تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حرفهایی از جنس سهراب سپهری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:alonegirl
آخرین ارسال:alonegirl
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

حرفهایی از جنس سهراب سپهری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    alonegirl آواتار ها
    سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نویسنده و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.





    این هم سنگ قبر سهراب سپهری





    به سراغ من اگر می آیید
    پشت هیچستانم
    پشت هیچشتان جای است
    پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
    که خبر می آرند، از گل واشدۀ دورترین بوتۀ خاک
    روی شن ها هم
    نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
    به سر تپۀ معراج شقایق رفتند
    پشت هیچسان، چتر خواهش بازاست
    تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
    زنگ باران به صدا می آید
    آدم اینجا تنهاست
    و در این تنهایی
    سایۀ نارونی تا ابدیت جاری است
    به سراغ من اگر می آیید
    نرم وآهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد
    چینی نازک تنهایی من


    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  2. حرفهایی از جنس سهراب سپهری  سپاس شده توسط anahid,تیرا

  3. ارسال:2#
    alonegirl آواتار ها
    صبر کن سهراب
    گفته بودی قایقی خواهم ساخت
    قایقت جا دارد؟
    من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
    آری تو راست میگویی:
    آسمان مال من است
    پنجره, فکر, هوا, عشق, زمین مال من است
    اما سهراب تو قضاوت کن!!!
    بر دل سنگ زمین جای من است؟
    من نمیدانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست...
    کجایی سهراب؟
    آب را گل کردند
    چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
    وای سهراب کجایی آخر؟
    زخم ها بر دل عاشق کردند، خون به چشمان شقایق کردند...
    تو کجایی سهراب؟
    که همین نزدیکی عشق را دار زدند، همه جا سایه ی دیوار زدند...
    کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! دل خوش نایاب است!
    دل خوش سیری چند؟!
    صبر کن سهراب
    قایقت جا دارد؟
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  4. حرفهایی از جنس سهراب سپهری  سپاس شده توسط anahid,تیرا

  5. ارسال:3#
    alonegirl آواتار ها
    دنگ ... ، دنگ ...

    ساعت گیج زمان در شب عمر

    می زند پی در پی زنگ .

    زهر این فکر که این دم گذر است

    می شود نقش به دیوار رگ هستی من

    لحظه ام پر شده است از لذت

    یا به زنگار غمی آلوده است.

    لیک چون باید این دم گذرد

    پس اگر می گریم

    گریه ام بی ثمر است.

    و اگر می خندم

    خنده ام بیهوده است

    دنگ... دنگ...

    لحظه ها می گذرد

    آنچه بگذشت ، نمی آید باز .

    قصه ای هست که هرگز دیر

    نتوان شد آغاز.

    مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

    بر لب سرد زمان ماسیده است.

    تند بر می خیزم

    تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز

    رنگ لذت دارد ، آویزم،

    آنچه می ماند از این جهد به جای :

    خنده لحظه پنهان شده از چشمانم .

    و آنچه بر پیکر او می ماند :

    نقش انگشتانم .

    دنگ ...
    فرصتی از کف رفت.

    قصه ای گشت تمام.

    لحظه باید پی لحظه گذرد

    تا که جان گیرددر فکر دوام ،

    این دوامی که درون رگ من ریخته زهر ،

    و رهاینده از اندیشه من رشته حال

    وز رهی دور و دراز

    داده پیوندم با فکر زوال .

    پرده ای می گذرد ،

    پرده ای می آ‌ید:

    می رود نقش پی نقش دگر ،

    رنگ می لغزد بر رنگ .

    ساعت گیج زمان در شب عمر

    می زند پی در پی زنگ :

    دنگ...، دنگ... دنگ ...
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  6. حرفهایی از جنس سهراب سپهری  سپاس شده توسط anahid,تیرا

  7. ارسال:4#
    alonegirl آواتار ها
    یه نصیحت خیلی قشنگ از سهراب

    زندگی خالی نیست

    مهربانی هست

    سیب هست

    ایمان هست

    آری تا شقایق هست زندگی باید کرد



    از گفته های ارزشمند سهراب

    بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

    که از حادثه عشق تر است



    و



    من به آغاز زمین نزدیکم

    نبض گلها را می گیرم

    آشنا هستم با

    سرنوشت تر آب

    عادت سبز درخت



    وسیع باش و تنها و سخت و سر به زیر

    . . .

    راز گل شکفتن

    راز آسمان باریدن

    راز خورشید مهر
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  8. حرفهایی از جنس سهراب سپهری  سپاس شده توسط anahid,تیرا

  9. ارسال:5#
    alonegirl آواتار ها
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:6#
    alonegirl آواتار ها
    وای این شب چه قدر تاریک است
    خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
    قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
    صخره ای کو که بدان آویزم ؟
    مثل این است که شب نمناک است
    دیگران را هم غم هست به دل
    غم من لیک غمی غمناک است
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:7#
    alonegirl آواتار ها
    نترسیم از مرگ
    مرگ پایان کبوتر نیست.
    مرگ وارونه یک زنجره نیست.
    مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
    مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
    مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.
    مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.
    مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند.
    مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
    مرگ گاهی ریحان می چیند.
    مرگ گاهی ودکا می نوشد.
    گاه در سایه است به ما می نگرد.
    و همه می دانیم
    ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:8#
    alonegirl آواتار ها
    من در این تاریکی


    فکر یک بره روشن هستم


    که بیاید علف خستگی‌ام را بچرد.

    من در این تاریکی


    امتداد تر بازوهایم را

    زیر بارانی می‌بینم


    که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.

    من در این تاریکی


    درگشودم به چمن‌های قدیم،


    به طلایی‌ هایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم

    من در این تاریکی

    ریشه‌ها را دیدم


    و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:9#
    alonegirl آواتار ها
    صدا کن مرا..
    صدای تو خوب است،
    صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبیست که در انتهای صمیمیت حزن می روید؛
    در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
    بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
    و تنهایی من شبیخون حجم تورا پیش بینی نمیکرد وخاصیت عشق این است.
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:10#
    alonegirl آواتار ها
    مراه
    تنها در بی چراغی شب ها میرفتم.
    دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود.
    همه ی ستاره هام به تاریکی رفته بود.
    مشت من ساقه ی خشک تپش ها را می فشرد.
    لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود.
    تنها می رفتم ، می شنوی؟ تنها
    من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم.
    آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند،
    درها عبور غمناک مرا می جستند،
    و من می رفتم، می رفتم تا در پایان خود فروافتم.
    ناگهان، تو ازبیراهه ی لحظه ها،میان دو تاریکی، به من پیوستی.
    صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت:
    همه ی تپش هایم از آن تو بود، چهره ی به شب پیوسته! همه تپش هایم
    من از بر گریز سرد ستاره ها گذشته ام
    تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم.
    دستم را به سرسر شب کشیدم،
    زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید.
    خوشه فضا را فشردم،
    قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید.
    و سرانجام
    در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم.
    میان ما سرگردانی بیابان هاست.
    بی چراغی شب ها، بستر خاکی غربت ها، فراموشی آتش هاست.
    میان ما "هزار و یک شب" جست و جوهاست.
    خــــــــــــدایا ...
    سپـــــــــــــــــــــاس ...



    من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد ...

    آری ، روزهای خوبتر خواهند آمد ...


    معجزه خبر نمی کند ، با احتیاط ناامید شوید !

    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •