبا سابقه رو دارم حالا هرچی مدرکم بالاتر باشه و سابقه کارم ارزشمندتر مطمئنا فرصتای شغلی بهتری برام به وجود میاد بهترین کاری که میتونم انجام بدم همون ادامه تحصیله حالا اگه قرار باشه من شهریور از این شرکت برم باید با مدرک لیسانسم و سابقه دو سال و پنج ماه کار دنبال یه کار جدید بگردم.که هم بتونم کار کنم هم درس بخونم نمیدونم وضعیت بازار کار چطوره اصلا کاری برای من پیدا میشه ؟ولی دیگه باید توکل کنم به خدا.
    در مورد ادامه تحصیل،اون زمانی که وارد دانشگاه شدم قصد داشتم تا دکترا برم هنوزم این آرزو رو دارم.همیشه دلم میخواست یه تحصیل کرده ی متخصص باشم.دانشجو که بودم میخواستم پیگیر آرزوم باشم و تو زمینه تحصیلیم واقعا متخصص بشم اما همیشه راهو اشتباهی میرفتم کلی رفرنس دور خودم جمع میکردم که همشو بخونمو تمریناشو حل کنم اما دقیقا مثه الان که پای کتاب میشنم اما نمیخونم اون موقع هم دقیقا همینطور بودم ساعتها کتاب جلوم باز بود ولی من تو رویاهای خودم سیر میکردم همون کتابی که استاد معرفی کرده بودم هم نمیخوندم چه برسه به کتابای دیگه.آخرشم میرسیدم به شب امتحان تا هیچی نخوندم.این وضعیت خیلی اذیتم میکردم چون همیشه تو فکرم اینطوره که باید هر کاری رو سروقت و به درستی انجام داد.مرتب و منظم.مثه یه فرآیند که اگر قراره به نتیجه مطلوب برسه باید همه مراحلش به درستی انجام بشه.زندگیم مطابق با ایده آلم نبود.فقط پیش میرفتم ،پاس کرده و نکرده میرفتم ترم بعد.روز به روز افسرده تر.سالای خیلی بدی رو گذروندم،خیلی بد.
    حالا اگر بخوام به آینده نگاه کنم و دنبال پیشرفت باشم بهترین گزینه ای که دارم ادامه تحصیله.هم اینکه شاید بتونم شغل بهتری داشته باشم هم اینکه نگاه جامعه به یه فوق لیسانس خیلی متفاوته تا یه لیسانس شاید موفقیت تحصیلی تو روحیه و شخصیتمم تاثیر بذاره.در هر حال تو جامعه فعلی ایران و البته شرایط فعلی من این بهترین راهی که به ذهنم رسیده.
    در مورد عمل کردن من استارت رو زدم فردای روزی که با هم برنامه ریختیم اما صفحه که نه به پاراگرافم نریسدم اصلا رغبتی به خوندن نداشتم.وقت هم داره میره و استرس اون هم داره آزارم میده.

  17. مشکل شخصی  سپاس شده توسط **شادی**

صفحه‌ها (10): صفحه 8 از 10 نخستنخست ... 678910 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •