تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خاطره من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:anahid
آخرین ارسال:anahid
پاسخ ها 3

خاطره من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    پسر: ضعیفه دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم
    دختر: تو باز گفتی ضعیفه؟
    پسر: خب منزل بگم چطوره؟
    دختر: وااااای از دست تو
    پسر: باشه باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟
    دختر: اه اصلا باهات قهرم
    پسر: باشه بابا تو عزیز منی خوب شد؟ آشتی؟
    دختر: آشتی راستی گفتی دلت چی شده بود؟
    پسر: دلم! آها یه کم می پیچه ازدیشب تاحالا
    دختر: واقعا که
    پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا خوبه؟
    دختر: لوووس
    پسر: ای بابا ضعیفه این باراگه قهر کنی دیگه نازکش نداری ها
    دختر: بازم گفت این کلمه رو
    پسر: خب تقصرخودته میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم هی نقطه ضعف میدی دست من
    دختر: من ازدست توچی کارکنم؟
    پسر: شکرخدا دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم لیلی قرن بیست ویکم من
    دختر: چه دل قشنگی داری تو چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه
    پسر: صفای وجودت خانوم
    دختر: می دونی دلم برا پیاده روی هامون برای سرک کشیدن تو مغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتاب ها برای بوی کاغذ نو برای شونه به شونت راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره
    پسر: می دونم می دونم دل منم تنگه برای دیدن آسمون چشمای تو برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش بودم
    دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی: خاتون؟
    پسر: آره آخه تو منو یاد دخترای ابرو کمون قجری می انداختی
    دختر: ولی من که بور بودم
    پسر: باشه فرقی نمی کنه
    دختر: آخ چه روزهایی بودن چقدر دلم هوای دستای مردونهات رو کرده وقتی تو دستام گره می خوردن مجنون من
    پسر: ...
    دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟
    پسر: ...
    دختر: نگاه کن ببینم منو نگاه کن
    پسر: ...
    دختر: الهی من بمیرم چشات چرا نمناکه؟ فدای تو بشم
    پسر: چرا نکنم ها؟
    دختر: گریه نکن من دوست ندارم مرد گریه کنه جلو این همه آدم بخند دیگه بخند زود باش
    پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم؟
    دختر: بخند دیگه وگرنه منم گریه می کنمااااااااا
    پسر: باشه باشه تسلیم گریه نمیکنم ولی نمیتونم بخندم
    دختر: آفرین حالا بگو برای کادوی ولنتاین چی خریدی؟
    پسر: تو که می دونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد ولی امسال برات یه کادوی خوب اوردم
    دختر: چی؟ زود باش بگو دیگه آب از لب و لوچم ام اویزون شد
    پسر: ...
    دختر: دوباره ساکت شدی؟
    پسر: برات کادو ( هق هق گریه ) برات یه دسته گل گلایل یه شیشه گلاب و یه بغض طولانی آوردم
    تک عروس گورستان
    پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابون ها صفایی نداره
    اینجا کناره خانه ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم
    نه اشک و فاتحه
    نه اشک و فاتحه و دلتنگی
    امان خاتون من توخیلی وقته که
    آرام بخواب بای کوچ کرده ی من
    دیگر نگران قرصهای نخورده ام لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش
    نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش
    بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم
    اما تـو آرام بخواب
    ویرایش توسط anahid : 2014_01_30 در ساعت 17:36


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  2. خاطره من  سپاس شده توسط piroo

  3. ارسال:2#
    دنیا گفت و آموختم ؛

    اگر دل بستی محکم نبند

    او می رود و تو میمانی و یک گره کور


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  4. خاطره من  سپاس شده توسط piroo

  5. ارسال:3#
    زمانی که زلیخا ایمان آورد یوسف علیه السلام او را به نکاح خود در آورد اما او از یوسف کناره می گرفت و به عبادت خدا مشغول می شد و چون یوسف او را در روز به خلوت دعوت می کرد زلیخا وعده را به شب تاخیر می انداخت و چون شب می شد دعوت یوسف را به روز موکول می کرد یوسف علیه السلام او را سرزنش فرمود که چه شد آن دوستیها و شوق و محبتهای تو؟ زلیخا در جواب گفت : ای پیامبر خدا من تو را وقتی دوست می داشتم که خدای تو را نشناخته بودم اما چون او را شناختم همه محبت ها را از دل خود بیرون کردم و دیگری را بر او اختیار نمی کنم .


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  6. خاطره من  سپاس شده توسط piroo

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •