تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیانت زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Sam86
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 8

خیانت

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من دیشب به شوهرم خیانت کردم...چند ماه که جرو بحثمون زیاد شده و مثله همیشه شوهرم سعی در حل کردن مشکلات و اروم کردن من داره..شوهرم دو سال از من کوچیکتره و 7 ساله ازدواج کردیم ...سن هر دومون کم بود..خانوادش با این که مخالف بودن اما سعی میکردن به خاطر پسرشون چیزی نشون ندن..از همون اول ازدواج جر و بحث شروع شد و من احساس اشتباه و گناه میکردم چون من بزرگتر بودم و اصرار بیشتر واسه ازدواج داشتم..خانواه هامون هم که هیچ ارتباطی با هم ندارن و حتی عروسی نگرفتیم..جو دانشگاهمون جوری بود که دوستامون هم با من بد شدن هم با شوهرم و خیلی بد به ازدواج ما نگاه میکردن و تو روایط اجتماعیی تنها شدیم..همه اینا با هم حس اعتماد به نفس به عنوان زن و شوهر رو از ما گرفت..همیشه بحثمون سر همین چیزاس و من میگم باید یه روز تموم شه.اما شوهرم میگه باید درست کنیم...همیشه میترسیدم شاید یهکی دیگه به من ابراز علاقه کنه از شوهرم دل بکنم..تا اینکه یکیو که چند سال پیش تو مهمونی دوستانه دیده بودم همش بهم پیام میداد تو فیسبوک که میخام ببینمت و فقط یه شب با هم باشیم...اومد خونه من...خیلی حالم بده...اما باعث شد یهو تمام عشقی که به شوهرم داشتم واسم زنده بشه..و بفهمم چقدر دوسم داره و چقدر انسانه که با وجود همه مشکلات خودمو میخاد ...اما حالم بده..
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    مگه شما شوهرتونو دوست ندارید ؟
    چرا با اینکه همسرتون میخوان زندگیتونو درست کنن شما سعی دارید تموم بشه ؟
    خیانت به نظرم غیر قابل ببخشه کارتون خیلی اشتباه بوده خیلی عذر میخوام اینو می نویسم ولی به جای اینکه عشق رو تو خونه ی خودتون پیدا کنند بیرون دنبال عشق میگرید که کسی بهتون ابراز علاقه کنه
    همسرتون اینقدر عاشقتونه که میخواد زندگیشو بسازه شما چی دارید چیکار میکنید ؟ می سازی یا ویران میکنی ؟
    اگه همسرتون متوجه کار دیشب شما بشن چه برخوردی میکنن ؟ شما چی دارید بهش بگید؟
    حتی اگه متوجه نشه فکر کردی چطور میتونید این بار سنگین گناه رو به دوش بکشی ؟
    من قصد قضاوت ندارم اینچا کسی قضاوت نمیکنه ولی خواستم متوجه کار اشتباهتون بشید
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    محسن عزیزی آواتار ها
    به همیاری خوش آمدید.

    برحسب نوشته هاتون، سختی های زیادی رو برای رسیدن به هم کشیدید و به خاطرش بعضا طرد شدید و روابطتون با اطرافیان، خانواده و دوستان کاملا تحت تاثیر قرار گرفت.

    پیش از پرداختن به مساله کنونی، یه مقدار درباره خودتون و همسرتون بگید.

    جر و بحثهایی که نوشتید از همون ابتدای ازدواجتون شروع شد، به چه دلیل، و بر سر چه مواردی بودند؟

    چرا دوستانتون طردتون کردند؟

    تو این هفت سال، روابط شما با اطرافیانتون(خانواده ها، دوستان، همسایگان، همکاران و ...) چگونه بوده؟

    آیا همسرتون در زندگی مشترک کوتاهی کرده بودند که در فکر رها کردن ایشون بودید؟

    چی شد که چنین تصمیمی گرفتید؟

    علاقه همسرتون به شما، براتون محل تردید بود که نوشتید حالا متوجه شدید چقدر بهتون علاقه داره؟

    درباره علاقه خودتون به همسرتون(نه پس از این ماجرا) هم بگید.

    همسرتون از این ماجرا چیزی فهمیدند؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. خیانت  سپاس شده توسط **شادی**,mozhghan

  5. ارسال:4#
    سلام...ممنونم از توجه تون...خانواده من از لحاظ مالی و سطح اجتماعی پایینتر از شوهرم هستن..اونموقع من و شوهرم دانشجویی یه شهرستان دیگه بودیم و خانواده هامون تو یه شهر دیگه بودن و تو یه سالی که با هم دوست بودیم من خیلی سعی در حفظ ظاهر قضیه داشتم که خانوادم رو بهتر نشون بدم..البته اونموقع شوهرم از سطح مالی خانواده من کاملا مطلع شده بود و باهاش رو راست بودم اما خانواده من ادمای سرد و ضعیفین تو روابط اجتماعی..و بعدا بیشتر شوهرم از همین ناراحت بود ...بعد از یک سال دوستی به اصرار من که باید زودتر ازدواج کنیم خانوادش با سردی اومدن خواستگاری و عقد کردیم و بعد دیگه هیچ رابطه ای بین اونها برقرار نشد حتی خونه هم و ندیدن...بعد از عقد من و شوهرم برگشتیم به شهر محل تحصیلمون و با هم خونه گرفتیم و از همون لحظه نارضایتی ها شروع شد..شوهرم همون ترم عقب افتاد چون موقع امتحانها بود که عقد کردیم...بعد دوستاش خیلی پشت سرمون حرف میزدن ..منم ترم بعد عقب افتادم ..خانوادم هم که از لحاظ مالی کمکی نمیتونستن بهم بکنن و همه بار زندگیمون افتاده بود رو دوش شوهرم که اونم پدرش هر ماه هزینه زندگیمونو میداد...واسه مراسم عروسی هم خانوادش چند بار بهش گفتن کی برنامه هاتون با هم جور میشه که مراسم بگیریم براتون و شوهرم مخالفت کیکرد..یه حس عدم اعتماد به نفس و اینکه ازدواجمون واسه هیچکس جایگاهی نداره...یادمه حتی برخردهای بعضی از دوستای من با من و شوهرم اینقدر سنگین بود که شوهرم از دیدن من تو دانشگاه جلو بقیه میترسید و از من فرار میکرد....دو سال بعد از ازدواج تصمیم گرفتیم جدا شیم...یک ماه از هم دور بودیم تا فکرامون بکنیم اما نتونستیم...دوباره برگشتیم با هم زندگیمونو شروع کردیم..اوون موقع بحثمون واسه جدایی این بود که شوهرم میگفت اگه خانوادتو بیشتر میشناختم کار به ازدواج نمیرسید..و کلا هم که دیگه مراسم عروسی هم نداشتیم...اما به هر حال دوبار با هم بودیم...تا اینکه پارسال به صورت کاملا اتفاقی فهمیدم شوهرم از یه دختره خوشش اومده و میبینتشو با هم خیلی خوبن اصلا باورم نمیشد شوهرم واقعا خوشتیپ و جذابه اما اصلا اعتماد به نفس دختر بازی رو نداره و البته زود ازدواج کرده و خیلی فرصت واسه تجربه دختر بازی رو هم نداشته...دختره رو میشناختم و به عنوان دوست دختر یکی از دوستای شوهرم با همون رفت و امد داشتن...خیلی به هم ریختم ..اما شوهرم گفت اشتباه کردمو فقط یه هوس بود ه وباهاش رابطه نداشتم...از اون موقع هر کی به شوهرم یه ذره توجه میکنه غکر میکنم منظور داره...منم همیشه میترسیدم شاید یه روز یکی یه توجهی به من بکنه و من ازش خوشم بیاد..همیشه ته ذهنم این بود که یه روز از این زندگی میرم و تو دعواهامون میگفتم اینو...این چند وقتم اینقد ذهنم نسبت به ازدواج بد شده بود که همش میگفتم متنفرم از ازدواج دو نفر به هم قول میدن که واسه پایدار موندن رابطشون به هم دروغ بگن و حسشون به بقی رو از هم پنهان کنن...من این تجربه تلخ و قبول کردم که داشته باشم واسه اینکه منم یهکیو واسه خودم داشته باشم که اینقدر این موضوع رو اعصابم نباشه و اینقدر سر هیچی به شوهرم گیر ندم..لابد همه همینطورین...اما من فقط هم صحبت میخاستم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    من عاشق شوهرم هستم و با اینکه همیشه میگم میرم اما نمینتونم و فقط فکرم اینه که خودش از اول یکی و انتخاب کنه و تمام مراحل ازدواج و روابط خانواده ها همه چی واسش مثه همه ادمای دیگه اتفاق بیافته ..اون موقع سن شوهرم کم بود...اونم عاشق بود دوسم داشت اما من عجله کردم میتونستم بشتر صبر کنم تا درسش تموم شه استقلال پیدا کنه و یا شاید اگه به گفته خودش بیشتر خانوادمو میشناخت اصلا ازدواج نمیکردیم...من خودمو مقصر میدونم و همیشه احساس پشیمونی و اشتباه میکنم..پایه های زندگیمو سست میبینم.. و احساس میکنم هرکی من و همسرم رو میبینه و میشناسه تصورش اینه که من خودمو اویزونش کردم...دوستام هم واسه همین چیزا تنهام گذاشتن و اینکه شوهرم از من کوچیکتره ...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    با وجود همه سختی هایی که از آغاز زندگی مشترک باهاشون مواجه بودید، با یه نگاه دقیقتر میشه زیبایی های اون رو هم دید.

    همسری که عاشق شما بوده و هست. کسی که با وجود همه این سختی ها، سعیش بر بهتر کردن شرایط زندگی با شما بوده

    دوری از خانواده و از دست دادن حمایت اونها و دوستان واقعا سخته. قطعا هر دوی شما این سختی ها رو لمس کردید، اما شیوه مواجهه با این سختی ها، میتونه خیلی با اهمیت تر باشه

    گرچه اگر از همون ابتدا خانواده ها با هم آشنا می شدند و روند ازدواج از مسیر منطقی اش پیش میرفت، این مشکلات کمتر بود، اما باید اینو بدونید که اکثر پدر و مادرها آرزوشون خوشبختی فرزندانشون هست.

    در شرایطی که تو زندگی مشترک متحمل این سختی ها شدید، بیش و پیش از هر کاری، شما و همسرتون هستید که باید همدل بشید و از هم حمایت کنید. اگر حتی خودتون هم ازدواج خودتون رو با این دید نظاره کنید که این یک ازدواج تحمیلی بوده، از دیگران چه انتظاری هست؟

    کدومیک از شما دو نفر به علاقه دیگری به خودش تردید داره؟

    همسرتون که میدونه شما چقدر بهش علاقه داشتید و همراهی اش کردید، یا شما که می بینید با همه سختی ها همسرتون در تلاش برای بهبود شرایط بوده و هست؟

    اگر واقعا می خواهید تمومش کنید، این پنهان کاری ها برای چیه؟

    اگر واقعا راهی نمی بینید، جدا شدن خیلی بهتر از خیانت به همدیگره

    اما به نظر میرسه که هیچکدومتون نه جدایی رو می پسندید و نه این وضعیت رو

    پیش از هر اقدامی هم نیاز دارید که خودتون ابتدا با خودتون و ازدواجتون کنار بیایید؛ و پس از این مرحله، بازسازی رابطه تون با همدیگر و سپس با خانواده ها و اطرافیان و اینها همه نیازمند همراهی دو طرف و صبوری و گذر زمان هست.

    برای شروع تغییرات آمادگی دارید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  8. خیانت  سپاس شده توسط **شادی**,amir_77,mozhghan,ستاره**

  9. ارسال:7#
    با این اتفاقی که افتاد من خیلی بیشتر با خودم رو راست شدم و دقیقا همون چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاد و مطمئن شدم حتی اگه در اوج لذت با کسه دیگه هم باشم هیچ کس و هیچ احساسی نمیتونه جای همسرمو بگیره...زندگیمو دوست دارم و میخوام فقط به ساختن ایندمون فکر کنم...ما پزشکیم و هر دو داریم واسه امتحان تخصص میخونیم...متوجه تمام حرفای شما هستم بیشتر از هر چیزی نیاز داشتم تا این موضوع رو با یکی مطرح کنم...واقعا ازتون ممنونم که توجه کردید...
    پاسخ با نقل و قول

  10. خیانت  سپاس شده توسط **شادی**

  11. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط Sam86 نمایش پست ها
    با این اتفاقی که افتاد من خیلی بیشتر با خودم رو راست شدم و دقیقا همون چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاد و مطمئن شدم حتی اگه در اوج لذت با کسه دیگه هم باشم هیچ کس و هیچ احساسی نمیتونه جای همسرمو بگیره...زندگیمو دوست دارم و میخوام فقط به ساختن ایندمون فکر کنم...ما پزشکیم و هر دو داریم واسه امتحان تخصص میخونیم...متوجه تمام حرفای شما هستم بیشتر از هر چیزی نیاز داشتم تا این موضوع رو با یکی مطرح کنم...واقعا ازتون ممنونم که توجه کردید...
    سلامت باشید.

    با امید به اینکه برای حل مشکلات زندگی، تجارب ناموفق دیگران رو تکرار نکنیم و به دنبال بهترین راهها باشیم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. خیانت  سپاس شده توسط **شادی**

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •