تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل در ارتباط زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sajad98
آخرین ارسال:ثریا92
پاسخ ها 35

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

مشکل در ارتباط

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    داداش گلم جدا از بحثی که دوستان در حال انجامش هستند باید خدمتتون عرض کنم که
    بیشتر مشکلاتتون از باور هایی که دارید و خودتون رو در بند باورهاتون کردید.اینکه دوستی دختر و پسر درست یا نه یک بحثه ،این که این افراد مورد دار باشند یک بحث دیگه.
    شما از چی خجالت میکشی ؟از حرف های مردم یا داوری های مردم.!!!به هر حال شما هر کاری کنی یک عده موافق و یک عده مخالف هستند.شما اصلا نباید حرف دیگران رو به خود بگیری.باید یک گوشت در باشه گوشه دیگرت دروازه
    یا برای این خجالت میکشی که مورد تایید قرار نگیری!!دیگران کی هستند که بخواهند به شاهکار خالق هستی مهر تایید بزنند یا نه.
    اگر همین الان تصمیم بگیری این افکارتو دور بریزی حتما موفق میشی و گرنه هرچی سنت بالا بره بدتره.
    فردا به شماره ای که استادتون داده زنگ بزن.قبلش یه نفس عمیق بکش و بدون تو فوق العاده ای.
    اگر این لطف رو خودت در حقت نکنی مطمئن باش من یا دیگران چوب جادویی نداریم که بهت بزنیم و شما خجالتت بریزه.







    ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم
    اگر کاری که ” عشق ” با من کرد با تو می کرد
    چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟

    پاسخ با نقل و قول

  2. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط **شادی**,sajad98

  3. ارسال:12#
    sajad98 آواتار ها
    خیلی ممنون از جوابتون.
    اگه شادی خانم هم نظرشون رو بگن ممنون میشم.
    ویرایش توسط sajad98 : 2014_01_28 در ساعت 12:40
    پاسخ با نقل و قول

  4. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط **شادی**

  5. ارسال:13#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط sajad98 نمایش پست ها
    رفتار بعضی از این پسرا منو عذاب میده منم نمیتونم با هیچ کدومشون رابطه داشته باشم.یعنی میخوام بگم حتی رابطم با پسرا هم خوب نیست.حتی رفتارهای داداشمم منو عذاب میده با اونم نمیتونم رابطمو خوب کنم.ولی رابطم با پدر و مادرم خیلی خوبه.مخصوصا با مامانم.
    میشه برای رفتارهای دوستان و برادرت که گفتی عذاب آورن چند مثال بزنی؟
    اگه دوستانت(پسر) چند سالی ازشما بزرگتر باشن میتونی ارتباط خوبو صمیمانه ای باهاشون برقرار کنی؟

    برای اینکه مشکل کمرویی تو اجتماع, برطرف بشه اولین مرحله اینه که بتونی به این مشکل تو جمعهای کوچیک و خودمونی مثل خانواده و دوستانت غلبه کنی...
    بنابراین باید بدونیم توجیه خودت برای خجالت کشیدن و کمرویی چیه؟یعنی رو اساس چه دلیل یا دلایلی از دیگران خجالت میکشی؟
    فکر میکنی نقص یا ایراد خاصی تو ظاهر, رفتار, خصوصیات یا... هست که باعث قضاوت ناخوشایند دیگران میشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط sajad98

  7. ارسال:14#
    sajad98 آواتار ها
    سلام.
    برای سوال اول که گفتید چرا رفتارشون برات عذاب آوره دلیلم اینه که داداش من (اگه راحت حرفمو میزنم ببخشید و دلیلی به توهین به بقیه نیست.فقط آدماییه که من دیدم و اینیم که میگم رفتار داداش خودمه)نمیتونه قشنگ حرف بزنه یعنی حتما باید بین حرفاش یه دو تا فحش هم باشه.بیشتر پسرایی که دیدم همینطورن(البته از بقیه معذرت میخوام)من نمیتونم اینجوری حرف زدنو تحمل کنم.هزار بار هم بهش گفتم درست حرف بزن ولی تو گوشش نمیره.این دلیل اصلیشه و دلیلای دیگه ای هم دارم.
    کلا من رابطم با پسرا خوب نیست چه هم سن خودم باشن و چه بزرگتر از من باشن.ولی کلا توی فامیل پسرا میدونن که من از این جور حرفا بدم میاد برا همین یکم مراعات میکنن ولی بازم همونجوری هستن برا همین نمیتونم رابطه با هیچ کدومشون برقرار کنم.
    در مورد خجالتی بودن شرایط من چند سال پیش جوری بود که همه بهم میگفتن خیلی مثبتی و تابلو.(یعنی شرایطی داشتم که اینجوری بودم)ولی حالا هر کی میرسه میگه چقدر خشگلی و قیافت فرق کرده.
    ممنون که جواب دادید
    پاسخ با نقل و قول

  8. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط **شادی**,anahid

  9. ارسال:15#
    **شادی** آواتار ها
    آقا سجاد گل
    دلیل شما برای ناراحتی از رفتار برادر یا دوستانت کاملا متینه فقط در کنارش اینم در نظر بگیر که الان اگه شما رو در برابر محیطِ بیرون در نظر بگیریم محیط, غالب و خارج از کنترل شماست و نمیتونی رو بصورت دلخواه خودت تغییرش بدی...

    از طرفی راهی که شما برای کنار اومدن با این شرایط انتخاب کردی, یعنی کناره گیری و اجتناب از تو جمع بودن, اگه یک فایده برات داشته درعوض ضرر بزرگی هم بنام انزوا و کمرویی داشته...
    تو شرایطی که مواجه شدن با موقعیتی هم معایب و هم محاسن داره بهترین گزینه سازگاری میتونه باشه...

    سازگاری نه به این معنی که شما کاملا منفعل و تسلیم محیط بشی بلکه به این معنیه که تو اون موقعیتها قرار بگیری اما اجازه ی غلبه هیجانها و تاثیرات منفی رو ندی...
    شما بهتره که تعامل و ارتباط با دوستان و جمعهای دیگه رو به دلیل کم ادبیشون بطور کل از دست ندی بلکه فقط زاویه نگرشت رو تغییر بدی...

    همیشه از شنیدنِ جملات بی ادبانشون ناراحت میشدی و عطای تو جمع بودن رو به لقاش بخشیدی اما از این به بعد سعی کن فقط از زاویه ی دیگه ای به این نکته منفی نگاه کنی و ازش یه برداشت مثبت به نفع خودت داشته باشی...
    در این صورت هم خاصیتهای مفیدِ بودن در اجتماع رو از ذست ندادی و هم تحت تاثیر عواطف منفی از شنیدن جملات ناخوشایند قرار نگرفتی...

    شاید بگی چطور میتونم برداشت مثبت از جملات منفی داشته باشم؟!
    فکر میکنم با این ضرب المثل بتونم جواب این سوال رو برسونم: لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان!

    اگه بتونی با این تغییر رویه یه حضور فعالانه و پررنگ تو جمعها داشته باشی قدم خوبی برای غلبه بر کمرویی و انزوا ورداشتی...
    تا اینجا نظرت رو راجع به بحثمون بگو تا ادامه بدیم...
    پاسخ با نقل و قول

  10. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط sajad98

  11. ارسال:16#
    sajad98 آواتار ها
    من نمیتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم.یعنی اگه هم بخوام نمیتونم.وقتی اینا این چیزارو میگن من اینقدر ناراحت میشم که دیگه نمیتونم جلو خودمو بگیرم یا یه چیز بهشون میگم یا ازشون دور میشم.تازه انتظارم دارن منم مثل خودشون بشم و حرفای بی ربط بزنم.میگن اینا اقتضای جوونیه.پس اگه اقتضای جوونیه چرا من اینجوری نیستم.منم عمرا اونجوری بشم.برا همین خودشون هم از من دوری میکنن.شایدم من خیلی سختگیرم.
    ببینید من اصلا مشکلم این نیست که دوستی ندارم.من توی ارتباط با فامیل خودمون هیچ مشکلی ندارم و خیلی خیلی ام راحتم.ولی پشت تلفن بخوام حرف بزنم نمیتونم.نمیدونم چرا ولی نمیتونم.فقط اینو مطمئنم که این کمرویی من برا تلفن به خاطر حرفایه که بابام وقتی کوچیک بودم بهم میگفت.یعنی میگفت جایی زنگ بزن و من نمیزدمه.بعد این حرف من یه چیزی بهم میگفت که من هنوزم یادمه اون حرفشو.در مورد حرف زدن با تلفن چیکار کنم؟
    از چند روز پیش شروع کردم این کمرویی رو بزارم کنار.دانشگاه هم که رفتم دیگه سرمو پایین نمیدازم تا میخوام با یه دختری حرف بزنم.سرمو میگیرم بالا
    اگه میشه نظرتون در مورد وابسته شدن زیادی که من دارم هم بگید.
    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  12. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط **شادی**

  13. ارسال:17#
    **شادی** آواتار ها
    درسته شما کاملا حق داری از چنین جمعهایی دوری کنی اما همونطور که تو پستهای اول اشاره کردی باعث شده ارتباط داشتن با جوونها برات سخت و غیر ممکن باشه...

    پس برای این مسئله یه راه منطقی در پیش بگیر نه یه راه احساسی...
    یعنی بجای سوزوندن ترو خشک باهم و صد البته متضرر شدنِ خودت , راهای دیگه مثل جمعهای سازمان یافته رو انتخاب کن یعنی عضویت تو تیمهای ورزشی یا انجمنهای هنری, علمی و ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sajad98 نمایش پست ها
    فقط اینو مطمئنم که این کمرویی من برا تلفن به خاطر حرفایه که بابام وقتی کوچیک بودم بهم میگفت.یعنی میگفت جایی زنگ بزن و من نمیزدمه.بعد این حرف من یه چیزی بهم میگفت که من هنوزم یادمه اون حرفشو.در مورد حرف زدن با تلفن چیکار کنم؟
    این قسمت رو یکم بیشتر توضیح بده لطفا...
    چرا شما از تلفن زدن امتناع میکردی؟این یعنی مشکل خجالت رو از کودکی داشتی؟
    و اینکه حرفی که پدرت بعد از امتناع کردنت میگفت چی بوده؟
    ممکنه این تلفن نزدنها, برای لجبازی و همچنین تلافی اون حرف پدرت, ادامه دار و ماندگار شده باشه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط sajad98 نمایش پست ها
    از چند روز پیش شروع کردم این کمرویی رو بزارم کنار.دانشگاه هم که رفتم دیگه سرمو پایین نمیدازم تا میخوام با یه دختری حرف بزنم.سرمو میگیرم بالا
    آفرین برای شروع خیلی خوبه...
    کنترل رفتار بدنی برای غلبه بر کمرویی و با اعتماد بنفس جلوه کردن خیلی مهمه...
    بالا نگه داشتن سر, صاف بودن شانه ها ,مستقیم نگاه کردن به چشمان طرف مقابل , با صدای بلند و رسا صحبت کردن, با لحن قاطع صحبت کردن و ...

    اما یه نکته مهم اینه که همزمان با رفتار بدنی, عوامل دیگه ای روهم تحت کنترل داشته باشی...
    برای مثال با کسی که میخوای صحبت کنی از قبل درباره چیزهایی که علاقه داره یا حتی درباره علاقمندیهای مشترکتون, یه سری اطلاعات داشته باشی و صحبت رو تو این زمینه ها شروع کنی تا اون استرس اولیه فروکش کنه...

    یا اینکه تو شروع صحبتهات از قابلیتها, توانمندیها, ظاهر, رفتار و درکل ویژگیهای مثبت طرف مقابل تمجید کنی اینطوری فشار روانی اولیه رو کم کردی و کم کم تو ارتباط, احساس راحتی پیدا میکنی علاوه بر این, این حرکت باعث بوجود اومدن بازخورد گرم و مثبت تو طرف مقابلت میشه و همین برای احساس آرامش شما خیلی مهمه...

    موفقیتها , توامندیها و خصوصیات مثبت خودت رو زیاد به خودت یاداوری کن...
    حتی تو ارتباط با دیگران هم بد نیست گاهی اشاره ای به موفقیتها و نکات مثبت خودت داشته باشی...
    البته قرار نیست شما با خودشیفتگی با دیگران رفتار کنی! این اشاره ها در حد معمول, هم احساس خوب و عزت نفس بالایی بشما میده و هم باعث احساس خوب تو طرف مقابل میشه ازینکه داره با یه شخص مثبت و موفق مصاحبت میکنه...

    میتونی ازین ویژگیهای مثبت و توانمندیهایی که داری یه مقدار برامون صحبت کنی؟
    سجاد رو اگه بخوای تو چند جمله تعریف کنی چطور تعریف میکنی؟
    پاسخ با نقل و قول

  14. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط sajad98

  15. ارسال:18#
    sajad98 آواتار ها
    ممنون از جوابتون
    یا اینکه تو شروع صحبتهات از قابلیتها, توانمندیها, ظاهر, رفتار و درکل ویژگیهای مثبت طرف مقابل تمجید کنی اینطوری فشار روانی اولیه رو کم کردی و کم کم تو ارتباط, احساس راحتی پیدا میکنی علاوه بر این, این حرکت باعث بوجود اومدن بازخورد گرم و مثبت تو طرف مقابلت میشه و همین برای احساس آرامش شما خیلی مهمه...
    در مورد پسرا شاید بتونم این کارو بکنم ولی در مورد دخترا چی؟چون من هیچ شناختی از دخترا ندارم.اصلا نمیدونم چی باید بهشون بگم.اصلا میشه بگید من چطوری باید با دخترا رابطه برقرار کنم.رابطه نه به اون معنا که دوست بشم.چون اعتقاد دارم دوستی خوب نیست.فقط بتونم باهاشون راحت حرف بزنم.

    من حرف زدن دوتا پسرم نمیفهمم یعنی اینقدر حرفای بی ربط میزنن که من نمیفهمم چی میگن.تو این جمعها بخوام برم تازه اینارم یاد میگیرم.

    میتونی ازین ویژگیهای مثبت و توانمندیهایی که داری یه مقدار برامون صحبت کنی؟
    سجاد رو اگه بخوای تو چند جمله تعریف کنی چطور تعریف میکنی؟
    چیز مثبتی که دارم به نظرم خودم اینه که هیچ وقت ناراحت نمیشم از کسی.اون شرایط حرف زدن پسرا فرق میکنه ولی مثلا اگه کسیم بهم توهین هم بکنه من ناراحت نمیشم.حالا نمیدونم مثبته یا منفی ولی به نظر خودم خوبه.یعنی خوبه که آدم از کسی ناراحت نباشه.

    ولی واقعا به خاطر کار ترجمه اولی که پیدا کردم و هنوزم انجامش میدم مامان من منو اینقدر بزرگ کرده تو فامیلمون که من هرجا میرم بهم میگن مهندس، دکتر، مترجم.از این کلماتیم که بهم میگن متنفرم.صد بار هم گفتم بهشون قشنگ اسم منو فقط صدا کنید.گوش نمیدن که.اینجوری که میکنن توقعشون از من میره بالا و میخوان من همه چی تموم باشم.ولی من تو ارتباط برقرار کردن موندم چه برسه به اینکه بقیه چیزام درست باشه

    سوال دومیتون رو که اصلا تا حالا بهش فکر نکردم.ولی کلا با اونایی که تو دانشگاه حرف زدم همیشه میگن تو خیلی فرقی داری.نمیخوام بگم فرق خوب دارما ولی کلا خیلی میگن فرق داری.
    من از هیچی خوشم نمیاد.نه فیلم نه آهنگ نه مسافرت نه خیلی چیزای دیگه.یعنی از این سه تایی که گفتم تنفر عجیبی دارم.داداشمم هی بهم میگه هیچ دختری حاظر نمیشه با تو با این شرایطی که داری یعنی از هیچی خوشت نمیاد ازدواج کنه.یعنی خیلیا بهم گفتن ولی من فقط از قول داداشم میگم.

    این قسمت رو یکم بیشتر توضیح بده لطفا...
    چرا شما از تلفن زدن امتناع میکردی؟این یعنی مشکل خجالت رو از کودکی داشتی؟
    و اینکه حرفی که پدرت بعد از امتناع کردنت میگفت چی بوده؟
    ممکنه این تلفن نزدنها, برای لجبازی و همچنین تلافی اون حرف پدرت, ادامه دار و ماندگار شده باشه؟
    حرف نزدنم با تلفنو نمیدونم چرا.ولی وقتی بچه بودم هر وقت بابام ،که احترام خاصی براش قایلم، بهم میگفت زنگ بزن جایی و من زنگ نمیزدم میگفت (حالا نمیدونم باید بگم یا نه ولی میگم) تو بی عرضه ای و هیچی نمیشی و کلی چیز دیگه که من اونارو دیگه نمیتونم بگم.ولی دلیل اصلیش به نظر خودم همینه.برا لج و لجبازی با بابامم نیست.نمیتونم زنگ بزنم.اگه لج و لجبازی بود که دیگه برا اون کار ترجمه که زنگ میزدم چون این مال آیندم بود و ربطی به لج و لجبازی نداره.
    همین الانم من جایی زنگ نزنم بابام یه خنده از سر تمسخر میکنه که واقعا با این کارش روحیه منو داغون کرده.
    بازم ممنون که جواب دادید
    پاسخ با نقل و قول

  16. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط **شادی**

  17. ارسال:19#
    sajad98 آواتار ها
    لطفا اگه میشه کمک کنید.ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  18. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط **شادی**

  19. ارسال:20#
    **شادی** آواتار ها
    سلام
    من نشانه ای از دست کم گرفتن یا کم بودن اعتماد بنفس تو شما نمبینم برعکس اعتماد بنفست خیلی خوب و بجاست نه پایین و نه کاذب...خودت رو همینجور که هستی پذیرفتی و قبول داری...

    برای ارتباط با دخترها شما دنبال روابط عاطفی و دوستی نیستی بلکه میخوای در حد ارتباط بین همکلاسیها بتونی خوب و مقتدر ظاهر بشی نه اینکه خودتو گم کنی بله؟
    اگه اینطور باشه نیاز به تفکیک جنسیتی نیست چون هدف شما دلربایی و ایجاد ارتباط عاطفی نیست و دلیل اینکه خودتو گم میکنی دقیقا همینه که همخوان با نیتت پیش نمیری پس خط و مرزی برای ارتباط بین دخترها و پسرها قایل نباش تا ازین سردرگمی دربیای...

    هیچ فن و شیوه خاصی نیاز نیست چون شما قصد خاصی نداری!
    فقط کافیه لحن محترمانه رو تو صحبتهات رعایت کنی بهمین سادگی! شما فقط یک مرز خیلی قطور بین دخترها و پسرها ایجاد کردی برای همین خودت رو میبازی درصورتیکه این مرز برای کسی ایجاد میشه که نیت خاصی از ارتباط با دختران داشته باشه...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sajad98 نمایش پست ها
    ولی واقعا به خاطر کار ترجمه اولی که پیدا کردم و هنوزم انجامش میدم مامان من منو اینقدر بزرگ کرده تو فامیلمون که من هرجا میرم بهم میگن مهندس، دکتر، مترجم.از این کلماتیم که بهم میگن متنفرم.صد بار هم گفتم بهشون قشنگ اسم منو فقط صدا کنید.گوش نمیدن که.اینجوری که میکنن توقعشون از من میره بالا و میخوان من همه چی تموم باشم.ولی من تو ارتباط برقرار کردن موندم چه برسه به اینکه بقیه چیزام درست باشه
    برداشتت رو از این موضوع تغییر بده تا ببینی انقدر که فکر میکردی برات مضر نیست...
    این شیوه برخورد با بچه ها و جوونها بسیار مرسوم شده و هدفش نه تخریبه نه بالا بردن توقعات...فقط برای روحیه دادن و ارزش قایل شدن برای اون فرد, از این عناوین استفاده میکنن...

    جالب اینجاست که اگه از یه برچسب منفی مثل دست و پاچلفتی تو خطاب کردن شما استفاده مکیردن فورا این برچسب رو میپذیرفتی و مشکل جدیدی با دستو پاچلفتی بودن پیدا میکردی!
    اما وقتی از القاب محترمانه و مثبت استفاده میشه این القاب رو نمیپذیری... یا تمسخر تعبیرشون میکنی و یا دستاویزی برای بالا رفتن توقعات!
    پس میشه به این موضوع با دید دیگه ای هم نگاه کرد...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sajad98 نمایش پست ها
    من از هیچی خوشم نمیاد.نه فیلم نه آهنگ نه مسافرت نه خیلی چیزای دیگه.یعنی از این سه تایی که گفتم تنفر عجیبی دارم.داداشمم هی بهم میگه هیچ دختری حاظر نمیشه با تو با این شرایطی که داری یعنی از هیچی خوشت نمیاد ازدواج کنه.یعنی خیلیا بهم گفتن ولی من فقط از قول داداشم میگم.
    اول اینکه از بابت این صحبتهای برادرت نگرانی به دلت راه نده...تو هر شرایطی که باشی متناسب با روحیات و ویژگیهای شخصیتی شما یه دختر برای همسری وجود داره...
    اما بخاطر خودت اینهمه خشک و غیرمنعطف بودن خوب نیست...

    اینهمه محدودیت و محرومیت برای یک جوون22 ساله چرا؟
    دلیلش مطلق گرا بودنت نیست؟یعنی همه چیز رو یا سیاه میبینی یا سفید و هیچ چیز تو دنیای شما نسبی نیست...اینطوره؟
    ممنون میشم این قسمت رو بیشتر توضیح بدی...
    پاسخ با نقل و قول

  20. مشکل در ارتباط  سپاس شده توسط sajad98,ثریا92

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •