تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




غلبه احساس برمنطقم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مریم41
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

غلبه احساس برمنطقم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به شما عزیزان تالار همیاری
    قبلا تاپیک زدم که اینترنتی دنبال همسریابی برم یانه؟تو وب بایه آقایی آشنا شدم همسن من بود هر دومون 41 سالمونه.هردو ازدواج ناموفق داشتیم بدون فرزند. .باهم قرار ملاقات حضوری گذاشتیم فقط یه شهرباهم فاصله داشتیم.من کارمند مطلقه مقید و فردی پاکدامن دانشجوی کارشناسی ارشد واون دانشجوی کارشناسی ،هنرمند توکارموسیقی و انگار ده سال جوونتراز من،خوش لباس اونهم به سبکی می پوشید که انگارجوون 27یا28 ساله هست.نحوه حرف زدنش انگار تهرانی اصیل باشه.خلاصه باهوشبهر بالا.مذهبی هم نبود.انگار رو دست خوردم،به شدت احساس حقارت میکردم.من کجا واون کجا،انگار یه امل بودم از نگاه اون.گرچه اون اینونمی گفت ،من حس میکردم دربرابرش اینم. اصلامنطق شوقبول نداشتم وبعد از دیدار راه افتادم رفتم دانشگام. بعد اون بهم زنگ زدو احساس کردم منو پسندیده که دوباره باهام تماس گرفت.گفت بیا بریم سرخاک پدرم.که البته من نرفتم از این اتفاق خوشحال شدم.صدای جذابی داشت ولی مودب هم بود.خلاصه ارتباط ما بیشتر با اس ام اس بود.الان یه ماهه باهم ارتباط داریم دوبار دیدیم و4یا5 بارهم تماس تلفنی داشتیم.اون بهم گفته اصلا نمیتونه بامن ازدواج کنه،ولی من انگار باورنمیکنم ،آویزونش شدم انگارچون دلیل منطقی برای من نیاورد که قانعم کنه.یه روز شدیدا گریه کردم.اونهم از این احساسم ناراحت بود ولی گفت ما مناسب هم نیستیم.جالب اینجاست که پیشنهاد دوستی رودادو چقدر هم علاقمند وبا اشتیاق هست.تا حدودی حدس زدم که قبلش هم قصد ازدواج نداشت چون دید مذهبی هستم وبهش راه نمیدم ونمیتونه به هدفش برسه بامن کات کرد.من شخصیت وابسته ای دارم.حالا دست منم که چقدر بهش دلباختم براش رو شده.معمولا منظور همو نمیگیریم ازهم میرنجیم ولی انتظارمون ازهم دیگه زیاده.خیلی اصرار
    کرده برم خونش به عنوان مهمان،چون بین ماحریم وحیا واحترام هست ومنطق حاکمه.آدم خاصیه وحساس هم هست.اون نمازخونه فقط همین باقی چیزهارو مقید نیست.اون تنهاست وشغل آزاد داره.ومن نپذیرفتم.حالا قرار ملاقات بعدیمون تو منزلشون به اصرار اون توخونه شونه.با آشپزی خودش.بهش اعتماد دارم..باهم حرف زدیم حتی مادر مریضشو هم میخواد اون روز مهمون کنه تا بهم اطمینان بده قرار نیست باحضور مادرش هیچ اتفاقی بیفته.حالا قول دادم میخوام برم نمیدونم چقدر کارم درسته.ته دلم امید به ازدواج دارم ولی اون گزینه مناسب از هرجهت نیست برام .چون چیزی نداره.افکارو اعتقاداتمون هم باهم در تضاده ولی بهش بدجور دلبستم میدونم اشتباهه،هردواحساساتی هستیم ،فکرمیکنم اونهم میخواد ازدواج کنه ولی چون پولی در دست وبالش نیست احساس حقارت میکنه نسبت به من ودرآمدم ونمیخواد بیاد جلو،هربار ایمیل هایی که میفرسته درمورد رژیم های غذایی بارداری و روابط همسر وزناشویی هست.خیلی بهم توصیه میکنه برم باشگاه وبهم به شدت تعصب داره منم دلمو خوش کردم خوب وقتی دوستم داره حتما به ازدواج هم فکر میکنه ..
    پاسخ با نقل و قول

  2. غلبه احساس برمنطقم  سپاس شده توسط **شادی**,aram

  3. ارسال:2#
    سلام.شما که عاقل ودنیا دیده هستین چرا سعی دارین به این رابطه ادامه بدین؟چرا اجازه نمیدین اگه واقعا به شما علاقه ای دارن والبته قصد ازدواج ...رسما درخواست کنن واقدام کنن؟فکر میکنید در موقعیتی هستین خدای نکرده شکست دیگه ای رو تجربه کنید؟واقعا انقدر اعتماد دارید که میگه مامانمو میارم بیاره؟اگه بودنو نبودن مامانشون فرقی نکنه چی؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. غلبه احساس برمنطقم  سپاس شده توسط anahid,aram,محسن عزیزی,مریم41

  5. ارسال:3#
    aram آواتار ها
    مریم عزیز سلام
    من و شما تقریبا در سطح و شرایط یکسان هستیم منتها من اصلا ازدواج نکردم و مثل شما در نت با خیلیها اشنا شدم اما متاسفانه نتوستم از هیچ کدام اون حس واقعی رو بگیرم و ادامه ندادم. اما شما الان به نظرم نباید برین خونه اون آقا. اصلا این کار درست نیست حتی اگر هم همانطور که خودش گفته رفتار کنه بازم درست نیست ولی واقعا چه تضمینی دارین که به گفته خودش عمل خواهد کرد کسی که از همین اول نیتش رو مشخص کرده
    من واقعا احساسات شما رو درک می کنم ولی به این فکر کنین که این آقا هیچ امیدی به شما برای ازدواج نداده ولی شما رو به خانه خودش دعوت می کنه، آیا این مورد در شما شک ایجاد نمی کنه؟
    خداوندا شکر به خاطر داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت.
    که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان هستند.
    پاسخ با نقل و قول

  6. غلبه احساس برمنطقم  سپاس شده توسط anahid,محسن عزیزی,مریم41

  7. ارسال:4#
    ممنونم از شما آرام ومریمای عزیز.
    بایدبگویم از وقتی با این آقا درارتباط بودم خیلی تحقیرشدم هم از درون وهم از بیرون نزد خودش وقتی میدیدم که برایش خواستنی نیستماز بیرون هم وقتی باواکنشهای اون مواجه میشدم که خیلی راحت منوکنار میزاشت ویا اهمیتی نمیداد بهم ،حتی برداشتی که از اس ام اسش میکردم یعنی خداحافظ.از وقتی که با اون رابطه دارم ،سیستم تفکرم به هم ریخت نمازامونمیخوندم یا سروقت نمیخوندم.کارکرد عادی ام به هم خورده بود حتی الانم همینطوری ام تقریبا.دوست دارم مرتب اون از حال واحوالم بدونه.واقع بین نیستم.نمیدونم چرا سرهرچیزی منطقی فکر میکنم الا این مسئله.جالبه که اون قدرت بیان وقانع سازی خوبی داره وانگار رگ خوابمو میدونه وبلده چطوری متقاعدم کنه.کسی که هم قیافه اش غلط اندازه باگردنبند وکلاه لباس جین واسپرت اونهم تو سن وسال این.ابرو برداشته
    از طرفی نه شغل درستی داره نه درآمدی .حتی بهم گفته قبلا مشروب میخورده وسیگارهم می کشیده ولی گذاشته کنار.من اون موقع تو وب هم کسی حتی فرم سیگاروپر کرده بود جزء لیست من نبود ولی برای اون دیگه قبح مسائل مهم هم برام ازبین رفته بود.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:5#
    دیروز که تلفنی تصمیم گرفتم به دعوتش اجابت کنم وگفتم باشه میام ولی خونتون نه.وبا کلی اصرار بهش گفتم باشه.بعدازظهرش دیدم بهم گفت یه ایمیل واست دادم خیلی خوشحال شدم،بعد اضافه کرد که مردد بودم بفرستم یانه چون از سایت س ک س بوده.ودرمورد مسائل زناشوییه،از اونجاییکه به ایمیل من هم مقالات آموزشی زناشویی زیاد میدن فکر کردم از هموناست.حتی قرار بود برم ولیمه حاجی دعوت بودم باکلی اشتیاق رفتم ایمیل وبازکردم،همیشه دوست داشتم که ببینم امروز چیزی برام فرستاد یانه.چشمتون روز بد نبینه آتیش گرفتم دیدم چندتا عکس لختی از سایت خارجی روابط زناشویی ،دنیا رو سرم چرخید .اون چقدر احمقه،بهش اس ام اس دادم وگفتم برات متأسفم و باهاش برخورد کردم.اونهم درجواب گفت ،من که توضیح دادم قبلش،تو چقدر بی ظرفیتی و از این حرفا.خلاصه بازهم باهاش آشتی کردم چون قانعم کرد که منظور بدی نداشت،الان تو این فکرم چطور درست دو روز مونده به اینکه برم خونشون باید از این عکس ها وتصاویر تحریک کننده بهم میداد.حالا باهمدیگه سردیم ،شب بهم گفت اگه ناراحتی من میرم.نمیدونم چطوری ازش دل بکنم.منطقم درستکارنمیکنه.میدونم راه غلطی درپیش گرفتم.3تا از امتحانای ترممو که میتونستم 20 بگیرم 12-13 گرفتم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:6#
    حال که آقای دکتر عزیزی هم این مطلب وخوندن وسپاس ایشون رو دیدم . خیلی مشتاقم که ای کاش یه عنایتی هم به بنده داشته باشن وپاسخی برایم بنویسن که حتما برایم راهگشا خواهد بود.این رو هم اضافه کنم من چون قدرت نه گفتن ندارم.این همه وقفه توی ردکردن ایشون پیش اومد حتی گرفتارش هم شدم.برای بار دوم تصمیم قطعی گرفتم برم وتمومش کنم ولی اون از ظاهر وآرایشم خوشش اومد واز نگرشم ،تغییر رویه داد انگار براش جذاب شدم ودوباره ارتباط شروع شد اونهم سریع فلش خودشو آورد زد توماشینم ونگرفت تا دفعه بعد به بهانه اون بازم ببینمش.این دفعه هم سبک وسنگین کردم که کاتش کنم ولی عذاب وجدان داشتم که فلش اون دستم امانته چطوری بهش برسونم که ترتیب یه ملاقات ودادم که منجربه پیشنهاد اون به رفتن به خونشون شد ،ولی این همه اون چیزی که بین مون هست ،نیست .اون هم بهم وابسته شد.برام سخته دلشو بشکنم .دوست ندارم اون همضربه ببینه یا تحقیر بشه.به نظرتون چیکار کنم تا اون هم ازم نرنجه؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام مریم خانم عزیز

    گفتنی ها رو دوستان گفتند، و خود شما هم بهتر از ما می دانید که این رابطه سرانجام خوشی نداره.

    اگر کسی که میخوایم باهاش ازدواج کنیم، باعث بشه قبح گناهان برای ما بریزه، و نمازمون حال و هواش رو از دست بده... و خلاصه ما از خدا دور بشیم، باید اساسا به فکر فرو بریم.

    از اینها که بگذریم، ایشون اصلا هیچ تمایلی نشون نداده که میخواد با شما ازدواج کنه

    برعکس، خیلی روشن داره نشون میده که میخواد چه کار کنه. ایمیل کاملا معناداره؛ گرچه اگر اون هم نبود، به هیچ وجه پیشنهاد نمی دادیم به منزلشون برید.

    اگر اجازه بدید، فعلا روی مشکل فعلی متمرکز بشیم. یعنی یک جواب نه ی محکم به ایشون که دیگه فکرشم نکنه چنین پیشنهادی رو مطرح کنه

    بعدش درباره وابستگی شما، احساسی بودنتون و مسائل دیگر صحبت می کنیم.

    هیچ دلیلی برای دلسوزی به کسی که هیچ تعهدی به ما نداره، نیست. ما حتی اگر پسری با نیت خالصانه بره جلو و دختر او رو نپسنده یا شرایط و ملاکهای او رو نداشته باشه، پیشنهاد نمیدیم دختر جواب مثبت بده، اون هم از سر دلسوزی! شما که جای خود داره. اگه دلتون واقعا برای ایشون و خودتون میسوزه، یک پیام بدید به ایشون و بگید من میخوام رابطه رو کاملا قطع کنم و دیگه هیچ ارتباطی بینمون نباشه. به هیچیک از پیامها و ایمیلهای ایشون نگاه هم نکنید!

    فعلا پیام بدید از تصمیمتون منصرف شدید و اگر دلیل خواستند، بهشون بگید تصمیمم رو گرفتم و دلیلش هم به خودم مربوطه. اگر باز پرسیدند و تاکید کردند، حتی اگر التماس کردند، پاسخ ندهید یا همون پاسخ رو مجددا با بیانی دیگر و محکم تکرار کنید که آقای محترم من به منزل شما نمیام.

    فعلا این رو برطرف کنید تا بعد درباره سایر مسائل صحبت کنیم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  11. غلبه احساس برمنطقم  سپاس شده توسط **شادی**,anahid,مریم41,مریما,ستاره**

  12. ارسال:8#
    سلام خانم مریم
    من هم با نظرات دوستان کاملا موافقم و باید هر چه سریعتر به این رابطه خاتمه بدین .
    خدایا بگیر از من هر آنچه که تو را از من می گیرد
    ویرایش توسط anahid : 2014_01_30 در ساعت 00:27


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  13. غلبه احساس برمنطقم  سپاس شده توسط محسن عزیزی,مریم41

  14. ارسال:9#
    ممنونم آقای دکتر خیلی لطف کردید به درخواستم جواب دادین.ا
    ز توضیحات شماممنونم بامنطق خوبتون مثل همیشه آدم رومتقاعدمی کنید.من اگه پست قبلیمو هم دیده باشین ،شکل اشتباهاتم یه جور هست.کسی وارد زندگیم میشه همیشه این مدلی میشم،معمولا هیجان های ناپخته ورشد نیافته ای دارم که به محض آشنایی با یکی ،معنویات ،مذهب واعتقاداتم و عملکرد عادی وروزمره ام تحت شعاع قرار میگیره.فکرمیکنم این من هستم که دست از عقایدم میکشم نه اونها مسبب این رفتارم بوده باشن.ممنونم خیلی ازشما.
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:10#
    سلام آقای عزیزی
    من بعداز اینکه امروز جوابیه شمارو خوندم مصمم شدم حداقل قرار فردا رو کنسل کنم.عصری که باهمکارام بیرون بودم.بهش پیام دادم که فردا خونه شما نمیام.آخه اون منو برای فردا ناهار دعوت کرده بود.درجوابم نوشت که من کلی خریدکردم وتدارک دیدم حالا چیکارکنم؟به نظرشما چیکارکنم؟درآخرین مسیجش نوشت یادت باشه تو زندگی کسی ومسخره نکنی.تودلم ناراحت شدم میدونم راست میگه .چون هم وضع مالی خوبی نداره تو این گرونی وسایل خرید هم برای ناهار وغیره .حالا سخت ناراحتم نه برای اینکه دلم بخواد برم اونجا.نه فقط از این گندی که زدم دلشو شکوندم وتو ذوقش زدم ناراحتم.اعصابم ناراحته.بعنوان آدم بده هستم.ما این روزا همیشه باهم کنتاک داریم یه روز از یه مسیجش من ناراحت میشم یه روز اون از یه واکنش دیگه من دلخور میشه.دو روز پیش هم که قبول کرده بودم وبا تصمیم امروزم اونو رنجوندم .حالا چیکار کنم؟کارم درست نبوده.
    ویرایش توسط مریم41 : 2014_01_30 در ساعت 21:31 دلیل: اشکال دستوری
    پاسخ با نقل و قول

  16. غلبه احساس برمنطقم  سپاس شده توسط محسن عزیزی

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •