تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mozhghan
آخرین ارسال:mozhghan
پاسخ ها 39

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام مژگان خانم

    البته که پاسخ سوالم رو دریافت کردم. بسیارخوب

    حالا در این مرحله ازتون می خوام تا برگردین به شواهد تاییدکننده طرحواره رهاشدگی

    این شواهد رو برام بیشتر باز کنین و توضیح بدین که به نظرتون دلیل برخی از رفتارهای پدرتون یا توحید که براتون خوشایند نبود، چی بودند؟

    فکر می کنید چرا این اتفاقات براتون افتادند؟

    ایرادات کار کجا بود؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط A@92,m1392,mozhghan,ویونا شاکری

  3. ارسال:32#
    سلام اقای دکتر خوبید خسته نباشید

    راستشو بخواهید من هیچ توجیهی واسه رفتار بابا ندارم مادرم خیلی خانمه خیلی با سلیقه است خیلی با گذشته و در عین حال واسه بچه هاش خیلی سخت گیره کار اشتباه کنیم خودش مجازاتمون میکنه این که چرا بابا این کارا رو میکرد هیچ وقت نفهمیدم درسته مادر من به خودش نمیرسید اوایل فکر میکردم به خاطر اینه ماما فقط تو خونه کار میکنه غذا میپزه خونه همیشه مرتبه به خودش نمیرسه این جوری شد بعد یاد رفتار بابا می افتم که خودش اجازه نمیداد حتی ماما یه رژ بزنه میگفت چندشم میشه یا لباس شیک میپوشید دعوا را می انداخت یه بار تو جشن تولد یکی از اقوام ماما بلوز دامن خیلی شیک پوشیده بود همه اومد میگفت خیلی قشنگه خیلی بهت میاد به خدا فقط خونه رسیدنمو فمیدیم از در که ماما اومد تو قیچی رو برداشت تو تن ماما دامنو تکه تکه کرد ماما دستشو انداخت نزاره از چند جا انگشت مامانو برید خودش نمیزاشت میگفت همه تو رو نگا میکردن من نمیتونم توجه کسی رو به تو تحمل کنم خودش نمیزاه ترو تمیز بپوشه ماما یه کم زود عصبانی میشه ولی واقعا واسه بابا نه تنها زن یه دوست و همراه بود
    بابا با یکی از دوستاش حرفش شده بود اون بابا گرفته بود دو روز برده بود با کتک امضا ازش گرفته بود کل اموالشو چک داده بود همین مامان که بعد 27 سال زندگی از خونه پرتش کرد بیرون از دست او دوستش نجات داد 16 سال به ادم ربایی محکومشون کرد کدوم زن اینقدر جسوره تنها عیب ماما زود عصبانی شدنشه اونم در مقابل این همه کتکی که از بابا خورده لباس نپوشیده گردش نرفته فک کنم ضعیف بودنه اعصابش نرماله حالا ماما به نظرم خوبم دوام اورده
    این همیشه برام سوال بود چرا بابا اینکار را رو میکنه چیزی که اکثر مردا دنبالشن مامانه من داره این چرا اینجوری میکنه؟
    در مورد رفتنه توحیدم باید بگم ما ادما بعضی وقتا میخوایم صدامونو طرف مقابل بشنوه ما رو بفهمه واسه همین دست به یه سری کارا میزنیم منم خواستم با پس دادن وسایل بهش بگم بین یه طلایفه خیلی غریبم و انتظاری از کسی ندارم برداشت اونا از رفتار من اشتباه بود خواستم بگم من هیچی ازتون نمیخوام همین من منت بابامو نکشیدم چه برسه به یکی دیگه از این ناراحت شد هر چی عذر خواهی کردم قبول نکرد فک نمیکنم اینقدر گناهم نا بخشودنی باشه در مقابل این همه عذر خواهی باز بگه نمیخوام برو اون حقو واسه این روزا بهت دادم از نظر عاطفی خودشم میگفت من هیچی براش کم نزاشتم عاشق دستپختم بود میگفت هر چی میخواستم تو داری نمیدونم سر یه وسایل پس دادن چرا قید همه چی رو زد در حالی که من باید شاکی بودم کارش سر نگرفته بود بهش گفتم گفتی این کاره هستم کو برگشته میگه نشد دیگه میخوای چیکار کنی بری طلاق بگیری؟
    چیزی که خوب میدونم اینکه توحید وقایع رو بیش از انچه که هست بزرگ جلوه میده واسه خودش .سر خرید بحثمون بود سر رفتار پدر و مادرش بحثمون میشد چند بار بهش گفتم اینو بهم گفتن ناراحت شدم میگفت تو بد برداشت کردی یه بار بد برداشت کردم دوبار سه بار مثلا : اخه یکی نیست بگه مادر من بهت زنگ بزنه بگه داماد همسایه رو بیرون کردن اومده گفته منو جای سگ ببندید دم در ما از این کارا با تو نکردیم حالا خوشت میاد ؟ چی برداشت میکنی؟
    چرا مادرش بهم میگه عروس همسایه اینجوری شده ما هنوز با تو از این کارا نکردیم پسرش داماد شده به من میگه هم سن های من تو خونه ی مردم دخترن هنوز ازدواج نکردن تو بحث کنی با این من پیر میشم نمیخوام تو رو .
    دکتر من به این حرف چی بگم به خدا اون شمرد من فقط گوش دادم لام تا کام حرف نزدم نگفتم اخه پیر زن از موی سفیدت خجالت بکش پسرت زن گرفته میگی هم سنو سالای من دختره بزرگ تر از من چی بگم بهش هیچی
    تنها توجیه رفتار توحید اینه برام هزینه عروسی رو نداشتن کارشو دروغ گفته بود فک میکردن ماما گفته ما رسم نداریم نامزد نگه داریم بعد عقد کاری نمیتونه بکنه میترسه میگه ابروی دخترم میره مجبور میشه قبول کنه خودش میگفت چیکار کنم نمیتونم که قرض بگیرم عروسی بگیرم فک نمیکرد اینجوری قرص باشه قبول نکنه منم از اول قبل اینکه بیاد خواستگاری هم بهش گفته بود اینا رسم ندارن نامزد نگه نمیدارن از یه طرف کارش از یه طرف رفتار خانواده اش رفتار خودش داد زدنه تو انزار عمومی و قبول نکردن عذرخواهی من و...... باشه شد مصمم بشم تموم کنم و کردم اصلا پشیمون نیستم چون خیلی سعی کردم قبول نکرد دلم واسه صداقتش خوش بود همین که اونم نداشت
    میدونی دکتر بابا وقتی به ماما خیانت کرد چشمم از مردا خیلی ترسید میدونستم و مطمئن بودم چشم توحید پاکه بیشتر از خودم بهش اطمینان داشتم اونقدر چشم ترسیده بود چشمم رو همه چی بستم از اون ور بوم افتادم
    شنیدن که کی بود مانند دیدن کی میتونه صحنه های کتک خوردنه مادرمو از ذهنم پاک کنه کی میتونه درد اینکه ثروت بابات ار سرش بریزه ولی بچه اش شبو گرسنه بخوابه رو درک میکنه کی میتونه کار کتک زدنه مردی که زنشو هم نفسشو همدمشو توجیه کنه؟ کی میتونه بابای که پول داره ولی از بچه ی خودش دریغ میکنه توجیه کنه؟
    دکترجان بابای ادم نداشته باشه نتونه براش بخره نتونه بخوره تحملش خیلی راحتره تا اینکه بدونی داره واسه غریبه ها خرج میکنه واسه تو که از گوشت و خون و پوستشی نداره . 9 اسفند میدونست کجا میرم شمام در جریانید حتی یه زنگ هم نزد بپرسه چی شد چی بگم بهش
    بعضی وقتام برمیگردم خودمو مجازات میکنم میگم شاید اگه بیشتر به توحید میرسیدم شاید اگه به بابا بیشتر توجه میکردم اوضاع فرق میکرد نمیدونم شاید
    بعد گذشت این همه مدت با اینکه دلم سوراخ سوراخه با این که زخما همیشه خون ریزی دارن با اینکه میدونم مرحمی نداره یادگاری ان تا زنده ام با من میمونن ولی میدونم خدا رو دارم میدونم ترکم نمیکنه میدونم هیچ وقت تنهام نمیزاره اون خدای منه خودش خلقم کرده محاله یادش برم فقط عشق خدا جونم سرپا نگه ام میدراه
    ممنونم ازتون اقای دکتر بینهایت بینهایت سپاسگزارم ازتون

    سلام اقای دکتر خسته نباشید خوبید ؟
    نمیدونم تونستم جواب سوالتونو بدم یا نه اگه جای مبهمی هست اشاره کنید اصلاحش کنم و خیلی ازتون عذر میخوام که نوشته ی قبلی یه کم طولانی شد ببخشید مثلا خواستم واضح توضیح بدم
    ممنونم ازتون
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_03_17 در ساعت 22:46
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  4. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی,ویونا شاکری

  5. ارسال:33#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام مژگان خانم

    ممنونم بابت توضیحاتتون

    چون دیگه با طرحواره ها آشنا شدین، سعی میکنم با زبان طرحواره ای باهاتون صحبت کنم.

    طرحواره ایثار میتونه به شکل های مختلفی بروز پیدا بکنه

    یکی از اون اَشکال، انتخاب همسری هست که به نوعی ضعیف و نیازمند به حمایت هست. دقت کنید که این کار، اصلا کار بدی نیست و ضمن اینکه در بسیاری موارد هم میشه خلافش رو ثابت کرد؛ اما دانستن این احتمال، میتونه کمک کنه در شناخت بیشتر طرحواره و شیوه های عمل کردنش

    حالا چرا این اتفاق میفته؟

    یک دلیلش اینه که طرحواره ایثار بیش از حد، برای بقا و تداوم خودش تلاش میکنه و یکی از راههای تداومش، اینه که کسی در زندگی وارد بشه که نیازمند این حمایت هست.

    اگر بخوام به شکل کلی تر مطرح کنم، باید بگم که سه نوع سبک مقابله ای که قبلا درباره شون صحبت کردیم، در طرحواره ایثار به شکل های زیر میتونن(نه لزوما) ابراز بشن:

    تسلیم طرحواره: ازخودگذشتگی بیش از حد برای دیگران و نپرداختن به نیازهای خود

    اجتناب طرحواره: اجتناب از روابط نزدیک

    جبران افراطی: عصبانی شدن از دست افراد به خاطر عدم جبران متقابل کارهای او و سپاسگزاری نکردن؛ تصمیم به اینکه دیگر به هیچکس کمک نکند.

    در رابطه با مشکلاتی که توی زندگی باهاشون مواجه شده بودید، و در نهایت تمام وسایل رو بازپس دادید، یک احتمالش میتونه نوعی جبران افراطی باشه؛ یا به تعبیر دیگر، ترس از رهاشدگی.

    با این توضیحات، تکلیف جدید اینه که مزایا و معایب این نوع پاسخهای مقابله ای رو بنویسید. خوب فکر کنید بهشون. تمامی مزایا و معایبی که برای این نوع سبکهای مقابله ای میتونید بیان کنید رو روی کاغذ بیارید. میتونید از مثالهایی که زدم استفاده کنید، یا اینکه خودتون چند مثال دیگر رو مطرح کنید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,mozhghan,ویونا شاکری

  7. ارسال:34#
    سلام اقای دکتر خوبید خسته نباشید خیلی ازتون ممنونم که همیشه بهم سر میزنید
    مزایای طرحواره ی ایثار مثال بزنم : اینکه از سن کم کمک مادرم بودم به دلیل مریضی که داشت هم کار خونه میکردم هم مسئولیت داداشای کوچیکو به عهده داشتم جاشو نوعوض میکردم غذاشونو میدادم اکثر مواقع شبا هم درسمو میخوندم من از 9 سالگی مسئولیت این کارا رو به عهده گرفتم یه باری از رو دوش مادرم برداشتم اخه هم مریضه هم خیلی زود خسته میشه یا کارای اداری داداشام به عهده ی من از چک بگیر تا بیمه ی ساده و... و خریدهای که روزمره واسه خونه لازمه مثلا با ماما میریم خرید خوار رو بار بگیریم بازوهام کنده بشه حتی شده انگشتام بیحس بشه ولی وسایل رو دست ماما نمیدم دلم نمیاد وسایل سنگین بلند کنه از ترس اینکه ماما ازم نگیره وسایل رو جرات نمیکنم زمین بزارم دوباره بردارم اخه بفهمه برام سنگینه نمیزاره میاد کمک کنه
    یا دختر خاله ام مریض بود هر شب پیشش مراقب بودم همراه بودم ببخشید اینو مینویسم ولی حتی ظرف میبردم زیرش و.... اونم تو روزهای اخر کنکور کارشناسی بود داشتم واسه کنکور کارشناسی اماده میشدم روزا تو خونه کار میکردم شبا هم میرفتم مراقب اون بودم یه کم عقب افتادم ولی همین که مرخص شدم شبا کم میخوابیدم تا جبران عقب موندن از درسا رو جبران کنم خدا رو شکر قبول شدم و خوندم تموم شد
    واقعیتش دست من چیزی باشه خودم بهش خیلی احتیاج داشته باشم بدونم کسی دیگه ای به اون وسیله احتیاج داره میدم به اون خودم یه جوری سر میکنم میدونید اگه داشته باشم و کمکش نکنم بعدا عذاب وجدان میگیرم که داشتمو کمک نکردم
    مزیتش کلا کمک کردنو خیلی دوست دارم دست من بود فقر رو از کره ی زمین پاک میکردم دست همه ی مظلوم ها رو میگرفتم عدالت رو کره خاکی برقرار میکردم ولی عاجزم از این کار متاسفانه یه باری از دوش بقیه برمیدارم کارشون راحت میشه
    معایبش خیلی وقتا حس میکنم واقعا تنهام اگه تو شرایط مشابه همین اتفاق واسه من بیوفته عین من نیستن کمک نمیکنن منم مریض شدم همون دختر خاله یه بار عیادتم اومد انتظار ندارم عین خودم باشم و حتی زبانی هم تعارف نکرد انگار غریبه بود منظورمم از نوشتن اصلا منت نیست به هیچ عنوان اما من خودم نه خوبی نه بدی یادم نمیره هیچ وقت ولی کلا بشر ذاتش اینه خیلی زود محبتی که دیده یادش میره البته منظورم این نیست همه اینجورین ولی هستن کسایی که خیلی کمکشون کردم دو روز بعد بدترین فش ها رو بارم کرده اون سر هیچ و پوچ اینم باعث دلشکستگی من میشه
    منکر این نمیشم که در مقابل اینکارم کسی بی تفاوت باشه ناراحت میشم اره این ناراحتم میکنه که یادش میره ولی هیچ وقت نمیگم دیگه به کسی کمک نمیکنم من واسه راضی خدا دست یکی رو گرفتم خدا بخواد خودش کمکم میکنه نخوادم فدای سرش اوایل ناراحت میشدم ولی الان نه بخوام کمک کنم اول میگم واسه راضی خدا بعدم سعی میکنم اون کارمو فراموش کنم تا بعدا خودم ناراحت نشم
    جبران افراطی قسمت اولش اره ولی بخش دومو نه
    در مورد پس دادن وسایل ها بیشتر تبعیض ها و طرز رفتار خانواده اش ازارم میداد خودشم هیچی نمیگفت واقعا حس میکردم خیلی غریبم کسی پناهم نیست کسی تکیه گاهم نیست یه بار حرف افتاد از سو سابقه و اگاهی گفتم اگه یه روز بفهمی من قاتلم ادم کشتم چیکار میکنی رک برگشت گفت ترکت میکنم شوکه شدم جلوی من خانواده ام نمیتونن مرغ سر ببرن گوسفند قربونی کنن تا چند روز واقعا مریض میشم اینا رو میدونست و میگفت ترکت میکنم انتظار داشتم بگه باور نمیکنم میشناسمت یا اگه چنین چیزی باشه میرم تا ثابت کنم کار تو نبوده ولی برعکس رک گفت رهات میکنم با قاتل نمیشه زندگی کرد
    یا بار براش تعریف کردم خیلی ناراحت بود زدم گلدون شکست تو اولین دعوا گفت تو مشکل داری یادت میگفتی گلدونو شکستی ؟ این حرفاش خیلی ازارم میداد من باهاش درد دل کردم اون چی برداشت کرد !
    انتظار داشتم با زبون اروم و خوش به ماما و باباش بگه بهم بی احترامی نکنه یعنی چی به من میگه دم در خونتون تابلوی قرمز بزنید داماد نیاد الان که نامزد نگه نمیدارید بغض خفه ام کرد ولی هیچی نگفتم اونم سرشو انداخت پایین هیچی نگفت انتظار داشتم خودش بگه بابا من میرم خونه ی اینا داداش من 7 سال از اون بزرگه میومد به احترامش پا میشد بهترین غذا رو براش درست میکردیم و... انتظار داشتم اینا رو بگه نه اینکه ساکت سرشو بندازه پایین بعد بیاد تو خیابون سرم داد بزنه که چرا بغض کردی بابام فهمید تو ناراحت شدی از حرفش انتظار داشتم وقتی مادرش با اون یکی عروسش میره تولد اونم برمیداره به من زنگ میزنه با ابو تاب تعریف میکنه به مادرش بگه لا اقل پز اینا رو به من ندن
    شاید ادم پرتوقعی هستم نمیدونم ولی واقعیتش اینه من از این کارا خیلی عصبی میشدم مخصوصا از سکوتش خیلی عذر میخوام ولی اینو میگم ولی میخواستم برم ارایشگاه میگفت به مامانم بگید مامانشم میگفت اون یکی عروس میاد بند میندازه صورتت چرا پول ارایشگاه بدیم فک کنم الان به ارامش رسیدن دیگه من نیستم
    اقای دکتر راه درمان این طرحواره های چیه؟ از کجا باید شروع کنم؟
    بازم ازتون ممنونم بینهایت سپاسگزارم
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  8. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی,ویونا شاکری

  9. ارسال:35#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام مژگان خانم

    موارد و مثالهایی که بیان کردید، می توانند موید این امر باشند که شما توجهی به نیازهای خودتون ندارید، و بیشتر متوجه نیازهای دیگران هستید.

    همانطور که نوشتید، این رویه مزایایی در پی داره. هیچکس از کمک کردن بدش نمیاد، اکثر افراد کسانی که کمک رسان به حال دیگران هستند رو دوست دارند، ممکنه در آینده این کمکها جبران بشه، اگر برای رضای خدا باشه قطعا ثواب فراوانی داره و ...

    اما باید توجه داشت که عدم توجه به نیازهای خود، نیز رسیدگی بیش از حد به دیگران و متعاقب آن عدم مشاهده اقدام متقابل از جانب دیگران، منجر به عدم تعادل میشه

    مثالهاش رو در موارد متعددی بیان کردید.

    در مورد دختر خاله تون، همسرتون، مادرشوهر و ...

    گام اولیه برای درمان، شناسایی نیازهای خود شماست. نیازهایی که ممکنه به دلیل عدم توجه به اونها حتی فراموششون کرده باشید.

    گام دیگر، کاهش مسئولیت پذیری افراطی شما نسبت به دیگران هست. مسئولیت پذیری نسبت به خود و دیگران یک خصلت بسیار خوب هست، اما زمانی که از تعادل خارج بشه، هم شما رو به درسر می اندازه و هم در دیگران میتونه درماندگی ایجاد کنه

    گام دیگر، توجه به خودتون هست. نیازها و حقوق خود شما چیست؟

    روی این موارد باید کار بشه

    زمانی که شما نسبت به دیگران مسئولیت پذیری افراطی نشون میدید، و با نادیده گرفتن نیازهای خودتون صرفا به نیازهای دیگران توجه می کنید، احتمالا در شما این انتظار شکل میگیره که اونها هم دست کم در شرایط مشابه نیمی از محبت شما رو جبران کنند. وقتی چنین اتفاقی نمیفته، شما ناراحت می شید.

    ممکنه علت این کمک رسانی های افراطی، ترس از دست دادن اطرافیان باشه

    در زندگی شما، گاهی این ترس منجر به رفتارهایی شده که دیگران رو از شما رانده. در زمان پس دادن وسایل، ممکنه طرحواره شما چنان فعال شده باشه که منجر به واکنش افراطی شده باشه.

    باید رویدادها و موقعیتهای فعال ساز طرحواره رو بشناسید و با آگاهی از شیوه های رفتاری یا سبکهای مقابله ای ناسازگار(اجتناب، تسلیم، جبران افراطی)، سعی کنید راه سالم تری در پیش بگیرید.

    به طور مثال، برخی رفتارهای مادرشوهرتون میتونسته منجر به فعال شدن این فکر در شما شده باشه که «دیگران از شما ارزش بیشتری دارند».

    فرض کنید مادرشوهر بیان و از عروس دیگر نزد شما تعریف کنند. ممکنه همین رویداد، فکری رو در شما فعال کنه، و هیجانات ناخوشایندی در شما به وجود بیاد. باز هم ممکنه این فکر در گذشته شما هم ردی داشته باشه. مثلا ممکنه رفتارهای پدرتون رو به خاطر بیارید که با مادر و خانواده خودشون چگونه بودند، و با همسر دیگرشون چگونه. یا شاید رفتارهای مادر که با برادرها چطور بودند، و با شما چگونه

    اما باید دانست که اینها هر یک دلایل خاص خود رو دارند، و مهمتر از آنها اینکه اینها دلیل نمیشه دیگران هم چنین رویه ای رو لزوما در پیش بگیرند.

    میتونیم در یک کارت آموزشی، موارد زیر رو یادداشت کنیم.

    من از زبان خودم سعی میکنم مثالی برای شما مطرح کنم. در پست بعدی، شما این موارد رو اصلاح کنید و یکی دو مثال تازه هم به این طریق(در رابطه با طرحواره ها) بنویسید.


    برانگیزاننده: حضور در یک مهمانی به همراه مادرشوهر و جاری

    هیجانات: دلواپسم. مایل نیستم به چنین مهمانی بروم.

    افکار: تصور میکنم به من خوش نمی گذرد.

    رفتارهای واقعی: میهمانی را می پذیرم تا ببینم چه اتفاقاتی می افتد.

    طرحواره: یادم می آید گاهی در گذشته هم چنین افکار و احساساتی را داشتم. دلم میخواست پدرم یا مادرم بیشتر در کنار خانواده دیگر یا برادرانم به من توجه نشان می دادند.

    دیدگاه سالم: مطمئن نیستم که مادرشوهرم رفتار بدی با من داشته باشد. در هر صورت قادر به تغییر شرایط خواهم بود و مجبور هم نیستم بدرفتاری را تحمل کنم.

    دلمشغولی های واقع بینانه: مادرشوهرم گاهی رفتارهای عجیب و غریبی دارند. در هر صورت تبعیض روا داشتن بین عروسها اگر واقعا چنین چیزی باشد، کار درستی نیست.

    واکنشهای شدید: دست کم دو خطای شناختی دارم. یکی اینکه دارم زود نتیجه گیری میکنم، و دوم اینکه فکر میکنم از پس موقعیت بر نمی آیم. این افکار من را به سمت درماندگی سوق می دهند.

    رفتار سالم: به جای اینکه خودم را ناراحت کنم، بهتر است در مهمانی شرکت کنم و ببینم چه اتفاقاتی می افتد. شاید برخی رفتارهای من هم نیاز به اصلاح داشته باشند و اگر من با این طرز تفکر وارد مهمانی نشوم، شرایط به گونه دیگری رقم بخورد. تازه، من درمانده نیستم و می توانم برای مشکلاتی که پیش می آید، چاره اندیشی کنم.


    بسیارخوب

    علاوه بر تکلیف اخیر، سعی کنید نیازهای خودتون رو هم در ارسال بعدی بنویسید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  10. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,ویونا شاکری

  11. ارسال:36#
    سلام اقای دکتر خسته نباشید بی نهایت سپاسگزارم ازتون

    واقعیت بخواهید مثالی که زدید تو واقعیت برام اتفاق افتاده بود
    برانگیزاننده:روز نیمه ی شعبان یکی از فامیل هاشون جشن گرفته پدر و مادرشو واسه ناهار دعوت کرده بودن رفته بود بعد از ظهر بود جاریه به من زنگ زد ماما میگه لباس پوشیده و مناسب بپوش بیا مهمونی بابا میاد دنبال من شمام خودتون بیاید یه ساعت مونده به شروع مهمونی زنگ زد گفت

    هیجانات:دلواپس نبودم حرفش واقعا ناراحتم کرد من فقط یه هفته بود وارد اون فامیل شده بودم تصمیم میگرفتن چی بپوشم منو نمیشناخت من اونقدر شعور داشتم بدونم هر لباس رو کجا و کی باید بپوشید هیچ وقتم واسه پوششم کسی ازم ایراد نگرفته بود و اینکه پدر شوهر میرفت دنبالش ما که ماشین نداشتیم امر شده بود خودتون بیاید من از بینظمی متنفرم یه ساعت مونده بهم گفتن اصلا فکر نکردن شاید طرف لباس نداره میخواد بره لباس بگیره خودش قبلش میدونست به من یه ساعت مونده میگن تو هم دعووتی پا شو بیا به اون مهمونی نرفتم خودشم اومد خونه ی ما شام خورد رفت خونه اشون

    افکار: بینشون خیلی غریب و تنها بودم مادر شوهر تا عروس قبلی رو میدید زوم میشد رو اون ازش هی تعریف میکرد تحویلش میگرفت از این اصلا ناراحت نمیشم بالاخره دو ماه قبل من رفته اون خونه درک میکردم منو نمیشناخت ولی حس اینکه بینشون غریبم و تنها خیلی زجرم میداد احتمال میدادم با گذر زمان حل بشه که نشد
    رفتار واقعی : ( تو اون شرایط که پدر شوهر با ماشین میرفت دنبالش با اینکه میدونست ما ماشینم نداریم و گفتنه اینکه پوشیده لباس بپوشه منو دلخور کرد نرفتم البته قابل ذکر هست روز عقد مادر شوهر گفته بود فلان مانتوشو بپوشه من از اون خوشم اومده به احترامش که حرفش زمین نخوره پوشیدم حرفی هم نزدم ولی اینکه بهم بگه پوشیده بپوشه توهین بود برام اونقدر عقل دارم اینا رو درک کنم) تجربه ی الانم بود با همه ی حس غریبی و تنهایی که داشتم اون مهمونی رو میرفتم شاید باعث میشد یه کم بهتر منو میشناختن

    طرحواره: یادم میاد اره از این اتفاق ها خیلی برام افتادهمثلا میرفتیم عروسی پدرم فقط پول خرج میکرد ملت بهش افرین بگن و فکر خودش بود وقتی میدیدم پدر ها و شوهر های مردم چطور دور همسرشون هستن به غذاشون میرسن به بچه هاشون میرسن ارزو میکردم پدر منم اینجوری باشه یه کم فکر خانواده اش باشه .

    دیدگاه سالم:کاملا مطمئن بودم حس زجر اور تنهایی اونجا هم باهم میومد ولی درست که فکر میکنم باید میرفتم باید میرفتم شاید منو درست میشناختن در مورد اینجوری قضاوت نمیکردن میدونید اقای دکتر دلخوری من از مادر شوهر سابق زمانی شروع شد که اومد منو دید پسندید بعد دو ماه فاصله واسه اون یکی زن گرفت اول منو دید حتی مادرم و بقیه سر این دلخور بودن اصلا یادم نمیره شماره ی منو داده بودن اون دختر که بهم اس بزنه ما عروسی کردیم ایشالا قسمت شما به خدا دنیا رو سرم خراب شد چند ماه بود منو خانواده مو میشناختن تو اون چند ماه اصلا از این دختر خانم خبری نبود اومد دید رفت اون یکی رو زن داد روزای که اونو نمیشناختن منو می شناخت اصلا انتظار نداشتم این کار رو بکنن نه خودم نه خانواده ام
    دلمشغولی ها ی واقع بینانه: نه تنها من همه عالم میدونن تبعیض کار درست نیست ولی اونا منکر این مورد بود غر زدن های مادر شوهر رو پشت سر اون عروسشم شنیده بود مثلا روز تولد پسرش خانمش براش تولد گرفته بود پا شدن رفتن خونه یعروس تو راه برگشت هر چی دلش خواسته بود بار عروسش کرده بود که پسرم بی غیرته و...... فش دادن که چرا گذاشته عروس این لباسو بپوشه تنگ بوده نمیدونم چی بوده البته من نبودم ولی از دهن خودش شنیدم که مادرش اینا رو به اون گفته خوب این اصلا درست نیست البته این عقیده ی منه من نه خودم جوری لباس میپوشم چشم بزنه ملت بخوان پشت سرم حرف بزنن نه اون حق داشته بد و بیراه بگه یعنی چی
    واکنشهای شدید : بعد گذر دوماه از نامزدی به این تیجه رسیدم هیچ وقت منو بینشون راه نمیدن همیشه تنهام نه خودش پشیمه نه خانواده اش .خانواده اش به همه چی گیر میده هر چی میخوان میگن خودشم میگه برداشت شما غلط بود خانواده ی من چیزی نگفتن مثلا روز خواستگاری پدر ایشون میگه ما مهر عروسی نمیگیرم اون موقعه میگم بیا ببر خودت عروسی کن ما نیستیم انگار مردم دست دخرشون موندن میگم چرا اینو میگه میگی بزرگه دیگه گفته دیگه شماهابد برداشت کردید ادم تا ته دلش میسوزه هم توهین میکنن هم برمیگرده میگه برداشتت بد بود انکار شعور ندارم

    رفتار سالم: باید اون مهمونی رو میرفتم احتمالش زیاد بود پوشش منو ببینه دیگه برام تعیین تکلیف نکنه پوشیده بپوش یا هر چی رفتار من چیزی رو میدونم باید اصلاح بشه زود رنجی منه حس تنهایی منه چیزای میخواستن از من این بود برقصم من تو عمرم نرقصدم به این ایراد میگرفت میگفت ما همه میرقصیم تو چرا اینجوری هستی خوب من خوشم نمیاد تا الانم کسی منو مجبور نکرده به این کار از اجباراش ناراحت بودم میدونستم برم نرقصم یه حرفه برقصم مسخره میشم که بلد نیستم تو عقد به زود بلند کردننتونستم افتاد سر زبون یه طایفه که بلد نبود خوب من خوشم نمیاد چرا مجبورم میکنه

    بخوام سالم رفتار کنم اون مهمونی میرفتم و میگفتم خوشم نمیاد نمیرقصم خواهشا شما هم اصرار نکنید به جایی اینکه عصبانی بشم بگم لباس پوشیده ندارم یه لباس متین میپوشیدم میرفتم خودش خجالت بکشه به شعورم توهین نکنه مثل قبل بچگی نمیکردم نرم اونام ازم من فاصله بگیرن

    نیازهای که دارم :من همیشه از توجه داداشام نسبت به خودم راضی بودم مخصوصا کوچیک تر ها دوست داشتم داداشای بزرگمم اینجوری باشن یا مامانم در مقابل این همه کار که تو خونه میکنم به جایی که بشینه بگه تو جمع تو فامیل هیچ کاری نمیکنه یه بار ازم تعریف کنه من خونه باشم ماما دست به سیاه و سفید نمیزنه حتی مریض باشم مسولیتش با منه عمرا نمیزارم کار کنه ولی هر جا بشینه میگه بد اخلاقه دختر من کار نمیکنه
    یه بار گفتم چرا اینا رو میگی خاله گفت پشت سرت همیشه تعریفتو میکنه میگه با سلیقه است مهربونه ولی تو روی خودت اینا رو میگه. فک میکنه تعریف کنه منم بشنوم پر رو میشم

    نیاز دارم مثل هر دختری حس قشنگ پدر داشتنو تجربه کنم بابام افتخارش اینه دخترم پاکه ازش مطمئنم محرم نامحرم سرش میشه عین پسر رو خودش غیرت داره و مهندس شده و.... میخوام منم به اون افتخار کنم میخوام بعد سی سال تازه یادش نیوفته سلام کردن و با وقار بودن یادم نده اینا رو بلدم .منو مگه چقدر میشناسه ؟ با اینکه منو ندید با من زندگی نکردید ولی خیییییییییییییییییییلی بهتر از بابام منو میشناسید

    نیاز دارم ادامه تحصیل بدم یه کار ابرومند داشته باشم که اینده امو بسازم خونه بگیرم واسه خودم سر بار کسی نباشم عین هر بنی بشری نیاز به دوست داشته شدن و دوست داشتن دارم دوست دارم محبت کنم محبت ببینم نه اینکه محبت کنم خنجر بزنن
    از همه تون ممنونم که برام وقت گذاشتید
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  12. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,ویونا شاکری

  13. ارسال:37#
    سلام خوبید خسته نباشید
    منو یادتون رفت
    چیکار کنم از کجا شروع کنم؟
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:38#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    نه فراموش نکردم. حواسم هست

    خب ما که خیلی وقته شروع کردیم. آشنایی شما با طرحواره ها، و الان هم استفاده از تکنیک کارت آموزشی که در ارسال قبلی توضیح دادم، از روشهای مفیدی هستند که با تکرارشون میشه تدریجا بر الگوهای رفتاری برخاسته از طرحواره ها غلبه پیدا کرد.

    روش کارت آموزشی رو در شرایطی که طرحواره هاتون فعال میشن به کار ببندید. مثلا احتمال میدم زمانی که ارسال آخرتون رو فرستادید، طرحواره رهاشدگی در شما فعال شده بود. یعنی تصور اینکه من یادم رفته به تاپیکتون سربزنم. میتونستید از همینجا شروع کنید و کارت آموزشی رو در همین راستا مورد استفاده قرار بدید.

    راه دیگر، شروع پرداختن به نیازهای شماست. همین الان رو در نظر بگیریم. برای ما بنویسید که در حال حاضر، مسئولیتهایی که بر عهده گرفتین، چقدرشون مربوط به خودتون هستند، و چه میزانشون مرتبط با دیگران؟ یعنی اینکه چقدر از کارهایی که الان دارید انجام میدید، درواقع وظایف و کارهایی هستند که مرتبط با دیگران(و تکلیف آنها) محسوب می شوند؟

    برای نیازتون به تعریف مادر از شما، مستقیما با مادرتون صحبت کنید. به مادر بگید که ممنون میشم بهم بگی کجا باهات بداخلاقی کردم تا اصلاحش کنم. یا اینکه بگید وقتی من تو خونه زحمت میکشم و کمک میکنم، و شما توی جمع اینطوری درباره من میگین، من واقعا ناراحت میشم. یا بگین، من دلم میخواد مادرم وقتی میبینه کمکش میکنم، از من توی جمع بدگویی نکنه

    برای ادامه تحصیل هم از همین حالا میتونید برنامه ریزی کنید. مشخص کردن رشته امتحانی، جمع آوری منابع، و برنامه ریزی و مطالعه برای هدفی که دارید.

    در مورد طرحواره شیفتگی، سعی کنید بین جنبه سالم و جنبه طرفدار طرحواره یه گفتگوی خیالی راه بیندازید. ببینید چرا طرحواره از شما میخواد رفتارهایی انجام بدید که بیش از حد متعارف کمک رسان هستند؟

    باید دلیلش رو بیابید. مثلا ممکنه اینطور تصور کنید که اگر کمک نکنید، امکان داره اون فرد شما رو رها کنه(متوجه ارتباطش با طرحواره رهاشدگی هستید؟). یا اینکه اینطور تصور کنید که اگر بهش کمک کنم، او هم بعدها بهم کمک میکنه(اما جنبه سالم ممکنه بپرسه شاید هم اینچنین نباشه).

    اما میتونید رویه دیگری هم در پیش بگیرید. مثلا در حد توان خودتون( و نه بیشتر) و برای رضای خدا کمک رسانی کنید. همین

    این رویه چه مزایایی میتونه داشته باشه؟

    اولا خودتون رو مسئول کارهای دیگران نمی دونید.

    دوم اینکه در دیگران احساس درماندگی ایجاد نمیشه و اونها متوجه میشن خودشونم باید بتونن کارهاشونو انجام بدن

    سوم اینکه در دیگران این انتظار شکل نمی گیره که اگه شما کمک می کنید، این رو وظیفه برداشت کنند به جای لطف

    چهارم اینکه وقتی رضای خدا باشه، حسرت و نگرانی از اینکه طرف مقابل بعدا کمک نکنه هم ندارید.

    پنجم اینکه کمک شما به جای اینکه حالت اجباری یا ناشی از ترس و اضطراب داشته باشه، حالت رضایت خواهد داشت.

    ششم اینکه اگر بعدها مشکلی بزرگ بین شما و اون فرد ایجاد شد، ذهنتون مدام درگیر نمیشه که چطور یادش رفته اون همه لطف من رو؟

    هفتم اینکه تعادل رو به زندگی برمیگردونید.

    پس، کمک رسانی خداپسندانه، میتونه بسیار متفاوت از کمک رسانی باشه که با ترس و اضطراب رهاشدن، یا امید دریافت کمک از دیگران، یا درمانده کردن دیگران، یا از دست دادن تعادل همراه باشه

    با استفاده از روش کارت آموزشی، میتونید شرایطی که منجر به فعال شدن طرحواره ها میشن رو شناسایی کنین و پیش از اقدام، روی کارت آموزشی بررسی کنین که میخواین چه کار بکنین و بهتره چه کاری انجام بدین

    یکی از روشهای دیگری که میتونه به شما کمک کنه، ارتباط صمیمی با دوستی هست که برای نیازهای شما ارزش قائل هست. یعنی دوستی دوطرفه و نه یک طرفه. دوستی که برای شما ارزش بیشتری قائل میشه، میتونه شما رو متوجه خودتون هم بکنه

    یه مقدار هم از فاجعه سازی باید دوری کنید. مثلا دیدگاهتون مبنی بر اینکه در جمعها نرقصید، چرا باید مورد تمسخر دیگران قرار بگیره؟

    شما با افتخار بگید من اهل اینکار نیستم، نه با دلهره. نباید جوری باشه که اگر بد نگاهتون کردند، طوری بشه که انگار به قول خودتون دنیا روی سرتون خراب بشه. با اعتماد به نفس، روی دیدگاهی که درسته بمونید.

    پس به طور کلی روشهای استفاده از کارت آموزشی، شناسایی شرایطی که طرحواره ها رو فعال می کنند، گفت و گو بین جنبه های سالم و طرحواره، ایجاد تعادل در زندگی، رسیدگی به نیازهای خود و برنامه ریزی برای اونها، دوری از فاجعه پنداری، افزایش اعتماد به نفس، از روشهای درمان مسائل شما هستند.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  15. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,mozhghan,ویونا شاکری

  16. ارسال:39#
    سلام اقای دکتر خوبید خسته نباشید
    ممنونم که یادتون بود .
    همیشه اینجوری ام فک میکنم خیلی زود فراموش میشم .بخوام از خودم بگم هیچی ندارم بگم صبح میرم سرکار 5 میرسم خونه یه چای میخورم شام درست میکنم ظرف میشورم میخوابم فردا از نو
    من نه اروزیی دارم نه رویایی نه هدفی .
    یادم می افته قبل این اتفاقات چه اروزها که نداشتم چقدر پر انرزی دنبال چیزی بودم که میخواستم الان عین مرده ها میرم سرکار با هیچ احدی حرف نمیزنم جر کافرما دخترا رو میبینم با هم شوخی میکنن میخندن من عین مرده از کنارشون رد میشم یاد خودم می افتم من یه زمانی این جوری بودم زمین و زمانه به هم میزدم فک میکنن قیافه میگیرم نمیدونن دلم تا ته ته اش سوخته
    کارت ها رو چشم امتحان میکنم نتیجه رو براتون مینویسم
    خیییییییییییییییییییلی ممنونم اقای دکتر
    زندگی یعنی . . . بخندی هر چند غمگینی . . . ببخشی هر چند مسکینی . . .
    فراموش کنی هر چند که دلگیری . . . اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .
    زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .
    پاسخ با نقل و قول

  17. راهکار درمان شیفتگی در زنان چیه؟  سپاس شده توسط m1392,ویونا شاکری

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •