تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاف من با همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mhd13
آخرین ارسال:mhd13
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اختلاف من با همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام، ببخشید اگه عنوان تاپیک گویا نیست!
    سعی میکنم که مشکلم رو خلاصه بگم، تقاضا دارم که همفکری و راهنمایی صورت بگیره، ممنون.

    من 27 سالمه، مهندس کامپیوتر هستم.
    خانومم 16 سالشه. قبل از ازدواج هم اصلا نمیشناختیم همو.
    الان حدوده 4 ماه هستش که عقد کردیم و سه دفعه بینمون دعوا رخ داده، که این سومیش دیگه داره کارو به طلاق میرسونه.
    مشکل اساسی من با ایشون اینه که اهمیت نمیده به من، خواسته هام و اطرافیان ایشون این بهانه رو میارن که ایشون بچه هست و باید تحمل کنم.
    این خلاصه بود، حالا موضوع رو بازتر میکنم:
    در روز خواستگاری، طی صحبت هایی که شد، ایشون گفتن که کلا با پسران فامیلشون شوخی میکنن، مخصوصا با یکی ازون ها و پرسیدن که آیا من مشکلی دارم با این موضوع یا نه. منم گفتم دوست دارم این اتفاق بیوفته. ایشون هم قبول کردن (من تاکید کردم که کوتاه نمیام رو این موارد).
    ازون موقعی که ازدواج کزدیم، مهمونی ای نبوده که ایشون سبک بازی در نیاره و به قولش عمل کنه.
    تا بحثی میشه، میگه چرا نمیزاری با اون شوخی کنم.
    منم هیچ وقت با دعوا ازش نخواستم که این کارو نکنه، همیشه با خنده (بیشتر از 10 بار قول داده اما عمل نکرده)
    البته من آدم بد دلی نیستم، دلایل رو میگم، اساتید قضاوت کنند:
    - با اینکه ایشون با بقیه هم شوخی کینن، اما من فقط روی همون یه نفر حساس شدم، چون همیشه حرف اونه (حتی موقع لباس خریدن میگه که " همون لباسی که تن فلانیه".
    - هیچ موقع هم گیر ندادم که موهاتو بده تو، درست بشین، ... (یعنی رو این موارد حساس نیستم).
    اینا یه طرفه ماجرا بود.
    طرفه دیگش:
    وقتی من میبینم که ایشون هیچ گونه اهمیتی به من نمیده، اگه یه هفته هم تماس نگیرم، ایشون پیش قدم نمیشه، روی حرفاش نمیمونه، ... نمیدونم حق دارم که این فکرو بکنم که نکنه از این ازدواج پشیمون شده و شاید همون پسر رو میخواسته!

    دیگه کار به جایی رسید که گفت من خجالت میکشم که تورو به دوستام نشون بدم!
    بعد چند روز، گفت طرز لباس پوشیدنت باعث شده که من اون حرف رو بزنم.

    البته هنوز من نصف مشکلاتم رو گفتم.

    چند روز پیش (بعد حدوده 20 روز قهر و عدم رفت و آمد)، والدین و خودش اومدن که حرف بزنیم برای رفع مشکل. متاسفانه پدر ایشون هنوز نشسته بود یک تهمت بی اساس (که همسرم کاملا میدونست که تهمته، اما فقط نشست و نگام کردو هیچی نگفت) زد و بعدش من از همون مشکل سبک بودن ایشون در مهمانی ها شروع کردم (بجای اینکه بگن دختر ما زده زیره قول روز اولش) گفتن تو بد دلی و حرمت ها شکست و صدا ها رفت بالا.
    پدرم هم از همسرم پرسید که آیا شوهر و زندگیت رو میخوای، همسرم هم گفت بخاطر بابام میخوامش!
    ازون روز به بعد هم هیچ تماسی نگرفته.

    امیدوارم که به این مشکل رسیدگی بشه، من موارد تکمیلی رو هم خواهم گفت.

    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام به همیاری خوش اومدید
    من مشاور نیستم اما یه موضوعی که بهش باید خیلی توجه میکردید فاصله سنیتون هست. نامزد شما تو نوجوونی بسر میبره یعنی اوج هیجان واحساس. منهم یه خواهر 16ساله دارم خیلی سربه هوا و به نظر خودم شنگوله البته اقتضای سنشه تواین سن ادما هنوز نمیتونن درک درستی از زندگی واقعی داشته باشن وهمش به فکر علایق وهیجانهی خودشون هستن واین طبیعیه .
    باید خیلی صبور باشید به نظر من تنهاکاری که الان از دستتون برمیاد همینه .امیدوارم مشکلتون خیلی زود حل بشه.

    مگه میشه تو نباشی
    تو مثل نفس میمونی
    دستای گرمتو کاشکی تو بدستم برسونی
    بی تو قلبم بی پناهه
    میمیرم وقتی که نیستی
    مگه میشه باورم شه
    که تو پیشم دیگه نیستی
    پاسخ با نقل و قول

  3. اختلاف من با همسرم  سپاس شده توسط mhd13

  4. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرسا62 نمایش پست ها
    سلام به همیاری خوش اومدید
    من مشاور نیستم اما یه موضوعی که بهش باید خیلی توجه میکردید فاصله سنیتون هست. نامزد شما تو نوجوونی بسر میبره یعنی اوج هیجان واحساس. منهم یه خواهر 16ساله دارم خیلی سربه هوا و به نظر خودم شنگوله البته اقتضای سنشه تواین سن ادما هنوز نمیتونن درک درستی از زندگی واقعی داشته باشن وهمش به فکر علایق وهیجانهی خودشون هستن واین طبیعیه .
    باید خیلی صبور باشید به نظر من تنهاکاری که الان از دستتون برمیاد همینه .امیدوارم مشکلتون خیلی زود حل بشه.
    ممنون،
    الان به نظر شما، بازم من باید برم عذرخواهی کنم؟

    در دو دعوای قبلی من این کارو کردم، اما این دفه نرفتم تا ببینم ایشون اینقدی دوسم داره که حداقل زنگ بزنه بگه بیا حرف بزنیم، بیا یه کاری کنیم که حل شه.
    الان تقریبا یه ماه میشه و هیچ کاره مثبتی انجام نداده (با اینکه خودشم میدونه که مقصره، دفه آخری که باهم بودیم قبول داشت)
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    سلام . من هم مثل دوستمون مشاور نیستم ولی به نظر من . همه ی نوجوان ها در این سن خودمونی بگم. جو گیرن. وقتی به خواستگاریه این دختر رفتین حتما برای خودتون دلایلی داشتین که با وجود سن کمشون بازم خواستارشون بودین. پس به جای کلافه شدن از حالات ایشون بپذیرید شرایطشو و درکش کنید. اتفاقا افکار ایشون به معنیه بچه بودنشون نیست بلکه به معنیه کم تجربگی هست.
    به نظر من اگر آقایان از لحاظ عاطفی بتونن خانمشون رو تمکین کنند. هیچ زنی حاضر نمیشه یک نگاه مشتاق شوهرشو با چیزی عوض کنه.
    ایشون بیشتر از دوران دیگه زندگیش به این مورد احتیاج داره.
    معایب و مزایای ازدواج در سن پایینو در نظر بگیرید و مهمترین مزایای این در اینکه می تونید اون طوری که دوست دارین با هم مچ بشین. ایشون راه درازی برای شکل گرفتن داره. بهترین مشوق ایشون باید شما باشین و الگو باشید . نذارین همسرتون فکر کنه یه پدر جدید پیدا کرده که از لحاظ عاطفی کمی متفاوت تره.
    اگه بتونین جایگاه مرد و به معنیه بزرگی و مردانگی. مسئول بودن و متعهد بودن. از خود گذشته بودن و.... براش جا بندازید. خیلی بهتره تا نکن بکن کنین بهش.که لجباز شه و ترقیب شه از این موضوع صلاحی درست کنه برای کوچکترین کم توجهیتون.

    به نظر من موثر ترین کار اینکه در عین مهربونی و شادابی و.... بیشتر جدیت داشته باشید .تا بتونه به حرفتون تکیه کنه .
    نباید میزاشتین حرمت ها شکسته شه.
    اگر من بودم بدون شک بعد از اطمینانم از خودم برای ادامه زندگی. این بار هم با دست گل میرفتم که دست گل خونم و برگردونم.اما مثل قبل نباشین. مهربون باشید .کارایی کنین که از مهربونیتون تعجب کنه( که محبتتون و با هیچی نتونه عوض کنه) ولی جدی تر و کمی سنگین تر باشین.انقدر ادامه بدین تا عادت کنه اون بیاد سمت شما و نه در مقابل شما. بیشتر به کاراش فکر کنه و سبک سنگین کنه هر چیزی و.اولویتش شما باشین
    ازش بخواهین کتاب زیاد بخونه. مخصوصا کتابایی مثل زنان ونوسی و مردان ونوسی و امثال اینها
    و چند نکته: از تیپ و... کارای ظاهریتون با توجه به میلش(و میل خودتون) تحولی ایجاد کنید. همسرتون با همین کار و همون مهربونی براتون سنگ تموم خواهد گذاشت.ببینین چند بار به مهربونی و توجه عاطفی و جنسی و ... اشاره کردم و در عوض کمی تا مدتی سعی کنین جدیتر باشینو حرفتونو در صورتی که اشتباه نکردین عوض نکنین.
    نمیدونم کار درستیه یا نه ولی من باشم بد مهمونی بدون بی محلی کردن.میزارم متوجه ناراحتیم بشه. و تا چند روز ادامه میدادم تا حوصله ای برای اینکارا نداشته باشه که تا چند روز بخواد درگیر تلخیه شما بشه.یعنی یه کاری کنین خودش بیخیال شه نه اینکه درسش بدین.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahbobeh نمایش پست ها
    سلام . من هم مثل دوستمون مشاور نیستم ولی به نظر من . همه ی نوجوان ها در این سن خودمونی بگم. جو گیرن. وقتی به خواستگاریه این دختر رفتین حتما برای خودتون دلایلی داشتین که با وجود سن کمشون بازم خواستارشون بودین. پس به جای کلافه شدن از حالات ایشون بپذیرید شرایطشو و درکش کنید. اتفاقا افکار ایشون به معنیه بچه بودنشون نیست بلکه به معنیه کم تجربگی هست.
    به نظر من اگر آقایان از لحاظ عاطفی بتونن خانمشون رو تمکین کنند. هیچ زنی حاضر نمیشه یک نگاه مشتاق شوهرشو با چیزی عوض کنه.
    ایشون بیشتر از دوران دیگه زندگیش به این مورد احتیاج داره.
    معایب و مزایای ازدواج در سن پایینو در نظر بگیرید و مهمترین مزایای این در اینکه می تونید اون طوری که دوست دارین با هم مچ بشین. ایشون راه درازی برای شکل گرفتن داره. بهترین مشوق ایشون باید شما باشین و الگو باشید . نذارین همسرتون فکر کنه یه پدر جدید پیدا کرده که از لحاظ عاطفی کمی متفاوت تره.
    اگه بتونین جایگاه مرد و به معنیه بزرگی و مردانگی. مسئول بودن و متعهد بودن. از خود گذشته بودن و.... براش جا بندازید. خیلی بهتره تا نکن بکن کنین بهش.که لجباز شه و ترقیب شه از این موضوع صلاحی درست کنه برای کوچکترین کم توجهیتون.

    به نظر من موثر ترین کار اینکه در عین مهربونی و شادابی و.... بیشتر جدیت داشته باشید .تا بتونه به حرفتون تکیه کنه .
    نباید میزاشتین حرمت ها شکسته شه.
    اگر من بودم بدون شک بعد از اطمینانم از خودم برای ادامه زندگی. این بار هم با دست گل میرفتم که دست گل خونم و برگردونم.اما مثل قبل نباشین. مهربون باشید .کارایی کنین که از مهربونیتون تعجب کنه( که محبتتون و با هیچی نتونه عوض کنه) ولی جدی تر و کمی سنگین تر باشین.انقدر ادامه بدین تا عادت کنه اون بیاد سمت شما و نه در مقابل شما. بیشتر به کاراش فکر کنه و سبک سنگین کنه هر چیزی و.اولویتش شما باشین
    ازش بخواهین کتاب زیاد بخونه. مخصوصا کتابایی مثل زنان ونوسی و مردان ونوسی و امثال اینها
    و چند نکته: از تیپ و... کارای ظاهریتون با توجه به میلش(و میل خودتون) تحولی ایجاد کنید. همسرتون با همین کار و همون مهربونی براتون سنگ تموم خواهد گذاشت.ببینین چند بار به مهربونی و توجه عاطفی و جنسی و ... اشاره کردم و در عوض کمی تا مدتی سعی کنین جدیتر باشینو حرفتونو در صورتی که اشتباه نکردین عوض نکنین.
    نمیدونم کار درستیه یا نه ولی من باشم بد مهمونی بدون بی محلی کردن.میزارم متوجه ناراحتیم بشه. و تا چند روز ادامه میدادم تا حوصله ای برای اینکارا نداشته باشه که تا چند روز بخواد درگیر تلخیه شما بشه.یعنی یه کاری کنین خودش بیخیال شه نه اینکه درسش بدین.
    امیدوارم این پستم رو بخونید.
    کاملا حق با شماست، اما:
    دفه قبل من دقیقا همین موارد و مشکلات رو داشتم، پدر ایشون به من زنگ زد و گفت منتظر احضاریه دادگاه باشم! (چون من کمی سر سنگین شده بودم و همسرم ایزن موضوع ناراحت و پدرش هم فهمیده بود)
    من همون روز رفتم و ابتدا با عموی ایشون و بعد با پدر و مادرش حرف زدم و همین راهکاری که شما گفتین رو گفتن باید انجام بدم.

    طوری بود که ایشون حتی نمیزاشت دستشو بگیرم، شب میرفتم خونشون، نمیرفتیم توی اتاق جداگانه بخوابیم. مثلا دره ماشین رو واسش باز میکردم، میرفت از دره دیگه سوار میشد. خلاصه کاملا از من زده شده بود. اینقدر پا رو غرورم گذاشتم، خواری کشیدم، حتی دلم شکست و هیچی نگفتم تا اینکه همه چیز عوض شد، گفت دوسم داره و بهم اعتماد داره. حدوده 1 ماه هیچ مشکلی نداشتیم (حتی توی مهمونی ایشون بازم شوخی میکرد، اما من دیگه حتی تذکر هم نمیدادم، نمیخواستم همه چی خراب شه، سرسنگین هم نمیشدم) اما کم کم بازم دیدم ایشون دقیقا همون کارای قبل رو انجام میده، نه اهمیتی، نه علاقه ای و ... تا اینکه گفت خجالت میکشه منو به دوستاش نشون بده و میگفت اگه میخوای خوب بشم باید بزاری با اون پسره شوخی کنم.

    منم قهر کردم، به امید اینکه دوسم داره و حداقل یه اس ام اس میزنه و بابت حرفش عذرخواهی میکنه. اما حتی به اس ام اس هام جواب نمیداد و بقیشو تو پست اول گفتم.

    من الانم هیچ مشکلی با عذرخواهی و منت کشی ندارم. فقط این کارو نمیکنم، چون مشخصه که دوسم نداره، زندگیمون اهمیتی نداره براش.

    من هیچ موقع اشتباهاتشو با تندخویی یا جلوی جمع نگفتم، همیشه در تنهایی و با روی خوش!

    این موردی هم که در آخر گفتین، درسته، تست کردم باور کنید، چندبار، ولی مشکل فقط یه چیزه، من واسش اهمیتی ندارم، ناراحتم باشم بازم اهمیتی نمیده، نمیپرسه چرا، نمیگه باشه دیگه کاری نمیکنم که ناراحت بشی !!!
    ویرایش توسط mhd13 : 2014_01_14 در ساعت 18:01
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    اخه تو 4 ماه میخواین چه نتیجه ای بگیرین؟! من سه سال ازدواج کردم بازم میگم باید خیلی کارا بکنم که نکردم.
    کمی فرصت بدین تا خودش و وفق بده. مطمئنن شما هم کاری کردین که داره لج میکنه و بی اهمیته به شما. میشه بگین جز ظاهر ممکنه چه چیزی از خصوصیات رفتاری و فکریتون براش دغدغه و کمی ناخوشایند باشه؟

    من نگفتم منت بکشین. من موافق این کار نیستم.ناز خریدن با ناز کشیدن خیلی فرق داره . مهربونیه باز کردن در و سورپرایز کردن خیلی خوبه ولی بیشتر حرفم به سمت مهربونی در عمل.مثل این جور حرف ها : خسته شدی خودت برگشتی خونه؟
    تو سرما اذیت شدی؟ رسیدی خونه یه میس بنداز از نگرانی دربیام. (برای رفاهش تلاش کنین مثلا فرض کنیم خودکارش برای دستش نامناسب و خودکار بگیرین براش که راحتتر بنویسه.نکات ریز این مدلی).
    دل یه دختر 16 ساله به یه چیزایی خوش میشه که خیلی راحت تر و جذابتر تا دل یه زن جا افتاده تر. پس کار شما در این مرحله از زندگی خیلی باید راحتتر باشه.
    من نگفتم بی تفاوت باشین و سر سنگین نشین از رفتار همسرتون در مهمونیا
    گفتم تلخی کنین و کسل باشین.
    شاید از این تیپ افرادیه که دوست نداره کسی توجه زیاد در برخورد بکنه بهش. فکر کنم مهربونیه مرموز تر باشه بهتر تا آشکارا و خیلی دم دست.
    براش کمی دست نیافتنی باشین.

    جز این مورد چه مشکلات دیگه ای دارین؟درباره خانواده همسرتون هم توضیح بدین که چه جوری برخورد کردن با مشکلاتتون.
    پاسخ با نقل و قول

  8. اختلاف من با همسرم  سپاس شده توسط mhd13

  9. ارسال:7#
    من بازم حق رو به شما میدم، قطعا رفتار درست همینه که شما میگین.
    اما خب یعنی باید هرکاری دلشت خواست بکنه، هیچ کاره مثبتی در جهت بدست آوردن اعتماد و دل من نکنه؟ تا کی؟
    اگه اون یه قدم برداره، من 100 قدم بر میدارم.
    مشکل من نه سبک بازی هاشه، ن چیزه دیگه، فقط اینه که نشون نمیده براش مهمم، رو حرفاش نیست!

    از نظر خودم، اونا دو تا مشکل با من دارن:
    1. میگن بد دلم!
    2. میگن چوری لباس نمیپوشم که زنم دوس داره.
    چندتا از مشکلات من با ایشون،
    1. من میگم روزه اول قول داده و زده زیرش، اگه بد دل بودم به خیلی چیزای دیگه هم گیر میدادم! من حتی کد گوشی همراهش رو نمیدونم!
    2. اگه من طبق خواسته اون لباس نمیپوشم، چون اون به نظر من اهمیت نمیده، از من نظر خواهی نمیکنه! (این بحث رو میتونم دلایله زیادی بیارم)
    3. حال و احوال من براش مهم نیست (این فک نکنم به بچه بودن ربطی داشته باشه) والا تو این سن دوست پسر دارن و 1000 برابره بیشتر اهمیت میدن، من که شوهرشم!

    خونوادشون متاسفانه توقع دارن همه چی طبق نظر دخترشون باشه، اما برعکسش اهمیتی نداره (یعنی طبق خواسته من باشه)
    کاملا غیرمنطقی اند، همون شب برای دعوا اومده بودن و تهدید (شاید فک میکردن من ببو گلابی هستم و میترسم)

    من یه مثال بزنم:
    یه روز بازار بودیم، یه ژاکت دید خانومم، گفت "همونی که تن فلانیه (همون پسره)" بابشم فوری رفت تو مغازه و خرید برام. من چند دفه گفتم من این رو نمیپوشم (چون هم خوب نبود، هم گفته بود تن فلانیه (خودش من رو اون حساس کرده متاسفانه، چون شب و روز بحث اونه) هم لجبازی و برای اینکه بفهمونم که اگه به نظر من اهمیت ندی، منم اهمیت نمیدم) خلاصه خریدن!
    بعد به باباش گفت (البته وقتی من نبودم) بابشم اومد گفت که به نظر زنت احترام بزار (کاملا هم درست میگفت)
    بعدش رفتیم که برای زنم پالتو بخریم (با هزینه من)، حتی نگفتن بیا تو مغازه نظر بده، نه خانومم ن خونوادش!
    مرگ خوبه ولی برای همسایه؟ !

    پیشنهادهای شما درسته، اما به شرطی طرف (من به خونوادش کاری ندارم) جنبه داشته باشه، درک کنه، سعی کنه اونم یه گام + برداره!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    باسلام خدمت شما

    ببینید شما وقتی داشتید ایشون را انتخاب میکردید مطمئنا سن ایشون و رفتارهایی که براساس مقتضیات سن ایشون رخ میده را مطمئنا در نظرگرفتید و مطمئنا میدونستید که این خانم در دوران نوجوانی به سر میبرن و شما در سن جوانی ولی بهرحال این انتخاب صورت گرفته و مساله الان شما مساله انتخاب و تصمیم گیری است مزایا و معایب موندن با ایشون و یا نموندن با ایشون را در نظر بگیرید در نهایت این شمایید که باید تصمیم بگیرید
    خداوندا ببخش مارا
    برای گناهانی که لذت اش رفته
    ولی مسئولیت اش مانده است
    پاسخ با نقل و قول

  11. اختلاف من با همسرم  سپاس شده توسط mhd13

  12. ارسال:9#
    ممنوم از پاسخ شما
    نه، چون مقتضیات این سن رو نمیدونستم، اگه میدونستم که قبول نمیکردم.
    ضمنا ایشون اگه همون روز میگفت (البته دو بار حرف زدیم) که ممکنه نتونه سبک بازی هاشو بزاره کنهر، من امکان نداشت قبول کنم. ایشون دو بار تضمین داد که میزاره کنار.

    من در مورد ظاهرسازی های خونواده ایشون نمیخوام چیزی بگم، اما واقعا 1% اون روزا نیستند، نه خودش نه خونوادش.

    به نظرم بعضی چیزا، مثل اهمیت دادن، سره حرف موندن، به خواسته کسی که محرم ترین فرده زندگیته توجه کردن به سن ربطی نداره، به چیزای دیگس.
    شاید اگه یه دفه خونوادش میگفت حق با شوهرته، قول دادی، باید دلشو بدست بیاری و... مشکلات حل میشد. فقط حمایت های غلط، چون اگه درست بود، کار به اینجا نمیرسید!
    پاسخ با نقل و قول

  13. اختلاف من با همسرم  سپاس شده توسط م.حدادی

  14. ارسال:10#
    باسلام
    الان دو تا راه دارید یا باید برید و با ایشون به صورت جدی صحبت کنید و بهش بگید که قرار نیست هر دعوا و مرافعه ی بین شما رخ میده خانواده هاتون در جریان قرار بگیرن و باید خودتون با صحبت و گفتگو آن را حل کنید و توقعات خودتون از ایشون و در مقابل انتظارات و توقعات طرف مقابلتون را بهم بگید و سعی کنید که تا آنجا که ممکن است به صورت ملایم و دوستانه با ایشون صحبت کنید وراه دوم هم که باید تصمیم بگیرید بین موندن با ایشون یا نموندن با ایشون که چه بهتر که بتونید با ملایمت و مصالحت این رابطه را ترمیم کنید....
    بهرحال سعی کنید که در یک فهرست مزایای ادامه این رابطه و معایب آن را بنویسید و تصمیم بگیرید در ضمن برای راه دوم همیشه وقت هست تا آنجا که میتونید سعی کنید که تمام توان خودتون را بزارید که این رابطه را نجات دهید بهرحال با قهر و حرف نزدن چیزی درست نمیشه و کدورت و مکدر شدن هردوطرف بیشتر میشه
    برای بررسی موضوع تعارض تون هم در ابتدا سعی کنید که دیدگاه خودتون و همسرتون را نسبت به موضوع تعارض مشخص کنید که اغلب موضوع تعارض انعکاس ذهنیت دو طرف به موضوع است یعنی هریک از دوطرف خودش را محق میدونه و از همسرش هم انتظار داره که همان ذهنیت آنها را داشته باشه این را مورد توجه قرار بدید که همسرتون انسانی هست که قلب و روح داره غیرانسانی کردن رابطه با توجه نکردن به دیدگاه ها و احساسات او به وجود میاد بهترین راه برای بررسی ذهنیت و برداشت همسرتون از جریانات پیش اومده و موضوع تعارض، بررسی سه گانه ی فکر ،احساس و رفتار همسرتون هست البته مواظب باشید که این کار به شکل بازجویی و تجسس نباشه که این کار هم خودش یک مهارت میخاد گوش دادن با جان و دل به همسرتون
    براتون یک مثال میزنم که بهتر متوجه بشید
    فرض کنید که مردی خانواده اش را به خونه اش دعوت کرده و همین یک تعارض ایجاد کرده
    فکری که به ذهن خانم میاد : " باز مجبورم این جماعت را تحمل کنم ! روز تعطیلم خراب شد مگر من چه گناهی کردم ؟
    احساس یا حالت هیجانی خانم که در پی این فکر میاد : خشم و غم
    رفتار خانم بعد از این احساس : کناره گیری از صحبت ها و دائم در آشپزخونه موندن
    واکنش مرد خانه : پس از اتمام مهمانی با طعنه به خانم بگوید که اون چند دقیقه ای را هم که اومدی میخاستی نیای تو همون آشپزخونه میموندی و همین کافی است برای بوجود آمدن یک دعوا ....
    بنابراین در بررسی موضوع تعارض تون باید سعی کنید که ابتدا به افکاری که از موقعیت دارید گوش کنید یعنی ابتدا ببینید با خودتون چی میگید در مورد اون موضوع این کار کمک میکنه به جای اینکه همسرتون را مسئول عصبانیت و ناراحتی خودتون بدونید متوجه شوید که یک رشته از افکار هم می تونه مسئول احساس شما باشه پس سعی کنید در ابتدا این کار را انجام دهید
    یعنی موضوع اختلاف شما و همسرتون را به ترتیب زیر بررسی کنید
    موقعیتی یا رویدادی که باعث اختلاف شد چی بود ؟
    افکاری که از ذهنتون گذشت چی بود ؟
    احساس یا آن چه که در قلبتان بود چی بود ؟
    رفتار یا عملی که از شما سر زد چی بود ؟
    خداوندا ببخش مارا
    برای گناهانی که لذت اش رفته
    ولی مسئولیت اش مانده است
    پاسخ با نقل و قول

  15. اختلاف من با همسرم  سپاس شده توسط mhd13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •