تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حساسیت بیش از حد و بی توجهی اطرافیان به حرفهام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:skot
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 28

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

حساسیت بیش از حد و بی توجهی اطرافیان به حرفهام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    من تا میام یه موضوعی رو با مادرم مطرح کنم فورا به خودش میگیره و شروع میکنه به دعوا کردن
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    چطوری میتونم این موضوع رو حل کنم ؟ خانوم دکتر واقعا تو بد شرایطیم . من یه پشتیبان میخوام
    زنداداشم منو تحریک میکنه تند تند بهم میگه برو پیش بابات ولی بابام منو قبول نمیکنه به فکر زندگی مستقل افتادم ولی از یه طرف هم به نظرم اشتباهه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    از یه طرف هم مادرم پشتیبانم نیست یعنی به راحتی میزاره هر کی هر چقدر دلش میخواد
    بهم بگه یعنی به راحتی میزاره زنداییش جلوی جمع بهم توهین کنه بعدش اخر سر مامانم بهم بگه اشکال نداره بزرگ تره
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    lale آواتار ها
    عروس شما مطمئنا بخاطر اینکه از مادرتون آزرده خاطر شدن میگن که برین پیش پدرتون...اونطور که متوجه شدم شما ازاینکه وقتی سرتون درد میکنه یکی یاد بگه سرمنم درد میکنه خوشتون نمیاد...این دلیل بر عدم درک طرف مقابلتون یس...دلدلری ادما دو دسته است...یا خودشون رو شبیه آدم میکنن شیه وهم درد آدم...یا جبهه میگیرن ومیگن که مثلا:بر بابا این که درد وغصه نیس...!پس زیاد حساس نباشین...اگه اذیت میشین بطرف مقابلتون بفهمونین که دوست دارین این مدلی بهتون دلداری بدن...در ضمن زندگی مستقل برا یه دختر جوون مثل شما تصمیم زیاد جالبی نیست...به جای حل مساله صورت مساله رو پاک نکنین..
    هرگز با کسی که دوستش داری قهر نکن"
    چون اون وقت"
    بی تو زندگی کردن رو یاد می گیره!!!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    منظورم سر درد نیست منظورم یه چیز دیگه اس وقتی من میشینم به حرف ها و درد دل های طرفم گوش میدم وقتی کاری میکنم که ارومش کنم یکی رو هم میخوام همین کار رو با من انجام بده نه این که من یه مشکلی رو بگم اونم بگه منم همین طور تازه کلی مشکل دیگه بیاره وسط تو این جور مواقع دهنم سرویس میشه به غلط کردن نیفتم میگم ای کاش هیچی نمیگفتم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط skot نمایش پست ها
    چطوری میتونم این موضوع رو حل کنم ؟
    زنداداشم منو تحریک میکنه تند تند بهم میگه برو پیش بابات ولی بابام منو قبول نمیکنه به فکر زندگی مستقل افتادم ولی از یه طرف هم به نظرم اشتباهه
    عزیزم نیازت به دوست داشتن و دوست داشته شدن انکار کردنی نیست و باید از منبعی این نیاز رو برآورده کنی اما این منبع باتوجه به شرایط فعلیت فقط و فقط خانوادست...
    خانواده شما هم در درجه اول مامانت و بعد برادر و همسرشه...

    پس این انرژی رو که داری صرف تحلیل رفتارهای همسربرادرت میکنی, صرف اصلاح روابطت با مامانت کن...
    همونطور که گفتم مامانت به اندازه ی شما بلکه هم بیشتر از اتفاقات گذشته لطمه دیده و از نظر سنی هم نیازهای خاصی داره و توجه ویژه ای رو میطلبه...

    سروکله زدن با عروستون و سعی تو اصلاح روابطتون ممکنه اتلاف وقتو انرژی باشه اما همین تلاش برای اصلاح روابطت با مامانت کاملا بجا و تاثیر گذاره...
    اگه سختی و ناممکن بودنش رو فاکتور بگیریم قلبا علاقمند به این اصلاح روابط هستی؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    بله خیلی دوست دارم با مادرم رابطه ی صمیمیی داشته باشم
    پاسخ با نقل و قول

  8. حساسیت بیش از حد و بی توجهی اطرافیان به حرفهام  سپاس شده توسط **شادی**

  9. ارسال:28#
    **شادی** آواتار ها
    تا الان چه تلاشیهایی برای ایجاد صمیمت انجام دادی و نتیجش چی بوده؟
    تا چه حد قادر به ابراز احساساتت نسبت به مامانت هستی؟هم کلامی و رفتاری
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •