تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاف من با همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mhd13
آخرین ارسال:mhd13
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اختلاف من با همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام . ببخشید من تایپیک هارو متاسفانه به طور کامل نخوندم و عذر میخام بابت این مساله . اما من خودم تو 16 سالگی ازدواج کردم این که بگم ازدواج تو این سن غلطه . یه واقعیته اما وقتی ازدواج کردی باید پای عهدی که بستی بمونی . دخترا تو سن بین 13 تا 17 مدام دل میبندن .تصمیم عوض میکنن علایقشون ماه به ماه تغییر میکنه و ..........همسر شما الان واقعا متوجه موقعیتی که داره نیست به هر دلیلی که با شما ازدواج کرده نظر شخصی من اینه که الان تو ذهنش فکرش اینه که اگه ازدواج نمیکرد براش بهتر بود و اینکه اینجوری رفتار میکنه طبیعیه اما یه دلیلی که باعث میشه این قدر راحت این موضوع رو عنوان کنه حمایت خانوادش هست . به نظر من اول باید همسرتون معنی زندگی رو بفهمه . باید بدونه که زندگی زناشویی ظرف شکستنی نیست که اگه شکست بگی فداسرت یکی دیگه . باید یه نفر باهاش صحبت کنه یه نفر دلسوز که حرفاش نصیحت گونه نباشه ( منظورم اینه که تو نمیفهمی و.... این بهتر و اون بهتره ) چون نتیجه عکس داره و شدیدا جبهه میگیره .من پیشنهاد میدم تو این مرحله خودتون پیش قدم نشید(با توجه به اینکه سه بار مداوم عذر خواهی کردید و بی فایده بوده ) از یه مشاور یا یه نفر تو خانواده که واقعا دلسوز و مورد اعتماده بخاید که باهاش صحبت کنه که راضی بشه در حضور اون باهم صحبت کنید اونجا ابراز علاقه کنید و بگید که میتونید اونجوری باشید که اون میخاد و خواسته هاتون رو هم مطرح کنید ....
    امیدوارم موفق باشید
    میتوان از آب و نان ،از جان خود حتی گذشت
    ممکن اما نیست مجنون بود واز لیلا گذشت
    عاشقان را جامه ای پوشیدنی جز چشم نیست
    یا زخیر عشق یا باید از دنیا گذشت
    پاسخ با نقل و قول

  2. اختلاف من با همسرم  سپاس شده توسط mhd13,م.حدادی

  3. ارسال:12#
    نقل قول نوشته اصلی توسط م.حدادی نمایش پست ها
    باسلام
    الان دو تا راه دارید یا باید برید و با ایشون به صورت جدی صحبت کنید و بهش بگید که قرار نیست هر دعوا و مرافعه ی بین شما رخ میده خانواده هاتون در جریان قرار بگیرن و باید خودتون با صحبت و گفتگو آن را حل کنید و توقعات خودتون از ایشون و در مقابل انتظارات و توقعات طرف مقابلتون را بهم بگید و سعی کنید که تا آنجا که ممکن است به صورت ملایم و دوستانه با ایشون صحبت کنید
    یکی از اختلافات ما همینه، من عطسه کنم، کل فامیل ایشون فهمیده. بارها هم به ایشون هم به خانوادشون گفتم که نبابید اینجوری باشه، مشکل رو اگه خودمون نتونستیم بعد به خونواده ها بگیم. همسرم دفعه آخر قول داد، اما بازم زد زیره قولش و حتی کوچکترین اتفاقات رو (حتی به دروغ) به همه گفته!
    من بازم میگم، اگه من برام مهم شده که ایشون نظر منو نمیخواد، شوخی میکنه و ... چون هیچ موقع کاری نکرده که بفهمم دوسم داره و براش مهمم.
    اگه دنبال اینم که شوخی نکنه، واسه اینکه اگه نکنه به خودم بگم دوسم داره که بخاطره من ترک کرد این کارو (همچنین در مورد بقیه موارد) من دنبال بهانه ای هستم که نشون بده دوسم داره، اما متاسفانه هیشکی اینو نمیفهمه (نه خودش، ن خونوادش)
    اگه این تاپیک رو زدم واسه اینه که بفهمم آیا ایشون اصلاح شدنی هست، اگه هست که برم حضوری پیش مشاور، اگر نیست وقت خودمو تلف نکنم و بزارم ببینم خونواده ایشون چه میکنن.

    چندبن دفه با مهربونی گفتم چه مشکلاتی باهاش دارم، توقعاتمو گفتم، ازش خواستم توقعاتشو بگه، تمام سعی خودمو کردم که برآورده کنم خواسته هاشو، اما بازم به قول معروف خره خودشو سواره!

    ممنونم از راهنمایی هاتون.

    نقل قول نوشته اصلی توسط اسمان رویاها نمایش پست ها
    سلام . ببخشید من تایپیک هارو متاسفانه به طور کامل نخوندم و عذر میخام بابت این مساله . اما من خودم تو 16 سالگی ازدواج کردم این که بگم ازدواج تو این سن غلطه . یه واقعیته اما وقتی ازدواج کردی باید پای عهدی که بستی بمونی . دخترا تو سن بین 13 تا 17 مدام دل میبندن .تصمیم عوض میکنن علایقشون ماه به ماه تغییر میکنه و ..........همسر شما الان واقعا متوجه موقعیتی که داره نیست به هر دلیلی که با شما ازدواج کرده نظر شخصی من اینه که الان تو ذهنش فکرش اینه که اگه ازدواج نمیکرد براش بهتر بود و اینکه اینجوری رفتار میکنه طبیعیه اما یه دلیلی که باعث میشه این قدر راحت این موضوع رو عنوان کنه حمایت خانوادش هست . به نظر من اول باید همسرتون معنی زندگی رو بفهمه . باید بدونه که زندگی زناشویی ظرف شکستنی نیست که اگه شکست بگی فداسرت یکی دیگه . باید یه نفر باهاش صحبت کنه یه نفر دلسوز که حرفاش نصیحت گونه نباشه ( منظورم اینه که تو نمیفهمی و.... این بهتر و اون بهتره ) چون نتیجه عکس داره و شدیدا جبهه میگیره .من پیشنهاد میدم تو این مرحله خودتون پیش قدم نشید(با توجه به اینکه سه بار مداوم عذر خواهی کردید و بی فایده بوده ) از یه مشاور یا یه نفر تو خانواده که واقعا دلسوز و مورد اعتماده بخاید که باهاش صحبت کنه که راضی بشه در حضور اون باهم صحبت کنید اونجا ابراز علاقه کنید و بگید که میتونید اونجوری باشید که اون میخاد و خواسته هاتون رو هم مطرح کنید ....
    امیدوارم موفق باشید
    متاسفانه در خونواده ایشون همچین شخصی نیست، همهشون میگن حق داره، بچه اس، تو کوتاه بیا.
    دقیقا حمایت غلط خونواده ایشون یکی از مشکلات ماست.
    ممنونم از وقتتون
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:13#
    باسلام خدمت شما
    ببینید شما این را قبول دارید که برای حفظ این زندگی باید نهایت تلاش تون را بکنید چه ایشون اصلاح بشن چه اصلاح نشن مهم اینه که شما تمام سعی تون را در ترمیم این رابطه داشته باشید و سریع به فکر تعویض نیفتید در نهایت این هست که اگر خدایی ناکرده کار به جدایی کشید شما حداقل احساس گناه نمیکنید که چرا من بیشتر تلاش نکردم و شاید این رابطه قابل ترمیم بود اگر بتوانید حضوری به یک مشاور خانواده حاذق رجوع کنید و بعد از اون با صلاحدید مشاور مربوطه خانم تون هم در جلسات شرکت کنن شاید وضعیت عوض بشه پس نباید زود ناامید بشید برای زندگی تون تلاش کنید هرچند طرف مقابل تون اقدامی نکنه عشق خودبخود از آسمون نمیاد باید برای زنده نگه داشتن اش تلاش کرد اینکه شما منتظر باشید که طرف مقابل تلاش کند و اون هم منتظر باشه که شما تلاش کنید هیچ وقت چیزی درست نمیشه
    شادباشید
    خداوندا ببخش مارا
    برای گناهانی که لذت اش رفته
    ولی مسئولیت اش مانده است
    پاسخ با نقل و قول

  5. اختلاف من با همسرم  سپاس شده توسط mhd13

  6. ارسال:14#
    سلام و ممنونم که دارید راهنمایی میکنید.

    من آدمه مغروری نیستم (حداقل در این مورد)، ولی ترسم ازینه که اگه برم برای درست شدن و حرف زدن، این وهم در خونواده ایشون پیدا نشه که من ترسیدم (چون منو تهدید کردن)، یا ایشون خیال نکنه ازین به بعد هم هرکاری بکنه، آخرش باز شوهرش میاد منت کشی!
    حتی بعد از اون دعوا، من به عمع ایشون زنگ زدم و قرار شد که ایشون خانوم منو به یه بهانه ای به خونه خودش بکشونه و من هم برم در حضور شوهر عمه ایشون (کسی هست که حداقل فامیل همشرم قبولش دارن) حرف بزنیم.
    اما الان بیشتر از یه هفته هستش که هیچ خبری نشده.

    من میگم خودش بچه هستش، خونوادش هم بچه اند؟ فرضا من آدم بدی هستم، آیا نباید دوباره تلاش کنن؟

    میدونید زندگیم نابود شده، دیدم کاملا نسبت به خانوم ها منفی شده، اگر هم دوباره ازدواج کنم، خوب میدونم که اون دختره بیچاره باید تاوان کارای ایشون رو بده، چون دیگه سخت میتونم به عشق و محبت یه زن اعتماد کنم. (البته به کسی جسارت نشه)
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •