تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حساسیت بیش از حد و بی توجهی اطرافیان به حرفهام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:skot
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 28

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

حساسیت بیش از حد و بی توجهی اطرافیان به حرفهام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    نمیدونم از کجا شروع کنم من دختر 19 ساله ای هستم چهار سال پیش پدرو مادرم از هم جدا شدن پدرم زن گرفته و من کنار مادرم زندگی میکنم .یه برادر هم دارم که زن گرفته منو زنداداشمخیلی باهم صمیمی هستیم به نحوی که هر مشکلی که تو خونشون پیش میاد به جای این که خودش حلش کنه میاد با من در میون میزاره مادرم هم به خیلی از کارای من بیخود و بی جهت گیر میده به گیر دادنش در حد معمول نیس همیشه من و اون با هم دعوا داریم دعوا هامون هم خیلی شدید میشه
    راستش من یه مشکلی که دارم اینه که نسبت به مسائل خیلی حساسم .همه ی اعضای خانواده منظورم هم مادرم هم خانواده ی برادرم به نحوی روی من به عنوان جایی حساب کردن که همه ی درد دلاشون رو میان پیش من انجام میدن اما اگه من بخوام مشکل خودم رو بهشون بگم فورا ازم دور میشن یا میگن منم همین مشکلو دارم که باعث میشه که من دیگه همون جا از کار خودم پشیمون بشم .
    من برای دانشگاه تو یه شهر دیگه با مادرم زندگی میکنم برای تعطیلات چند روزی رفتیم خونه ی داداشم اما دخالت های بیجای مادرم باعث شد بین زنداداشم و مادرم دعوای خیلی بزرگی پیش بیاد
    منم تا اون موقع هیچ وقت به جز چشم چیزی به مادرم نمیگفتم اما وقتی دیدم داره واقعا زندگی برادرم رو از هم میپاشونه با کاراش زندگی برادرم رو بهم میرمیریزه جلوش وایسادم می دونم درست نبوده کارم حتی باعث شد از خو نه هم بیرونم کنه ولی نمیدونم واقعا چیکار کنم از این که سنگ صبوری برای دیگران شدم زده شدم از این که هیچکس به حرفای من توجهی نداره متنفرم دیگه نمیدونم چیکار کنم
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_01_25 در ساعت 15:38 دلیل: ویرایش عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. حساسیت بیش از حد و بی توجهی اطرافیان به حرفهام  سپاس شده توسط **شادی**

  3. ارسال:2#
    سلام دوست گرامی
    افرادی که بطور طبیعی دوست داشته شده باشند هرگز بیش از حد به کسی محبت نمیکنند فقط در حد نرمال . شما مجبور نیستی به راز دل همه گوش بدی شما مجبور نیستی به همه بیش از حد محبت کنی . دوست عزیز لزومی نداره کسی که معنای محبت و دوستی را نمیفهمه انرژی تو صرفش کنی
    البته با توجه به اینکه گفتین پدر ومادرگرامیتون جدا شدند اینگونه رفتارها طبیعی هست متاسفانه افرادی که مهر پدر و مادری را لمس نکردند همیشه به همه افراد توجه میکنند ولی دیگران از او دوری میکنند .
    افرادی که نرمال دوست داشته شده اند یا به عبارتی از نظر شخصیتی سالم هستند باهمه دوست نیستد اما به همه احترام میذارند پس لزومی نداره که باهمه دوست باشی .
    ببین دوست گرامی از همین الان سعی کن با همه رابطه اجتماعی معقولی داشته باشی (نه خیلی صمیمی و نه خیلی سرد ) به همه کس همه چیز اعتماد کامل نداشته (رازهاتو به کسی نگو) ممکن در اینده ازت سواستفاده بشه البته منظورم این نیست به همه بدگمان باشی خیر منظورم اینه توی ارتباطت با افراد نه اونقدر صمیمی باشه که همه زندگیتو بریزی روی دایره نه اونقدری که اصلا به هیچکس اعتماد نداشه باشی .
    توی دعوا مادر و عروستون نباید تو دخالت میکردی و با مادرت جلو عروستون به مشاجره میپرداختی بهتر بود بعد از سفر با مادرت صحبت میکردی و میگفتی رفتارتون درست نبوده .
    مشکلی برات پیش میاد راز دلی داری بهترین کس مادرت میتونه باشه دوست عزیز هیچکس به اندازه مادر صلاح فرزندشو نمیخواد پس با مادرت فقط صمیمی باش . اگر بازهم نتونستی با مادرت صحبت کنی توی دفتری و ... مشکلاتت و ناراحتیات بنویس عزیزم
    موفق باشی
    ویرایش توسط s.esmailzadeh : 2014_01_25 در ساعت 15:38
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  4. حساسیت بیش از حد و بی توجهی اطرافیان به حرفهام  سپاس شده توسط **شادی**

  5. ارسال:3#
    من و مادرم اینقدر صمیمی نیستیم راستش من زیاد دوست ندارم یعنی در حد یکی دوتا خودم زیاد به اینو اون اعتماد کافی رو ندارم تا الانم کسی پیدا نشده که بتونم باهاش در مورد مشکلاتم چیزی بگم حتی با وجود این که تنها منو مادرم تنها تو یه خونه هستیم حتی یک کلمه هم باهام حرف نمیزنه مگه در مورد غذا بپرسه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    اینم یادم رفت بگم به خاطر رفتار مادرم ما با هیچ کس رفت و امد نداریم با همه قطع رابطه کردیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    سلام skot عزیز
    بهمیاری خوش اومدین...
    سرگذشت تلخی داشتی ولی اینکه با اینهمه مشکلات, اهمیت تحصیل رو درک کردی و الان یه دانشجو هستی احسنت داره...
    خیلی خوبه که شما با عروستون صمیمی هستی و روابط گرمی دارین ایشون میتونه جای خواهر نداشته رو برات پر کنه و دلگرمی خوبی برات باشه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط skot نمایش پست ها
    اما اگه من بخوام مشکل خودم رو بهشون بگم فورا ازم دور میشن یا میگن منم همین مشکلو دارم که باعث میشه که من دیگه همون جا از کار خودم پشیمون بشم .
    میشه این نقل قول رو با چند مثال بیشتر توضیح بدی؟

    این رفتار مامانت (یا به اصطلاح گیردادنهاش) با وجود اینکه برات آزاردهنده هستن اما از زاویه دیگه ای هم میشه بهشون نگاه کرد...
    اگه بتونی علت این رفتار هارو درک کنی شاید گاهی اوقات به مامانت حق بدی و کمتر رنجیده خاطر شی...

    خب شما با توجه به سِنت و شرایط خاص زندگیتون آسیب پذیر هستی بنابراین نگرانی و حساسیت نرمالی که والدین روی فرزندانشون دارن برای مامان شما چندین برابر شده و همین باعث میشه با وسواس بیشتری در مورد شما رفتار کنه...

    علاوه براین, مامان شما احتمالا الان خانمی میانسال هستش که علاوه بر بحران های خاص سنش, گذشته ی دردناکی روهم تجربه کرده هرچقدر شما از گذشته, خاطرات تلخ بیاد داری یا احساس میکنی تحت تاثیر اتفاقات گذشته قرار گرفتی چندین برابر اون در مورد مامانت صدق میکنه...

    با این اوصاف بنظرت میشه گاهی برای تندخویی ها, گیردادنها و... به مامانت حق داد و درکش کرد؟
    منظور این نیست که درمقابل این نوع رفتارها باید شاد باشی و لبخند بزنی! منظور اینه که برای حفظ آرامش خودت و جلوگیری از بوجود اومدن کدورتها یا کینه ها, بتونی به علت رفتارها فکر کنی و کمتر رنجیده خاطر شی...
    خانواده, غنی ترین منبع دلبستگی و امید بچه هاست و شما که یکبار با طلاق والدینت از این بابت ضربه خوردی نباید با دور شدن از مامانت شدت این ضربه رو افزایش بدی...

    نظرت رو بگو تا درباره ی سایر مشکلاتی که اشاره کردی هم صحبت کنیم...
    ویرایش توسط **شادی** : 2014_01_25 در ساعت 17:31 دلیل: تایپی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    شادی جان منظورم رو بهتره با یه مثال بهتون بگم من با زنداداشم خیلی صمیمی هستم یعنی اون هر وقت مشکلی داره اولین نفر به من میگه و من هم سعی میکنم یکم بهش راهنمایی بدم ولی مثلا اگر من یه موقع به عنوان مثال من بیام بگم مثلا سرم درد میکنه اون به جای هم دردی میان همدردی میکنن یعنی فورا میااد میگه منم همین طور به جای این که دلداریم
    بده این موضوع در مورد همه ی اطرافیانم صدق میکنه همه میخوان من بزرگ تر از سنی که دارم رفتار کنم اگه راستشو بخواین خیلی از زندگیم نا امید هستم هیچ کسی رو ندارم که بهش تکیه کنم همیشه باید تکیه گاه دیگران باشم نمیدونم چیکار کنم اگر هم بیام تو یه دفتر برای خودم خاطرات روزانمو بنویسم مادرم به هر نحوی شده اونو میخونه و با واکنش خیلی جدی باهام برخورد میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    در واقع این دوست داشتنی که بین منو زنداداشم هست یکطرفست فقط من اونو دوست دارم اون منو فقط به عنوان یه کی که باهاش درد دل کنه میبینه همه میخوان من همیشه شاد باشم و بخندم ولی نمیتونم اگر هم اینو مطرح کنم شدیدا باهام برخورد میشه در حال حاضر من باید کسی باشم که خانوادم میخوان
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    بله متوجه شدم...
    همدلی کردن یه مهارته و نمیشه انتظار داشت همه بلد باشن تو ارتباطاتشون این مهارت رو بکار ببندن...
    عروس شما یا دیگران با این رفتار میخوان بهت بگن که سردرد چیز مهم و نگران کننده ای نیست ماهم تجربش کردیم و سریع خوب شدیم درصورتی که شما تو اون لحظه نیاز داری که باهات همدلی بشه و احساس منفی و شِدت ناراحتیت درک بشه نه اینکه تجربیات خشک و خالی از احساسات رو تحویل بگیری...

    نقل قول نوشته اصلی توسط skot نمایش پست ها
    در واقع این دوست داشتنی که بین منو زنداداشم هست یکطرفست فقط من اونو دوست دارم اون منو فقط به عنوان یه کی که باهاش درد دل کنه میبینه همه میخوان من همیشه شاد باشم و بخندم ولی نمیتونم اگر هم اینو مطرح کنم شدیدا باهام برخورد میشه در حال حاضر من باید کسی باشم که خانوادم میخوان
    نه دوست داشتن شما یک طرفه نیست اجازه نده این سوء تعبیرها اندک منابع دلبستگی ای که در اختیار داری رو ازت بگیره...
    تفاوت تو سبک ارتباطی و مهارت های شماست...
    دوست داشتن یا نداشتن رو صرفا با این ملاک ها مورد سنجش قرار نده...
    میشه از دلیلهایی که عروستون رو دوست داری برامون بگی؟
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:9#
    چون اون تنها کسیه که باهاش در ارتباط هستم به دلیل رفتار های مادرم ما با هیچ کس در ارتباط نیستیم وچون اون تنها زنی هست که بعد از مادرم تو زندگیمه دوست دارم خودم رو بهش نزدیک تر کنم
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:10#
    در واقع میخوام یکی از جاخالی های زندگیمو پر کنه ولی بیشترش میکنه همه ی مساءل و مشکلات خانوادگیش رو میاد به من میگه من خودم اونقدر تو زندگیم مشکل دارم و اون هم با مشکلاتش منو بیشتر عذاب میده
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •