تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی راحت باهام بهم زد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahisa
آخرین ارسال:ثریا92
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

خیلی راحت باهام بهم زد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام دوست عزیز
    اینکه میخوای از مادرت بخوای تا باهاش حرف بزنه به نظرم درست نیست بلاخره بزرگ تره حرفش زمین بخوره شرایط بدتر میشه
    از طرفی قبول واقعیت ها هر چقدر هم سخت باشه ما انسان ها مجبوریم باهاش رو برو بشیم هیچ وقت تو زندگی سعی نکن اخلاق یا شخصیت یکی رو تغییر بدی تا اونی بشه که شما میخوای این اولا ممکن نیست ثانیا اگه نتیجه نده خودت شکسته تر میشی اینکه میگی اخلاق ادما عوض میشه شاید با گذر زمان چون تجربیات جدید بدست میارن دیدشون به زندگی عوض میشه این تو رفتارشون اثر بزاره ولی هیچ وقت نمیتونی ذات یکی رو عوض کنی
    حالا خوب از خودت بپرس این همه حس که داری واقعا طرف مقابلت اینقدر ارزش داره اینقدر خودتو اذیت کنی یا بخوای مادرت باهاش حرف بزنه واژه ی تحمل کنه به نظرت چه مفهومی داره زندگی که با تحمل کردن شروع بشه مطمئن باش دو سه روز بیشتر دوام نمیاره چون همه یه صبری دارن بلاخره روزی میاد قید همه چی رو بزنه
    این نظر شخصی منه باید خدا رو شاکر باشی که الان متوجه شدی کسی که تو کوچیک ترین بحث ترکت میکنه به نظرت تو زندگی که هزار تا بازی داره میتونه برات تکیه گاه خوبی باشه؟
    تو هر شری خیری هست خدا خیلی دوست داره این نشونه رو برات فرستاده واقعا چشماتو درست باز کنی ببینی واقعیت ها رو ادمی که الان اینقدر راحت میره نمیتونه تکیه گاه خوبی برات باشه الان بره خیلی بهتره تا اینکه باهاش وارد زندگی بشی و نتونی باهاش ادامه بدی
    صبور باش به خدا توکل کن بی تابی هات طبیعیه زمان میبره اروم تر بشی
    امیدوارم هر چه سریع تر ارامش به دل قشنگت برگرده
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  2. خیلی راحت باهام بهم زد  سپاس شده توسط piroo,ستاره**

  3. ارسال:12#
    mahisa آواتار ها
    مرسی از اینکه راهنماییم کردی ! خودم به همه ی اینا فک کردم اما یادش که میفتم قلبم تندتند میزنه ! خواب و خوراکمو ازم گرفته ! اون زود تموم کرد منم باید اینکارو کنم ؟
    اصلا فکر کنیم نامزد بودیم و سنتی میخواستیم ازدواج کنیم انقد زود باید طلاق میگرفتیم ؟!
    من معذرت خواستم اون گذشت نداشت !
    یعنی کلیاتش با معیارای من جور بود اما اخلاقش زمین تا آسمون با مرد رویاهای من فرق داشت که من امیدم فقط به تغییرش بود !
    الان 1 لحظه با خودم میگم تموم
    لحظه ی بعد که به یادش میفتم دست و دلم میلرزه
    اونم اینو میدونه انقد که من رفتم و برگشتم برا همین جدیم نمیگیره دیگه
    مامانم هم امروز که بهش گفتم کلی ناراحت شدو سرزنشم کرد و گفت اون تعهدی نداشته به تو به این زودی که انتظار داشته باشی به پات بشینه بعدشم من نمیتونم بهش بگم بیا دخترم و بگیر که !
    بعدم من داشتم سعی میکردم تا دیگه هر حرفی و نزنم تا اون ناراحت نشه ! دیگه لازم نباشه تحمل کنه اما اون صبر نداشت !
    میگفت آیندمون خوبه ... همه ی حرفاشو فراموش کرد ! زد زیر همه ی قول و قراراش
    باورم نمیشه قصد بازی کردن با احساساتمو داشته ؟!
    حالم بده ! خسته شدم دیگه
    از روز اولی که باهاش آشنا شدم فقط اشک ریختم !
    کاش برای آخرین بار بتونم ببینمشو باهاش بحرفم !
    همین
    ویرایش توسط mahisa : 2014_02_06 در ساعت 23:37
    پاسخ با نقل و قول

  4. خیلی راحت باهام بهم زد  سپاس شده توسط piroo

  5. ارسال:13#
    دوست عزیز کاملا درکت میکنم اخه خودمم این روزای سختو پشت سر گذاشتم فقط به خدا توکل کن و ازش بخواه کمکت کنه و بهت صبر بده .
    اگه میتونی کتاب از اینترنت دانلود کن و بخون .کتاب خوندن ادمو اروم میکنه .
    ذکر و عبادت ادمو اروم میکنه.

    چند روز پیش یک کتاب خوندم که نوشته بود کسی که دلی را بشکنه هیچ وقت خوشبخت نمیشه.
    مطمئا باش هرکس بدی کنه خدا جوابشو میده .
    پاسخ با نقل و قول

  6. خیلی راحت باهام بهم زد  سپاس شده توسط piroo

  7. ارسال:14#
    همه ی این احساسات گذرا است همه شون طی میشن تموم میشه به نظرم نرماله یه لحظه حس کنی خوبی بد که یادش بیوفتی حالت بد بشه چون خودم اینجوری بودم و صبور باش و تو این مدت اینو ملکه ی ذهنت کن هیچ وقت به امید اینکه یکی رو تغییر بدی مطابق میل تو رفتار کنه وارد یه رابطه نشو ببین میتونی طرف مقابلتو همون جوری هست دوس داشته باشی
    در ضمن نمیدونم چی بهش گفتی حرف شما رو تایید نمیکنم ولی تو هر رابطه ی اختلافاتی هست حتی خدا از اسمون برات فرشته بفرسته باز یه روزی یه جایی به اختلاف میخوری باهاش این دلیل نمیشه سر هر بحثی رهات کنن حداقل تلاششو میکرد متوجه اشتباهت بشی بعد اره حق میدادم بهت ولی حتی حاضر نشده به حرفت گوش کنه همه ی اینا تلخن میدونم ولی اینم خوب میفهم خدا خیلی دوستت داره همین خودش برات یه نشونه است که اصرار نکنی
    در ضمن با قهر و دعوا غذا نخوردن هیچی درست نمیشه که هیچ شرایط رو بدتر میکنی منم عین خودت بودم کسی بهم حرفی میزد قهر میکردم روزها از غذا و خورد خوارک می افتادم شده بود سه روز هیچی نخوردم هیشکی هم جرات نداشت باهام حرف بزنه ولی الان خوبم هر اتفاقی هم بیوفته قهر نمیکنم حرفمو میزنم غذامم میخورم
    به نظرت غذا نخوری بدنت ضعیف بشه یه بیماری بگیری خدای نکرده شرایطت درست میشه نه گلم هیچی نمیشه فقط خودتو عذاب میدی به جای اینا غذاتو بخور خودتو با کلاس رفتن و این چیزا مشغول کن در کنارش اولویت رو این بزار خودتو بشناسی هر چی خودتو خوب بشناسی بهتر زندگی میکنی و طرف مقابلتو خوب و بهتر میشناسی و زندگی خوبی واسه خودت درست میکنی مشکل ما اینه واسه همه چی فقط صرف میکنیم جز اینکه خودمو بشناسیم
    خودتو بشناس ببین از زندگی چی میخوای چه معیاری میخوای همسرت اینده ات داشته باشه چطوری میتونی سعی نکنی کسی رو تغییر بدی ؟چطوری میتونی خشمتو کنترل کنی
    همه اینا نیاز به زمان داره و تمرین وقت غصه خوردن نیست هر چه زود شروع کنی زود تر به نتیجه میرسی وقت صرف این کن خودتو عوض کنی بیتونی خشمتو کنترل کنی حرفی نزنی بعد پشیمون بشی وقت صرف این که بتونی درک کنی مردی که اسون میره به درد زندگی مشترک نمیخوره زندگی هزار تا بالا و پایین داره با یه بحث ساده میرن مشکل بزرگتر بشه چیکار میکنه
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  8. خیلی راحت باهام بهم زد  سپاس شده توسط piroo

  9. ارسال:15#
    piroo آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahisa نمایش پست ها
    مرسی از اینکه راهنماییم کردی ! خودم به همه ی اینا فک کردم اما یادش که میفتم قلبم تندتند میزنه ! خواب و خوراکمو ازم گرفته ! اون زود تموم کرد منم باید اینکارو کنم ؟
    اصلا فکر کنیم نامزد بودیم و سنتی میخواستیم ازدواج کنیم انقد زود باید طلاق میگرفتیم ؟!
    من معذرت خواستم اون گذشت نداشت !
    یعنی کلیاتش با معیارای من جور بود اما اخلاقش زمین تا آسمون با مرد رویاهای من فرق داشت که من امیدم فقط به تغییرش بود !
    الان 1 لحظه با خودم میگم تموم
    لحظه ی بعد که به یادش میفتم دست و دلم میلرزه
    اونم اینو میدونه انقد که من رفتم و برگشتم برا همین جدیم نمیگیره دیگه
    مامانم هم امروز که بهش گفتم کلی ناراحت شدو سرزنشم کرد و گفت اون تعهدی نداشته به تو به این زودی که انتظار داشته باشی به پات بشینه بعدشم من نمیتونم بهش بگم بیا دخترم و بگیر که !
    بعدم من داشتم سعی میکردم تا دیگه هر حرفی و نزنم تا اون ناراحت نشه ! دیگه لازم نباشه تحمل کنه اما اون صبر نداشت !
    میگفت آیندمون خوبه ... همه ی حرفاشو فراموش کرد ! زد زیر همه ی قول و قراراش
    باورم نمیشه قصد بازی کردن با احساساتمو داشته ؟!
    حالم بده ! خسته شدم دیگه
    از روز اولی که باهاش آشنا شدم فقط اشک ریختم !
    کاش برای آخرین بار بتونم ببینمشو باهاش بحرفم !
    همین
    سلام مهیسا خانم
    من خودمم عاشق هستم میدونم شما چه می کشید و تک تک حالات شما را تجربه کردم ولی باید درست فکر کرد و با آگاهی و عقل جلو رفت.
    به نظرم من باید شما خودتان را اذیت نکنید چون کسی که در ظرف یک ماه خودش را نشان داد این خواست خدا بود که بیشتر اذیت نشین پس سعی کنید شما هم او را فراموش کنید تا بیشتر از این آسیب نبینید
    به نظرم کار خوبی کردید به مادرتون گفتید ولی واقعا به شما میگم دیگر فکرش را نکنید میگین یک بار دیگه ببینمش و باهاش حرف بزنی من مطمئنم بدتر میشه و بیشتر اذیت میشین پس دیگه بهش فکر نکنید
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  10. خیلی راحت باهام بهم زد  سپاس شده توسط anahid,elnaz.t,ستاره**

  11. ارسال:16#
    سلام دوست گرامی
    خواهرشون برای چی فوت کردن ؟ مشکل خاصی داشتن ؟

    شما نوشتید : اون شک داره بهم منم همینطور هر دومون فک میکنیم طرف دیگه داره خیانت میکنه وقتی که از هم دوریم ! الان اگر من اس ندم اون فک میکنه با یکی دیگه ام منم همین فکرو میکنم !
    به نظرتون الان که هنوز زیاد وابسته اش نشدید و تنها یک ماه با هم بودید اینقدر به هم شک دارید بعد از وابستگی بیشتر وضعیت این شک تون چجوری میشه ؟؟ آیا میشه با شک و تردید یک رابطه را بنا کرد ؟؟

    نوشته شما :اما اون فقط قهر و از خانوادش یاد گرفته ! باباشم باهاش 1 ماه قهر بود حرف نمیزدن باهم ! برعکس خونواده ی من !
    اصلانم صبور نیستم که بخوام دست رو دست بزارم ببینم موج ها منو به کجا میرسونن !


    آیا در زندگی مشترک با توجه به کم صبری شما میتونید قهر کردن های ایشون را تحمل کنید و با صبوری و حرف نزدن سوتفاهمات را رفع کنید ؟
    این را هم بدونید که در زندگی مشترک هیچ کس تغییر نمیکنه پس با این امید که میتونم عوض اش کنم جلو نرید که بعدها با مشکل روبه رو میشید نه شما میتونید اون را تغییر بدید نه اون شما را

    نوشته شما :بعدشم من 1 مشکلی که دارم اینه که بعضی وقتا زبونم خیلی تلخ میشه و رک و راست همه چیزو میگم 1 بار دیگه هم قهر کرد اما وقتی آشتی کردیم قرار شد تحملم کنه
    در مورد زبان تلخ تون که باید روی خودتون کار کنید و فکر میکنم اون هم برگرده به عدم صبوری شما در شرایط
    شما نوشتید قراره تحمل ام کنه !! پس عشقی در کار نیست و یک رابطه اجباری به نظر میرسه

    نوشته شما
    من نمیخوام به زور عاشقش کنم اما با مهربونی که میشه نمیشه؟! آیا اگه شما در زندگی مشترک یا هر ارتباطی فقط دهنده محبت باشید و محبتی از طرف مقابل نباشه میتونید این وضعیت را تحمل کنید ؟
    اگر اونم عاشقم بشه شاید دیگه انقد راحت نتونه حرف از جدایی بزنه ! شما مطمئن هستید که راهکارهایی که شما برای وابسته کردن اون به خودتون در ذهن دارید کاملا با راهکارهای اون آقا مطابق باشه و جواب بده ؟
    بعدم اخلاق آدما تغییر میکنه نمیکنه ؟تغییر نمیکنه آدم ها همینی هستند که در ابتدا شما دیدید اگر میتونید این رفتارها را تحمل کنید بسم الله وگرنه به امید تحول ایشون دست به انتخاب نزنید
    اگر اون ببینه من اهل قهر نیستم خب شاید اونم به مرور زمان همینطور بشه !

    شایدم اگر شما ببینید که اون اهل قهر کردن هست شما هم مثل اون برخورد کنید !

    در مورد تماس مادرتون هم اینکارو نکنید اگر میخاهید با مادرتون درددل کنید بکنید ولی برای پادرمیونی خیر
    شادباشید
    ویرایش توسط م.حدادی : 2014_02_08 در ساعت 11:18
    خداوندا ببخش مارا
    برای گناهانی که لذت اش رفته
    ولی مسئولیت اش مانده است
    پاسخ با نقل و قول

  12. خیلی راحت باهام بهم زد  سپاس شده توسط ستاره**

  13. ارسال:17#
    mahisa آواتار ها
    واقعیتش من 1 رابطه ی تلفنی با یه پسر تو یه شهر دور داشتم که 3 بار دیدمش اما اینو به اون نگفتم چون اولن در برابر روابط اون خیلی بی معنی بود بعدشم ترسیدم شکش بیشتر شه ! و اینکه اولین کسیه که من خواستم کنارم باشه و با توجه به تیپ و قیافم باورش نمیشه که تا حالا با کسی دوست نبودم !
    منم به اون شک دارم چون هم خیلی فشن هم اینکه الان تو فیس بوک و ویچت هر چند از روی لجبازی با دخترای زیادی دوست شده ! چون من صفحه های اجتماعیمو بهش نشون ندادم !فک کنم شک من بجا تر باشه !
    بعدم من تصمیم گرفتم صبور باشم و یاد بگیرم از رو عصبانیت حرف نزنم چون میدونم منم بی عیب نیستم و صلاح زندگی و آیندم اینه که خودمو اصلاح کنم ! اونم وقتی بزرگتر شه خب طبیعتا باید بهتر شه دیگه !؟
    قرار بود فقط زبون درشتمو تحمل کنه ! که اونم 1 وقتایی اتفاق می افتاد همیشه که نبود وگرنه خودش هر بار میگفت منو میخواد و دوسم داره ! البته میگفت :-)
    خیلی سخته تحملش ! بیشتر اختلافمون هم سر همین بود که اون توقع داشت من همش برم جلو وقتی من بی تفاوت میشدم شاکی میشد ! هر از چند گاهی هم اون ابراز احساسات میکرد کمتر از من اما خب ابراز احساسات بود !
    تاحدودی ! ولی خب فک کنم با شناختن بیشترش بتونم راهکارهای بهتری هم ارائه بدم ؟!
    آدما تغییر میکنن اما خب بسته به شرایط و ظرفیتشون دیرو زود داره ! من تو زندگی خیلی ها دیدم اینو ! اگر اینطوری فک نکنیم آمار طلاق بالا میره دیگه !
    من تو خونه ای بزرگ شدم که با قهر بیگانه ایم و پدر مادرم همیشه با حرف زدن سعی کردن شرایط و بهتر کنن نه با قهر بدتر کنن ! عادت به قهر کردن ندارم خوشبختانه !
    نمیخوام رو بودن این رابطه پافشاری کنم اما یه جورایی چالش زندگیم شده و اولا که عاشقشم و چون تجربه ی اولم بوده و خودم خواستم خیلی دوست دارم که ادامه پیدا کنه !
    هم اینکه با خودم میگم اگر تموم بشه تو ازدواج هم نمیتونم موفق باشم مخصوصا که سنتی باشه و حرف طلاق بخواد پیش بیاد !؟
    نمیدونم شاید خیلی جدی گرفتم اونو این رابطه رو ؟!
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:18#
    mahisa آواتار ها
    خواهرش تو جاده تصادف کرده و فوت کرده ، بچه ی 8 ساله و شوهر خواهرش زنده موندن ! اولین بار که حرف زدیم به من گفت حالت روحیم زیاد خوب نیست اگر دیدی یه وقتایی تو خودمم معذرت میخوام !
    سر این من فکر کردم خیلی احساساتیه اما بعد دیدم نسبت به من خیلی بی تفاوت و خودش میگفت مرد باید قد و خشک باشه دیگه :-)
    همه میگن اول هر رابطه ای جنگ و دعوا هست تا طرفین همیدگه رو بشناسن !
    من میخوام اونو بیشتر بشناسم اگر این فرصت و بهم نده دیگه اصراری بهش نمیکنم چون به نظرم حرف شما در مورد نرسیدنش به بلوغ احساسی و غیر قابل اعتماد شدنش درست باشه !
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:19#
    منم مثل تو هستم و این دردو کشیدم.بخوام یه نصیحت برادرانه بکنم(البته من خودم در حدی نیستم کسی رو نصیحت کنم ولی تجربمو میگم) اینه من خودم پسرم و این اتفاق برای منم افتاده ولی فراموشش کردم ازت میخوام از زندگیت بندازیش بیرون میدونم سخته منم مثل تو دو سه ماه جلوزوبلز کردم ولی واقعیتو باید قبول کرد کسی که واقعا عاشقه به هر طریقی که شده خودش برمیگرده، من پسرم شاید بهتر از تو پسرا رو بشناسم پسر وفادار داریم دختر وفادار هم داریم و برعکسشم داریم من حسم بهم میگه اخلاقیات تو عین منه ولی ولش کنی به نفعته ،نکنی بدتر تحقیرت میکنه بعضی ها لیاقت داشتن شما رو ندارن.خودتو بیشتر از این کوچیک نکن و این حرفام از روی دله چون خودم کشیدم میدونم دارم چی میگم.
    اینا همش تجربیات من از عشق اولمه
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:20#
    mahisa آواتار ها
    دیروز تولدش بود با 1 خط دیگه براش زنگیدم جواب داد بهش تبریک گفتم و براش سنتور زدم ! اونم تشکر کرد و گفت خیلی قشنگ بود عزیزم دستت درد نکنه بعدشم گفت کار دارم باید زود برم ! دروغ گفت البته :-)
    دیگه تموم شد
    همه چیز تموم شد
    نه اون دیگه میاد سراغ من
    نه من دیگه کاری به کار اون دارم
    برام دعا کنید حالم خوب بشه و دوریشو تحمل کنم
    همین
    پاسخ با نقل و قول

  17. خیلی راحت باهام بهم زد  سپاس شده توسط elnaz.t

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •