تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رفیق بازی همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زویا صالحی
آخرین ارسال:ستاره**
پاسخ ها 9

رفیق بازی همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.همسر من 24ساله و من 22.دانشجو حقوق و سربازه . تا ساعت اداری تو یه سازمان دولتی مشغول به کاره.هیچ مشکل خاصی باهم نداریم هردو باهم خوبیم.اما مشکلی که ازار دهنده اس .رفیق بازی ایشونه ..صبح ها اگه بتونه از سرکار یه ساعتی بیاد بیرون با دوستاشه.قبلا حداقل 5ساعت از عصر رو با دوستاش میگذروند.الان تصمیم گرفته تا به دست اوردن یه شغل ثابت عصرها با تاکسی کارکنه .ظهرها از اداره به جای خونه یک ساعت میره پیش دوستاش ازونجا میره تو دور تا شب. احتمال زیاد شب هم تا بتونه به دوستاش سر میزنه نهایتا 10 میاد خونه .گاهی وقتا عصر بهش زنگ میزنم حالشو میپرسم خسته نباشید میگم میپرسم کی میاد که منتظرشم گاهی میگم شام چی گذاشتم.مثلا میگه 8میام. 8میشه 10ونیم. وقتی هم که میاد فقط میگم نگرانت شدم دیرکردی میگه کار داشتم .من تو شهر غریب هستم یه دوست داشتم که اونم الان داره برای همیشه میره تهران.کار میکنم اما خیلی تنهام اینجوری.جالب اینجاس نمیگه با دوستاش بوده انکار میکنه اما مثلا فرداش تو صحبتاش میفهمم که با کی بوده؟ و از صبح که میره تا شب اگه کار نداشته باشه اصلا بامن تماس نمیگیره .
    کاملا بهش اعتماد دارم و میدونم که اهل کار و زندگی هست ومنو دوست داره .دوستاشونو هم اکثرا میشناسم فقط یکیشون متاهل هست که به خاطر عدم استقبال خانم ایشون از رابطه دوستی ما رابطه خانوادگی نداریم.
    تنها مشکل همینه
    میتوان از آب و نان ،از جان خود حتی گذشت
    ممکن اما نیست مجنون بود واز لیلا گذشت
    عاشقان را جامه ای پوشیدنی جز چشم نیست
    یا زخیر عشق یا باید از دنیا گذشت
    پاسخ با نقل و قول

  2. رفیق بازی همسرم  سپاس شده توسط A@92

  3. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام زویا خانم
    راستش من مشاور نیستم و در مورد صحبت های شما نظری دارم با اجازه مشاوران عزیز
    ممکن هست نظرم درست نباشه و فقط یک دیدگاه شخصی هست که گفتم شاید به درد شما هم بخورد.
    فقط قبل از دادن نظرم یه سوال دارم و آن هم این هست که آیا دوستان شوهرتان را می شناسید و از تحصیلات آنها خبر دارید؟
    من اینجا دو دیدگاه دارم.
    1) اینکه یه بار کنارش بشینید و با آرامش و شیرینی زبونی بهش بفهمونید که من زیاد دوست ندارم وقتت را با دوستانت بگذرونید و بگویید که الان من و تو زن و شوهریم و باید هوای هم داشته باشیم و به فکر خودمون باشیم تا به فکر این باشیم که پیش دوستمون بریم و از این نوع حرف ها.
    2) اینکه باز با شوهرتان صحبت کنید که من مانع رفتن به پیش دوستتان نمی شوم فقط اینکه وقتت و زیاد با دوستات صرف نکن ( با آرامش و نرمش)
    این به نظرم رسید و باز هم تاکید می کنم این نظر غیر کارشناسانه هست و دیدگاه شخصی خودم هست و امیدوارم که کمکی به شما کرده باشمو
    امیدوارم مشکلتان زود زود حل شود و موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  4. رفیق بازی همسرم  سپاس شده توسط A@92,roma,sajad98,یه ناشناس,زویا صالحی

  5. ارسال:3#
    سلام آقای piroo ممنون از نظرتون . دوستانش دو دسته ان یه سری تحصیلاتشون پایینه که خب شوهر من اهل کافه رفتن هست یک ساعتی که گفتم اگه بره صبحا میره کافه .(قبلا از کافه رفتناش ناراحت بودم اما این دسته زیاد رو زندگی ما تاثیر ندارن چون همون یه ساعته و اینکه واقعا حواسش هست که اونا وارد زندگیمون نشن و رفت و امداشو کنترل میکنه و دسته دوم دوستانش که سطح خانوادگی و تحصیلیشون برابر با خانواده ما هست و از حق نگذریم بچه های خوبی هستن . این دو مورد اجرا شده و کوتاه مدت جواب میده ، و اینکه تاکید میکنه من حواسم به زندگیمون هست ، گاهی اوقات که چند روز دوستاشو نمیبینه (نه به خاطر من چون هیچ وقت محدودش نمیکنم مثلا گرفتاری کاری خودش یا دوستاش )حالش گرفتس میفهمم ک این گرفتگی فقط وقتی حل میشه که دوستاشو ببینه . ما اصلا دعوا نمیکنیم خونه همیشه ارامش داره من سعی میکنم تا جایی که بتونم به خودم و خونه برسم که زده نشه ، وقتایی که ازش گله میکنم میگه چرا فکر میکنی من از خونه فراریم من مشکلی ندارم کار پیش میاد نمیرسم بیام خونه
    میتوان از آب و نان ،از جان خود حتی گذشت
    ممکن اما نیست مجنون بود واز لیلا گذشت
    عاشقان را جامه ای پوشیدنی جز چشم نیست
    یا زخیر عشق یا باید از دنیا گذشت
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:4#
    سلام زویا خانوم.ببینید اینکه شوهرتون با دوستاش باشه خیلی خیلی خوبه.بهرحال بهتر از دوست نداشتن و عدم رابطه با دیگرانه.ولی این شمایید که باید کنترل کنید.ببینید شما باید یه روز بشینید مفصل باهاشون صحبت کنید.همه چیزو بهش بگین اینکه من تو شهرغریبم و تو بعنوان شریک زندگی من باید وقتتو بامن بگذرونی بیشتر.خصوصا که تا عصر سرکاری.لااقل عصر به بعدو با من باش.ولی اونو از دوستی منع نکنید.بذارید با دوستاشم باشه ولی حداکثر دیگه3روز درهفته اونم به اندازه.شما کنترل کننده ی زندگیتونید...اگه بخواید میتونید.موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    سلام . مشاوران عزیز که وقت نداشتن . تایپیک منم مثل ده ها تایپیک دیگه تو تالار بی جواب موند .
    حالا سه روزه که ماشینش هم به خاطر سرمای ناگهانی خراب شده و دیگه بهونه ای نداره دیشب ساعت 12 اومد خونه الانم اس داده که عزیزم نهارتو بخور دیر میام . منم از دیشب باهاش قهر کردم و تصمیم گرفتم فقط مواقعی که نیازه باهاش حرف بزنم،نه جامو جدا کردم نه رفتار دیگه یا دعوا در مقابل همه کاراش فقط سکوت . اگه من براش مهم باشم دست از این رفتاراش برمیداره اگه نباشم هم که خوب نیستم دیگه .
    میتوان از آب و نان ،از جان خود حتی گذشت
    ممکن اما نیست مجنون بود واز لیلا گذشت
    عاشقان را جامه ای پوشیدنی جز چشم نیست
    یا زخیر عشق یا باید از دنیا گذشت
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    عزیزم کاری و به عادت تبدیل نکن
    وقتی جات و جدا میکنی ، شوهرت به نبودن تو عادت میکنه
    اما
    من وقتی با شوهرم قهر میکنم ، کنارش میخوابم و اما اصلا محلش نمیذارم و میبینه که از دستش ناراحتم و کلی حرف میزنه و سعی میکنه که اجرا کنه
    اگه میخوای کارت پیش بره ، قهر کن ، اما دعوا نکن ، قهر کن ، اما حرف بزن ، به عبارتی خودت و لوس کن واسش
    واسه منم پیش اومده ای مسائل و من سعی کردم با حرف زدن حرفم و به کرسی بنشونم
    و اینکه بعد از یه مدت که شوهر کارش زیاد شد و درگیر زندگی شد ، دیگه وقتی واسه دوست و این چیزا نمیمونه
    و مجبوره که به تو و زندگیش برسه
    امیدوارم که موفق باشی دوست من
    پاسخ با نقل و قول

  9. رفیق بازی همسرم  سپاس شده توسط زویا صالحی

  10. ارسال:7#
    ممنون رها جون . نوشتم قهر کردم اما جامو جدانکردم دعوا نمیکنم اما حرف نمیزنم فقط سکوت .اخه وقتی قهر کنم و حرف بزنم گاهی خودم یادم میره قهر بودم یه وقت میبینی دارم میگم و میخندم اونم جدی نمیگیره دیشب کلی حرف زد هی سوال پرسید که چه خبر . رفتی خونه فلانی چی شد . چرا حرف نمیزنی من فقط ساکت بودم . وقت خواب هم هر کاری کرد فقط ساکت بودم . وقتی که کارش کم بود و فقط درس میخوند میگفتم درگیر کار و زندگی که بشه رفت و امدش با دوستاش کم میشه . باور میکنی گاهی اوقات از کار زیاد همینجوری جلو تی وی خوابش میبره یا گاهی اوقات که کارش زیاد میشه کاراشو میاره خونه انجام بده منم کمکش میکنم . حتی یکی دوبار پیش اومده شب باهم رفتیم اداره اون کاراشو انجام میداده من براش پرینت میگرفتم و دسته بندی میکردم تا این حد گاهی اوقات درگیره اما بازم رفیقاش جای خودشونو دارن
    میتوان از آب و نان ،از جان خود حتی گذشت
    ممکن اما نیست مجنون بود واز لیلا گذشت
    عاشقان را جامه ای پوشیدنی جز چشم نیست
    یا زخیر عشق یا باید از دنیا گذشت
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:8#
    ای جونم
    دختر خوب چرا انقد واسه خودت مسائل و بزرگ میکنی ؟
    ( اونجا هم که گفتم جاتو جدا نکن ، من اشتباه خونده بودم - شرمنده )
    ----------------

    میدونم تنهایی و حوصلت سر میره و دوس داری تایم بیشتری و با شوهرت باشی
    منم هر روز خودم و میکشم که یکم بیشتر از حد معمول شوهرم بهم توجه کنه ، اما معمولا به این نتیجه رسیدم که هر چی بیشتر تلاش کنم کمتر به نتیجه میرسم و ما زنا هستیم که یکم حساسیم و اکثر مواقع شوهرامون هیچ تغییری نکردن و رفتارشون مثل قبله و انتظاراته ما یکم زیاد شده
    دوس داریم هر لحظه بهمون زنگ بزنن
    هر لحظه هواسشون به ما باشه
    هر چی که میخوایم قبل از واستنمون فراهم بشه
    هر وقت حوصلمون سر میره پیشمون باشه
    هر وقت ناراحتیم درکمون کنه
    و هر روز بهتر از دیروز بشه

    اما معمولا مردا رفتارشون ثابته و انتظاراته ما خانوماست که هر روز تغییر میکنه _ البته همیشه هم اینطوری نیستا _ یا حداقل در مورد من اینطوریه

    فک کنم تازه ازدواج کردی ، آخه منم اولای ازدواجمون مثل تو بودم ، حساس و دل نازک
    البته سر سری نگیر ، اما زیادم حساس نشو ، شوهرتم یکم به کارو زندگی بیافته عادت میکنه
    تازه به نظرم میتونی با یکی از کسایی که شوهرت ازش حساب میبره و دوسش داره _ مثل پدر یا مادرش یا برادرش _ بگی که بهش غیر مستقیم بگن که بدونه یکم باید بیشتر از وقتش و واست بذاره

    امیدوارم که موفق باشی عزیزم

    ولی کلا نباید زیاد جدی بگیری
    ویرایش توسط raha-joon : 2014_02_02 در ساعت 18:54
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:9#
    سلام عزیزم البته سن همسرت کمه و یه کم زمان میبره تا کاملا مسئولیت زندگی زناشویی رو درک کنه . ولی اینکه یه مرد متاهل روزی 5-6 ساعت رو با دوستاش بگذرونه اصلا صحیح نیست مرد وقتی ازدواج میکنه باید بفهمه که مدیر این خونه است و مسئولیتهایی رو دوششه . اگه از الان اینو یاد نگیره هیچوقت یاد نمیگیره . خوب اداره کردن خونه کلی کار داره که وقت ادم رو میگیره احتمالا شما تمام مسئولیتها رو به دوش میکشید وبرای ایشون کاری نمی مونه و ایشون فقط موقع خواب میاد و با یه شام اماده و یه خونه روبه راه مواجه میشه . پس فکر میکنه روال زندگی اینه و همه زن و شوهرا اینجورین . شما حتی در کارهای اداری ایشون هم کمک میکنید . به نظرم همونطور که شما کمک حال ایشون هستید ایشون هم باید کمک حال شما باشن و بعضی از کار های خونه رو کم کم به عهده ایشون بذارید و حتما بهش بفهمونید که دوست بازی مال دوران مجردیه و بهترین دوست مرد متاهل همسرشه. واگه گردش و تفریحی لازمه برای هر دوتاتون لازمه . پس میتونید بعد از ظهرا که هردوتون بیکارید برید گردش یا تفریح یا خرید و به کارهای خونه تون برسید . ازش بپرسید هیچ فکر کردی وقتی تو با دوستات در حال خوشگذرونی هستی من باید چکار کنم ؟ حتی اگه توی شهر غریب هم نباشی و دوست هم داشته باشی نباید جای خالی شوهرتو با دوست یا حتی خانواده خودت پر کنی هر کدام جایگاه مخصوص خودشو داره و نمیشه یکی رو جایگزین دیگری کرد. پس بهتره به طور منطقی و جدی باهاش صحبت کنی تا دوتایی با همفکری هم این مشکل رو حل کنید. البته شما گفتید بعد از ظهرا هم با ماشین کار میکنه پس وقت خیلی کمی براش میمونه انصاف نیست اونم صرف دوستاش کنه و به شما بی توجه باشه .
    پاسخ با نقل و قول

  13. رفیق بازی همسرم  سپاس شده توسط زویا صالحی

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •