تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جای من بودید ازدواج میکردید؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sode
آخرین ارسال:طباطبایی
پاسخ ها 6

جای من بودید ازدواج میکردید؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    اول از همه بگم چیزایی ک قراره بگم نشونه مغرور بودنم نیست،فقط شرایط واقعی زندگیم هست.
    من یک دختر یزدی هستم.23 سالمه.از یک خانواده سرشناس قدیمی یزدی هستم.وضع مالی پدرم خیلی خوب هست و به همون نسبت خواستگارهایی ک دارم شرایط عالی دارن. ولی من همیشه تنها فکری ک در زندگیم داشتم درس خوندن و تاسیس شرکت بوده. به همین دلیل تا الان همه خواستگار هام تا عیب کوچیکی میدیم توشون ردشون میکردم.
    ولی جدیدا خواستگاری برام اومده که با تمام سخت گیری های من کنار اومده. من لیسانسم رو ب تازگی گرفتم الان هم دارم درس میخونم برای ارشدم و ارشدم رو جایی جز تهران نمی خواهم بخونم.
    اون اقا پسر 27 سالشه، خونه داره، دو تا ماشین داره، پدرشون از تجار اهن بودن.خوشون گلخونه دارن و پرورش اسب. لیسانس دارن،فوق لیسانس هم قبول شدن، حتی یک ترم هم رفتن دانشگاه ولی چون دیدن درس به دردشون نمیخوره،ادامه ندادن.پدرم چون خانواده این اقا پسر از قدیمی های یزد هستن میشناسنشون.
    همه چیز تا اینجا عالیه
    ولی مشکل از اینجا شروع میشه: 1من هیچ وقت توی زندگیم به ازدواج فکر نکردم،همیشه خودم بودم و خودم،فوقالعاده خانوادم من رو آزاد گذاشتن و هیچ محدودیتی نداشتم. برای همین حالا بعد از سه جلسه صحبت با اینکه میبینم 90% این پسر شرایطش به من میخوره شک دارم که ایا اصلا من باید ازدواج کنم یا نه! مخصوصا اینکه میدونم اگر این فرد رو رد کنم باز هم خواستگارهایی خواهم داشت،البته مطمین نیستم به همین خوبی.
    2 من محجبه هستم،یعنی چادر میپوشم،ولی اصلا فرقی برام نمیکنه زن جلوم وایساده یا مرد،زیاد با اقایون شوخی میکنم تا جایی ک همه پسرهای فامیل میگن، مریم پسره. در صورتی که این آقا پسر گفت دوست ندارم شما توی محیطی کار کنی که زیاد آقایون رفت و آمد داره. البته از اون طرف هم گفت من دوس ندارم خانمم توی خونه بشینه،زن باید فعال باشه،کار هم نمیخواد بکنه،نکنه،باید بره کلاس...و این رو هم میدونم برادر این آقا با کار کردن خانمش مخالفت کرده.
    3 من به ایشون چندین بار تذکر دادم من و دوستام هر هفته با هم دور همیی میگیرم و تمام دوستام با شوهرهاشون میان، شما مشکلی با این مسیل ندارین،خودشون میگن نه، ولی به نظر شما کسی ک میگه من دوس ندارم زنم توی محیطی ک مرد زیاد رفت و آمد داره کار کنه، مشکلی نداره توی محیطی باشه که زن و مرد دارن با هم شوخی میکنن و میخندن؟ در ضمن در طول خواستگاری ایشون به من نگاه نمیکردن اصلا این باعث میشه فکر کنم زیاد مذهبی هستن
    4 این اقا به نظر من مثل پیر مردا لباس میپوشه، کت و شلوارهایی ک توی جلسات مختلف پوشیده بودند فوق مدلی بود که پیر مرها انتخاب میکنن، نه اینکه بگم بی کلاس بود، فقط به مردهای 50 ساله میخورد، در صورتی که مادر و پدرشون فوقالعاده خوش پوش بودن، زمانی که از ایشون راجب اینکه دوس دارن چطور لباس بپوشن پرسیدم، گفتن به خاطر کارشون ترجیح میدن تیپ رسمی داشته باشن و کمتر حاضرن ظاهر اسپورت داشته باشن.یعنی حاضر به تغییر ظاهرشون نیستن.
    ویرایش توسط sode : 2014_02_04 در ساعت 21:03
    پاسخ با نقل و قول

  2. جای من بودید ازدواج میکردید؟  سپاس شده توسط intel1829,نرگس,طباطبایی

  3. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزبه همیاری خوش اومدین
    شمااگرمیخواستیدبه ازدواج فکرکنیدمعیاراتون چی بود؟ایابه نظرتون بنابه گفته خودتون همونجورکه تونستن باسخت گیریاتون کناربیان میتونن باجمع های دوستانتون ومحل کارتون کناربیان؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  4. جای من بودید ازدواج میکردید؟  سپاس شده توسط anahid,intel1829,mozhghan,نرگس

  5. ارسال:3#
    سلام خوش اومدی دوست عزیز
    قبل همه چی باید بشینی خوب فکر کنی ببینی معیارهای شما رو داره ؟ مهم اینه که با معیارهاتون جور باشه
    لازم به ذکر هست که هیچ وقت با این امید جلو نرو که میتونی طرف مقابل رو عوض کنی ببین میتونی همین مدلی که هست یه عمر باهاش زندگی کنی همین لباس همین اخلاق در ضمن شما باید اینو قبل ازدواج بدونید که بعد عقد ازادی های که تو دوران مجردی هست تموم میشه البته هر کدوم مزایای برا خودش داره چه مجردی چه متاهلی چه ایشون باشن چه کس دیگه ای چون نسبت به یکی تعهد داری باید یه سری چیزا رو رعایت کنی
    خوب شما میتونید باهم تصمیم بگیرید تو جمع دوستانتون برید با همسر خودتون عین بقیه ی دوستانتون
    تصمیم نهایی رو باید خودت بگیری چون معیارهاتو خودت میدونی قبل هر چیزی هم پیش مشاور قبل از ازدواج برید یه سری تست شخصیت هست اینا رو ازتون میگیرن باهاشو مشورت کن ایشالا خیره
    ویرایش توسط mozhghan : 2014_02_04 در ساعت 22:00
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  6. جای من بودید ازدواج میکردید؟  سپاس شده توسط anahid,نرگس,ستاره**

  7. ارسال:4#
    الناز جان، دقیقا مشکل من اینه ک از کجا بدونم با این جمع کنار میاد، از یک طرف میدونم توی فامیلشون مهمونی ک میگیرن هم آقایون هستن، هم خانم ها، لی همه محجبه، ک این درست مثل خانواده ما هست.ولی به نظر شما ادمی ک توی خواستگاری به من نگاه نمیکنه، اونقدر ریلکس هست که توی یک جمع خودمونی قاتی شرکت کنه؟ میترسم برای به دست آوردن من باشه که میگه مشکلی نداره.
    راجب معیار هام هم، ایشون و خانوادشون درست طبق معیار من هستن، به جز چیزهایی ک باهاش مشکل داشتم، که البته این مشکلات چیزی نیست که به خاطرش بخوام نه بگم، ولی از اونطرف به دلیل شرایط خانوادم احتمال اینکه خواستگاری داشته باشم که این مشکلات هم نداشته باشه زیاده.
    میدونید خیلی از صحبت های ایشون من رو دچار تردید میکنه، شما خودتون این چند صحبت رو بزارید کنار هم : من اهل رالی هستم، دوست دارم زنمم همراهم بیاد رالی، من میرم مسجد، دوست ندارم زنم توی محیطی ک مرد زیاد رفت و امد داره کار کنه، اگر شما اهل خونه نشینی هستید من دوست ندارم، من صبح زنم رو از خونه بیرون میکنم، شب اجازه میدم برگرده، از طرف دیگه خانواده فوقالعده مذهبی دارن که خیلی شبیه به خانواده ما هست.
    در ضمن برای 28 همین ماه برای مشاور وقت داریم، ولی گاهی میترسم وقتی به این فکر کنم که چرا باید ازدواج کنم وقتی هیچ دلیلی برای ازدواج نمیبینم؟ و از طرف دیگه حرف اطرافیان که میگن سنت وقتی بره بالا از مجرد بودنت پشیمون میشی میترسونتم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:5#
    دیدن این مساله ک دوستانم بعد از ازدواج اونقدر درگیر زندگی زناشویی شدن که دیگه وقتی برای تحصیل یا کار ندارن واقعا از ازدواج پشیمونم میکنه.من ادمی هستم که اگر بهم بگن بین یک ازدواج موفق و خانواده عالی و فرزندان خوب با یک شغل عالی پیشرفت کاری و زندگی تنهایی یکی را انتخاب کن
    بدون شک یک زندگی تنها با شغل عالی رو انتخاب میکردم.
    هیچ وقت ازدواج موفق و داشتن بچه خوب برام یک موفقیت یا خوشحالی به حساب نمیاد، قصد توهین ندارم به هیچ عنوان ولی همیشه زندگی به اون شیوه برام مثل زندگی حیوانی بوده،یک ریتم تکراری، کاری که اکثر ادمها و همه حیوانات میکنند.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:6#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام
    در مورد ادامه تحصیل بعد از ازدواج ، باید بگم که کاملا بستگی به خودتون و همسرتون داره و به شرطهایی که در زمان خواستگاری با همسر آینده تون میکنید
    من خودم دوستانی دارم که متاهل هستند و دارند در مقاطع تحصیلی مختلف درس میخونند و موفق هستند ، حتی دوستی دارم که دکتری هست ، بدون وقفه در تحصیل و ماندن پشت کنکور و دقیقا بعد از کنکور ارشد ازدواج کرد. اون هم در یک دانشگاه خوب ..
    خود من هم متاهل هستم و هم خودم و هم همسرم به ادامه تحصیل من برای دکتری و ارائه پایان نامه تا پایان ترم 4 ، اهمیت میدیم.
    این رو هم اضافه کنم که من در زمان مجردی جز درس خوندن اصلا کار دیگه ای انجام نمیدادم ولی الان، الحمدلله ، برام چندان سخت نیست مدیریت درس و کار خونه.
    ای کاش یاد بگیریم که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ دنده های زندگیمان از
    لهیدگی و تداخل در امان باشد.
    برگرفته از کتاب طراحی اجزا ماشین نوشته جوزف شیگلی
    پاسخ با نقل و قول

  10. جای من بودید ازدواج میکردید؟  سپاس شده توسط intel1829

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •