مارتین سلیگمن روانشناس معروف و نظریه پرداز درماندگی آموخته شده که بعداً نظریه خوش بینی آموخته شده را در سال 1998 نیز مطرح کرد.استاد برجسته دانشگاه پنسیلوانیا امریکا و رئیس پیشین انجمن روانشناسی امریکا می باشد.او در کتاب شادی واقعی توضیح می دهد که چگونه روانشناسی در سیر تاریخی خود مسیر خود را گم کرد و بجای توجه به نکات مثبت شخصیت انسان،صرفا جنبه های مرضی و بیمار گونه را مد نظر قرار داد.سلیگمن معتقد است اکنون در روانشناسی هنگام آن رسیده که به جای تاکید بر عواطف منفی ،عواطف مثبت را دریابیم و بجای انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف انسان به توانمندی های انسان توجه کنیم و راهی بیابیم برای تحقق آنچه ارسطو زندگی خوب نامید.سلیگمن شادی را حق طبیعی هر انسانی می داند که برای دستیابی به آن باید برنامه ریزی و تلاش کرد. او شادی واقعی را غیر قابل حصول و دست یافتنی نمی داند بلکه آن را واقعیتی می داند که زندگی را شیرین تر و روابط انسانی را سرشار و غنی می کند.سلیگمن 2002 نشان داد که چگونه در اثر عواطف مثبت انسان می تواند به تدریج به سوی شادی واقعی گام بر دارد عواطف مثبت می تواند در رابطه با حال ،آینده یا گذشته باشد. عواطف مثبت در مورد آینده شامل خوش بینی ،امید ،ایمان و اعتماد می شود.این گونه عواطف در مورد زمان حال شامل لذت شعف آرامش شور و شوق و دلخوشی و از همه مهمتر تحریک می شود. عواطف مثبت در مورد گذشته شامل رضایت ،خشنودی ،آرامش خیال واحساس افتخار و عزت می شود .این سه گروه عواطف متفاوت بوده و الزاما با یکدیگر همزمان نیستند.در هر زمان ممکن است یکی از آنهاغالب باشد اگر چه مطوب انسان این است که هر سه گروه از این عواطف با هم وجود داشته باشند اما واقعیت این گونه نیست. معمولا در برهه هایی از زمان برخی از آنها بر جسته و برخی از آنها کمرنگ هستند.روانشناسی مثبت گرا ریشه هایش در روانشناسی انسان گرا است که در قرن20 به صورت عمیق بر شادی و پر باری تاکید می کند.تاثیرات زود هنگام بر روی روانشناسی مثبت نگر ابتدا ریشه در فلسفه و مذهب دارد .که به عنوان روانشناسی علمی شکل مدرن تا قرن 19 به خود نگرفته بود (ویکی پیدا دانشنامه آزاد).

نویسنده: الهام حسن خانی
کارشناس ارشد روانشناسی شخصیت
منبع