تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلاتم با همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:L.K
آخرین ارسال:L.K
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

مشکلاتم با همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام عزیزم
    داستانتون خوندم
    متاسفانه هر دوتاتون اشتباهات زیادی داشتین دوست عزیز
    چقدر دیگه زمان میبره که کامل ترک کنه ؟
    امکان این هست که ماهوراه کامل جمع کنید
    بنظرم بهتره که ماهواره کامل جمع بشه اگر همسرتون ناراحت شدند شما باهاشون با محبت و مهربونی حرف بزنید بگید این فیلما روی هردوتامون تاثیر بد گذاشته اینا مناسب فرهنگ عقاید ما نیستند
    در مرحله بعد سعی کنید از نظر جنسی دیگه واسشون کم نذارید
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    با سلام و خسته نباشید به مشاور تالار اسماعیل زاده.حدود 1 ماه طول می کشه تا با طب سوزنی ترک کنه.راستش اصلا نمیشه به شوهرم بگم ماهواره رو جمع کنیم چون تنها سرگرمی مون همین شبکه های جم و nex1هستش ک سریالارو ببینیم و شوهرم هم بدجور ب سریال وابسته س اگه نباشه عصبی میشه.چون تنها تفریحی که دوس داره تلویزیونه.حتی این به آروم شدنش توی ترک هم کمک می کنه وگرنه همش حواسش میره سمت مواد.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام دوست گرامی از صحبت های شما میشه فهمید که همسرتون را دوست دارید پس باید تلاش خودتون را برای ترک کامل ایشون بکنید و این نقائص رفتاری ایشون را تحمل کنید
    مورد دیگه اینکه سعی کنید هدف شما در ابتدا ترک ایشون باشه و بعد از اون روی رابطه ایشون با خانواده تون تمرکز کنید
    چون تا زمانی که ایشون از لحاظ روانی و خلقی به ثبات لازم نرسیده باشن نمیشه روی رفتارهای ایشون کار کرد و اگر هم بشه کار خیلی سختی هست پس در وهله اول هدفتون کمک به ترک ایشون باشه
    مورد دیگه در مورد شربت تریاک ایشون بود که نکته ی که حائز اهمیت هست و ایشون باید حتما رعایت کنن این هست که شربت تریاک نیمه عمر طولانی داره یعنی هر مقداری که ایشون مصرف کنن به صورت کامل دفع نمیشه و کمی از دوز مصرفی ایشون در مرحله قبل در بدنشون باقی میمونه لذا اگر به صورت سرخود دوز مصرفی شون را بالا ببرن این دوز جدید به علاوه دوز قبلی که هنوز به طور کامل دفع نشده روی هم جمع میشه و خدایی نکرده ممکنه مشکلات قلبی یا تنفسی برای ایشون بوجود بیاره لذا توصیه میشه که طبق دوزی که دکتر براشون تجویز کردن پیش برن وگرنه ممکنه به بدن خودشون آسیب بزنن برای مشکلات ناشی از نشئگی هم باید راهکارهای روانی را که روانشناس مرکز بهشون توصیه می کنن پی بگیرن اگر ایشون مراجعه نمی کنن شما خودتون سعی کنید با روانشناس مرکز ملاقات داشته باشید که ایشون به یک حربه ای ایشون را هم وارد درمان بکنن مشورت شما با روانشناس مرکزشون خیلی خیلی میتونه موثر باشه
    که اولین کاری که ایشون باید بکنن تنظیم وقت روزانه شون و داشتن یک برنامه ریزی درست هست که خیلی میتونه در تقویت اعتماد به نفس ایشون موثر باشه
    پس سعی کنید که حتما به مرکز ترک اعتیاد همسرتون مراجعه و با روانشناس مرکز ملاقات حضوری داشته باشید اگر واقعا همسرتون را دوست دارید باید در کنارش باشید و واقعا بهش کمک کنید وگرنه ترک خیلی سخت و گاهی هم غیرممکن میشه
    نتیجه را بهمون بگید
    شاد باشید
    خداوندا ببخش مارا
    برای گناهانی که لذت اش رفته
    ولی مسئولیت اش مانده است
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    با سلام و خسته نباشید ممنونم تز راهنماییتون.خداروشکر الان همسرم زیر نظر دگتر طب سوزنی هست برای ترک اعتیاد و 1ماه دیکه اگه خدا بخواد پاک میشه و خودشم راضیه و خیلی بهتر شده اخلاقاش و انگیزه ش برای ترک بیشتر شده.حتما از راهنمایی خوبتون استفاده می کنم ممنونم واقعا که وقت گذاشتین برام.خداکنه صبرم زیاد باشه و بتونم بیشتر از اینا تحمل کنم سختیا رو تا اگ خدا بخواد با همسرم پا به مرز پاکیش برسیم.فقط این مسئله فیلم های زنان سکسی که نگاه می کنه بعضی وقتا دیوونم می کنه و بعضی وقتا باهاش دعوا می کنم و بعد تو اتاق میشینم یک ساعت گریه می کنم که آخه چرا شوهرم این زنا رو نگاه می کنه؟نکنه واقعا عوض شده؟نکنه تو دنیای واقعی هم دنبال این چیزاس؟ولی بعد مطمئنم که همسرم اصلا اهل این حرفانیست بهم ثابت شده چشم پاکیش تو این 8سالی که باهاش بودم ولی بازم نگرانم و دلم اتیش می گیره از این کاراش...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام دوستان.خواهش می کنم کمکم کنین.شوهرم واقعا داره ناراحتم می کنه.امشب عمه م برای شام دعوتمون کرده بود.ب شوهرم که سر کار بود زنگ زدم و گفتم.اول پرسید کیا اونجان بعد هنوز ج نداده بودم گفت من حوصله مهمونی ندارم بیام بهش بگو عرفان سر کاره پیداش نکردم هرچی زنگ زدم گوشیش جواب نداده خاموش بوده.خیلی عصبانی شدم و گفتم یعنی چی حوصله ندارم؟زشته نیای.اونم گفت یعنی همینکه شنیدی.بعدم قطع کرد.الانم اومد خونه و خواستم باهاش دعوا کنم جلو خودمو گرفتم.اخه خیلی بی انصافه.تو این 1ماهی که من برگشتم خونه،یک شب شب نشینی رفتیم خونه یک پسرعمه ش که یک بچه دارن و یک پسرعمه دیگش که باهاش خیلی صمیمیه و سنشم 35هست،2یا 3بارم خونه باباش.ولی از اون وقتی که برگشتم خونه هیچکدوم از فامیلای من نیومده حتی خونه بابام.دلم بدجورازش شکسته.تازه پس فردا خونه داییش که بعد از چندبار که گفت بیاین و نشد بریم دعوتیم که می خوایم بریم.اونوقت من خر باهاش می رم ولی اون اینجوری می کنه.اینم بگم که شوهرم قبل از اون اتفاق که منو گذاشت خونه بابام،قبلش همیشه خونه فامیلام می اومد اصلا نه نمی گفت.برعکس زیاد خونه فامیلای خودش نمی رفتیم بجز پسرعمه بزرگه ش بعضی وقتا.نمی دونم چرا نمی خواد دیگه با فامیلای من رفت و امد کنه.باید چکار کنم؟منم باهاش لج کنم و نرم خونه فامیلاش؟می دونم اگه اینکارو کنم باز کارمون ب جای باریک می کشه.چکارکنم طاقت نمیارم ازش حرصم گرفته.توروخدا بگید الان چه رفتاری باهاش داشته باشم بنظرتون؟






    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    عزیزم زندگیت خیلی مهمتر از فامیلاته . بعلاوه ببین علتش چیه که شوهرت نمی خواد بیاد . ادم اگه یه جایی احساس راحتی بکنه و بهش خوش بگذره دوست داره بره . ایا فامیلات از اعتیاد همسرت خبر دارن؟ علاوه بر اون اگه وضع مالی شما خوب نباشه اینم میتونه یه علت باشه چون رفتن اومدن هم داره و خرج مهمونی الان زیاده با این گرونی و تشریفاتی که خودمون باعثش هستیم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. مشکلاتم با همسرم  سپاس شده توسط s.esmailzadeh

  8. ارسال:17#
    سلام دوستان.راستش چی بگم؟شوهرم ترکش ناموفق بود و قراره یا بره کمپ یا تو خونه کل عید رو بمونیم و ترک کنه.چون الان یکروز درمیون سرکار میره میگه نمیتونم کارکنم و ترک کنم عصبی میشم.نمیدونم چی میشه.عادتای بدی مثل دیدن اهنگهای خارجی که بیشتر اونایی که توش زنای نیمه برهنه رو داره میبینه یا شبکه های دیگه که زنان نیمه برهنه نشون میدن.از ی طرف اعتیادش از طرف دیگه اینکاراش بدجور عذابم میده.تازه واسه عیدم میترسم بخاطر قضایای اون دوماهی که تو خونه بابام منو گذاشته بود و نیومد دنبالم و خلاصه تموم شد رفت،نیاد خ بابام.خودش درلفافه گفت میام اما چون خیلی لجباز و دمدمی مزاجه میترسم نیاد اونوقت دیگه نمیدونم باید چکارکنم.قهرکنم و منم نرم خ باباش یا اصلا برم خ بابام واسه همیشه؟که اصلا نمیتونم و شجاعت جدایی ازش رو ندارم چون دوسش دارم.از طرفی می گم شاید ترک کنه و تو عید کنارش باشم...شایدم بره کمپ که خودش می گه کمپ برام بهتره کمتر وسوسه میشم با هم جروبحثمون نمیشه که اعصابم خراب شه برم سراغ مواد.البته من فقط در جواب کارای بد خودشه که ناراجت میشم قهر یا دعوامیکنم باهاش وگرنه خیلی باهاش خوبم و این چندوقته بهش زیاد محبت کردم.اما دریغ از یک ذره تشکر یا حداقل قدر دونستن!دیشب ی کاری کرد که خیلی ناراحت شدم.بااینکه بهش گفته بودم میام تو پاساژ خودتون البته قسمت تجاریش تا لباسی که خریده بودمو عوض کنم البته فقط ساعتشو نگفته بودم اما وقتی رفتم اصلا زنگ نزد که وقتی داره از اونجا راه میفته بره خونه باهم برگردیم.فقط دوبار زنگ زده بود خونه و ب گو.شیمم زنگ نزده بود.من نیم ساعته برگشتم و دیدم رسیده چنددقیقه بود فکرکنم.بهش گفتم چرا زنگ نزدی پس؟گفت زنگ زدم گوشیت انتن نمیداد ب خونه هم زدم.گفتم چرا دروغ می گی من خودم ب اژانس زدم انتن داشت.تا اخرشب قهر بودم باهاش.اونم دوباره نشسته بود وقتی من خوابیدم اون شبکه هارومیدیدووقتی اومد پیشم بهش محل ندادم.گفتم مثلا خیلی برات مهمم؟گفت وقتی بیخودی قهرمیمکنی منم میذارم خودت برگردی اشتی کنی.گفتم بیخودی؟یعنی تو نفهمیدی چرا؟گفت نه باور کن.منم واسش توضیح دادم که چقدر ناراحت شد م که انقدر برات بی اهمیت بودم بهم زنگ نزدی یعنی هیچ تعصبی روم نداری بدونی با چی و چجوری برگشتم خونه؟اونم تو همون پاساژخودتون بودم.قبل راه افتادنم بهت زنگ زدم قطع کردی.گفت اونموقع داشتم حساب کتاب میکردم بعدشم زنگ زدم ب گوشیت دردسترس نبود.گفتم خوب وقتی ب خونه زدی نبودم یعنی اونجا بودم.گفت فکرکردم دستت تو خونه بنده ج ندادی.دروغ می گفت.بااینکه بهش اصرارکردم راستشو بگه.کفتم منکه ناراحت شدم دیگه دروغ نگو که زنگ زدی ب گوشیم.باید شده چندین دقیقه می ایستادی تا منو پیدا کنی حتی اگه زنگ زده بودی ب گوشیم که نزدی.گفت من خمار بودم نمیتونستم وایسم گفتم میام خونه بعد میام دنبالت.صبح نگاه کردم ب گوشیش دیدم زنگ زده بود ب خونه دوبار ولی ب گوشیم اصلا!یعنی دروغ گفته بود اما بروش نیاوردم.آخه چرادروغ گفت؟درضمن دیشب توراه ماشینشو دیدم و بهشم گفتم.گفت الکی نگو.اگ راست میگی با کی بودم؟گفتم صورتتو ندیدنم فقط ماشینتو.گفت پس دیدی دروغ میگی.صبح اد حرفش افتادم و گفتم یعنی چی که گفت با کی بودم؟اون همیشه تنها میاد.نکنه از دهنش دررفته و با..کسی...بوده؟دارم دیوونه میشم بهش شک کردم.این کاراش و دروغاش و عادتای جدید و بدش و بی اهمیتیاش نسبت بهم خسته و دیوونم کرده.
    از طرفی می ترسم عید نیاد خ پدرم.باید چکارکنم؟توروخدا نظر بدین.
    پاسخ با نقل و قول

  9. مشکلاتم با همسرم  سپاس شده توسط A@92,سحر1122

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •