تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بلند پروازی عذاب اور زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:benedict
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 5

بلند پروازی عذاب اور

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من یه دخترم
    حدودا 23 ساله و مجرد
    سختی و بی محبتی خانواده زیاد دیدم ولی
    از لحاظ شخصیتی محکمم و همیشه رو پای خودم واستادم و هیچی نمیتونه تکونم بده جز...
    تازه لیسانس گرفتم
    با روابط عمومی قوی و خیلی اجتماعی
    از همه لحاظ خوبم و توی زندگیم مشکلی نداشتم و همه ازم راضین و مسولیتی که بهم سپرده بشه عالی انجام میدم به نوعی می تونم بگم از وقتی بابام بازنشسته شده و مامان مریض 80 درصد وظایف زندگی افتاده رو دوش من
    یعنی اداره خونه و افرادش و مریض داری نه کسب درامد
    یعنی مدیریت داخل و خارج خونه و تمام اتفاقات و انجام وظایف پدری و مادری برای بقیه رو دوش منه چون مادرم مریضه باید استراحت کنه و پدرم ادم ترسو و از زیر مسولیت در میره و همه وظایفش گردن منه
    ما 5 تا بچه ایم و من کوچکترین عضو خانوادم
    یه جز خواهرم که دو سال از من بزرگتره مابقی همه بی نظم و شلخته ان و کارهای شخصی شون رو دوش ماس و از زیر هر کاری در میرن
    با تمام اینا من از خانوادم حمایت عاطفی میکنم و به خاطر یک سری اختلافات نمیزارم از هم بپاشه و همه چیز و رو به راه میکنم و به خانوادم امید و سرزندگی میدم و از وقتی فارغ التحصیل شدم همه وقتم صرف کارای خونه و انجام وظایف دیگران میشه
    شاید از کنکور ارشدم افتادم و به درسم و اینده م حسابی لطمه وارد شد ولی تونستم به خانوادم شادی رو برگردونم تونستم با رژیم درمانی و هزارتا کار دیگه حال مادرمو خیلی بهتر کنم
    من خودم ادم شاد و سرحال و همه خوشحال و دلشاد و خستگی ناپذیر و شکست ناپذیرم
    و تونستم خانواده ی از هم پاشیده مو درست کنم و دوباره خوشبختی رو برگردونم و حالا همه چی عالیه و خدا رو شاکرم
    اما یه مشکل بزرگ وجود داره
    و اون اینکه من ادم به شدت بلند پروازی ام و این موضوع داره از درون تخریبم میکنه
    داره کم کم منو منزوی و تنهاتر از همیشه میکنه
    دیگه الان دوستی جز خواهرم ندارم
    زیاد از خونه واسه تفریح بیرون نمیرم و رفتنمم واسه خرید خونه ست
    بلند پروازیم نمیزاره به کم قانع شم ولی ادم ناشکری هم نیستم
    میخوام همه کارا رو به نحو احسنت انجام بدم
    اینکه پدرم خیلی بین ما بچه ها تبعیض میزاره منو عذاب میده
    هر کاری میکنم بازم منو نمی بینه
    گاهی مادرمم این رفتار و با من داره
    من هرچی خوبم باشم و کارا رو عالی انجام بدم و همه چیز و رو به راه کنم بازم منو نمیبینن
    میخوام ببینه منم میتونم حتی بهتر از برادرم باشم ولی ...
    از دیگه مشکلات بلندپروازیم واسه انتخاب همسره
    رو یکی دست بزازم فقط همونو میخوام حالا هر کی که باشه هر کجای دنیا که باشه
    از اونجایی که نویسنده م و رمان مینویسم ولی هنوز چاپ نکردم میخوام بهترین نویسنده دنیا بشم
    چون رقصمم خوبه می خوام بهترین دنیا بشم
    چون از بچگی میخوندم و صدای خوبی دارم میخوام بهترین و نامبر وان دنیا بشم تو خوانندگی
    میخوام خارج از ایران زندگی کنم
    میخوام تو هر کاری بهترین باشم
    چند ساله برنامه ریزی کردم دو تا فیلم بسازم و میخوام فیلمام پر فروش ترین و بهترین باشن و جایزه نوبل ببرن
    و هزار تا از این جور ارزوهای بزرگ که برام حالت بایدی داره و جالب اینکه چون اعتماد به نفسم خیلی بالاست و شخصیت محکم و شکست ناپذیر و خستگی ناپذیری دارم در قلبم یقین دارم که به تمام این ارزوهام خواهم رسید
    ارزوهامو روی کاغذ نوشتم همشو
    اگه وقت ازاد داشته باشم تلاشم میکنم برای بهترین بودن و رسیدن به ارزوهام
    و بزرگترین ارزوم که تمام ارزوعام در برابرش هیچ ان و رسیدن بهش از همه چی برام مهمتره اینکه
    به افریقا برم و جنگهای داخلی و فقرشو از بین ببرم وتمام کشورهاشو متحد کنم و افریقایی یکپارچه و متحد و پیشرفته برای مردم دردمندش بسازم
    این ارزویی که سالهای طولانیه که دارم
    حالا میخوام بدونم من دیوانه م؟
    چرا من اینجوری ام؟
    ارزوهایی دارم که یقین دارم بهشون میرسم ولی شرایط زندگیم کاملا خلاف ارزوهامو
    حتی بدون یک جرقه ...
    میدونم زیادی بلند پروازم
    ولی بدون ارزوهام مرده م
    چ کار باید کنم
    چ کار کنم تا از درون نپوسم و یران شم
    دارم نابود میشم
    کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. بلند پروازی عذاب اور  سپاس شده توسط **شادی**

  3. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط benedict نمایش پست ها
    از لحاظ شخصیتی محکمم و همیشه رو پای خودم واستادم و هیچی نمیتونه تکونم بده جز...
    سلام benedict عزیز
    بهمیاری خوش اومدین...

    فکر میکنم مفهموم کلی پست شما تو همین نقل قول بالا نهفته ست...
    اون چیزی که میتونه دختر قوی و پرانرژی ای مثل شما رو تکون بده چیه؟

    مسئله ی دیگه ای که نیاز به توضیح بیشتر داره احساسی هست که شما نسبت به خانوادت داری...
    تو قسمتی از پستت اشاره کردی که "همه ازت راضی" هستن چون مسئولیتی که بهت محول میشه رو عالی انجام میدی...و تو قسمت دیگه از اینکه با تمام خوبیهات "از طرف پدر و گاها مادرت نادیده گرفته میشی" اظهار ناراحتی کردی...
    اگه ممکنه درباره این قسمت بیشتر برامون صحبت کن.

    درواقع چیزی که شما رو مایوس میکنه آرزوهات نیستن بلکه به بار ننشستن آرزوهات هستن...
    بنابراین بهتره چند مورد رو رعایت کنی تا از بوجود اومدن این سرخوردگیها پیشگیری بشه:

    مواظب باشی این باید و نبایدهایی که تو ذهنت ایجاد میکنی مغایر با تواناییهات و امکاناتت نباشه که اگه چنین باشه نتیجه ای جز سرخوردگی و دلسردی نداره...
    وقتی آرزوی چیزی رو تو ذهنت کردی یا تصمیم گرفتی کاری رو بنحو احسنت شروع کنی, نگاهت به به نتیجه نباشه بلکه به تلاشی باشه که برای رسیدن به نتیجه انجام دادی...

    به نتیجه رسیدن یک آرزو, نیاز به مهیا بودن شرایط زیادی داره و طبیعیه که بخشی از این شرایط تو کنترل و اختیاز شماست و بخشی خارج از اختیار شماست...
    شما تو قسمتهایی که تحت اختیارت هستن تلاشت رو انجام میدی اما موانعی اجتناب ناپذیر نمیذارن به نتیجه دلخواه برسی...
    خب نتیجه چی میشه؟همین احساس ویرانی و سردرگمی الانی...

    اما اگه تو راه رسیدن به آرزوهات ملاک ارزشیابیت, تلاشهایی باشه که انجام دادی اون موقع دیگه به نتیجه نرسیدن انقدر تاثیر منفی نمیذاره...
    خب اگه بستر مناسب فراهم باشه تلاشهای شما به بار میشینه و نورعلی نور میشه...
    و اگه این بستر مهیا نباشه لااقل از سرخوردگی و ناراحتی جلوگیری شده چون تلاشت رو انجام دادی و ملاک هم همین تلاشها بودن...

    بهتره برای روشنتر شدن بحثمون یکی از آرزوهای شما رو که به گفته ی خودتت بزرگترین آرزوت هم هست جزئی تر بررسی کنیم...
    برای نجات مردم آفریقا نیاز به چه تواناییها و امکاناتی داری؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. بلند پروازی عذاب اور  سپاس شده توسط alonegirl,m1392,محسن عزیزی

  5. ارسال:3#
    ممنون شادی جان
    اون چیزی که می تونه تکونم بده بلند پروازی بیش از اندازه مه
    ازم راضی ان چون خونه و زندگی رو کاملا عالی اداره می کنم و به همه افرادش و همه چیزی خوب رسیدگی میکنم
    گاها تشکرم می کنن ولی تمام تلاش ها در برابر بودن داداشم پوچ میشه و بهترین رفتارا و محبت ها به اون میرسه
    با وجود اینکه اون هیچ نقشی تو زندگی مون نداره و از تمام مسولیت ها شونه خالی کرده ولی باز برای پدرم خیلی عزیز تره تا حدی که مثلا حاضره لقمه ای از گلوی من بکنه و بده به داداشم
    این تبعیض ها رنج اوره اینکه با وجود تمام تلاش هام بازم اون جایگاه لازم و ندارم توی خونه
    من برای رسیدن به ارزوهام هر تلاشی میکنم و هر سختی کشیدم و حاضرم بکشم و از هیچی نمیترسم

    برای نجات مردم افریقا نیاز به ثروت و علم و شهرت و محبوبیت و اخلاق خوب دارم
    من رفتارهایی که یک رهبر باید داشته باشه رو خیلی وقته روش مطالعه دارم و دارم روی خودم تمرین میکنم و تا الان خیلی موفق بودم و توی خونه اجرا هم میکنم و باعث شده خانواده ی از هم پاشیده مو خیلی با هم متحد و هم دل کنم و خوشبختی رو بهشون برگردونم کاری که به نظر محال بود چون مادر و پدرم سالهاست که طلاق عاطفی گرفتن و پارسال قصد طلاق داشتن و پدرم قصد اوردن هوو سر مادرمو داشت و یه داداشمو میخواست از خونه بندازه بیرون و نمیزاشت من برم دانشگاه و تمام اعضای خانواده رو پدرم روانی و عصبی و دیوانه کرده بود با کاراش تا جایی که همه از خونه فراری شدن و نفرت توی زندگی مون فراوون بود و فقط دعوا بود و کینه کشی, اوضاع خیلی خراب بود خیلیییییییییی داغون
    همه چی از هم پاشیده بود
    من چهار سال کارشناسیم با پدرم حرف نزدم اگرم ارتباطی بود کوتاه و سرد
    اما من تصمیم گرفتم همه چیزو درست کنم, خانواده مو نزارم از هم بپاشه و دوباره از صفر یه خانواده خوبو خوشبخت و برای همه بسازم برای همین اینقد تلاش کردم و از خودم مایه گذاشتم که تک تک گره های زندگیمونو باز کردم و دست تنها با صبر و عشق و محبت و امید همه چیز و زیر و رو کردم
    الان همه با هم خوبیم و عشق جای نفرت گذشته رو گرفته
    و به معنای واقعی کلمه خوشبختیم همه مون و عاشق هم
    ادمه بحث افریقا : باید علم مدیریت داشته باشم که با مطالعه های زیادی که کردم تو این زمینه تقریبا موفق بودم
    باید علم اقتصادی داشته باشم تا از فقر نجاتشون بدم و جامعه رو به سمت پیشرفت ببرم که لیسانس اقتصاد دارم
    از اون جایی که افریقا یک منطقه مناسب و عالی برای گردشگریه ولی به خاطر عدم ثبات سیاسی گردشگر به اونجا نمیره تصمیم گرفتم ارشدم رو مدیریت جهانگردی بخونم و دو ساله مطالعه مو پیرامون این رشته شروعم کردم
    برای از بین بردن جنگ های داخلی و رسوندن به ثبات سیاسی و متحد کدونشون هم نیاز به ثروت هم نیاز به همراهی مردمش هم شهرت هم محبوبیت دارم
    نباید از چیزی بترسم و برای رسیدن بهش خیلی چیزامو از دست بدم
    باید دل بزرگی داشته باشم
    باید بتونم جلوی قدرت های اول دنیا که بعضی از کشورهای افریقا مستعمره شونن به ایستم و خاک افریقت رو ازشون پس بگیرم
    باید اول کاری کنم مردم افریقا منو به عنوان رهبر برای متحد کردن افریقا بپذیرن که این سخت ترین کار توی رسیدن به هدفمه
    پاسخ با نقل و قول

  6. بلند پروازی عذاب اور  سپاس شده توسط **شادی**,m1392

  7. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    شما با دو مشکل مواجهی:برآورده نشدن انتظارتت از طرف خانواده و آرزوهای بلندپروازانه...
    که البته بیربط بهم نیستن...

    اینطور که پیداست خانوادت شما رو دوست دارن و ارزش تلاشها و فداکاریهات رو میدونن اما درکنار این دوست داشتن وبها دادن به شما و شایستگیهات, برادرت رو از نظر کمی و کیفی طور دیگه ای دوست دارن و محبت میکنن...
    پس چیزی که موجب رنجش شما میشه عدم علاقه و بی توجهی خانوادت نیست بلکه مقایسه شدن با برادرته چون شما در مقایسه با برادرت متوجه میشی که محبت و حمایت خانواده نسبت به شما کمه و درنتیجه ی این ارزیابی از تلاشها و فداکاریهایی که برای خانوادت داشتی دلسرد میشی...

    بنابراین لحظه ای تامل کن و ببین اگه مقایسه کردن با برادرت رو حذف کنیم -هرچند برای لحظه ای کوتاه- نتیجه گیریت از رفتار خانواده چه تغییری میکنه؟
    بازهم به اندازه ی خودت محبت و حمایت دریافت نمیکنی؟

    بهتره برای روشنتر شدن بحث اشاره ای داشته باشم به فرق ظریف بین تبعیض و تفاوت:
    تبعیض و تفاوت گذاشتن تو ظاهر هم معنین اما دو ماهیت متفاوت دارن...

    تفاوت قائل شدن یعنی فردی یک برتری نسبت به بقیه داره و این تفاوت بنا به برتر بودن و نیازهای خاصش, حق اون فرد هست...
    تبعیض یعنی دو یا چند نفر تو شرایط کاملا یکسان با نیازهای یکسان هستن اما یکی از اونها به ناحق و بی دلیل برتر شناخته میشه و رفتار متفاوت و خاصی رو دریافت میکنه...

    برای اینکه متوجه بشیم رفتار والدین شما تبعیض بوده یا تفاوت ,با یک دید واقع بینانه جایگاه خودت و برادرت رو ارزیابی کنی (ارزیابی, نه مقایسه) و به سوالات پایین پاسخ بده:

    شما و برادرت از نظر سن, جنسیت, رشد جسمانی, عقلانی, هیجانی, اجتماعی و ویژگیهای شخصیتی در یک سطح و یکسان هستین؟
    گام بعدی
    باتوجه به فاکتورهای بالا نیازهایی که دارین در یک سطح و یکسان هستن؟
    وگام آخر
    الان بنظرت رفتاری که با شما صورت گرفته تفاوت بوده یا تبعیض؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    و اما آرزوهای بزرگ و زیبای شما:

    حکایت اون مردی که به چشم درد مبتلا بود رو شنیدی؟
    به هر طبیبی مراجعه میکرد نمیتونستن درمانی برای درد چشمش پیدا کنن تااینکه حکیمی بهش میگه راه درمانت اینه که مدتی فقط رنگ سبز رو ببیینی و تمام محیط اطرافت سبز باشه!

    بعد از مدتی بیمار برای تشکر از حکیم برمیگرده و بهش میگه درد چشمهام کاملا بهبود پیدا کرد اما این پرهزینه ترین درمانی بود که تو تمام عمرم دیدم!چون مجبور شدم تمام محیط اطرافم رو با رنگ سبز رنگ کنم!
    حکیم میگه اتفاقا این ساده ترین و کم هزینه ترین نسخه ای بود که تو تمام عمرم تجویز کردم! کافی بود فقط یه عینک سبز به چشمت میزدی تا همه جا رو سبز ببینی!

    سبز کردن محیط و استفاده از یه عینک سبز هردو چاره ی مشکل این بیمار بود اما انجام کدومش کم هزینه تر, سریعتر و عاقلانه تر بود؟

    رسیدن به آرزوهات باعث ارضاء میل بلندپروازی و ایجاد آرامش میشه... کاملا درسته...
    اما همونطور که خودت هم متوجه شدی هزینه زیادی برات داره درست مثل مثال سبز کردن محیط...(هزینه فقط بحث مالی نیست بلکه صرف هرنوع انرژی و منبعی رو شامل میشه)
    درصورتیکه شما از راه کم هزینه تر ,ساده تر و منطقی تر هم میتونی به این آرامش برسی...

    چطور؟
    درنظر میگیریم قراره مدرسه نمونه ی کشور رو انتخاب کنن و برای نمونه شدن, مدیریت مدرسه باید به بهترین نحو انجام بشه, تدریس دبیران در سطح عالی ارزیابی بشه و میانگین نمرات دانش آموزان کمتر از19 نباشه...
    شما جزو دانش آموزان این مدرسه ای و خیلی دوست داری مدرستون نمونه ی کشوری شه...

    چکاری از دستت برمیاد؟
    میتونی جای مدیران مدیریت کنی, جای دبیران تدریس کنی و جای دانش آمزان درس بخونی تا مدرستون نمونه ی کشور انتخاب بشه...
    میتونی در همین جایگاهی که قرار داری و در حد وظایفی که به عهدت هست خوب و ممتاز باشی و دِینت رو در راهِ نمونه شدن ادا کرده باشی...

    کدومش امکانپذیره؟
    اگه گزینه اول رو انتخاب کنی هرچقدر هم که راه ایده آل و جالبی بنظر برسه اما ازونجاییکه با واقعیت همخوانی نداره نتیجه ای جز پراکنده کردن انرژی و اتلاف امکاناتت در بر نداره...
    و اگه انتخابت گزینه دوم باشه, شاید خوب درس خوندن و ممتاز بودنِ شما بتنهایی تغییری تو رتبه بندی مدرست بوجود نیاره اما یه دستاورد مهم و اساسی که برای خودت داشته! و اونهم پیشرفت و موفقیت خودته...

    پیشرفت جامعه از پیشرفت تک تک افرادش بوجود میاد... شما بسهم خودت, من بسهم خودم, آقای ایکس بسهم خودش, همه با هم اگه درحد وظایف و مسئولیتهامون خوب ظاهر شیم درنهایت منجر به یه پیشرفت و تحول جمعی تو جامعه شدیم...
    اینطوریه که یه فرد میتونه رو یه جامعه بزرگ و حتی دنیا تاثیر گذار باشه...این یه خواسته و تلاش همخوان با واقعیته...
    اما پرورش دادن ایده های ناممکن همین انرژیِ پیشرفتِ فردی رو هم از انسان میگیره...

    آرزوی شما بسیار زیباست اما لازمه که نگرشت رو در رسیدن به این آرزو تغییر بدی...و این روال رو درباره سایر مسایلی که بلندپروازی محسوب میشن هم رعایت کنی تا از زندگی و تلاشهایی که انجام میدی لذت ببری...
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •