تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دیگه شوهرم رو دوست ندارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ن.ع
آخرین ارسال:ن.ع
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

دیگه شوهرم رو دوست ندارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام ممنون از سایت با ارزشتون
    من 27 سالمه و حدود 6 ساله ازدواج کردم و شوهرم رو دوست داشتم اما با گذشت زمان دیدم طرز فکر و نوع زندگیمون کلی با هم فرق داره و بیشتر وقتشو با پدر مادرش یا کامپیوتر میگذروند تا هین که منم با این کاراش ازش دور شدم تا حدی که 3 سال پیش با پسری آشنا شدم والان دیگه دوری من از شوهرم 2 برابر شده و تا حدی که نمی خوام ببینمش تحملش برام سخت می خوام جدا شم ازش ولی زیر بار نمیره چون اون اون جوری که می خواد زندگی میکنه ولی من دیگه نمی تونم و می خوام جدا شم دوست هم ندارم کار به جاهای باریک بکشه می خوام بی سرو صدا تموم شه با خودش حرف زدم جدی نمی گیره فقط شما راهی بگین که راضیش کنم واسه جدا شدن واقعا نمی دونم چی کار کنم شوهرم مرد خوبی ولی خودش باعث شد دیگه دوسش نداشته باشم خواهشا بگین چی کار کنم دارم روانی میشم تورو خدا را حلی بگین سخت این جور زندگی به خدا
    ویرایش توسط ن.ع : 2014_01_12 در ساعت 14:24 دلیل: تغییر عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط **شادی**

  3. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ن.ع نمایش پست ها
    چون اون اون جوری که می خواد زندگی میکنه ولی من دیگه نمی تونم
    سلام ن.ع عزیز
    بهمیاری خوش اومدین...

    ظاهرا همسرتون سبک خاصی برای زندگی کردن داره که شما نمیتونین اون سبک رو بپذیرین...
    میشه بیشتر توضیح بدین سبک زندگی ایشون چیه؟
    و اینکه همسرتون تو این 6 سال هیچ تلاشی برای علاقمند شدنِ شما به سبک خاص زندگیش انجام نداده؟شما چی؟ تلاشی برای بوجود آوردن این علاقمندی کردین؟

    دلیل اصرار شما برای طلاق چیه؟به همسرتون علاقه ندارین یا سبک زندگیش رو نمیپسندین؟
    اون فردی که سه سال پیش باهاش دوست شدین درحال حاضر تو زندگیتون حضور داره؟اگه داره, این حضور و ارتباطتون به چه صورتیه؟
    و اینکه این فرد تاثیری رو تصمیمِ طلاق شما داشته؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط maryam.azadeh,م.حدادی,محسن عزیزی

  5. ارسال:3#
    سلام مجدد
    سبک زندگی شوهرم خیلی ساده است ولی من هیجان دوس دارم برعکس اون هستم بهترین تفریحش ماشینش و خونه مادرش مسافرت میریم همیشه دعوا هر روزش گریه می کنم هر جا میرسه اول به فکر مادرش اون هیچ تلاشی واسه پشرفتمون نکرد
    تلاش من یا اون فایده ای نداره چون وقتی خونه هستش با کامپیوتر مشغول حتی چایشم اونجا می خوره وقتی واسه حرف زدن نداریم که منم واسه کاراش اعتراض کنم مزنه میشکنه و بزرگترین ناراحتیم اینه که سعی نمیکنه درست شه من اوایل هر چی میگفت میگفتم چشم حتی اینکه نرو خونه مامانت منم قبول می کردم اما دیگه تحمل این وضع رو ندارم الان دیگه به حدی سردم که نمی خوام صداشو بشنوم
    بله هنوزم رابطه دارم وجوده اونم بی تاثیر نیست اما نه انقدری که خودش باعث شده ولی الان اون فردم تحمل وجود شوهرم رو پیش من نداره منم همین طور
    پاسخ با نقل و قول

  6. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط **شادی**

  7. ارسال:4#
    من به این دلیل می خوام جدا شم که نمیتوم دوسش داشته باشم و دیگه سعی کردنم جواب نمیده نمی تونم و واقعا زجر میکشم از این مدل زندگی سخت شدم هم من هم اون عذاب می کشیم به زور می خواد ادامه بده در ضمن تهدید میکنه که من بیوفتم تورو با خودم میکشم به من میگه به این زندگی مجبوری میگم چرا میگه مامانت قبولت نمیکنه منم همینیم که هستم میگه بخوای توافقی جدا شیم باید به من پول بدی دیگه نمی دونم چی بگم بهش کمکم کنین راضی کنم تموم شه والا پردها پاره شن بد میشه منم نمی خوام کار به بد دهنی برسه
    پاسخ با نقل و قول

  8. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط **شادی**

  9. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    ن.ع عزیز
    بنظر میرسه وجود این فرد سوم تاثیر زیادی رو تصمیم شما برای طلاق گذاشته...
    به این مثال ساده دقت کنین:
    شما گرسنه هستین و تنها موادغذاییی که دراختیار دارین چند تخم مرغ و مواد ساده دیگه ست...
    در اینصورت سعی میکنین از همین تخم مرغها نهایت استفاده رو ببرین و تمام دستورات آشپزی رو زیر و رو میکنین تا بهترین و لذت بخشترین غذا رو با همون مواد ساده درست کنین...

    ولی حالتی رو درنظر بگیرین که گرسنه این برای غذا درست کردن با تخم مرغ, مدام کلنجار میرین و بوی جوجه کباب به مشامتون میرسه...
    حالا دیگه وسوسه جوجه کباب اجازه نمیده از همین گزینه موجود یعنی تخم مرغ استفاده و لذت ببرین...
    چون گزینه ی دیگه ای هم وارد حطیه انتخابتون شده و دیگه هر تصمیمی که برای تخم مرغها بگیرین نه عاقلانه ست نه برخاسته از علاقه و لذت...

    با این مثال خیلی ساده خواستم بهتون بگم تصمیمی که برای طلاق گرفتین شاید رهایی بخش و خوشایند بنظر برسه اما درستترین تصمیم نیست چون خالص نیست و تحت تاثیر نیروی سومی دارین به این نتیجه میرسین که تلاش برای احیای زندگیتون بی فایدست...
    تصمیم طلاق وقتی درست و منطقی بود که حداقل بلحاظ روانی قادر بودین اون فرد سوم رو از تصمیماتتون کنار بذارین و بعد به گزینه های پیش رو فکر کنین...

    شما باید بتونین از چیزی که دراختیار دارین استفاده و لذت ببرین اگر احساس میکنین قابل استفاده نیست تعمیرش کنین ترمیمش کنین تا قابل استفاده بشه نه اینکه تعویضش کنین...چه تضمینی هست تو زندگی بعدی هم با مشکلاتی از این دست مواجه نشین؟در اون صورت بازهم تعویض و فرار از مشکلات راهگشاست؟

    درکل هنگام مواجه شدن با سختی و مشکل, فرار از زیر مسئولیتِ بازسازی, خوشایندتر و راحتتر از موندن و تلاش کردن برای بازسازیِ ویرانه هاست...اما هر راه ساده و خوشایندی, بهترین راه نیست...

    من چند موردی که تو پستهاتون ذکر کرده بودین براتون پاسخ مینویسم تا عملا ببینین واقعا به آخر خط نرسیدین و جای تغییر و تجدید نظر هنوز براتون هست...
    اگه مشاوره ی من در راستای خواسته ی شما یعنی کمک به سریع طلاق گرفتن, نبود پیشاپیش عذر میخوام اما من درقبال حرفهایی که به زبون میارم مسئولیت دارم و وظیفم ایجاب میکنه حرفی رو بزنم که به صلاح مراجع هست نه خوشایندش...
    پاسخ با نقل و قول

  10. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط anahid,nafas966,م.حدادی,محسن عزیزی,ستاره**

  11. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ن.ع نمایش پست ها
    سبک زندگی شوهرم خیلی ساده است ولی من هیجان دوس دارم برعکس اون هستم
    متفاوت بودن طبیعی ترین حق شماست...
    قرار نیست ویژگیهای شخصیتیِ شما و همسرتون نسخه ی کپی شده ی هم باشه چون شما دوخواهر و برادر دوقلوی همسان نیستین بلکه دو انسان با دو جنسیت متفاوت و به طبع اون با روحیات و نیازها و ویژگیهای متفاوت هستین و مهمتر اینکه حداقل 21 سال در دوخانواده مجزا و متفاوت تربیت و بزرگ شدین...
    چیزی که این همه تفاوت رو تبدیل به عشق میکنه پذیرش و تفاهمه...شما قراره مکمل هم باشین نه کپی پیست هم...

    همسرتون فردی درونگرا, آروم و ساده پسنده
    شما فردی برونگرا, پرسروصدا و هینجان خواه

    چه اشکالی داره بجای اینکه دو جبهه متفاوت تشکیل بدین و با این پیش زمینه که ما نقطه مشترکی باهم نداریم تلخی و ناکامی بوجود بیارین, شما به لحظات تکراری و ساده همسرتون هیجان تزریق کنین و ایشون به لحظات شیطنت آمیزو پرسروصدای شما آرامش؟
    واقعا این ابتدایی ترین سبک ارتباط برای دو انسان بالغ و فهیم انقدر سخته؟
    پاسخ با نقل و قول

  12. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط anahid,maryam.azadeh,nafas966,م.حدادی,محسن عزیزی,ستاره**

  13. ارسال:7#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ن.ع نمایش پست ها
    هر جا میرسه اول به فکر مادرش اون هیچ تلاشی واسه پشرفتمون نکرد
    اینکه مادرش تمام زندگیشه حق دارین چنین برداشتی داشته باشین...
    نه تنها ایشون بلکه شما و تمام فرزندان ایرانی بخصوص پسرها علاقه و ارادت خاصی به مادرشون دارن ولی نوع این ابراز علاقه ها بین بچه ها فرق داره...
    یکی با سرزدنِ هرروزه, یکی با هدیه های پی در پی ,یکی با قربون صدقه رفتن ,یکی با نظر خواهی تو تمام زمینه های زندگی, و و و

    ولی لطفا برای سنجش میزان عشق و علاقه همسرتون از مقایسه خودتون با مادرش استفاده نکنین...
    چون عشق به مادر و همسر باوجود اینکه عنوان یکسانی دارن و هردو عشق خطاب میشن اما جنس کاملا متفاوتی دارن و یک مرد هرگز با عشق ورزی به مادرش, برای همسرش عشق کم نمیاره و بلعکس..

    اگه بتونین علت و نوع عشق همسرتون به مادرش رو درک کنین, کمتر از وقت گذاشتنها و به فکر مادرش بودن دلگیر و ناراحت میشین...

    نقل قول نوشته اصلی توسط ن.ع نمایش پست ها
    چون وقتی خونه هستش با کامپیوتر مشغول حتی چایشم اونجا می خوره وقتی واسه حرف زدن نداریم که منم واسه کاراش اعتراض کنم مزنه میشکنه
    نحوه اعتراض کردنتون به چه صورتیه که ختم میشه به زدن و شکوندن؟
    ظرفیت افراد دربرابر انتقاد و اعتراض با هم متفاوته...
    در برابر فردی که حساسه و انتقاد پذیر نیست نیاز به مهارت و حوصله فراوانی هست...

    بنظرتون اگه محیط خونه صمیمی و جذاب باشه بازهم همسرتون به وقت گذرانی پای کامپیوتر رغبتی نشون میده؟
    واقعا فکر میکنین این پای کامپیوتر نشستنها از سر دلخوشی زیاده؟یا اینکه راهی برای سرگرم شدن و حس نکردن کمبودهاست؟

    اگه دوست داشتین صحبت رو روی نقاط کور و خلاء زندگیتون ادامه بدیم ضمن پاسخ دادن به سوالات بالا درباره سن همسرتون هم بگین و اینکه فرزندی دارین؟ ازدواجتون سنتی بوده یا قبل از ازدواج همدیگرو میشناختین و علاقمند بودین؟
    و اگه نه, همچنان روی طلاق مصرر هستین پیشنهاد میکنم قبل از هر اقدامی حداقل یک جلسه, همراه همسر گرامیتون به یه مشاوره حضوری مراجعه داشته باشین...

    موفق باشین...
    پاسخ با نقل و قول

  14. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط alonegirl,maryam_7,nafas966,ستاره**

  15. ارسال:8#
    سلام ممنون از راهنمایی همتون
    از اول همه چیزو مینویسم تا جای مبهمی نداشته باشین
    من و شوهرم 2 سال دوست بودیم خانواده من راضی با این ازدواج نبودن ولی اصرار من باعث شد حرفی نزنن دوران نامزدی که چه عرض کنم فقط خونه اونا بودم بازم چیزی حالیم نبود که اون موقع حرفا کارای می کرد که خوشم میومد مادرشم زن فوق العاده ای هست هیچ ناراحتی ازش ندیدم بعد اینکه رفتیم خونه خودمون رفتاراش شروع شد ببخشین رک حرف میزنم غذا درست میکردم میز میچیدم لباسای قشنگ می پوشیدم آرایش می کردم اون روزا سر کار نمی رفت صبح تا ظهر خونه مامانش بود اونم جیبش پر می کرد میومد خونه درو باز می کردم می گفت چرا اینا رو پوشیدی مهمون می خوای بری واسه چی آرایش کردی منم دل سرد میشدم میگفتم بیا نهار میگفت جمع کن بریم ونه مامانم بخوریم شما جای من ایجور با اشتیاق همه کار بکنی بزنن تو ذوقت ناراحت نمیشین.
    هر مسافرتی می رفیم چه یه روزه چه چند روزه باید خواهرش اینارم میبردیم بچه دار نشدیم بگردیم لذت ببریم اما خونوادش لذت زیادی بردن.
    یه موضوع دیگه اینکه خیلی حسوده حتی به خوده من یه چیز تازه میگیرم میگه خوشابه حالت تو داری من ندارم تو هم واسه من بخر از کجا نه پول میده نه کار میکردم داداشم چیزی میخرید حرفه اون بود خواهر زادش کلا واسه همه حسوده حتی زود زود جلو آینه وایمیسته میگه من خوشگلم از این حرفا میرم آرایشگاه یه مبارک از دهنش در نمیاد میگه همین بودی دیگه ولی خودش میره آرایشگاه هی به من میگه دستو بکش به مو هام بگو مبارک خوشگل شدی از این حرفا بیرون دخترارو میمینه آب دهنش وا میشه خدایش چیز واسش کم نمی زاشتم ولی الان 5 یا 6 ماه کاملا دوری می کنم ازش خوشم نمیاد یعنی ببخشینا وقتی هوس میزنه به سرش من زنشم بقیه مسئال نه منم ظرف آشغل نیستم که....
    بهش میگفتم بیا باهم فیلم ببینیم چای بخوریم میوه میگفت من ایجا می خورم دارم فوتبال بازی می کنم منم تها میمندم پذیرای خوب منم بعد مدتی دور میشم ازش
    موضوع دیگه اینکه من نمی خوام طلاق بگیرم برم با اون پسره باشم نه میدونم اونم دست کمی از این نداره من می خوام خودم باشم آزاد تو رفتنم امدنم همه چیم اختیاره خودم باشه نه دسته کسی که آخر سر بگه چه سنگ تمومی گذاشته برام گذاشتی بزرگترین کارم واسش این بود که از بیکاری درت آوردم پدرم واسه خاطر من کار براش جور کرد دیگه چی می خوای ولی یه بارم تشکر درست حسابی نکرده الان 4 ساله
    میگم بریم مشاوره میگه اونا خودشون نیاز به مشاوره دارن همسرم 29 سالش
    اصرار منم اینه که دیگه دوسش ندارم نمیتونم داشته باشم این موضوع به نفر سوم ربطی نداره چون قبل از اونم من هین مشکل داشتم ولی چون کار نداشتم کاری نمیتونستم بکنم الان خدارو شکر کار دارم دستم به دهنم میرسه در ضمن الان چشمش دنبال حقوق منه
    مادرشو ترجیح میده به جونی خودش و من ولی من حاضر نیستم زندگیمو جونیمو واسه خاطر کس دیگه تباه کنم
    خیلی سعی کردم با هم مچ بشیم نخواست نشدیم الان اون می خواد من نه
    گفتم خونه بخریم گفت من خونه نمی خرم ماشین می خوام الان من باید هر سال خونه عوض کنم میگم روزای بیکاری یه کار دیگه بکن میگه همینه که هست نمی خوای در بازه برو به من میگه حرف آخرتو بگو همیشه میگفتم عوض شو منم بدی دارم بگو عوض شم ولی این دفعه میگم نمخوامت اینو می خواد بشنوه میگم که بشنوه
    پاسخ با نقل و قول

  16. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط **شادی**

  17. ارسال:9#
    **شادی** آواتار ها
    سلام م.ن عزیز
    حقیقتا ذوق و علاقه شما تو خیلی موارد نادیده گرفته شده و همسرتون هم تو بوجود اومدن این سردی دخالت زیادی داشته...

    هدف شما از طلاق, ازدواج با اون فرد سوم نیست و فقط دوست دارین آزادی و اختیار تام رو تجربه کنین...
    اما این دلیل و هدف شما با تمام خوشایند بودنش بیشتر شبیه شنیدنِ آواز دهل از دوره و بسیار گذاراست...

    الان بخاطر محدودیتها یا سرخوردگیهایی که متحمل شدین احساس میکنین آزادیِ بعد از طلاق, زندگی رو براتون بهشت میکنه اما واقعیت اینطور نیست...
    شاید اگه ازدواج نکرده و مجرد بودین این آزادی معنا و مفهومش رو حفظ میکرد ولی الان که طعم متاهلی رو چشیدین, مجرد موندن براتون سخت میشه و این احساسات شیرینِ آزادی خیلی زود جاشو میده به خیلی خلاء ها...

    منظور از طعم متاهلی همون چند خاطره ی انگشت شمار شیرینیه که با همسرتون داشتین, تجربه ی عاشق شدن و معشوقه بودن, تجربه دلتنگ بودن و دلتنگ کردن, تجربه نگران شدن و نگران کردن, نیاز به محبت کردن و محبت دیدن و و و... که باوجود کم بودن اما بلاخره تجربش کردین...
    بنابراین این خلاء ها, زندگیِ بعد از طلاق رو به نوع دیگه ای براتون سخت میکنه و اون موقع ست که نیاز به ازدواج خودش رو نشون میده...

    فکر میکنین با وجود اینهمه دختر مجردی که درآستانه ازدواج هستن شانس ازدواج برای دختران مطلقه چقدره؟برای سختیهای این دوران آمادگی لازم رو دارین؟
    و با این اوصاف, ترمیم زندگی فعلی بیشتر به نفعتون هست یا طلاق و تشکیل یک زندگی جدید؟
    پاسخ با نقل و قول

  18. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط anahid,maryam_7,ستاره**

  19. ارسال:10#
    **شادی** آواتار ها
    شاید بنظر برسه چون قصد ازدواج با اون فرد رو ندارین, حضورش روی تصمیم طلاقتون هم تاثیری نذاشته یا نخواهد گذاشت...
    اما اگه شما دست به مقایسه بین همسرتون و اون فرد بزنین مطمئنا این تاثیر بوجود میاد...
    پس صادقانه با خودتون فکر کنین و پاسخ بدین شده حتی تو موارد ساده همسرتون رو با اون فرد مقایسه کنین؟

    برفرض اینکه قرار نیست ازدواجی بین شما و اون فرد صورت بگیره, تحمل نداشتن ایشون برای درکنار هم بودن شما و همسرت چطور توجیه میشه؟آیا از یک نوع حسادت جنسی یا تعصب بوجود نمیاد؟
    واقعا این احساساتِ ایشون و ابرازش به شما, هیچ تاثیری تو روابطتون با همسرتون بوجود نیاورده؟

    من کاملا شما و صحبتهاتون رو درک کردم اما هنوز هم معتقدم تا زمانیکه این فرد تو زندگی و دنیای ذهنی و قلبی شما حضور داره تصمیمتون برای طلاق مبنای درستی نداره و احتمال پشیمونی تو آینده بسیار زیاده...
    شما تقریبا دیگه هیچ رغبتی به اصلاح روابطتون ندارین و این کار رو بی فایده قلمداد میکنین...

    این بی رغبتی به این دلیل بوجود اومده که همسرتون دیگه تنها گزینه ی موجود تو زندگیتون نیست؟
    یا اینکه پاسخهای سرد همسرتون و مخالفت نکردنش با طلاق باعث این بی رغبتی شده؟
    پاسخ با نقل و قول

  20. دیگه شوهرم رو دوست ندارم  سپاس شده توسط anahid,ستاره**

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •