تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاف نظر و فرهنگ با همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:zohre63
آخرین ارسال:L.K
پاسخ ها 4

اختلاف نظر و فرهنگ با همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من 29 ساله هستم و سه ساله ازدواج کردم ، همسرم مرد خوب و پرتلاش و زحمت کشيه خانواده اش هم با محبت هستند
    از همون روز هاي اول همسرم همش از اختلاف فرهنگي گله مي کرد و هنوز هم ادامه داره ميگه خب اشتباه کردم
    خانواده من بخصوص به خاطر سال هاي سختي که گذرونده کمي افسرده و درون گرا شدن ولي خانواده همسرم همه کارهاشون رو با زبون انجام مي دن و به قول خودشون خيلي به آداب معاشرت اهميت مي دن طوري که اگر يه روزايي به هم زنگ نزنن يا اگه براي ناهار يا شام خونه کسي نري دلخور مي شن و به رو ميارن
    من تلاش کردم مطابق ميل اون رفتار کنم ولي هميشه ازمن ايراد ميگيره ، محاله ما بريم خونه خانواده اش يا اونها بيان خونه ما و بعدش براي من قيافه نگيره و شروع به ايرادگرفتن نکنه
    هرچي تلاش مي کنم و خودمو از پا در ميارم حتي يه تشکر خالي هم نمي کنه و حتي با روي خوش با من رفتار نمي کنه فقط بهانه مياره که خيلي خسته ام ولي ميبينم با خانواده اش اينطور نيست حرف هم مي زنم ميگه من با تو خودموني ام با ديگران تعارف دارم ، گله هم مي کنم ميگه من همينم خودت مي دوني ولي انتظار داره من هميشه بهتر بشم ميگه همسرم بايد کامل باشه اگه من خسته ام تو خوشحال باش به من چي کار داري ،
    مادر من يه زن مسن و بيماره که مستمري بگير شده و مسئوليت چند تا بچه به دوششه با اينکه اونها واقعا همسرمو دوست دارن ولي هميشه همسرم از اونها ايراد ميگره و از همه رفتارهاشون گله داره چرا زنگ زدن چرا نزدن ، چرا اين کارو کردن چرا نکردن و از همين حرف ها در صورتيکه من سعي مي کنم اگه انتقادي از خانواده اش داشتم به زبون نيارم ولي وقتي اونقدر ناراحتم مي کنه که به زبون ميارم ميگه اونها خوبن خيلي بهت محبت مي کنن تو بايد اونها رو درک کني و از اونها انتظار نداشته باشي ... ولي تو بايد کامل باشي اگه اونها کاري نکردن تو بايد همه کارها رو خوب انجام بدي و خودتو نشون بدي
    اين آخري هم ميگه بين من و خونواده ات يکي رو انتخاب کن من دلم پره تو رفتي مسافرت به من زنگ نزدن روز آخري زنگ زدن... اين درحاليه که خودش هم اين کارو نکرده چون من و مادرم با هم مسافرت رفتيم و چند تا دختر و يه پسر 22 ساله که گرفتار درس و دانشگاه و کار هستند توخونه بودن
    ميگه اختلاف فرهنگي داريم من اشتباه کردم وقتي از رفتارش انتقاد مي کنم هم خيلي راحت فقط ميگه من همينم که هستم البته نمي دونم خانواده اش پشت سرم بهش چيزي مي گن يا نه ولي مي دونم پاش بيفته حتي اگر بچه داشته باشيم به راحتي منو به خاطر اينکه مادر و خواهر و برادرش و وجهه خودش پيش اونها براش مهمه کنار مي ذاره
    فقط چيزي که براش مهمه وجهه و شخصيتي که تو خانواده اش داره چون همه اونها همش قربون صدقش مي رن و حلوا حلواش مي کن هر چند خدايي اش همسرم آدم خوبيه ولي اصلا محبت کردن بلد نيست اينکه با من دعوا نمي کنه يعني محبت ..
    تو رابطه مون هم اصلا اصرار نمي کنه شد شد ،‌نشد نشد ....
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام من 29 ساله هستم و سه ساله ازدواج کردم ، همسرم مرد خوب و پرتلاش و زحمت کشيه خانواده اش هم با محبت هستند
    از همون روز هاي اول همسرم همش از اختلاف فرهنگي گله مي کرد و هنوز هم ادامه داره ميگه خب اشتباه کردم
    خانواده من بخصوص به خاطر سال هاي سختي که گذرونده کمي افسرده و درون گرا شدن ولي خانواده همسرم همه کارهاشون رو با زبون انجام مي دن و به قول خودشون خيلي به آداب معاشرت اهميت مي دن طوري که اگر يه روزايي به هم زنگ نزنن يا اگه براي ناهار يا شام خونه کسي نري دلخور مي شن و به رو ميارن
    من تلاش کردم مطابق ميل اون رفتار کنم ولي هميشه ازمن ايراد ميگيره ، محاله ما بريم خونه خانواده اش يا اونها بيان خونه ما و بعدش براي من قيافه نگيره و شروع به ايرادگرفتن نکنه
    هرچي تلاش مي کنم و خودمو از پا در ميارم حتي يه تشکر خالي هم نمي کنه و حتي با روي خوش با من رفتار نمي کنه فقط بهانه مياره که خيلي خسته ام ولي ميبينم با خانواده اش اينطور نيست حرف هم مي زنم ميگه من با تو خودموني ام با ديگران تعارف دارم ، گله هم مي کنم ميگه من همينم خودت مي دوني ولي انتظار داره من هميشه بهتر بشم ميگه همسرم بايد کامل باشه اگه من خسته ام تو خوشحال باش به من چي کار داري ،
    مادر من يه زن مسن و بيماره که مستمري بگير شده و مسئوليت چند تا بچه به دوششه با اينکه اونها واقعا همسرمو دوست دارن ولي هميشه همسرم از اونها ايراد ميگره و از همه رفتارهاشون گله داره چرا زنگ زدن چرا نزدن ، چرا اين کارو کردن چرا نکردن و از همين حرف ها در صورتيکه من سعي مي کنم اگه انتقادي از خانواده اش داشتم به زبون نيارم ولي وقتي اونقدر ناراحتم مي کنه که به زبون ميارم ميگه اونها خوبن خيلي بهت محبت مي کنن تو بايد اونها رو درک کني و از اونها انتظار نداشته باشي ... ولي تو بايد کامل باشي اگه اونها کاري نکردن تو بايد همه کارها رو خوب انجام بدي و خودتو نشون بدي
    اين آخري هم ميگه بين من و خونواده ات يکي رو انتخاب کن من دلم پره تو رفتي مسافرت به من زنگ نزدن روز آخري زنگ زدن... اين درحاليه که خودش هم اين کارو نکرده چون من و مادرم با هم مسافرت رفتيم و چند تا دختر و يه پسر 22 ساله که گرفتار درس و دانشگاه و کار هستند توخونه بودن
    ميگه اختلاف فرهنگي داريم من اشتباه کردم وقتي از رفتارش انتقاد مي کنم هم خيلي راحت فقط ميگه من همينم که هستم البته نمي دونم خانواده اش پشت سرم بهش چيزي مي گن يا نه ولي مي دونم پاش بيفته حتي اگر بچه داشته باشيم به راحتي منو به خاطر اينکه مادر و خواهر و برادرش و وجهه خودش پيش اونها براش مهمه کنار مي ذاره
    فقط چيزي که براش مهمه وجهه و شخصيتي که تو خانواده اش داره چون همه اونها همش قربون صدقش مي رن و حلوا حلواش مي کن هر چند خدايي اش همسرم آدم خوبيه ولي اصلا محبت کردن بلد نيست اينکه با من دعوا نمي کنه يعني محبت ..
    تو رابطه مون هم اصلا اصرار نمي کنه شد شد ،‌نشد نشد ....
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام خواهر گلم خودت گفتی همسرت ادم خوبیه خانواده اش هم خوبن پس مشکلی باهاشون نداری ولی محبت کردن بلد نیست عزیزم مردا اصلا اینو قبول ندارن یعنی قبول ندارن که محبت کردن بلد نیستن بلکه به روش خودشون محبت میکنن که برای ما بعضی وقتا قابل درک نیست همسر منم اولش همین جوری بود ولی کم کم یاد میگیره با ونوسیا چطور باید برخورد کنه اینکه میگه تو باید بهترین رفتار رو داشته باشی نشانه اینه که براش خیلی مهمی یعنی خیلی دوستت داره . در مورد خانواده ات هم میتونی باهاشون حرف بزنی تا یه کم گرمتر باشن . در اون موردی هم که کفتی شما با مادرت رفتی مسافرت فکر کنم رفتارش به خاطر این بوده که نمی خواسته شما تنهاش بذاری و با مادرت بری مسافرت و از این کارت ناراحت شده ولی به روت نیاورده . شما خودتو بزار جای اون اگه اون بدون تو با مادرش بره مسافرت ناراحت نمی شی ؟در مورد رابطه جنسی تون سعی کن بیشترش کنی وبه شد شد و نشد نشد راضی نشو اینطوری رابطه عاطفی تون بیشتر و عمیق تر میشه .
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام خانم خوب.چی بگم منم تقریبا مشکلات شما رو با شوهرم دارم.اختلاف فرهنگی زیاد،سطح توقعات بیش از اندازه اون و توقعات کمی ک من ازش دارم و حتی ب اونام نمیتونه و نمیخواد عمل کنه،خودخواهی هاش که فقط خودش و فامیلاش و خانوادشو خوب می بینه نه من و خانواده و فامیلام،بد و بیراه گفتنای پی در پی ش درباره خانواد م و... . حس می کنم دیگه طاقت ندارم تحمل کنم این زندگی رو که همش دارم خودمو توش بی ارزش می کنم بخاطر عشقم ب شوهرم.لطفا مطلب من که تو همین انجمنه بنام مشکلاتم با همسرم رو بخونین تا بدونین که آدمایی مثل من و شما زیادن که مجبورن بحاطر دوست داشتن یا آبرو تمام بدی ها رو تحمل کنن.اخه دست آخر هم شوهره نمی فهمه چقدر بده و تو بودی که تحمل کردی.جالبه بدونین شوهر منم دقیقا میگه من همینم که هستم تو باید نمونه وخوب باشی تا منم خوب باشم...چقدر مگه میشه ی نفر خودخواه باشه.خیلی خسته ام.وقتی مطالب منم خوندین نظر بدین...تحمل کنین اگه میتونین و اگه مث من بخاطر دلتون مجبورین.من اگه بخاطر عشقم به شوهرم نبود حتما جدا می شدم.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •